←مقدمه
(←منابع) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
پس از سرکوبی قیامهای مهم [[خوارج]] [[ازرقی]] و [[نجدات]] و [[صفریه]] که همگی در [[زمان]] عبدالملک بن مروان اتفاق افتاد، مدتها از سوی خوارج [[حرکت]] قابل ذکری رخ نداد تا اینکه در زمان [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] شخصی به نام [[شوذب]] که به او بسطام هم گفته میشد در [[جوخی]] جمعی از خوارج را به دور خود جمع نمود و آمادۀ خروج گردید. عمر بن عبدالعزیز پس از [[آگاهی]] از این حرکت خوارج نامهای به شوذب نوشت و از وی خواست که پیش او بیاید تا با یکدیگر [[مناظره]] و [[مباحثه]] کنند، سخن هرطرف که [[حق]] شد طرف دیگر تابع او گردد. شوذب دو تن از [[یاران]] خود را جهت مناظره با عمر بن عبدالعزیز نزد او فرستاد. [[نمایندگان]] شوذب با عمر وارد مباحثه شدند و مباحثۀ آنها چندین [[روز]] طول کشید. | پس از سرکوبی قیامهای مهم [[خوارج]] [[ازرقی]] و [[نجدات]] و [[صفریه]] که همگی در [[زمان]] عبدالملک بن مروان اتفاق افتاد، مدتها از سوی خوارج [[حرکت]] قابل ذکری رخ نداد تا اینکه در زمان [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] شخصی به نام [[شوذب]] که به او بسطام هم گفته میشد در [[جوخی]] جمعی از خوارج را به دور خود جمع نمود و آمادۀ خروج گردید. عمر بن عبدالعزیز پس از [[آگاهی]] از این حرکت خوارج نامهای به شوذب نوشت و از وی خواست که پیش او بیاید تا با یکدیگر [[مناظره]] و [[مباحثه]] کنند، سخن هرطرف که [[حق]] شد طرف دیگر تابع او گردد. شوذب دو تن از [[یاران]] خود را جهت مناظره با عمر بن عبدالعزیز نزد او فرستاد. [[نمایندگان]] شوذب با عمر وارد مباحثه شدند و مباحثۀ آنها چندین [[روز]] طول کشید. | ||
یکی از نمایندگان شوذب [[تسلیم]] شد و به عمر بن عبدالعزیز پیوست، و این درحالی بود که محمد بن جریر با دو هزار سپاهی از سوی [[والی کوفه]] به جوخی رفته بود و مقابل افراد شوذب قرار داشت، اما هیچگونه درگیری اتفاق نمیافتاد. | یکی از نمایندگان شوذب [[تسلیم]] شد و به عمر بن عبدالعزیز پیوست، و این درحالی بود که [[محمد بن جریر]] با دو هزار سپاهی از سوی [[والی کوفه]] به جوخی رفته بود و مقابل افراد شوذب قرار داشت، اما هیچگونه درگیری اتفاق نمیافتاد. | ||
در این میان، عمر بن عبدالعزیز از [[دنیا]] رفت و یزید بن | در این میان، عمر بن عبدالعزیز از [[دنیا]] رفت و [[یزید بن عبدالملک]] به خلافت رسید. والی کوفه جهت خوشخدمتی به خلیفۀ جدید به محمد دستور داد که با شوذب وارد [[جنگ]] شود و این درحالی بود که هنوز فرستادگان شوذب برنگشته بودند و شوذب از [[مرگ]] عمر بن عبدالعزیز اطلاع نداشت. | ||
وقتی شوذب تحرّکات [[لشکر]] [[کوفه]] را دید کسی را نزد [[ابن جریر]] فرستاد و از او پرسید که هنوز مهلت مقرر به پایان نرسیده است؛ منظور شما چیست؟ | وقتی شوذب تحرّکات [[لشکر]] [[کوفه]] را دید کسی را نزد [[ابن جریر]] فرستاد و از او پرسید که هنوز مهلت مقرر به پایان نرسیده است؛ منظور شما چیست؟ | ||
ابن جریر پیغام داد که ما نمیتوانیم شما را رها کنیم. و بدینگونه جنگ میان دو طرف آغاز شد. عدهای از خوارج و جمع کثیری از [[اهل کوفه]] کشته شدند و جنگ با [[شکست]] [[سپاه کوفه]] و مجروح شدن ابن جریر پایان یافت. آنها به سوی کوفه بازگشتند و خوارج آنان را تا نزدیکیهای کوفه تعقیب کردند. | ابن جریر پیغام داد که ما نمیتوانیم شما را رها کنیم. و بدینگونه جنگ میان دو طرف آغاز شد. عدهای از خوارج و جمع کثیری از [[اهل کوفه]] کشته شدند و جنگ با [[شکست]] [[سپاه کوفه]] و مجروح شدن ابن جریر پایان یافت. آنها به سوی کوفه بازگشتند و خوارج آنان را تا نزدیکیهای کوفه تعقیب کردند. | ||
یزید بن عبدالملک برای سرکوبی شوذب دو هزار تن را به [[فرماندهی]] [[تمیم]] | یزید بن عبدالملک برای سرکوبی شوذب دو هزار تن را به [[فرماندهی]] [[تمیم بن حباب]] فرستاد و این گروه نیز در مقابل خوارج شکست خوردند. | ||
مجددا [[نجدة بن حکم]] را با سپاهی به جنگ خوارج فرستاد؛ او نیز شکست خورد. سپس شحاح بن [[وداع]] را با دو هزار تن فرستاد، او نیز مانند اسلافش کاری از پیش [[نبرد]] و شکست خورد. تا اینکه سعید بن عمر و با ده هزار تن به خوارج [[حمله]] کرد و وقتی شوذب و یاران او خود را در برابر این نیروی عظیم یافتند غلاف شمشیرهای خود را شکستند و با [[تهور]] تمام جنگیدند و نزدیک بود این بار هم [[سپاه]] [[خلیفه]] [[شکست]] بخورد، ولی به هر صورتی بود [[مقاومت]] کردند و همگی [[خوارج]] از جمله خود [[شوذب]] کشته شدند و [[شورش]] بیفرجام او نیز [[سرکوب]] گردید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴ صص ۱۵۵ و ۱۶۷</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۱۱۵.</ref> | مجددا [[نجدة بن حکم]] را با سپاهی به جنگ خوارج فرستاد؛ او نیز شکست خورد. سپس شحاح بن [[وداع]] را با دو هزار تن فرستاد، او نیز مانند اسلافش کاری از پیش [[نبرد]] و شکست خورد. تا اینکه سعید بن عمر و با ده هزار تن به خوارج [[حمله]] کرد و وقتی شوذب و یاران او خود را در برابر این نیروی عظیم یافتند غلاف شمشیرهای خود را شکستند و با [[تهور]] تمام جنگیدند و نزدیک بود این بار هم [[سپاه]] [[خلیفه]] [[شکست]] بخورد، ولی به هر صورتی بود [[مقاومت]] کردند و همگی [[خوارج]] از جمله خود [[شوذب]] کشته شدند و [[شورش]] بیفرجام او نیز [[سرکوب]] گردید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴ صص ۱۵۵ و ۱۶۷</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۱۱۵.</ref> | ||
شوذب یا بسطام در [[زمان]] [[عمر بن عبدالعزیز]] جماعتی از خوارج را دور خود جمع کرد و آمادۀ خروج شد. وقتی این خبر به عمر بن عبدالعزیز رسید نامهای به او نوشت و او را [[دعوت]] به [[مناظره]] و [[مباحثه]] کرد. او نیز چند تن را برای این منظور نزد [[خلیفه]] فرستاد. هنوز گفتگوها تمام نشده بود که عمر بن عبدالعزیز از [[دنیا]] رفت و یزید بن عبدالملک به [[قدرت]] رسید. او بیدرنگ سپاهی را برای سرکوبی شوذب فرستاد، ولی این [[سپاه]] [[شکست]] خورد. یزید بن عبدالملک مجددا سپاه دیگری را [[مأمور]] دفع فتنۀ او کرد و پس از درگیریهای بسیار، شوذب کشته شد و [[شورش]] او [[سرکوب]] گردید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۱۵۵</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۲۱۰.</ref> | شوذب یا بسطام در [[زمان]] [[عمر بن عبدالعزیز]] جماعتی از خوارج را دور خود جمع کرد و آمادۀ خروج شد. وقتی این خبر به عمر بن عبدالعزیز رسید نامهای به او نوشت و او را [[دعوت]] به [[مناظره]] و [[مباحثه]] کرد. او نیز چند تن را برای این منظور نزد [[خلیفه]] فرستاد. هنوز گفتگوها تمام نشده بود که عمر بن عبدالعزیز از [[دنیا]] رفت و [[یزید بن عبدالملک]] به [[قدرت]] رسید. او بیدرنگ سپاهی را برای سرکوبی شوذب فرستاد، ولی این [[سپاه]] [[شکست]] خورد. یزید بن عبدالملک مجددا سپاه دیگری را [[مأمور]] دفع فتنۀ او کرد و پس از درگیریهای بسیار، شوذب کشته شد و [[شورش]] او [[سرکوب]] گردید<ref>ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۱۵۵</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۲۱۰.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||