تدوین سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱: خط ۱۱:


ممنوعیت نقل و [[کتابت حدیث]] نزدیک به صد سال طول کشید و این یکی از بزرگترین خسارت‌ها برای [[تاریخ صدر اسلام]] است که هرگز جبران نخواهد شد.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۰-۲۱.</ref>
ممنوعیت نقل و [[کتابت حدیث]] نزدیک به صد سال طول کشید و این یکی از بزرگترین خسارت‌ها برای [[تاریخ صدر اسلام]] است که هرگز جبران نخواهد شد.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۰-۲۱.</ref>
==نقد کتاب‌های سیره‌==
شاید نگاهی همراه با تقدّس به آثار نسل‌های گذشته و به خصوص به [[سیره رسول اکرم]] باعث شده است که مؤلفان [[سیره]] به [[انتقاد]] موشکافانه و دقیق سیره نپردازند. ما ندیده‌ایم که یکی از [[سیره‌نویسان]] متعرّض [[اخبار]] [[ضعیف]] گردد و نقاط [[ضعف]] آنها را آشکار سازد. این چیزی است که [[علم]] سیره از [[زمان]] پیدایش تا سده‌های اخیر از آن [[محروم]] بوده است. در دوره‌های اخیر، پس از آنکه [[مستشرقان]] و کسانی که از آنها متأثر بوده‌اند؛ یک یا چند خبر از سیره را دستاویزی برای [[طعن]] به [[شخصیت پیامبر اکرم]]{{صل}} قرار دادند، بعضی از [[مورخان]] دریافتند که در سیره اخباری وجود دارد که به هیچ وجه با [[واقعیت]] مطابقت ندارد، همانند قصه شکافته‌ شدن سینه [[پیامبر]] در [[کودکی]] و [[افسانه غرانیق]] و نگاه عاشقانه [[رسول خدا]]{{صل}} به [[همسر]] پسرخوانده‌اش و... برای همین به [[تهذیب]] سیره اقدام کردند.
این اضافه کردن، یا به خاطر [[دوستی]] و [[حسن نیت]] و قصد خیر بوده و یا به خاطر [[کینه]] و [[حسادت]] و [[دشمنی]] صورت گرفته است؛ ولی با این حال [[سیره حضرت رسول]]{{صل}} این امتیاز را دارد که در بسیاری از موارد مطابق با [[وحی الهی]] است و [[قرآن کریم]]، صحّت و [[حفظ]] آن را تضمین کرده و بسیاری از [[روایات]] آن به وسیله [[محدثان]] مورد [[وثوق]] واقع شده است. بر همین اساس لازم است که سیره، مورد تحلیل [[علمی]] بی‌طرفانه‌ای قرار گیرد و موقعیت‌ها و شرایط محیطی و [[عقاید]] و [[نظم]] و [[عادت‌ها]] و [[سنت‌ها]] و [[تقلیدها]] مورد ملاحظه قرار گیرد. در این بررسی، سیره نباید بر پایه [[معجزات]] و [[کرامات]] و [[کارهای خارق‌العاده]] بنیان‌گذاری شود، مگر مواردی که با [[دلیل قطعی]] [[عقلی]] ثابت شده باشد. به طور کلی سیره باید بر اساس این [[سنّت الهی]] پایه‌گذاری شود که: «[[خداوند]] ابا دارد که کارها جز از طریق علل و اسباب [[واقعی]] جریان یابد»<ref>{{متن حدیث| أَبَی اَللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ اَلْأَشْیَاءَ إِلاَّ بِالْأَسْبَابِ}}؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۸۳. از امام صادق{{ع}} و این روایت صفّار قمی در بصائر الدرجات می‌باشد همان طور که در بحار الانوار، ج۲، ص۹ نقل گردیده است.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص33-34.</ref>
==[[اختلاف]] در کتاب‌های سیره‌==
کسی که به بررسی [[کتاب‌های سیره]] و [[تاریخ]] می‌پردازد، ملاحظه می‌کند که خبرهایی که در مورد [[خوارق عادات]] و [[معجزات]] و غیره نقل شده است، در ابتدا کم بوده و سپس زیاد شده است؛ یعنی کتاب‌های قدیمی‌تر دارای موارد کمتری از [[کارهای خارق‌العاده]] و [[کرامات]] و معجزات بوده‌اند و در عین حال این قضایا بیشتر با [[عقل]] [[جور]] در می‌آمده است، ولی کتاب‌های بعدی دارای خوارق و معجزات بیشتری گشته‌اند که کمتر با عقل جور در می‌آمده است.
برای مثال، «[[سیره]] [[ابن هشام]]» که قدیمی‌ترین سیره معروف است، بسیاری از مطالبی را که ابو الفداء در تاریخش یا [[قاضی عیاض]] در الشفاء ذکر کرده‌اند، ندارد. و تقریبا بسیاری از مطالب متأخرین را نیاورده است. بنابراین، محقق باید مقیاس و میزانی را در نظر بگیرد تا موارد [[اجماعی]] یا اختلافی را به آن عرضه کند<ref>مثلا [[قصه غرانیق]] که می‌گوید: هنگامی که [[نبی اکرم]]{{صل}} از [[هدایت]] [[بزرگان قریش]] [[ناامید]] شد، [[سوره نجم]] را بر آنها خواند تا به این [[آیات الهی]] رسید: «أَ فَرَأَیتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری‌» و بدان اضافه کرد که:
«تلک الغرانیق [[العلی]] منها الشفاعة ترتجی». سپس [[سوره]] را تا آخر خواند و خودش به [[سجده]] رفت و [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] هم به سجده رفتند.
[[ابن اسحاق]] این قضیه را ذکر کرده و گفته است: این قصه به وسیله [[زندیقان]] [[جعل]] شده است. و [[ابن کثیر]] در البدایة و النهایة این را ذکر کرده و گفته است: «قصه غرانیق را ذکر کرده‌اند و [[دوست]] داشتیم که آن را ذکر نکنیم، چون ممکن است کسی آن را بشنود که قضیه‌اش را به [[درستی]] نمی‌داند و [[باور]] کند. الّا این که اصل قصه در صحیح آمده است.
سپس [[حدیثی]] را در مورد قضیه ذکر کرده است و بدان اضافه کرده است که: «تنها [[بخاری]] این [[حدیث]] را نقل کرده و مسلم آن را نقل نکرده است».
اما کسی که [[عصمت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} را در [[تبلیغ رسالت]] قبول داشته باشد، آن را معیاری برای رد یا قبول می‌داند؛ لذا در [[نفی]] [[قصه غرانیق]] هیچ تردیدی ندارد و با [[ابن اسحاق]] هم [[عقیده]] می‌شود که این قصه از جعلیات [[زندیقان]] است و برای ردّ این قصه همین کافی است که این قصه، [[عصمت]] [[رسول اکرم]] در [[تبلیغ رسالت الهی]] را نقض می‌کند و با [[قواعد]] نقد [[علمی]] [[هماهنگی]] ندارد؛ چنان که هیکل در کتابش، ص۴۸ و ۱۴۷-۱۶۱ بدان اشاره کرده است.</ref>. و بر اساس این مقیاس مطالب را قبول یا ردّ کند.
دلیل دیگر بر [[ضرورت]] تحلیل و [[تهذیب]] [[سیره]] این است که قدیمی‌ترین [[کتاب‌های سیره]] صد سال یا بیشتر از آن بعد از [[وفات]] آن حضرت نوشته شده است؛ یعنی در زمانی که انگیزه‌های [[سیاسی]] و غیر آن باعث [[جعل احادیث]] شده بود و [[حدیث]] به عنوان ابزاری برای [[غلبه]] بر مخالف به کار گرفته می‌شد. در این صورت، [[تکلیف]] کتاب‌هایی که در زمان‌های بعد نوشته شده‌اند چیست و چگونه باید با آنچه که در کتاب‌های متأخر وارد شده است؛ برخورد کرد؟
آیا می‌توان بدون دقّت علمی و تحلیل، [[حدیثی]] را قبول کرد؟ در حالی که [[نزاع‌ها]] و کشمکش‌های ایجاد شده در [[صدر اسلام]]، باعث جعل احادیث بسیاری شد و این در حالی است که تا اواخر عصر [[اموی‌ها]]، کتاب حدیثی تدوین نشد و این بدان خاطر بود که عمر چنین تصمیمی گرفته بود. او خودش اعلام کرد که می‌خواهم [[سنت‌ها]] را بنویسم؛ ولی از [[نوشتن]] آنها منصرف شد و گفت «به [[خدا]] قسم من [[کتاب خدا]] را هرگز با چیزی مخلوط نخواهم کرد». سپس نامه‌ای به مناطق مختلف به این مضمون نوشت: «هر کسی که نوشته‌ای غیر از [[قرآن]] نزد خود دارد، باید آن را محو و نابود کند». این وضعیت تا سال ۹۰ه‍.ق ادامه داشت، مگر در [[زمان]] [[حکومت امیر المؤمنین]] [[علی بن ابی طالب]] و فرزندش [[امام حسن]]{{ع}} که بر خلاف این رویه عمل می‌شد تا این که [[عمر بن عبد العزیز]] دستور داد [[احادیث]] را جمع‌آوری و تدوین کنند<ref>طبقات الکبری، ج۳، ص۲۰۶.</ref>.
اما این که چگونه شخصی مثل [[بخاری]] [[قصه غرانیق]] را ذکر کرده است؛ [[نووی]] در شرح‌ [[صحیح مسلم]] چنین عذر می‌آورد: «گروهی بر [[بخاری]] و مسلم اشکال کرده‌اند که چرا طبق شروط خبر عمل نکرده‌اند، در حالی که این دو به مقیاس‌های سند و [[وثوق]] در [[روایت]] ملتزم بوده‌اند، و این دو را ملاک قبول یا ترک [[حدیث]] می‌دانسته‌اند»؛ ولی این به [[تنهایی]] کافی نیست؛ بلکه بهترین مقیاس برای سنجش حدیث، همان مقیاسی است که از سوی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} اعلام شده است که فرمود «به [[درستی]] که شما بعد از من [[اختلاف]] پیدا خواهید کرد، پس آنچه را که از من به شما رسید، بر [[کتاب خدا]] عرضه کنید. آنچه که موافق کتاب خدا بود، از من است و آنچه مخالف کتاب خدا بود از من نیست»<ref>به روایتی با این الفاظ در جوامع حدیث بر خورد نکردیم؛ ولی مضمون آن در بحار الانوار، ج۲، ص۲۲۵ وارد شده است.</ref>.
این مقیاس صحیحی است که بسیار از [[ثقات]] بدان عمل کرده‌اند و با [[قواعد]] نقد [[علمی]] هم مطابقت دارد. [[ابن خلدون]] درباره این [[حدیث]] می‌گوید: «من به صحّت سند هیچ حدیث یا سخن یک [[صحابی]] عالم که با [[ظاهر قرآن]] [[مخالفت]] داشته باشد؛ [[اعتقاد]] ندارم، اگر چه [[رجال حدیث]] او را [[توثیق]] کرده باشند؛ زیرا ممکن است [[روایت]] کننده‌ای به خاطر ظاهر فریب‌دهنده‌اش مورد توثیق قرار گرفته باشد در حالی که [[باطن]] [[بدی]] دارد. اگر [[روایات]] از جهت محتوا مورد نقد قرار گیرند، بسیاری از آنها مورد نقض واقع می‌شود و گفته‌اند که علامت حدیث جعلی این است که با ظاهر قرآن یا با قواعد ثابت [[دین]] یا با [[برهان]] [[عقل]] یا با آنچه که محسوس و عیان است و یا با سایر [[یقینیات]]، مخالف باشد».
