جیفر بن جلندی ازدی: تفاوت میان نسخه‌ها

 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
نام و نسبش [[جیفر بن جلندی بن مستکبر بن حراز]]، از [[بنوشمس]]، تیره‌ای از [[ازد]] است که در انتساب به محل سکونت (عُمان، با تخفیف میم) بدو [[عمانی]] گویند<ref>سمعانی، الأنساب، ج۳، ص۴۵۵ و ج۴، ص۲۳۶.</ref>. او و برادرش [[عبد بن جلندی]] [[حاکمان اهل عمان]] بودند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۲.</ref>.
نام و نسبش [[جیفر بن جلندی بن مستکبر بن حراز]]، از [[بنوشمس]]، تیره‌ای از [[ازد]] است که در انتساب به محل سکونت (عُمان، با تخفیف میم) بدو [[عمانی]] گویند<ref>سمعانی، الأنساب، ج۳، ص۴۵۵ و ج۴، ص۲۳۶.</ref>. او و برادرش «[[عبد بن جلندی]]» [[حاکمان اهل عمان]] بودند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، اسد الغابه، ج۱، ص۵۸۲.</ref>.


[[رسول خدا]] {{صل}} [[عمرو بن عاص]] را با نامه‌ای به سوی آنان فرستاد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۱۰۲۶؛ بلاذری، فتوح، ص۹۰.</ref>. برخی [[زمان]] این [[مأموریت]] را سال هشتم<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، انساب، ج۱۰، ص۲۷۸؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۹ و ۹۵؛ ابن کثیر، البدایه، ج۴، ص۴۳۱.</ref> و عده‌ای پس از [[حجة الوداع]] و اوایل [[سال یازدهم]] ذکر کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۵۸؛ مسعودی، التنبیه والاشراف، ص۲۴۰؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی، المنتظم، ج۴، ص۹.</ref>. اینکه [[عمروعاص]] هنگام [[وفات رسول خدا]] {{صل}} هنوز در عمان بود، [[تاریخ]] دوم را [[تأیید]] می‌کند. [[ابن کثیر]]<ref>السیرة النبویه، ج۳، ص۵۱۵.</ref> به [[اشتباه]] [[علاء بن حضرمی]] را فرستاده رسول خدا {{صل}} به عمان ذکر می‌کند. [[پیامبر]] در [[نامه]] خود «جیفر» و «عبد» را مورد خطاب قرار داد و آنان را به [[اسلام]] فراخواند و [[وعده]] ادامه حکومتشان را در صورت [[پذیرش اسلام]] داد<ref>ابن سیدالناس، محمد بن یعمری، عیون الأثر، ج۲، ص۳۳۴؛ زیلعی، جمال الدین، نصب الرایة لأحادیث الهدایه، ج۶، ص۵۶۵؛ احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۶۱؛ برای اطلاع از مخاطب نامه جلندی با دو پسرش بنگرید: مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۶۴.</ref>، [[پادشاهی]] عمان در این زمان به جهت سال‌خورده بودن جلندی میان دو پسرش تقسیم شده بود<ref>ابن حجر، الاصابه، اصابه، ج۱، ص۶۴۱.</ref> اما برخی [[پادشاه]] را جیفر دانسته‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۴۰؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۶۵.</ref> چنان که اهمیت و موقعیت وی نسبت به برادرش از گزارش بعدی [[استنباط]] می‌شود. عمروعاص ابتدا به سوی عبد رفت اما او [[برادر]] خود را مقدم و بزرگ‌تر دانست و [[عمرو]] را نزد او فرستاد. آنان با اندکی تعلل به نامه رسول خدا {{صل}} پاسخ مثبت داده و [[اسلام]] را پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ ابن سید الناس، ج۲، ص۳۳۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۶، ص۱۵۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۴، ص۹.</ref>. به دنبال آنان شمار فراوانی از [[مردم]] عمان به اسلام گرویدند. آن دو، [[عمروعاص]] را در جمع‌آوری [[صدقات]] [[یاری]] دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. عمروعاص بر آنان که اسلام نیاوردند [[جزیه]] نهاد <ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۲،ص۳۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۴۰.</ref>. براساس گزارش [[ابن شهرآشوب]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۰۰.</ref> هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}} به ابن جلندی [[نامه]] نوشت، به فرستاده خود فرمود: [[اهل]] عمان اسلام را می‌پذیرند و جلندی از شما سؤال خواهد کرد که آیا [[پیامبر]] با شما هدیه‌ای فرستاده است. شما جواب منفی دهید. او خواهد گفت: اگر هدیه‌ای می‌فرستاد مانند مانده آسمانی می‌ماند که [[خدا]] بر [[بنی اسرائیل]] و [[مسیح]] فرستاد<ref>ر. ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۳۸.</ref>.
