←پانویس
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۶۸: | خط ۳۶۸: | ||
=== صبر بر مصیبتها و سختیها === | === صبر بر مصیبتها و سختیها === | ||
سومین نوع از صبرها که در [[قرآن]] به آن پرداخته شده، صبر در مصیبت و [[ابتلائات]] است؛ زیرا [[سنت الهی]] بر این قرار گرفته تا [[انسان]] در [[زندگی دنیوی]] همواره با انواع ابتلائات از [[شرور]] و [[خیرات]] مواجه شود که صبر در مصیبتهایی که شرورآمیز است بسیار سختتر است؛ چراکه مصیبتهایی چون از دست دادن [[زن]]، فرزند، [[مال]]، [[مقام]]، [[منصب]]، امتیازات [[اجتماعی]] و مانند آنها انسان را به [[جزع]] و فزع میافکند؛ اما [[مؤمنان]] با [[باور]] به اینکه همه اینها بر اساس [[مشیت]] [[حکیمانه]] و [[علم]] و [[قدرت الهی]] است که نهایت این [[مصیبتها]] به نفع شخص تمام میشود، بر آنها صبر میکنند و به [[پاداش]] عظیم [[رشد]] کمالی در [[دنیا]] و [[بهشت اخروی]] نائل میشوند<ref>بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر پیامبر الگوی مؤمنان (مقاله)|صبر پیامبر الگوی مؤمنان]].</ref> | سومین نوع از صبرها که در [[قرآن]] به آن پرداخته شده، صبر در مصیبت و [[ابتلائات]] است؛ زیرا [[سنت الهی]] بر این قرار گرفته تا [[انسان]] در [[زندگی دنیوی]] همواره با انواع ابتلائات از [[شرور]] و [[خیرات]] مواجه شود که صبر در مصیبتهایی که شرورآمیز است بسیار سختتر است؛ چراکه مصیبتهایی چون از دست دادن [[زن]]، فرزند، [[مال]]، [[مقام]]، [[منصب]]، امتیازات [[اجتماعی]] و مانند آنها انسان را به [[جزع]] و فزع میافکند؛ اما [[مؤمنان]] با [[باور]] به اینکه همه اینها بر اساس [[مشیت]] [[حکیمانه]] و [[علم]] و [[قدرت الهی]] است که نهایت این [[مصیبتها]] به نفع شخص تمام میشود، بر آنها صبر میکنند و به [[پاداش]] عظیم [[رشد]] کمالی در [[دنیا]] و [[بهشت اخروی]] نائل میشوند<ref>بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر پیامبر الگوی مؤمنان (مقاله)|صبر پیامبر الگوی مؤمنان]].</ref> | ||
== حق تعالی خاستگاه حقایق == | |||
از نظر [[قرآن]]، حق تعالی تنها [[حق]] ثابت در هستی است و غیر از حق تعالی و شئونات و مظاهرش چیزی جز [[باطل]] نیست. از همین روست که [[خدا]] در قرآن بیان میکند: {{متن قرآن| سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}؛ «به تحقیق نشانههای خود را در کرانهها و اطراف [[جهان]] و در [[نفوس]] خودشان به آنان نشان دهیم تا برای روشن شود که حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت با ظاهر کردن [[آیات]] بر هر چیزی مشهود است؟»<ref>فصلت، آیه ۵۳.</ref> | |||
به سخن دیگر، هر چیزی در هستی است، شئونات و مظاهر حق تعالی است و غیر حق تعالی چیزی نیست؛ اما آن چیزی که ما آن را به عنوان «باطل» میشناسیم، چیزی جز «توهم» نیست؛ یعنی اسمی بیمسمی است که هیچ «[[سلطان]]» برای وجودش نیست؛ زیرا غیر خدا کسی نیست تا در برابر خدا قرار گیرد. از این روست که آن را باطل مینامند.<ref>یوسف، آیه ۴۰.</ref> از همین روست که وقتی به هستی مینگریم، تنها حق تعالی را میبینیم؛ زیرا غیر از خدا هیچ چیز نیست تا مشهود باشد، بلکه هر چیزی که مشهود است و [[حقیقت]] دارد، همان حق تعالی و مظاهر و شئونات اوست<ref>فصلت، آیه ۵۳.</ref>. | |||
