←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
علت غایی عبارت است از آن چیزی که معلول به خاطر او وجود پیدا کرده است؛ به طوری که مثلاً در یک خط، نویسنده به خاطر هدفی، آن خط را مینویسد و اگر هیچ [[هدف]] و غرضی در [[نوشتن]] خویش نمیداشت ممکن نبود آن خط را بنویسد؛ یعنی اگر آن هدف نبود نویسنده به خط نوشتن وادار نمیشد و خط به وجود نمیآمد. پس خط که معلول است به خاطر هدف مذکور به وجود آمده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٠١.</ref>. | علت غایی عبارت است از آن چیزی که معلول به خاطر او وجود پیدا کرده است؛ به طوری که مثلاً در یک خط، نویسنده به خاطر هدفی، آن خط را مینویسد و اگر هیچ [[هدف]] و غرضی در [[نوشتن]] خویش نمیداشت ممکن نبود آن خط را بنویسد؛ یعنی اگر آن هدف نبود نویسنده به خط نوشتن وادار نمیشد و خط به وجود نمیآمد. پس خط که معلول است به خاطر هدف مذکور به وجود آمده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٠١.</ref>. | ||
علت غایی از لحاظ [[ذهنی]] (و نه وجودی) خود علتی برای علت فاعلی به شمار میآید. ما اگر [[انسان]] را در افعالی که از وی اختیاراً صادر میشود در نظر بگیریم، میبینیم که انسان مادامی که غایتی را تصور نکند، یعنی وجود ذهنی غایتی برایش حاصل نشود [[اراده]] کاری برایش پیدا نمیشود، و همین که [[غایت]] و فایده کار در ذهنش منقش شد آنوقت است که میل و ارادهاش منبعث میگردد و فعل از وی صادر میشود. پس انسان البته فاعل است ولی به شرط اینکه تصور ذهنی غایت برایش پیدا شود، و اگر این تصور برایش پیدا نشود انسان فاعل نیست. پس تصور ذهنی غایت است که انسان را فاعل میکند و اوست که علت فاعلیت انسان است. پس درست است که بگوییم وجود ذهنی غایت، علت علت فاعلی است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٢٢.</ref>. اصولاً علت اینکه به غایت «علت» اطلاق میشود همین [[متمم]] و مکمل بودن برای علت فاعلی است، و اما اگر در مفهوم علیت [[توسعه]] ندهیم و علت را به همان معنای «وجوددهنده» و «واقعیتدهنده» بگیریم تنها چیزی که شایسته است به او علت گفته شود همانا «فاعل» است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶٩٢.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص | علت غایی از لحاظ [[ذهنی]] (و نه وجودی) خود علتی برای علت فاعلی به شمار میآید. ما اگر [[انسان]] را در افعالی که از وی اختیاراً صادر میشود در نظر بگیریم، میبینیم که انسان مادامی که غایتی را تصور نکند، یعنی وجود ذهنی غایتی برایش حاصل نشود [[اراده]] کاری برایش پیدا نمیشود، و همین که [[غایت]] و فایده کار در ذهنش منقش شد آنوقت است که میل و ارادهاش منبعث میگردد و فعل از وی صادر میشود. پس انسان البته فاعل است ولی به شرط اینکه تصور ذهنی غایت برایش پیدا شود، و اگر این تصور برایش پیدا نشود انسان فاعل نیست. پس تصور ذهنی غایت است که انسان را فاعل میکند و اوست که علت فاعلیت انسان است. پس درست است که بگوییم وجود ذهنی غایت، علت علت فاعلی است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۵، ص۴٢٢.</ref>. اصولاً علت اینکه به غایت «علت» اطلاق میشود همین [[متمم]] و مکمل بودن برای علت فاعلی است، و اما اگر در مفهوم علیت [[توسعه]] ندهیم و علت را به همان معنای «وجوددهنده» و «واقعیتدهنده» بگیریم تنها چیزی که شایسته است به او علت گفته شود همانا «فاعل» است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶٩٢.</ref>.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۵.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||