[[رسول خدا]] {{صل}} [[عمرو بن عاص]] را با نامه‌ای به سوی آنان فرستاد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۱۰۲۶؛ بلاذری، فتوح، ص۹۰.</ref>. برخی [[زمان]] این [[مأموریت]] را سال هشتم<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، انساب، ج۱۰، ص۲۷۸؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۹ و ۹۵؛ ابن کثیر، البدایه، ج۴، ص۴۳۱.</ref> و عده‌ای پس از [[حجة الوداع]] و اوایل [[سال یازدهم]] ذکر کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۵۸؛ مسعودی، التنبیه والاشراف، ص۲۴۰؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی، المنتظم، ج۴، ص۹.</ref>. اینکه [[عمروعاص]] هنگام [[وفات رسول خدا]] {{صل}} هنوز در عمان بود، [[تاریخ]] دوم را [[تأیید]] می‌کند. [[ابن کثیر]]<ref>السیرة النبویه، ج۳، ص۵۱۵.</ref> به [[اشتباه]] [[علاء بن حضرمی]] را فرستاده رسول خدا {{صل}} به عمان ذکر می‌کند. [[پیامبر]] در [[نامه]] خود «جیفر» و «عبد» را مورد خطاب قرار داد و آنان را به [[اسلام]] فراخواند و [[وعده]] ادامه حکومتشان را در صورت [[پذیرش اسلام]] داد<ref>ابن سیدالناس، محمد بن یعمری، عیون الأثر، ج۲، ص۳۳۴؛ زیلعی، جمال الدین، نصب الرایة لأحادیث الهدایه، ج۶، ص۵۶۵؛ احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۶۱؛ برای اطلاع از مخاطب نامه جلندی با دو پسرش بنگرید: مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۶۴.</ref>، [[پادشاهی]] عمان در این زمان به جهت سال‌خورده بودن جلندی میان دو پسرش تقسیم شده بود<ref>ابن حجر، الاصابه، اصابه، ج۱، ص۶۴۱.</ref> اما برخی [[پادشاه]] را جیفر دانسته‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۴۰؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۳۶۵.</ref> چنان که اهمیت و موقعیت وی نسبت به برادرش از گزارش بعدی [[استنباط]] می‌شود. عمروعاص ابتدا به سوی عبد رفت اما او [[برادر]] خود را مقدم و بزرگ‌تر دانست و [[عمرو]] را نزد او فرستاد. آنان با اندکی تعلل به نامه رسول خدا {{صل}} پاسخ مثبت داده و [[اسلام]] را پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱؛ ابن سید الناس، ج۲، ص۳۳۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۶، ص۱۵۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۴، ص۹.</ref>. به دنبال آنان شمار فراوانی از [[مردم]] عمان به اسلام گرویدند. آن دو، [[عمروعاص]] را در جمع‌آوری [[صدقات]] [[یاری]] دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. عمروعاص بر آنان که اسلام نیاوردند [[جزیه]] نهاد <ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۲،ص۳۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۶۴۰.</ref>. براساس گزارش [[ابن شهرآشوب]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۰۰.</ref> هنگامی که [[رسول خدا]] {{صل}} به ابن جلندی [[نامه]] نوشت، به فرستاده خود فرمود: [[اهل]] عمان اسلام را می‌پذیرند و جلندی از شما سؤال خواهد کرد که آیا [[پیامبر]] با شما هدیه‌ای فرستاده است. شما جواب منفی دهید. او خواهد گفت: اگر هدیه‌ای می‌فرستاد مانند مانده آسمانی می‌ماند که [[خدا]] بر [[بنی اسرائیل]] و [[مسیح]] فرستاد<ref>ر. ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۸، ص۱۳۸.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش