|
|
| خط ۲۳: |
خط ۲۳: |
|
| |
|
| و [[دوستی]] نکردن با [[دشمنان]] [[خدا]]: {{متن قرآن|لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند؛ سوره مجادله، آیه: ۲۲.</ref> در برخی از [[آیات]] یاد شده، [[جهاد]] معنایی فراگیر دارد و [[جهاد با نفس]] را در بر میگیرد<ref>نک. المیزان، ج۵، ص ۳۲۸.</ref><ref>[[حسین علی یوسفزاده|یوسفزاده، حسین علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۳، ص ۶۱۰ - ۶۲۰.</ref>. | | و [[دوستی]] نکردن با [[دشمنان]] [[خدا]]: {{متن قرآن|لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند؛ سوره مجادله، آیه: ۲۲.</ref> در برخی از [[آیات]] یاد شده، [[جهاد]] معنایی فراگیر دارد و [[جهاد با نفس]] را در بر میگیرد<ref>نک. المیزان، ج۵، ص ۳۲۸.</ref><ref>[[حسین علی یوسفزاده|یوسفزاده، حسین علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۳، ص ۶۱۰ - ۶۲۰.</ref>. |
|
| |
| ==[[هجرت]]==
| |
| ===مقدمات [[هجرت پیامبر]]{{صل}}===
| |
| [[سران قریش]] برای [[حل مشکلات]] خود در نقطهای به نام [[دار الندوه]] انجمن میکردند و در مسائل بغرنج به تبادل [[افکار]] و تشریک مساعی میپرداختند. در سالهای [[دوازده]] و سیزدهم [[بعثت]]، [[مشرکان مکه]] با خطر بزرگی روبهرو شدند. پایگاه بزرگی که [[مسلمانان]] در یثرب به وجود آورده و یثربیان [[حمایت]] و [[حفاظت]] [[پیامبر]] را به عهده گرفته بودند، نشانه بارز این [[تهدید]] بود. در ماه [[ربیع الاول]] [[سال سیزدهم بعثت]] که [[مهاجرت پیامبر]] در آن ماه اتفاق افتاد<ref>سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۵۹۰.</ref>، در [[مکه]] جز پیامبر{{صل}} و علی{{ع}} و [[ابوبکر]]، عده معدودی از مسلمانان بازداشت شده، و یا [[بیمار]] و پیر، کس دیگری باقی نمانده بود و میرفت که این عده معدود نیز مکه را به [[عزم]] یثرب ترک گویند که ناگهان [[قریش]]، تصمیمی بس [[قاطع]] و خطرناک گرفتند، جلسه سران در [[دارالندوه]] منعقد گردید، سخنگوی [[جمعیت]] در آغاز جلسه سخن از تمرکز نیروهای [[اسلام در مدینه]] و [[پیمان]] [[اوسیان]] و [[خزرجیان]] به میان آورد و افزود:
| |
| ما [[مردم]] [[حرم]] پیش همه [[قبائل]] [[محترم]] بودیم، ولی محمد میان ما سنگ [[تفرقه]] افکند. خطر بزرگی را برای ما ایجاد نمود اکنون که جام [[صبر]] ما لبریز شده است راه [[نجات]] این است که یک فرد با [[شهامت]] از میان ما [[انتخاب]] شود و به [[زندگی]] او پنهانی خاتمه دهد. و اگر [[بنی هاشم]] به [[نزاع]] و [[کشمکش]] برخیزند، [[دیه]] و خونبهای او را بپردازیم.
| |
| در آن جلسه پیشنهادهای متعددی از جمله طرح [[زندانی]] کردن پیامبر{{صل}}، سوار نمودن پیامبر{{صل}} بر شتر چموش و [[سرکش]] و رم دادن شتر و... مطرح گردید.
