←بیان حقیقت در قالب چند نکته
| خط ۴۳۸: | خط ۴۳۸: | ||
مناقشه دیگری که درباره [[عطیه عوفی]] شده است این است که برخی به وی نسبت [[تدلیس]] دادهاند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب مینویسد: {{عربی|قَالَ الْبُخَارِيُّ: قَالَ لِي عَلِيٌّ عَنْ يَحْيَى: عَطِيَّةُ وَ أَبُو هَارُونَ وَ بِشْرُ بْنُ حَرْبٍ عِنْدِي سَوَاءٌ، وَ كَانَ هُشَيْمٌ يَتَكَلَّمُ فِيهِ<ref>التاریخ الصغیر، ج۱، ص۳۰۳.</ref>. وَ قَالَ مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ: قَالَ أَحْمَدُ<ref>العلل (احمد بن حنبل)، ج۱، ص۵۴۸-۵۴۹، ش۱۳۰۶. همچنین ر.ک: ضعفاء العقیلی، ج۳، ص۳۵۹، ش۱۳۹۲؛ الجرح والتعدیل (رازی)، ج۶، ص۳۸۳، ش۲۱۲۵؛ الکامل (ابن عدی)، ج۵، ص۳۶۹، ش۵۶۲.</ref>، وَ ذَكَرَ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيَّ، فَقَالَ: «هُوَ ضَعِيفُ الْحَدِيثِ»، ثُمَّ قَالَ: «بَلَغَنِي أَنَّ عَطِيَّةَ كَانَ يَأْتِي الْكَلْبِيَّ وَ يَسْأَلُهُ عَنِ التَّفْسِيرِ»<ref>در مصدر {{عربی|فَيَأْخُذُ عَنْهُ التَّفْسِيرَ}} آمده است.</ref>. وَ كَانَ يُكَنِّيهِ بِأَبِي سَعِيدٍ فَيَقُولُ: «قَالَ أَبُو سَعِيدٍ». وَ كَانَ هُشَيْمٌ يُضَعِّفُ حَدِيثَ عَطِيَّةَ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴. همچنین ر.ک: تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۷.</ref>؛ [[بخاری]] گوید: علی از یحیی برای من نقل کرد که عطیه، ابوهارون و [[بشر بن حرب]] نزد من برابرند و هشیم درباره او به خوبی سخن نمیگفت. [[مسلم بن حجاج]] گوید: احمد بن حنبل از عطیه عوفی یاد کرد و گفت: [[حدیث]] او [[ضعیف]] است، سپس گفت: به من رسیده است که عطیه نزد کلبی میرفته و از او درباره [[تفسیر]] میپرسیده است. او به کلبی [[کنیه]] ابوسعید داده بود، از اینرو به هنگام نقل [[کلام]] کلبی میگفت: «ابوسعید گفت». هشیم حدیث عطیه را تضعیف کرده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۱۵.</ref>. | مناقشه دیگری که درباره [[عطیه عوفی]] شده است این است که برخی به وی نسبت [[تدلیس]] دادهاند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب مینویسد: {{عربی|قَالَ الْبُخَارِيُّ: قَالَ لِي عَلِيٌّ عَنْ يَحْيَى: عَطِيَّةُ وَ أَبُو هَارُونَ وَ بِشْرُ بْنُ حَرْبٍ عِنْدِي سَوَاءٌ، وَ كَانَ هُشَيْمٌ يَتَكَلَّمُ فِيهِ<ref>التاریخ الصغیر، ج۱، ص۳۰۳.</ref>. وَ قَالَ مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ: قَالَ أَحْمَدُ<ref>العلل (احمد بن حنبل)، ج۱، ص۵۴۸-۵۴۹، ش۱۳۰۶. همچنین ر.ک: ضعفاء العقیلی، ج۳، ص۳۵۹، ش۱۳۹۲؛ الجرح والتعدیل (رازی)، ج۶، ص۳۸۳، ش۲۱۲۵؛ الکامل (ابن عدی)، ج۵، ص۳۶۹، ش۵۶۲.</ref>، وَ ذَكَرَ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيَّ، فَقَالَ: «هُوَ ضَعِيفُ الْحَدِيثِ»، ثُمَّ قَالَ: «بَلَغَنِي أَنَّ عَطِيَّةَ كَانَ يَأْتِي الْكَلْبِيَّ وَ يَسْأَلُهُ عَنِ التَّفْسِيرِ»<ref>در مصدر {{عربی|فَيَأْخُذُ عَنْهُ التَّفْسِيرَ}} آمده است.</ref>. وَ كَانَ يُكَنِّيهِ بِأَبِي سَعِيدٍ فَيَقُولُ: «قَالَ أَبُو سَعِيدٍ». وَ كَانَ هُشَيْمٌ يُضَعِّفُ حَدِيثَ عَطِيَّةَ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴. همچنین ر.ک: تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۷.</ref>؛ [[بخاری]] گوید: علی از یحیی برای من نقل کرد که عطیه، ابوهارون و [[بشر بن حرب]] نزد من برابرند و هشیم درباره او به خوبی سخن نمیگفت. [[مسلم بن حجاج]] گوید: احمد بن حنبل از عطیه عوفی یاد کرد و گفت: [[حدیث]] او [[ضعیف]] است، سپس گفت: به من رسیده است که عطیه نزد کلبی میرفته و از او درباره [[تفسیر]] میپرسیده است. او به کلبی [[کنیه]] ابوسعید داده بود، از اینرو به هنگام نقل [[کلام]] کلبی میگفت: «ابوسعید گفت». هشیم حدیث عطیه را تضعیف کرده است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۱۵.</ref>. | ||