بنابراین، وقتی از حق در برابر باطل سخن میگویم، در حقیقت سخن از حق تعالی است که در برابرش چیزی جز «عدم» نیست که هیچ است. پس باطل چیزی نیست تا بدان اشاره کرد، بلکه توهم و تخیلی است که در برخی از افراد [[انسانی]] و جنّی شکل میگیرد که تواناییهای خاصی دارند؛ زیرا توهم و تخیل پایینترین سطوح عقلانیت است که به سبب فقدان [[نور]] کامل و تمام در [[فکر]] و ذهن [[انسان]] و [[جن]] شکل میگیرد. بنابراین، اگر [[عقل]] انسانی به تمام و کمال رسیده و شخص به [[رشد]] تمام دست یافته باشد، دیگر جایی برای [[باطل]] در ذهن و [[فکر]] او نیست؛ زیرا [[عاقل]] [[رشید]] جز به [[علم]] و [[سلطان]] چیزی را نمیپذیرد و نسبت به هر چیزی ظنی و ریبی توقف میکند تا پس از تحقق علم، موضعگیری خودش را داشته باشد<ref>یوسف، آیه ۴۰؛ اسراء، آیه ۳۶.</ref>؛ زیرا [[ظن]] هرگز [[انسان]] را به [[حق]] نمیرساند و «[[غنا]]» را موجب نمیشود؛ بلکه هماره هم چنان نیاز و [[فقر]] در فهم وگرایش باقی خواهد بود<ref>سوره نجم، آیه ۲۸.</ref>. | |||
اگر بخواهیم برای فهم توده [[مردم]] مثالی از [[حق و باطل]] بزنیم، که البته مثال است و نه تمام [[حقیقت]]، این که گفته شود داستان حق و باطل مانند آب و کف روی آب است؛ زیرا حبابهای روی آب چیزی جز تظاهری از آب نیست که خودنمایی میکند و هیچ اصالتی ندارد، بلکه به سبب [[وابستگی]] به آب و تحرکات شدید آن شکل گرفته است<ref>رعد، آیه ۱۷.</ref> یا در مثالی دیگر میتوانیم نسبت حق و باطل را چیزی شبیه آب و سراب بدانیم که در بیابان شکل میگیرد. از همین روست که [[خدا]] [[اعمال]] [[کافران]] را «سراب» میداند که کافران آن را آن آب میبییند و توهم میزنند؛ در حالی که وقتی به آن میرسند چیزی را نمییابند که «وجود» داشته باشد؛ بلکه آن چیزی که «وجود» دارد و شخص آن را مییابد تنها خدا است که در آنجا به [[انتظار]] مواخذه کافران نشسته است<ref>سوره نور، آیه ۳۹.</ref>. | |||
در حقیقت از نظر [[قرآن]]، [[حق تعالی]] خاستگاه هر حقی است. از همین رو، از قرآن خدا در هر چیزی مشهود است و هر چیزی وجودش چیزی جز [[نشانه بودن]] نیست؛ زیرا از نظر قرآن هر چیزی «آیتی» از [[آیات]] و نشانه ای از نشانههای اوست<ref>فصلت، آیه ۵۳.</ref>، و آن چه که انسان به عنوان «باطل» از آن یاد میکند، حقیقتی ندارد، و باطل، اصلا «چیز» نیست، بلکه توهم و تخیل انسانهای [[بیماردل]] است که «[[بصیرت]]» ندارند تا حقیقت را ببیند، بلکه در بیابان از شدت [[تشنگی]] و عدم دست یابی به آب [[حقیقت]]، «هیچ» را آب میبینند و به دنبال آن میروند و در نهایت به [[پوچی]] میرسند<ref>نور، آیه ۳۹.</ref>. | |||
[[خدا]] در [[آیات]] بسیاری از [[قرآن]]، خود را [[خاستگاه حق]] دانسته است و هر چیزی را در هستی از مظاهر و شئونات [[حق تعالی]] شمرده است.<ref>فصلت، آیه ۵۳.</ref> از این رو، تعابیری چون «[[الحق]] من ربک» در قرآن بسیار آمده است تا این حقیقت آشکار شود که خدا فقط خاستگاه هر حقی چه در آیات تدوین و چه در آیات [[تکوین]] و چه در درون و چه در برون است<ref>همان؛ بقره، آیات ۲۶ و ۹۱ و ۱۴۴ و ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰؛ انعام، آیه ۶۶.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر بر حق از نظر قرآن (مقاله)|صبر بر حق از نظر قرآن]].</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||