←روایت اول
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
«[[یاران رسول خدا]]{{صل}} در شبی در سال [[فتح مکّه]] دور هم جمع شدند و گفتند: «ای [[رسول خدا]]{{صل}}! همه [[پیامبران]] وقتی که کارشان سر و سامان پیدا میکرد، [[جانشین]] یا قائممقامی برای خود تعیین میکردند تا [[دستورات]] او را انجام دهد و [[سیرت]] او را در آن [[ملّت]] پیاده کند»؟ رسول خدا{{صل}} فرمود: «[[پروردگار]] من این [[وعده]] را به من داده است که با آیهای که از [[آسمان]] میفرستد، مشخص کند که چه کسی را [[دوست]] دارد که پس از من [[جانشین]] من در میان [[امّت]] من باشد تا [[مردم]] هم آن جانشین را بشناسند. وقتی [[پیامبر]]{{صل}} آخرین [[نماز عشا]] را در آن [[ساعت]] با مردم خواند، مردم به آسمان نگاه کردند تا ببیند چه چیزی رخ میدهد. آن شب، بسیار تاریک بود و ماه نیز نبود. ناگهان [[نور]] زیادی [[مشرق]] و [[مغرب]] را روشن کرد. در واقع ستارهای از آسمان به طرف [[زمین]] فرود آمد و شروع کرد به چرخیدن به دور [[خانهها]]، تا اینکه بر بالای خانه علی{{ع}} توقّف کرد. نور وحشتناکی داشت و مانند پارچهای که [[تنور]] را میپوشاند، خانه علی{{ع}} را پوشاند. آن نور خانهها را روشن کرده بود، مردم ترسیده بودند و شروع کردند به گفتن: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ أَکْبَر}} و گفتند: «ای [[رسول خدا]]{{صل}}! ستارهای از آسمان بر بالای خانه علی{{ع}} افتاد». رسول خدا{{صل}} ایستاد و گفت: «به [[خدا]] قسم، او پس از من [[امام]] است و جانشین من است و به پادارنده امر من است. از او [[اطاعت]] کنید و با او [[مخالفت]] نکنید و از او پیشی نگیرید. او پس از من، [[جانشین خداوند]] در زمین میباشد». [[راوی]] گفت: «مردم از اطراف رسول خدا{{صل}} متفرّق شدند». یکی از [[منافقین]] گفت: «هرچه درباره پسر عمویش میگوید از روی [[هوی و هوس]] است. [[گمراهی]] بر او چیره شده است تا آنجا که اگر برایش امکان داشت میگفت علی{{ع}}، پیامبر{{صل}} است». آنگاه [[جبرئیل]] نازل شد و گفت: «ای محمّد{{صل}}! [[خداوند]] بلند مرتبه بر تو [[سلام]] میرساند و میگوید: بخوان؛ {{متن قرآن|وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}» <ref>برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت{{ع}}، ج۱۵، ص۲۲۴؛ کلینی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۷۴</ref> | «[[یاران رسول خدا]]{{صل}} در شبی در سال [[فتح مکّه]] دور هم جمع شدند و گفتند: «ای [[رسول خدا]]{{صل}}! همه [[پیامبران]] وقتی که کارشان سر و سامان پیدا میکرد، [[جانشین]] یا قائممقامی برای خود تعیین میکردند تا [[دستورات]] او را انجام دهد و [[سیرت]] او را در آن [[ملّت]] پیاده کند»؟ رسول خدا{{صل}} فرمود: «[[پروردگار]] من این [[وعده]] را به من داده است که با آیهای که از [[آسمان]] میفرستد، مشخص کند که چه کسی را [[دوست]] دارد که پس از من [[جانشین]] من در میان [[امّت]] من باشد تا [[مردم]] هم آن جانشین را بشناسند. وقتی [[پیامبر]]{{صل}} آخرین [[نماز عشا]] را در آن [[ساعت]] با مردم خواند، مردم به آسمان نگاه کردند تا ببیند چه چیزی رخ میدهد. آن شب، بسیار تاریک بود و ماه نیز نبود. ناگهان [[نور]] زیادی [[مشرق]] و [[مغرب]] را روشن کرد. در واقع ستارهای از آسمان به طرف [[زمین]] فرود آمد و شروع کرد به چرخیدن به دور [[خانهها]]، تا اینکه بر بالای خانه علی{{ع}} توقّف کرد. نور وحشتناکی داشت و مانند پارچهای که [[تنور]] را میپوشاند، خانه علی{{ع}} را پوشاند. آن نور خانهها را روشن کرده بود، مردم ترسیده بودند و شروع کردند به گفتن: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ أَکْبَر}} و گفتند: «ای [[رسول خدا]]{{صل}}! ستارهای از آسمان بر بالای خانه علی{{ع}} افتاد». رسول خدا{{صل}} ایستاد و گفت: «به [[خدا]] قسم، او پس از من [[امام]] است