[[حقیقت]] این است که [[اختلافات]] [[مسلمانان]] پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}} به حدی رسید که عاملان [[اختلاف]]، هزاران حدیث [[جعل]] کردند و هنگامی که عثمان به [[قتل]] رسید، [[جنگ‌های داخلی]] بین مسلمانان شروع شد و عده‌ای به [[دشمنی]] با [[امیر المؤمنین]]{{ع}} و دسته‌ای به [[تأیید]] آن حضرت پرداختند. تا آنکه [[حکومت بنی امیه]] مستقر شد آنها محدثانی را به [[استخدام]] خود در آورده و هر [[حدیثی]] را که از امیر المؤمنین{{ع}} یا درباره فضائلش روایت شده بود [[تضعیف]] یا [[تحریف]] می‌کردند، همان طور که طرفداران [[عایشه]] آنچه را که ادعاهایش را تأیید می‌کرد، در همه جا منتشر می‌کردند.
جالب این است که [[ذهبی]] در شرح حال [[اسماعیل بن مثنی استرآبادی]] می‌نویسد: «او در [[دمشق]] مشغول [[موعظه]] [[مردم]] بود. در این حال مردی از او درباره این [[گفتار پیامبر]] سؤال کرد که‌ فرموده است: {{متن حدیث| أَنَا مَدِینَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا}}. اسماعیل لحظه‌ای [[سکوت]] کرد و سپس گفت: «بله، کسی این [[حدیث]] را نمی‌داند مگر این که [[صدر اسلام]] را [[درک]] کرده باشد! به [[درستی]] که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} فرمود: انا [[مدینه]] العلم و [[ابو بکر]] اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و علی بابها!»؛ من [[شهر علم]] هستم و ابو بکر پایه‌های آن و عمر دیوارهای آن و عثمان سقف آن و علی درب آن است. حاضران در مجلس بسیار خوش‌حال شدند و از او خواستند که [[سند حدیث]] را هم ارائه دهد. او هم به آنها [[وعده]] داد که سند حدیث را بیاورد»<ref>لسان المیزان، ج۱، ص۴۲۲.</ref>. [[ابن عساکر]] هم این قضیه را بازگو کرده و گفته است: «[[اسماعیل بن مثنی]]» به آنان وعده داد، اما سندی را ارائه نداد»<ref>تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۳۴ و نک به کتاب فتح الملک العلی بصحة حدیث مدینه العلم علی، به تحقیق دکتر شیخ محمد هادی امینی نجفی، ص۱۵۶.</ref>.
در آن [[روزگار]] به خاطر اغراض [[سیاسی]] و هوا و هوس‌های زودگذر احادیثی [[جعل]] شد تا این که تعداد آنها زیاد گردید و در همه جا منتشر شد. علاوه بر این کسانی که متولّی تألیف [[کتاب‌های سیره]] می‌شدند، آن را برای [[خلفا]] تدوین می‌کردند. مثلا [[ابن اسحاق]] کتاب سیره‌اش را برای [[منصور عباسی]] و پسرش [[مهدی]] تألیف کرد و [[واقدی]] کتاب مغازی‌اش را برای [[هارون]] الرشید و وزیرش یحیی بن خالد [[برمکی]] تألیف کرد.
امّا [[هشام کلبی]] و مدائنی، کتاب‌های خویش را برای کسی ننوشتند ولی به خاطر [[ترس]] از [[خلیفه]] [[جرأت]] نداشتند که با نظریات آنان [[مخالفت]] کنند؛ برای همین نوشته‌هایشان با مقیاس‌های صحیح مطابقت ندارد.
در اینجا یک نمونه مشخص از [[اختلاف]] بیان می‌شود که مربوط به نقل معجزه‌ای است که در اثنای [[حرکت]] [[سپاه اسلام]] به سوی [[تبوک]] رخ داده است و به مرور [[زمان]] مطالبی بدان اضافه شده است: [[ابن هشام]] آن را از ابن اسحاق چنین [[روایت]] می‌کند: «هنگامی که [[مسلمانان]][[ شب]] را به صبح کردند و آبی در [[اختیار]] نداشتند، نزد [[رسول الله]]{{صل}}[[ شکوه]] کردند. رسول الله{{صل}}[[ دعا]] کرد و [[خداوند]] ابری را بر آنها فرو فرستاد و از آن [[باران]] بارید تا [[مردم]] [[سیراب]] شدند و به مقدار احتیاج آب برای خود برداشتند»<ref>سیره ابن هشام، ج۳ و ۴، ص۵۲۲.</ref>.
اما [[صحیح مسلم]]، [[قصه ]][[تبوک]] را به صورت دیگری نقل می‌کند و تنها به همین [[معجزه]] اکتفا نمی‌کند، بلکه مطالب بسیاری به آن می‌افزاید که در [[سیره ابن اسحاق]] بدان‌ها اشاره نشده است.
مسلم در صحیح خود به نقل از [[معاذ بن جبل]] [[روایت]] می‌کند که: «[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به کسانی که با وی همسفر بودند فرمود: شما به خواست [[خدا]] فردا بعد از ظهر به [[چشمه]] [[تبوک]] می‌رسید. هر کدام که به آن رسیدید به آب آن دست نزنید تا من بیایم. ما به این چشمه رسیدیم در حالی که دو نفر از [[سپاهیان]] قبلا به آن رسیده بودند. [[رسول خدا]]{{صل}} از آن دو سؤال کرد که آیا به آب دست زده‌اید؟ گفتند: بله. [[پیامبر]] آن دو را [[نفرین]] کرد.
[[اصحاب]] با دست‌هایشان، آب چشمه را جمع‌آوری کردند تا مقداری آب جمع شد. [[رسول الله]][[ دست]] و صورتش را در آن شست. آنگاه بقیه آب را به درون چشمه ریخت بلافاصله چشمه دارای آب فراوانی شد و [[مردم]] از آن [[سیراب]] شدند. آنگاه پیامبر{{صل}} فرمودند: ای معاذ، به زودی اگر عمر تو [[اجازه]] دهد خواهی دید که این منطقه پر از باغ خواهد شد»<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۶۰.</ref>.
آیا [[مسلمانان]] در مسیر تبوک از آب چشمه پربار، بعد از [[نفرین پیامبر]]{{صل}} سیراب شدند یا به وسیله بارانی که به [[دعای پیامبر]] از [[آسمان]] باریده بود؟ آیا همان حکایت مختصری که [[ابن اسحاق]] نقل کرده بود، ما را از حکایت مفصّل دوّم [[بی‌نیاز]] نمی‌کرد؟!
علاوه بر این ابن اسحاق خبر دیگری را نقل می‌کند که خبر اوّل را [[تأیید]] می‌کند. او می‌گوید: «[[عاصم بن عمر بن قتاده]] برای من روایت کرده است که: به [[محمود بن لبید]] گفتم: آیا مردم [[منافقان]] [[زمان]] خود را می‌شناختند؟ گفت: بله به خدا قسم بسیاری از مردم، [[نفاق]] [[برادر]] و پدر و عمو و [[عشیره]] خویش را می‌دانستند؛ ولی آن را پنهان می‌کردند و یکی از نزدیکانم برایم حکایت کرد: هنگامی که در مسیر تبوک مسلمانان از جهت آب در مضیقه قرار گرفتند و رسول خدا{{صل}}[[ دعا]] کرد تا [[خداوند]] ابری را فرستاد که مردم از آن سیراب شدند. ما پیش به یکی از افرادی که نفاقش آشکار بود و در عین حال همیشه در کنار [[رسول خدا]]{{صل}} [[حرکت]] می‌کرد، رفته و گفتیم: وای بر تو! آیا بعد از این [[معجزه]]، دلیل دیگری می‌خواهی؟ او گفت: این که ابری گذرا بود!»<ref>ابن اسحاق، سیره، ج۴، ص۱۶۶.</ref>.
باید توجه داشت که ذکر کلمه [[منافق]] در مورد بعضی از [[صحابه]]، از کلماتی است که ذکر آن ناروا است و بعضی از [[مردم]] را ناراحت می‌کند؛ ولی با این حال [[ابن هشام]] آن را حذف نکرده است، از این‌رو مسلم روایتی را بیان کرده است که از ذکر این کلمه خودداری کرده باشد!<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص٣٤-٣٨.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش