←مناقشه در عطیه عوفی
| خط ۴۰۴: | خط ۴۰۴: | ||
=== مناقشه در [[عطیه عوفی]] === | === مناقشه در [[عطیه عوفی]] === | ||
[[طبری]] حدیث دیگری را به نقل از [[عطیة بن سعد عوفی]] میآورد. در سند این حدیث مناقشه شده است؛ زیرا عطیه عوفی به [[جرم]] [[تشیّع]] و امتناع از | [[طبری]] حدیث دیگری را به نقل از [[عطیة بن سعد عوفی]] میآورد. در سند این حدیث مناقشه شده است؛ زیرا عطیه عوفی به [[جرم]] [[تشیّع]] و امتناع از سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} تضعیف شده است! در احوالات وی آمده است: [[سعد بن محمد بن حسن بن عطیه]] خبر داد که [[سعد بن جناده]] (پدر [[عطیه]]) در [[کوفه]] خدمت [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} رسید و عرض کرد: ای [[امیر مؤمنان]]، همانا برای من پسری متولد شده است، از اینرو نامی برای او [[انتخاب]] کنید. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: «این عطیة الله ([[بخشش خداوند]]) است»، پس او را عطیه نامید. مادر عطیه امّ ولد [[رومی]] بود. عطیه به همراه ابن اشعث بر حجاج خروج کرد و هنگامی که [[لشکر]] ابن اشعث [[شکست]] خورد، عطیه به فارس فرار کرد. حجاج به [[محمد بن قاسم ثقفی]] نوشت که عطیه را بخوان و او را مجبور کن که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[لعن]] کند و اگر از چنین کاری سر باز زد، چهار صد ضربه شلاق به وی بزن و سر و ریشش را بتراش. محمّد بن قاسم ثقفی عطیه را فراخواند و نامه حجاج را بر او قرائت کرد، اما عطیه از لعن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع ورزید، از همینرو چهارصد ضربه شلاق به وی زد و سر و ریشش را تراشید. هنگامی که قتیبه [[والی خراسان]] شد، [[عطیه]] به نزد او رفت و همواره در [[خراسان]] بود تا این که [[عمر بن هبیره]] [[والی عراق]] شد. عطیه به وی نامه نوشت و [[اذن]] خواست تا به [[کوفه]] بیاید. عمر نیز به او اذن داد و او به کوفه آمد و همواره در کوفه بود تا این که در سال صد و یازده رحلت کرد. ان شاء [[الله]] وی ثقه بوده و [[احادیث]] قابل قبولی داشت و از [[مردم]] عدهای به [[روایات]] او [[احتجاج]] نمیکنند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: أَخْبَرَنَا سَعْدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ، قَالَ: جَاءَ سَعْدُ بْنُ جُنَادَةَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ فَسَمِّهِ. قَالَ: هَذَا عَطِيَّةُ اللّٰهِ. فَسُمِّيَ عَطِيَّةَ. وَ كَانَتْ أُمُّهُ أُمَّ وَلَدٍ رُومِيَّةً وَ خَرَجَ عَطِيَّةُ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ عَلَى الْحَجَّاجِ. فَلَمَّا انْهَزَمَ جَيْشُ ابْنِ الْأَشْعَثِ هَرَبَ عَطِيَّةُ إِلَى فَارِسَ. فَكَتَبَ الْحَجَّاجُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الثَّقَفِيِّ أَنِ ادْعُ عَطِيَّةَ، فَإِنْ لَعَنَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ إِلَّا فَاضْرِبْهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ احْلِقْ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَدَعَاهُ فَأَقْرَأَهُ كِتَابَ الْحَجَّاجِ فَأَبَى عَطِيَّةُ أَنْ يَفْعَلَ. فَضَرَبَهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَلَمَّا وَلِيَ قُتَيْبَةُ خُرَاسَانَ خَرَجَ عَطِيَّةُ إِلَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ بِخُرَاسَانَ حَتَّى وَلِيَ عُمَرُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْعِرَاقَ. فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَطِيَّةُ يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ لَهُ فِي الْقُدُومِ، فَأَذِنَ لَهُ. فَقَدِمَ الْكُوفَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ مِائَةٍ. وَ كَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللّٰهُ، وَ لَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَا يَحْتَجُّ بِهِ}}؛ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۴؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص۱۲۸؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۷، ص۲۰۰-۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴؛ الأعلام ([[زرکلی]])، ج۴، ص۲۳۷.</ref>. | ||