=== | === بیان حقیقت در قالب چند نکته === | ||
نکته یکم: عطیه عوفی در | نکته یکم: عطیه عوفی در سال ۱۱۱ هجری [[رحلت]] کرده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۴؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۸، ذیل شماره ۳۹۵۶؛ سیر أعلام النبلاء ۵، ص۳۲۶، ذیل شماره ۱۵۹.</ref>، در حالی که [[تاریخ]] [[وفات]] [[محمّد بن سائب کلبی]] سال ۱۴۶ هجری است<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۷۸، ذیل شماره ۵۹۲۰؛ سیر أعلام النبلاء، ج۶، ص۲۴۹، ذیل شماره ۱۱۱؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۵۳۶؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۹.</ref>. این موضوع نقل عطیه عوفی از محمّد بن سائب کلبی را با تردید مواجه میسازد. هر چند تقدم عطیه عوفی بر محمّد بن سائب کلبی به تنهایی برای رفع [[اتهام]] [[تدلیس]] از [[عطیه]] کافی نیست، امّا برای محققان تردید ایجاد میکند. | ||
نکته دوم: چنانکه پیشتر اشاره شد، محمّد بن سائب کلبی به خاطر تألیف کتابی درباره | نکته دوم: چنانکه پیشتر اشاره شد، محمّد بن سائب کلبی به خاطر تألیف کتابی درباره انساب برخی از [[صحابه]]، طرد شده و به [[تشیع]] متهم گردیده است. همانطور که [[ابن حجر]] در تقریب التهذیب مینویسد: {{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ السَّائِبِ بْنِ بِشْرٍ الْكَلْبِيُّ... مُتَّهَمٌ بِالْكَذِبِ وَ رُمِيَ بِالرَّفْضِ}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۷۸، ش۵۹۲۰. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۸، ص۳۳۸.</ref>؛ [[محمد بن سائب بن بشر کلبی]]... متهم به [[کذب]] است و به رفض (تشیع) متهم شده است. | ||
و در [[العبر]] فی خبر من غبر نیز آمده است: {{عربی|وَ فِيهَا مُحَمَّدُ بْنُ السَّائِبِ أَبُو نَضْرٍ الْكَلْبِيُّ الْكُوفِيُّ صَاحِبُ التَّفْسِيرِ وَ الأَخْبَارِ وَ الأَنْسَابِ. أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِهِ، وَ قَدْ اتُّهِمَ بِالْكَذِبِ وَ الرَّفْضِ}}<ref>العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۵۸.</ref>؛ | و در [[العبر]] فی خبر من غبر نیز آمده است: {{عربی|وَ فِيهَا مُحَمَّدُ بْنُ السَّائِبِ أَبُو نَضْرٍ الْكَلْبِيُّ الْكُوفِيُّ صَاحِبُ التَّفْسِيرِ وَ الأَخْبَارِ وَ الأَنْسَابِ. أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِهِ، وَ قَدْ اتُّهِمَ بِالْكَذِبِ وَ الرَّفْضِ}}<ref>العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۵۸.</ref>؛ | ||
در سند این [[روایت]] ابونضر [[محمد بن سائب کلبی کوفی]] صاحب [[تفسیر]]، [[اخبار]] و انساب وجود دارد. بر ترک او [[اجماع]] کردهاند و به تحقیق متّهم به [[دروغگویی]] و رفض (تشیع) است. | در سند این [[روایت]] ابونضر [[محمد بن سائب کلبی کوفی]] صاحب [[تفسیر]]، [[اخبار]] و انساب وجود دارد. بر ترک او [[اجماع]] کردهاند و به تحقیق متّهم به [[دروغگویی]] و رفض (تشیع) است. | ||
[[فخر رازی]] نیز درباره او مینویسد: {{عربی|عَبْدُ الرَّحْمَنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَائِبٍ الْكَلْبِيِّ، فَقَالَ: النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى تَرْكِ حَدِيثِهِ}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۷، ص۲۷۱، ش۱۴۷۸.</ref>؛ عبدالرحمن گوید: از پدرم درباره محمّد بن سائب کلبی پرسیدم. وی در [[جواب]] گفت: «[[مردم]] بر ترک [[حدیث]] او [[اجتماع]] کردهاند». اما ادعای اجماع بر ترک کلبی صحیح نیست؛ زیرا به گفته ابن حجر بسیاری از | [[فخر رازی]] نیز درباره او مینویسد: {{عربی|عَبْدُ الرَّحْمَنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَائِبٍ الْكَلْبِيِّ، فَقَالَ: النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى تَرْكِ حَدِيثِهِ}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۷، ص۲۷۱، ش۱۴۷۸.</ref>؛ عبدالرحمن گوید: از پدرم درباره محمّد بن سائب کلبی پرسیدم. وی در [[جواب]] گفت: «[[مردم]] بر ترک [[حدیث]] او [[اجتماع]] کردهاند». اما ادعای اجماع بر ترک کلبی صحیح نیست؛ زیرا به گفته ابن حجر بسیاری از ثقات از او حدیث نقل کردهاند و از تفسیر وی [[رضایت]] دارند. | ||
ابن حجر در [[تهذیب]] التهذیب مینویسد: {{عربی|هُوَ مَعْرُوفٌ بِالتَّفْسِيرِ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَطْوَلُ مِنْ تَفْسِيرِهِ، وَ حَدَّثَ عَنْهُ ثِقَاتٌ مِنَ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ، وَ أَمَّا فِي الْحَدِيثِ فَفِيهِ مُنَاكِيرُ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۵۸، ذیل شماره ۲۶۸.</ref>؛ او به تفسیر معروف است و | ابن حجر در [[تهذیب]] التهذیب مینویسد: {{عربی|هُوَ مَعْرُوفٌ بِالتَّفْسِيرِ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَطْوَلُ مِنْ تَفْسِيرِهِ، وَ حَدَّثَ عَنْهُ ثِقَاتٌ مِنَ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ، وَ أَمَّا فِي الْحَدِيثِ فَفِيهِ مُنَاكِيرُ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۵۸، ذیل شماره ۲۶۸.</ref>؛ او به تفسیر معروف است و کتاب تفسیر هیچ کس طولانیتر از کتاب تفسیر او نیست و افراد ثقهای از او [[حدیث]] نقل کرده و در تفسیر از او [[رضایت]] دارند؛ اما درباره حدیث در او سخنانی است که مورد [[انکار]] [[علماء]] و غیر قابل قبول است. | ||
در [[تهذیب الکمال]] نیز آمده است: {{عربی|وَ حَدَّثَ عَنْهُ ابْنُ عُيَيْنَةَ وَ حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ وَ هُشَيْمٌ وَ غَيْرُهُمْ مِنْ ثِقَاتِ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۵۱-۲۵۲، ذیل شماره ۵۲۳۴.</ref>؛ [[ابن عیینه]]، [[حماد بن سلمه]]، هشیم و افراد ثقهای غیر از آنان از او [[روایت]] کرده و در تفسیر از او [[راضی]] بودهاند. | در [[تهذیب الکمال]] نیز آمده است: {{عربی|وَ حَدَّثَ عَنْهُ ابْنُ عُيَيْنَةَ وَ حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ وَ هُشَيْمٌ وَ غَيْرُهُمْ مِنْ ثِقَاتِ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۵۱-۲۵۲، ذیل شماره ۵۲۳۴.</ref>؛ [[ابن عیینه]]، [[حماد بن سلمه]]، هشیم و افراد ثقهای غیر از آنان از او [[روایت]] کرده و در تفسیر از او [[راضی]] بودهاند. | ||
پس علت تضعیف کلبی، کتابی است که وی در | پس علت تضعیف کلبی، کتابی است که وی در انساب تألیف کرده است، اما بسیاری از ثقات به تفسیر او اعتماد و از او حدیث نقل کردهاند. بنابراین حتی اگر بپذیریم که [[عطیه]] در تفسیر از [[محمّد بن سائب کلبی]] اخذ میکرده است، این موضوع هرگز به وثاقت عطیه لطمه نمیزند. نقل حدیث از کلبی در دو کتاب از [[صحاح سته]] (یعنی [[سنن ترمذی]] و [[سنن ابن ماجه]])<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۵۷، ش۲۶۸؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۴۷، ش۵۲۳۴.</ref> و [[ابوداوود]] در کتاب مراسیل<ref>طبقات المفسّرین (ادنروی)، ص۳۹۹، ش۴۹۱.</ref> نیز دلیل دیگری بر این مدّعاست. | ||
سوم: اگر بپذیریم که [[عطیه عوفی]] [[روایات]] کلبی را با | سوم: اگر بپذیریم که [[عطیه عوفی]] [[روایات]] کلبی را با کنیه [[ابوسعید]] نقل میکرده است، مسلماً باید گفت این کار از سر [[تقیه]] صورت گرفته است؛ زیرا پس از نوشته شدن کتاب انساب کلبی، وی طرد شد و در اختناق شدید آن [[روزگار]]، جوّ سنگینی علیه او به وجود آمد؛ از همینرو [[عالمان]] از یک سو به روایات وی اعتماد داشتند و از او حدیث نقل میکردند و به وثاقت و حقانیّت مطالبش [[معتقد]] بودند، و از سویی دیگر به خاطر متهم بودن و به [[تشیع]]، جرأت ذکر نام او را نداشتند. بنابراین چارهای نبود جز این که [[احادیث]] وی را مخفیانه و به شیوههایی مختلف نقل کنند. در وفیات الأعیان در این باره آمده است: {{عربی|رَوَى عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، وَ كَانَا يَقُولَانِ: «حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ» حَتَّى لَا يُعْرَفَ}}<ref>وفیات الأعیان، ج۴، ص۳۱۰، ذیل شماره ۶۳۴. همچنین ر.ک: المجروحین، ج۲، ص۲۵۳؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۵.</ref>؛ سفیان ثوری و محمد بن اسحاق از [[محمّد بن سائب کلبی]] [[روایت]] میکردند و برای این که شناخته نشود، از او با کنیهاش نام برده و میگفتند: {{عربی|حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ}} تا شناخته نشود! | ||
کنیه کلبی «أبونضر» است، اما سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق به جهت مخفی نگاه داشتن نام وی، [[احادیث]] او را با کنیه أبونضر نقل میکردهاند. مسلماً سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق نزد [[اهل تسنن]] از [[عالمان]] بزرگ به شمار میآیند و کسی آنها را به دلیل | کنیه کلبی «أبونضر» است، اما سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق به جهت مخفی نگاه داشتن نام وی، [[احادیث]] او را با کنیه أبونضر نقل میکردهاند. مسلماً سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق نزد [[اهل تسنن]] از [[عالمان]] بزرگ به شمار میآیند و کسی آنها را به دلیل اختفاء نام کلبی به [[تدلیس]] متهم نمیکند. همین طور اگر [[عطیه]] نیز چنین کاری کرده باشد، نمیتوان او را به تدلیس متهم ساخت. | ||
به علاوه اگر [[تقیه]] را تدلیس بنامیم و آن را موجب | به علاوه اگر [[تقیه]] را تدلیس بنامیم و آن را موجب جرح بشماریم، مسلماً [[بخاری]] «اوّل المجروحین» خواهد بود؛ زیرا در احوالات وی نوشتهاند که محمد بن یحیی بن عبدالله بن خالد ذهلی نیشابوری - که از عالمان بزرگ [[نیشابور]] و از مشایخ بخاری و مسلم است - بخاری را به خاطر [[عقاید]] [[باطل]] از [[شهر]] [[اخراج]] و نقل حدیث از وی را ممنوع کرد. به همین جهت بخاری به هنگام روایت از محمّد بن یحیی به نام او تصریح نمیکرد، بلکه در قالب اسمهای دیگری همچون: محمّد، محمّد بن عبدالله و محمّد بن خالد از وی [[حدیث]] نقل میکرد<ref>برای اطلاع بیشتر از این قضیه ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۷۴-۷۵.</ref>. [[ذهبی]] در [[سیر]] أعلام النبلاء در همین باره مینویسد: {{عربی|رَوَى عَنْهُ... وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبُخَارِيُّ، وَ يُدَلِّسُهُ كَثِيراً، لَا يَقُولُ: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، بَلْ يَقُولُ: مُحَمَّدٌ فَقَطْ، أَوْ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ، أَوْ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ يُنْسِبُهُ إِلَى الْجَدِّ، وَ يُعَمِّي اسْمَهُ لِمَكَانِ الْوَاقِعِ بَيْنَهُمَا}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۲، ص۲۷۴-۲۷۵.</ref>؛ محمّد بن اسماعیل بخاری از او (محمد بن یحیی هذلی نیشابوری) روایت میکند و به نام وی تصریح نمیکند و نمیگوید محمّد بن یحیی، بلکه فقط با نامهایی همچون محمّد، یا محمّد بن خالد و یا محمّد بن عبدالله از وی یاد میکند و به خاطر اتفاقی که بین آنها افتاده است، او را به جدش منتسب کرده و نامش را مخفی میسازد. | ||
خلاصه آنکه یا قول به [[تدلیس]] [[عطیه]] را به [[دروغ]] به احمد نسبت دادهاند، و یا کسی که این مطلب را به احمد گفته [[دروغگو]] بوده است؛ زیرا (همانطور که اشاره شد) اولاً اصل این که عطیه از کلبی [[حدیث]] نقل کند مورد تردید جدی است، و ثانیاً غیر از عطیه، افراد ثقه دیگری از کلبی حدیث نقل کردهاند و | خلاصه آنکه یا قول به [[تدلیس]] [[عطیه]] را به [[دروغ]] به احمد نسبت دادهاند، و یا کسی که این مطلب را به احمد گفته [[دروغگو]] بوده است؛ زیرا (همانطور که اشاره شد) اولاً اصل این که عطیه از کلبی [[حدیث]] نقل کند مورد تردید جدی است، و ثانیاً غیر از عطیه، افراد ثقه دیگری از کلبی حدیث نقل کردهاند و نقل حدیث از کلبی به وثاقت عطیه لطمهای نمیزند. ثالثاً نقل حدیث از کلبی با نام یا کنیه دیگر به جهت [[تقیه]] بوده و تدلیس شمرده نمیشود. و بالاخره رابعاً اگر این کار را تدلیس نامیده و تدلیس را موجب جرح راوی بدانیم، بسیاری دیگر از [[عالمان]] [[سنی]] از جمله [[بخاری]] نیز مجروح خواهد بود و چون [[اهل تسنن]] بخاری را به خاطر تدلیسش جرح نمیکنند، عطیه نیز هرگز مجروح نخواهد بود. | ||
[[شاهد]] دیگر بر صحیح نبودن مناقشه در [[عطیه عوفی]] آن است که وی از رجال بخاری، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است. [[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة از عطیه نام میبرد<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>. در [[تهذیب]] التهذیب نیز تصریح شده است که بخاری در أدب المفرد و نیز ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه از عطیه حدیث نقل کردهاند<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۰، ش۴۱۴. همچنین ر.ک: تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۶-۱۴۷، ش۳۹۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۱۶.</ref> | [[شاهد]] دیگر بر صحیح نبودن مناقشه در [[عطیه عوفی]] آن است که وی از رجال بخاری، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است. [[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة از عطیه نام میبرد<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>. در [[تهذیب]] التهذیب نیز تصریح شده است که بخاری در أدب المفرد و نیز ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه از عطیه حدیث نقل کردهاند<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۰، ش۴۱۴. همچنین ر.ک: تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۶-۱۴۷، ش۳۹۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۱۶.</ref> | ||