و جانشین من است و به پادارنده امر من است. از او [[اطاعت]] کنید و با او [[مخالفت]] نکنید و از او پیشی نگیرید. او پس از من، [[جانشین خداوند]] در زمین میباشد». [[راوی]] گفت: «مردم از اطراف رسول خدا{{صل}} متفرّق شدند». یکی از [[منافقین]] گفت: «هرچه درباره پسر عمویش میگوید از روی [[هوی و هوس]] است. [[گمراهی]] بر او چیره شده است تا آنجا که اگر برایش امکان داشت میگفت علی{{ع}}، پیامبر{{صل}} است». آنگاه [[جبرئیل]] نازل شد و گفت: «ای محمّد{{صل}}! [[خداوند]] بلند مرتبه بر تو [[سلام]] میرساند و میگوید: بخوان؛ {{متن قرآن|وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى}}» <ref>برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت{{ع}}، ج۱۵، ص۲۲۴؛ کلینی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۷۴</ref> | ||
===روایت دوم === | |||
{{متن حدیث|أمیرالمؤمنین{{ع}}- جَاءَتْ جَمَاعَهًٌْ مِنْ قُرَیْشٍ إِلَی النَّبِیِّ{{صل}} فَقَالُوا یَا [[رسول الله]]{{صل}}: انْصِبْ لَنَا عَلَماً یَکُونُ لَنَا مِنْ بَعْدِکَ لِنَهْتَدِیَ وَ لَا نَضِلَّ کَمَا ضَلَّتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ بَعْدَ مُوسی{{ع}} بْنِعِمْرَانَ{{ع}} فَقَدْ قَالَ رَبُّکَ سُبْحَانَهُ {{متن قرآن|إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ}} وَ لَسْنَا لِنَطْمَعَ أَنْ تُعَمَّرَ فِینَا مَا عُمِّرَ نُوحٌ{{ع}} فِی قَوْمِهِ وَ قَدْ عَرَفْتَ مُنْتَهَی أَجَلِکَ وَ نُرِیدُ أَنْ نَهْتَدِیَ وَ لَا نَضِلَّ قَالَ إِنَّکُمْ قَرِیبُو عَهْدٍ بِالْجَاهِلِیَّهًِْ وَ فِی قُلُوبِ أَقْوَامٍ أَضْغَانٌ وَ عَسَیْتَ إِنْ فَعَلْتَ أَنْ لَا تَقْبَلُوا وَ لَکِنْ مَنْ کَانَ فِی مَنْزِلِهِ اللَّیْلَهًَْ آیَهًٌْ مِنْ غَیْرِ ضَیْرٍ فَهُوَ صَاحِبُ الْحَقِّ قَالَ فَلَمَّا صَلَّی النَّبِیُّ{صل}} الْعِشَاءَ وَ انْصَرَفَ إِلَی مَنْزِلِهِ سَقَطَ فِی مَنْزِلِی نَجْمٌ أَضَاءَتْ لَهُ الْمَدِینَهًُْ وَ مَا حَوْلَهَا وَ انْفَلَقَ بِأَرْبَعِ فِلَقٍ وَ انْشَعَبَ فِی کُلِّ شِعْبٍ فِلْقَهًٌْ مِنْ غَیْرِ ضَیْرٍ قَالَ نَوْفٌ قَالَ لِی جَابِرُبْنُعَبْدِ اللَّهِ إِنَّ الْقَوْمَ أَصَرُّوا عَلَی ذَلِکَ وَ أَمْسَکُوا فَلَمَّا أَوْحَی اللَّهُ إِلَی نَبِیِّهِ أَنْ ارْفَعْ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّکَ قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ أَخَافُ مِنْ تَشَتُّتِ قُلُوبِ الْقَوْمِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ فَأَمَرَ النَّبِیُّ{{صل}} بِلَالًا أَنْ یُنَادِیَ بِالصَّلَاهًِْ جَامِعَهًًْ فَاجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ تَعَالَی وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ لَکُمُ الْیَوْمَ الشَّرَفُ صُفُّوا صُفُوفَکُمْ ثُمَّ قَالَ یَا مَعْشَرَ الْعَرَبِ لَکُمُ الْیَوْمَ الشَّرَفُ صُفُّوا صُفُوفَکُمْ ثُمَّ قَالَ یَا مَعْشَرَ الْمَوَالِی لَکُمُ الْیَوْمَ الشَّرَفُ صُفُّوا صُفُوفَکُمْ ثُمَّ دَعَا بِدَوَاهًٍْ وَ طِرْسٍ فَأَمَرَ وَ کُتِبَ فِیهِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ{{صل}} رسول الله{{صل}} قَالَ شَهِدْتُمْ قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَ فَتَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَ فَتَعْلَمُونَ أَنَّنِی مَوْلَاکُمْ قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ فَقَبَضَ عَلَی ضَبْعِ عَلِیِّبْنِأَبِیطَالِبٍ{{صل}} فَرَفَعَهُ فِی النَّاسِ حَتَّی تَبَیَّنَ بَیَاضُ إِبْطَیْهِ ثُمَّ قَالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ{{ع}} مَوْلَاهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ فِیهِ کَلَامٌ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی وَ النَّجْمِ إِذا هَوی، ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی، وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی فَأَوْحَی إِلَیْهِ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ. | |||
«[[امام علی]]{{ع}}- جمعی از [[قریش]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمده و گفتند: «ای رسول خدا{{صل}}! شخصی را به ما معرّفی کن که بعد از تو از او [[پیروی]] کنیم تا آنگونه که بنی�اسرائیل پس از [[مرگ]] موسیبنعمران{{ع}} [[گمراه]] گشتند، گمراه نشویم و [[خداوند]] فرموده است:؛ تو میمیری و آنها نیز خواهند مرد!. <ref>سوره زمر، آیه۳۰</ref> و [[انتظار]] آن نداریم در میان ما عمر نوح{{ع}} داشته باشی و خود میدانی که عمرتان به پایان خود نزدیک میشود و ما خواهان آنیم که [[هدایت]] یابیم و گمراه نگردیم». فرمود: «شما فاصله زیادی از دوره [[جاهلیّت]] ندارید و مردمانی هستند که هنوز دلهایشان مالامال از [[کینه]] است و [[بیم]] آن دارم که اگر کسی را معرّفی کنم، نپذیرید، امّا بدانید کسی که امشب ستارهای بر خانهاش فرود آید و آسیبی به وی نرساند، هم او صاحب [[حقّ]] است». علی{{ع}} گوید: «چون آن شب رسول خدا{{صل}} [[نماز عشاء]] را اقامه فرمود و به خانهاش رفت و من هم به [[خانه]] خود رفتم. ستارهای بر خانهام فرود آمد که تمام [[شهر]] و پیرامون آن را روشن کرد و سپس به چهار قسمت شکافته شد و هر قسمتی در درّهای افتاد بیآنکه کسی آسیبی ببیند». جابر بن [[عبدالله انصاری]] گوید: «امّا آن [[قوم]] با وجود این [[معجزه]] بر [[نفاق]] خویش [[اصرار]] ورزیدند و فضل علی{{ع}} را نپذیرفتند. و چون آیهای نازل گشت که [[رسول خدا]]{{صل}} میباید دست علی{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود بالا ببرد، [[پیامبر]]{{صل}} به [[جبرئیل]] فرمود: «[[بیم]] آن دارم با این کار دل�های [[مردم]] پراکنده شود»، از این رو [[خداوند]] فرمود: ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا [به مردم] برسان! و اگر نکنی،[[ رسالت]] او را انجام ندادهای! خداوند تو را از [خطرات احتمالی] مردم، نگاه میدارد. ([[مائده]]/۶۷)، پس پیامبر{{صل}} دستور داد [[بلال]] [[نماز جمعه]] را ندا در دهد. و چون [[مهاجرین]] و [[انصار]] گرد آمدند، پیامبر{{صل}} بر [[منبر]] رفته و [[حمد]] و ثنای [[خدا]] را به جا آورده سپس فرموده: «ای [[مردم قریش]]! امروز [[شرافت]] از آن شماست، پس صف�های خود را فشرده سازید». سپس [[أمر]] فرمود دوات و قرطاسی بیاورند. و چون آوردند، دستور داد در آن چنین بنویسند: «بِسمِ اللهِ الرحَمنِ الرَّحیم لا ألهَ إلّا [[الله]] محّمدٌ رَسُول الله». آنگاه فرمود: «آیا به این دو [[شهادت]] می�دهید»؟ گفتند: «آری، به خدا»! فرمود: «آیا می�دانید که من مولای شما هستم»؟ گفتند: «آری، به خدا»! سپس بازوی [[علیبنابیطالب]]{{ع}} چنان بالا برد که سفیدی زیر بغل او پیدا گشت. و فرمود: «هرکس من مولای او بوده��ام اینک علی{{ع}} مولای اوست» و در ادامه فرمود: «خداوندا، با [[دوست]] او دوست باش و با [[دشمن]] او، دشمن، و [[یار]] آن کس باش که او را [[یاری]] کند و هرکس او را [[خوار]] و [[ذلیل]] بدارد، خوار و ذلیلش بدار». سپس خداوند این [[آیه]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|وَ النَّجْمِ إِذا هَوی* مَا ضَل صَاحِبُکُمْ و مَا غَوی * و مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوی * إِنْ هُو إِلا وحْیٌ یُوحَی}} و به دنبال آن آیه: ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است. <ref>سوره مائده، آیه ۶۷</ref> را [[تلاوت]] کرد»<ref>برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت{{عم}} ج۱۵، ص۲۲۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۸۱؛ فرات الکوفی، تفسیر، ص۴۵۰</ref> | |||
=== منابع [[عامه]] === | === منابع [[عامه]] === | ||