بنابراین روشن شد که [[ابن سعد]]، عطیه را توثیق کرده و [[روایات]] وی را [[نیکو]] دانسته است، با این حال میگوید عدهای به وی احتجاج نمیکنند و تنها دلیل این کار آن است که وی [[شیعه]] بوده و از [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرده است<ref>ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۲۰، ص۵۵-۵۶، ش۸۰.</ref>. همین موضوع باعث شد که [[ابن حجر]] درباره او چنین بنویسد: {{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدِ بْنِ جَنَادَةَ... صَدُوقٌ يُخْطِىءُ كَثِيراً وَ كَانَ شِيعِيّاً مُدَلِّساً مِنَ الثَّالِثَةِ مَاتَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ بخ د ت ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱.</ref>؛ [[عطیة بن سعد بن جناده]]... بسیار راستگو است و خطای فراوان دارد. او شیعه و مدلّس است و از طبقه سوم میباشد که در سال صد و یازده | بنابراین روشن شد که [[ابن سعد]]، عطیه را توثیق کرده و [[روایات]] وی را [[نیکو]] دانسته است، با این حال میگوید عدهای به وی احتجاج نمیکنند و تنها دلیل این کار آن است که وی [[شیعه]] بوده و از [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرده است<ref>ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۲۰، ص۵۵-۵۶، ش۸۰.</ref>. همین موضوع باعث شد که [[ابن حجر]] درباره او چنین بنویسد: {{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدِ بْنِ جَنَادَةَ... صَدُوقٌ يُخْطِىءُ كَثِيراً وَ كَانَ شِيعِيّاً مُدَلِّساً مِنَ الثَّالِثَةِ مَاتَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ بخ د ت ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱.</ref>؛ [[عطیة بن سعد بن جناده]]... بسیار راستگو است و خطای فراوان دارد. او شیعه و مدلّس است و از طبقه سوم میباشد که در سال صد و یازده رحلت کرده است. [[بخاری]] در أدب المفرد و [[ابوداوود]]، [[ترمذی]] و [[ابن ماجه]] هر یک در [[سنن]] خود از طریق وی به نقل روایت پرداختهاند. | ||
[[ذهبی]] نیز درباره وی مینویسد: {{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ وَ طَائِفَةٍ... ضَعَّفُوهُ مَاتَ ۱۱۱ د ت س}}<ref>الکاشف فی معرفة م ن له روایة فی کتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>؛ [[ابوالحسن عطیه بن سعد]] عوفی، از [[ابوسعید]] و طائفهای [[حدیث]] نقل کرده است... او را [[ضعیف]] دانستهاند. او در سال ۱۱۱ رحلت کرده است و ابوداوود، ترمذی و [[نسائی]] از او [[روایت]] کردهاند. | [[ذهبی]] نیز درباره وی مینویسد: {{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ وَ طَائِفَةٍ... ضَعَّفُوهُ مَاتَ ۱۱۱ د ت س}}<ref>الکاشف فی معرفة م ن له روایة فی کتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>؛ [[ابوالحسن عطیه بن سعد]] عوفی، از [[ابوسعید]] و طائفهای [[حدیث]] نقل کرده است... او را [[ضعیف]] دانستهاند. او در سال ۱۱۱ رحلت کرده است و ابوداوود، ترمذی و [[نسائی]] از او [[روایت]] کردهاند. | ||
| خط ۴۱۹: | خط ۴۱۹: | ||
همچنین ترمذی [[روایت]] دیگری را نقل میکند که پیامبر فرمود: «بهترین [[مردم]] معاصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان میآیند، سپس افرادی که بعد از اینها میآیند و پس از ایشان قومی میآیند که خود را چاق میسازند و فربهی را [[دوست]] میدارند و شهادت میدهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». | همچنین ترمذی [[روایت]] دیگری را نقل میکند که پیامبر فرمود: «بهترین [[مردم]] معاصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان میآیند، سپس افرادی که بعد از اینها میآیند و پس از ایشان قومی میآیند که خود را چاق میسازند و فربهی را [[دوست]] میدارند و شهادت میدهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». | ||
[[ابوداوود]] نیز روایت میکند که پیامبر فرمود: «بهترین [[امت]] من معاصران من هستند که من در میان ایشان [[مبعوث]] شدم، سپس کسانی هستند که بعد از آنها میآیند و پس از آن افراد، | [[ابوداوود]] نیز روایت میکند که پیامبر فرمود: «بهترین [[امت]] من معاصران من هستند که من در میان ایشان [[مبعوث]] شدم، سپس کسانی هستند که بعد از آنها میآیند و پس از آن افراد، نسل بعد هستند و نمیدانم که این را دوبار فرمود یا سه بار؟ سپس از قومی یاد کرد که خیانت میکنند و آنها امین شمرده نمیشوند، شهادت میدهند، ولی از آنها شهادت پذیرفته نمیشود و نذر میکنند ولی وفا نمیکنند، و در ایشان چاقی پدیدار میشود». | ||
همچنین بخاری، مسلم و ترمذی از [[عبدالله بن مسعود]] نقل میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «بهترین مردم معاصران من هستند، در مرتبه بعد افراد پس از آنان و سپس افرادی که پس از ایشان میآیند، سپس قومی خواهند آمد که شهادت میدهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». بخاری، مسلم و ترمذی این حدیث را نقل کردهاند<ref>{{عربی|البابُ الرَّابِعُ: فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ. الفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي فَضَائِلِهِمْ مُجْمَلاً. نَوْعٌ أَوَّلُ، (خ م ت س) عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ - قَالَ عِمْرَانُ: فَلَا أَدْرِي أَ ذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ، قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً؟ - ثُمَّ إِنَّ بَعْدَهُمْ قَوْماً يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ». زَادَ فِي رِوَايَةٍ: «وَ يَحْلِفُونَ وَ لَا يُسْتَحْلَفُونَ» - أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ. وَ لِلتِّرْمِذِيِّ أَيْضاً قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِهِمْ قَوْمٌ يَتَسَمَّنُونَ، وَ يُحِبُّونَ السِّمَنَ، يُعْطُونَ الشَّهَادَةَ قَبْلَ أَنْ يُسْأَلُوهَا». وَفِي رِوَايَةِ أَبِي دَاوُودَ قَالَ: «خَيْرُ أُمَّتِي الْقَرْنُ الَّذِي بُعِثْتُ فِيهِمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ – وَ اللَّهُ أَعْلَمُ: أَ ذَكَرَ الثَّالِثَ، أَمْ لَا؟ - ثُمَّ يَظْهَرُ قَوْمٌ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَخُونُونَ، وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ وَ يَفْشُو فِيهِمُ السِّمَنُ». وَ فِي رِوَايَةِ النَّسَائِيِّ: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، فَلَا أَدْرِي: أَ ذَكَرَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً؟ - ثُمَّ ذَكَرَ قَوْماً يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ (خ م ت) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَجِيءُ قَوْمٌ تَسْبِقُ شَهَادَةُ أَحَدِهِمْ يَمِينَهُ، وَ يَمِينُهُ شَهَادَتَهُ». أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ}}؛ جامع الأصول، ج۸، ص۵۴۹، ش۶۳۵۶.</ref>. | همچنین بخاری، مسلم و ترمذی از [[عبدالله بن مسعود]] نقل میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «بهترین مردم معاصران من هستند، در مرتبه بعد افراد پس از آنان و سپس افرادی که پس از ایشان میآیند، سپس قومی خواهند آمد که شهادت میدهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». بخاری، مسلم و ترمذی این حدیث را نقل کردهاند<ref>{{عربی|البابُ الرَّابِعُ: فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ. الفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي فَضَائِلِهِمْ مُجْمَلاً. نَوْعٌ أَوَّلُ، (خ م ت س) عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ - قَالَ عِمْرَانُ: فَلَا أَدْرِي أَ ذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ، قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً؟ - ثُمَّ إِنَّ بَعْدَهُمْ قَوْماً يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ». زَادَ فِي رِوَايَةٍ: «وَ يَحْلِفُونَ وَ لَا يُسْتَحْلَفُونَ» - أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ. وَ لِلتِّرْمِذِيِّ أَيْضاً قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِهِمْ قَوْمٌ يَتَسَمَّنُونَ، وَ يُحِبُّونَ السِّمَنَ، يُعْطُونَ الشَّهَادَةَ قَبْلَ أَنْ يُسْأَلُوهَا». وَفِي رِوَايَةِ أَبِي دَاوُودَ قَالَ: «خَيْرُ أُمَّتِي الْقَرْنُ الَّذِي بُعِثْتُ فِيهِمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ – وَ اللَّهُ أَعْلَمُ: أَ ذَكَرَ الثَّالِثَ، أَمْ لَا؟ - ثُمَّ يَظْهَرُ قَوْمٌ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَخُونُونَ، وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ وَ يَفْشُو فِيهِمُ السِّمَنُ». وَ فِي رِوَايَةِ النَّسَائِيِّ: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، فَلَا أَدْرِي: أَ ذَكَرَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً؟ - ثُمَّ ذَكَرَ قَوْماً يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ (خ م ت) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَجِيءُ قَوْمٌ تَسْبِقُ شَهَادَةُ أَحَدِهِمْ يَمِينَهُ، وَ يَمِينُهُ شَهَادَتَهُ». أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ}}؛ جامع الأصول، ج۸، ص۵۴۹، ش۶۳۵۶.</ref>. | ||
براساس این [[روایات]] است که [[حاکم نیشابوری]] در معرفة | براساس این [[روایات]] است که [[حاکم نیشابوری]] در معرفة علوم الحدیث مینویسد: {{عربی|فَخَيْرُ النَّاسِ قَرْناً بَعْدَ الصَّحَابَةِ مَنْ شَافَهَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ حَفِظَ عَنْهُمُ الدِّينَ وَ السُّنَنَ، وَ هُمْ قَدْ شَهِدُوا الْوَحْيَ وَ التَّنْزِيلَ}}<ref>معرفة علوم الحدیث، ص۴۲.</ref>؛ پس بهترین [[مردم]]، [[مردمان]] دوره پس از [[صحابه]] هستند که رو در رو با [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفتگو کرده و [[دین]] و [[سنت]] را از آنان که به تحقیق [[شاهد]] [[وحی]] و نازل شدن [[قرآن]] بودهاند فرا گرفتهاند. | ||
روشن است که با چنین مبنایی، تضعیف [[عطیه عوفی]] که در طبقه [[تابعین]] قرار دارد صحیح نخواهد بود. در نتیجه مناقشه در سند این [[حدیث]] هرگز پذیرفته نیست؛ زیرا اولا [[تشیع]] به وثاقت فرد ضرر نمیرساند، و ثانیاً براساس روایاتی که در منابع معتبر نزد [[اهل تسنن]] آمده است - و نیز بر پایه مبانی [[علم]] الحدیثی آنان - تابعین بهترین مردم پس از [[صحابه]] هستند. | روشن است که با چنین مبنایی، تضعیف [[عطیه عوفی]] که در طبقه [[تابعین]] قرار دارد صحیح نخواهد بود. در نتیجه مناقشه در سند این [[حدیث]] هرگز پذیرفته نیست؛ زیرا اولا [[تشیع]] به وثاقت فرد ضرر نمیرساند، و ثانیاً براساس روایاتی که در منابع معتبر نزد [[اهل تسنن]] آمده است - و نیز بر پایه مبانی [[علم]] الحدیثی آنان - تابعین بهترین مردم پس از [[صحابه]] هستند. | ||
متأسفانه استاد یاد شده بدون توجه به این دو نکته، در | متأسفانه استاد یاد شده بدون توجه به این دو نکته، در سند روایت خدشه میکند؛ اما از آنجا که [[روایت]] [[عطیه]] در مسند أحمد نیز نقل شده، وی به توجیه این موضوع پرداخته و مینویسد: {{عربی|قَدْ ثَبَتَ عَنِ الإِمَامِ أَحْمَدَ وَ غَيْرِهِ مِنَ الأَئِمَّةِ أَنَّهُمْ قَالُوا: إِذَا رَوَيْنَا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ شَدَّدْنَا، وَ إِذَا رَوَيْنَا فِي الْفَضَائِلِ وَ نَحْوِهَا تَسَاهَلْنَا}}<ref>ر.ک: تدریب الراوی، ج۱، ص۲۹۸؛ اللئالی المصنوعة، ج۱، ص۹۹؛ القول المسدّد فی مسند أحمد، ص۲۰؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴.</ref>؛ به تحقیق ثابت است که [[امام]] احمد و [[امامان]] دیگر [[اهل]] [[سنّت]] گفتهاند: اگر [[حدیثی]] را در باب [[حلال و حرام]] روایت کنیم (در رجال آن) سختگیری و دقت میکنیم، اما چنان چه درباره [[فضایل]] و نظایر آن روایت کنیم در این امر سهل میگیریم. | ||
ایشان این مطلب را به عنوان کبرای [[برهان]] و [[استدلال]] از [[احمد بن حنبل]] گرفته است و صغرای آن را - که [[مناقب اهل بیت]] از [[روایات]] [[فضائل]] هستند - خود وی مطرح میکند و چنین نتیجه میگیرد که روایات عطیه [[ضعیف]] هستند، امّا این روایات ضعیف به اعتبار مسند أحمد لطمه نمیزند. | ایشان این مطلب را به عنوان کبرای [[برهان]] و [[استدلال]] از [[احمد بن حنبل]] گرفته است و صغرای آن را - که [[مناقب اهل بیت]] از [[روایات]] [[فضائل]] هستند - خود وی مطرح میکند و چنین نتیجه میگیرد که روایات عطیه [[ضعیف]] هستند، امّا این روایات ضعیف به اعتبار مسند أحمد لطمه نمیزند. | ||
در پاسخ این سخن باید گفت که اولاً خود احمد بن حنبل به صحت مسندش ملتزم شده است، و ثانیاً برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسند خویش هیچ روایت ضعیفی نقل نکرده است. پیشتر در ذیل عنوان | در پاسخ این سخن باید گفت که اولاً خود احمد بن حنبل به صحت مسندش ملتزم شده است، و ثانیاً برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسند خویش هیچ روایت ضعیفی نقل نکرده است. پیشتر در ذیل عنوان «صحت حدیث نزد [[عالمان]] [[سنی]]» به تفصیل این مطلب را بیان کردیم. | ||
اما با صرف نظر از این [[حقیقت]] باید گفت که تطبیق آن کبرا بر این صغرا یا نتیجه [[جهل]] است و یا نشانگر [[تعصب]] و [[عناد]]؛ زیرا اگر کسی اندکی با مسند أحمد آشنایی داشته باشد چنین خطایی را مرتکب نمیشود. با مراجعه به مسند أحمد و بررسی اجمالی آن روشن میشود که احمد بن حنبل فقط در بخش مسند [[ابوسعید خدری]]<ref>کتاب مسند أحمد بن حنبل بر حسب روایات و مسانید صحابه مرتب شده و مسند ابوسعید خدری در جلد سوم این کتاب مطرح شده است.</ref>، حدود سی [[حدیث]] را از [[عطیه]] از [[ابوسعید]] نقل کرده است که در میان آنها [[احادیث]] مربوط به [[حلال و حرام]] یا همان [[احکام شرعی]] نیز فراوان است<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۳، ص۷، ۱۴، ۱۶، ۲۲، ۲۶، ۳۱، ۳۲، ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۵، ۵۴، ۷۳، ۷۹، ۸۰، ۸۳ و ۸۹.</ref>. به عنوان مثال در جلد سوم مسند أحمد، دو [[روایت]] از عطیه از ابوسعید خدری درباره [[حرمت]] [[صدقه]] بر شخص [[ثروتمند]] نقل شده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۱ و ۴۲.</ref> و چند صفحه بعد روایتی درباره ذکاة جنین نقل میکند<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۴۵.</ref>. همچنین دو روایت را درباره [[غسل]] جنابت از عطیه و او نیز از ابوسعید خدری نقل کرده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۵۴ و ۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۸.</ref> | اما با صرف نظر از این [[حقیقت]] باید گفت که تطبیق آن کبرا بر این صغرا یا نتیجه [[جهل]] است و یا نشانگر [[تعصب]] و [[عناد]]؛ زیرا اگر کسی اندکی با مسند أحمد آشنایی داشته باشد چنین خطایی را مرتکب نمیشود. با مراجعه به مسند أحمد و بررسی اجمالی آن روشن میشود که احمد بن حنبل فقط در بخش مسند [[ابوسعید خدری]]<ref>کتاب مسند أحمد بن حنبل بر حسب روایات و مسانید صحابه مرتب شده و مسند ابوسعید خدری در جلد سوم این کتاب مطرح شده است.</ref>، حدود سی [[حدیث]] را از [[عطیه]] از [[ابوسعید]] نقل کرده است که در میان آنها [[احادیث]] مربوط به [[حلال و حرام]] یا همان [[احکام شرعی]] نیز فراوان است<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۳، ص۷، ۱۴، ۱۶، ۲۲، ۲۶، ۳۱، ۳۲، ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۵، ۵۴، ۷۳، ۷۹، ۸۰، ۸۳ و ۸۹.</ref>. به عنوان مثال در جلد سوم مسند أحمد، دو [[روایت]] از عطیه از ابوسعید خدری درباره [[حرمت]] [[صدقه]] بر شخص [[ثروتمند]] نقل شده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۱ و ۴۲.</ref> و چند صفحه بعد روایتی درباره ذکاة جنین نقل میکند<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۴۵.</ref>. همچنین دو روایت را درباره [[غسل]] جنابت از عطیه و او نیز از ابوسعید خدری نقل کرده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۵۴ و ۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۸.</ref> | ||