| |
| تا این که ناگهان [[ابوجهل]]، و به [[نقلی]] پیر مرد ناشناس [[نجدی]] پیشنهاد داد که طریق منحصر و خالی از اشکال این است که از تمام قبائل، افرادی انتخاب شوند و شبانه به [[طور]] دسته جمعی به [[خانه]] او [[حمله]] ببرند، و او را قطعه قطعه کنند تا [[خون]] او در میان تمام [[قبائل]] پخش گردد. بدیهی است در این صورت [[بنی هاشم]] [[قدرت]] [[نبرد]] با تمام قبائل را نخواهد داشت. این [[فکر]] به اتقاق آراء تصویب شد و افراد [[تروریست]] [[انتخاب]] شدند و قرار شد که چون شب فرا رسد، آن افراد [[مأموریت]] خود را انجام دهند.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۸.</ref>.
| |
|
| |
| ===علی{{ع}} در بستر [[پیامبر]]{{صل}} میخوابد===
| |
| [[مفسران]] میگویند: [[فرشته وحی]] نازل گردید و پیامبر را از نقشههای شوم [[مشرکان]] [[آگاه]] ساخت و او را امر به [[مهاجرت]] کرد<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که کافران با تو نیرنگ میباختند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا بیرون رانند، آنان نیرنگ میباختند و خداوند تدبیر میکرد و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است» سوره انفال، آیه ۳۰.</ref>.
| |
| قرار شد برای [[کور]] کردن خط تعقیب، کسی در رختخواب پیامبر{{صل}} بخوابد، تا مشرکان تصور کنند پیامبر{{صل}} بیرون نرفته و در درون [[خانه]] است و در نتیجه تنها به فکر محاصره خانه باشند و عبور و مرور او را در کوچهها و اطراف [[مکه]] [[آزاد]] بگذارند.
| |
|
| |
| حالا باید دید چه کسی حاضر میشود در [[جایگاه پیامبر]] بخوابد و [[جان]] خود را فدای او نماید؟ پیامبر{{صل}} رو به علی{{ع}} کرد و فرمود: امشب در رختخواب من بخواب و آن برد سبز رنگی را که من هنگام [[خواب]] به روی خود میکشیدم به روی خود بکش؛ زیرا از طرف مخالفان، توطئهای برای [[قتل]] من چیده شده و من باید به [[مدینه]] مهاجرت کنم.
| |
| علی{{ع}} از آغاز شب در خوابگاه خوابید، پاسی از شب گذشته بود که به وسیله چهل نفر تروریست، محاصره اطراف [[خانه پیامبر]] آغاز شد.
| |
| آنان از شکاف در به داخل خانه نگاه میکردند و وضع خانه را عادی دیده و [[گمان]] میکردند کسی که در خوابگاه پیامبر خوابیده است خود اوست. در این هنگام پیامبر تصمیم گرفت که از [[خانه]] بیرون برود، [[دشمن]] اطراف خانه را در محاصره داشت و کاملاً مراقب اوضاع بود. از طرف دیگر [[اراده]] خدای [[قاهر]] بر این تعلق گرفته که [[رهبر]] عالیقدر [[اسلام]] را از چنگال [[فرومایگان]] [[نجات]] دهد. [[پیامبر]]{{صل}} [[سوره]] «[[یس]]» را به خاطر تناسبی که مفاد [[آیات]] آغاز آن سوره با اوضاع وی داشت تا [[آیه]] {{متن قرآن|فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ}}<ref>«چنان که (چیزی) نمیبینند» سوره یس، آیه ۹.</ref>[[تلاوت]] نمود. بلافاصله از در خانه بیرون آمده و به نقطهای که بنا بود برود [[حرکت]] کرد.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۸.</ref>.
| |
|
| |
| ===[[هجرت]] [[پیامبر مکرم اسلام]]===
| |
| قوای [[کفر]] اطراف خانه [[وحی]] را احاطه کردند و [[منتظر]] [[فرمان]] بودند که پیامبر را در خوابگاه خود قطعه قطعه کنند. عدهای [[اصرار]] داشتند که همان اول شب نقشه خود را عملی کنند. [[ابولهب]] از آن میان برخاست و گفت: [[زنان]] و [[فرزندان]] [[بنی هاشم]] در خانه هستند و ممکن است در این میان به آنها آسیبی برسد. پرده تیره شب کنار رفت و [[صبح]] صادق سینه افق را شکافت. [[شور]] و [[شوق]] غریبی در میان [[مشرکان]] پدید آمد، در حالی که دستها به قبضه [[شمشیر]] بود با حالی خاصی وارد [[حجره]] پیامبر شدند، در این [[حال]] علی{{ع}} سر از بالش برداشت و برد سبز رنگ را کنار زد و با کمال خونسردی فرمود: چه میگویید؟ گفتند: محمد را میخواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من تحویل بگیرید، او اکنون در خانه نیست. چهره مأموران از شدت [[غضب]] و [[خشم]] برافروخته شد و خشم گلوی آنها را فشرد و از اینکه تا صبحگاهان [[صبر]] کرده بودند تقصیر را گردن ابولهب میگذاردند که او مانع [[حمله]] شبانه گردید.
| |
|
| |
| [[قریش]] از این که [[توطئه]] آنان نقش بر آب شده و با [[شکست]] آشکاری روبرو شدند، سخت عصبانی بودند و با خود [[فکر]] میکردند که با این مدت کم، محمد{{صل}} نمیتواند از محیط [[مکه]] بیرون رود، ناچار یا در خود مکه پنهان شده، یا در راه [[مدینه]] است. از این جهت مقدمات [[دستگیری]] او را فراهم آوردند<ref>فروغ ابدیت، آیتالله سبحانی، ج۱، ص۴۲۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۹.</ref>.
| |
|
| |
| ===[[پیامبر]] در [[غار]] «ثور»===
| |
| آنچه مسلم است این است که پیامبر{{صل}} نخستین [[شب هجرت]] و دو شب پس از آن را با [[ابوبکر]] در [[غار ثور]]، که در جنوب [[مکه]] و نقطه مقابل مدینه است، به سر برده است و چندان روشن نیست که این [[مصاحبت]] چگونه پدید آمده و این نقطه در [[تاریخ]] کاملاً مبهم است. [[شکست]] [[قریش]] سبب شد که نقشه را عوض کنند و با بستن راهها و گماردن مراقبان، تمام طرق مدینه را ببندند و صد شتر جایزه برای پیدا کردن پیامبر{{صل}} تعیین کردند و بیشتر به سمت شمال مکه، که سمت مدینه است میرفتند. پیامبر{{صل}} برای [[ابطال]] نقشه آنها به سمت جنوب مکه رفته و در غار ثور که نقطه مقابل مدینه است مخفی شده بود. قیافه شناس معروف مکه «ابوکُرز» با ردپای پیامبر{{صل}} آشنا بود، روی این اصل تا نزدیکی این غار آمد و دید تارهای غلیظی بر دهانه آن تنیده شده و کبوتران [[وحشی]] در آنجا تخم گذاردهاند. وی بدون اینکه وارد غار گردد، برگشت و گفت: تارهایی در دهانه غار وجود دارد و حاکی از این است که کسی آنجا نیست. این فعالیت گسترده پس از سه شبانه [[روز]] پایان یافت.
| |
| پیامبر{{صل}} سه شبانه روز را بدون کوچکترین [[اضطراب]] و با بهرهمندی از [[عنایات]] [[خداوند بزرگ]] سپری نمود. [[حضرت علی]]{{ع}} به [[دستور پیامبر]] سه شتر همراه راهنمای امینی در شب چهارم به طرف غار فرستاد. نعره شتر با صدای آرام راهنمای آنان به [[گوش]] [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و با همسفر خود از غار پایین آمده و سوار شتر شدند و از طرف پایین مکه عازم یثرب گردیدند<ref>فروغ ابدیت، آیتالله سبحانی، ج۱، ص۴۳۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۹۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |