بنی ملیح بن عمرو: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۰: خط ۵۰:


==[[تاریخ]] [[اسلامی]] بنی مُلَیح بن عمرو==
==[[تاریخ]] [[اسلامی]] بنی مُلَیح بن عمرو==
از آنجا که در نقل گزارشات، نام شاخه‌های [[فروتر]] در بسیاری از وقایع و رخدادهای [[تاریخی]] در [[سایه]] بزرگ شاخه‌های بالاتر [[قبیله]] گم شده و جز در مواقع نادر نامی از آنان در صفحه تاریخ برده نشده است، از این‌رو نام و نشان چندانی از حضور بنی ملیح در وقایع و حوادث مهم به وقوع پیوسته در [[صدر اسلام]] - به ویژه [[اخبار]] [[فتوح]] - با وجود قبیله مادری‌شان، دیده نمی‌شود. از این جهت حضور [[خزاعه]] و [[اسلم]] در وقایع و حوادث پیش آمده را می‌توان به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های فروتر آن از جمله بنی ملیح و بنی سلامان و... دانست؛ هر چند نامی از [[طایفه]] بنی ملیح یا دیگر [[قبایل]] همسو و هم‌ریشه در این حوادث به میان نیآمده باشد. از معدود اخبار به‌دست آمده از این [[قوم]] می‌توان از خبر حضور [[عبدالله بن خلف بن اسعد خزاعی]] –پدر [[طلحة]] الطلحات- در [[جنگ جمل]] ([[سال ۳۶ هجری]]) و [[همراهی]] او با [[ناکثین]] یاد کرد. عبدالله که کاتب [[دیوان]] [[بصره]] در دوران [[خلافت عمر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۰.</ref> و سپس عثمان<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۸۴.</ref> بود، در این [[جنگ]]، علیه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کارزار]] پرداخت و سرانجام کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۶۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۴، ص۳۳۲.</ref>. [[برادر]] او [[عثمان بن خلف]] نیز، از اشراف و بزرگان خزاعه<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۲.</ref> و از حاضران در جنگ جمل بود. عثمان بر خلاف برادرش –عبدالله- با [[سپاه امام علی]]{{ع}} همراه شد و با [[جنگ‌افروزان]] [[جمل]] به [[مقاتله]] برخاست<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۴، ص۳۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۰.</ref>.
از آنجا که در نقل گزارشات، نام شاخه‌های [[فروتر]] در بسیاری از وقایع و رخدادهای [[تاریخی]] در [[سایه]] بزرگ شاخه‌های بالاتر [[قبیله]] گم شده و جز در مواقع نادر نامی از آنان در صفحه تاریخ برده نشده است، از این‌رو نام و نشان چندانی از حضور بنی ملیح در وقایع و حوادث مهم به وقوع پیوسته در [[صدر اسلام]] - به ویژه [[اخبار]] [[فتوح]] - با وجود قبیله مادری‌شان، دیده نمی‌شود. از این جهت حضور [[خزاعه]] و [[اسلم]] در وقایع و حوادث پیش آمده را می‌توان به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های فروتر آن از جمله بنی ملیح و بنی سلامان و... دانست؛ هر چند نامی از [[طایفه]] بنی ملیح یا دیگر [[قبایل]] همسو و هم‌ریشه در این حوادث به میان نیآمده باشد. از معدود اخبار به‌دست آمده از این [[قوم]] می‌توان از خبر حضور [[عبدالله بن خلف بن اسعد خزاعی]] –پدر [[طلحة الطلحات]] - در [[جنگ جمل]] ([[سال ۳۶ هجری]]) و [[همراهی]] او با [[ناکثین]] یاد کرد. عبدالله که کاتب [[دیوان]] [[بصره]] در دوران [[خلافت عمر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۰.</ref> و سپس عثمان<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۸۴.</ref> بود، در این [[جنگ]]، علیه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کارزار]] پرداخت و سرانجام کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۶۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۴، ص۳۳۲.</ref>. [[برادر]] او [[عثمان بن خلف]] نیز، از اشراف و بزرگان خزاعه<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۲، ص۴۵۲.</ref> و از حاضران در جنگ جمل بود. عثمان بر خلاف برادرش –عبدالله- با [[سپاه امام علی]]{{ع}} همراه شد و با [[جنگ‌افروزان]] [[جمل]] به [[مقاتله]] برخاست<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۴، ص۳۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۲۰.</ref>.


علاوه بر این دو برادر، [[طلحة بن عبدالله]] -پسر عبدالله بن خلف- معروف به «طلحة الطلحات» -که بواسطه نام و [[نسب]] مادرش [[طلحه بنت حارث بن طلحه]] بدین نام خوانده می‌شد -<ref>صحاري، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۹.</ref> هم، از دیگر بزرگان تأثیرگذار بنی ملیح در [[تاریخ]] [[اسلامی]] بود. طلحه از اجواد [[عرب]] و [[بصره]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۳۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۰۰-۴۰۱.</ref> و در شمار اعوان و [[انصار]] [[اموی]] به شمار می‌رفت. نقل است که در پی [[شورش]] [[مردم]] کابل در [[زمان]] [[یزید بن معاویه]] (حک. ۶۰-[[۶۴ هجری]]) و کشته و زخمی شدن جمع زیادی از مردان اموی آن سامان و به [[اسارت]] در آمدن تنی چند از آنها از جمله [[ابوعبیدة بن زیاد]] -[[فرماندار]] سیستان- خبر به دربار [[شام]] رسید. یزید بن معاویه، [[سلم بن زیاد بن ابیه]] را با سپاهی جهت آرام کردن اوضاع، به [[خراسان]] و سیستان فرستاد. سلم هم، [[طلحة بن عبدالله بن خلف خزاعی]] را به سیستان فرستاد و بدو دستور داد تا در مقابل مبلغی [[پول]]، برادرش [[ابوعبیده]] را از چنگ [[شورشیان]] برهاند. طلحه با لشکری -که برادرش عمر، سپهسالار آن بود - به سیستان رفت و ابوعبیده و همراهان اسیرش را در ازای پرداخت پانصد هزار درهم [[آزاد]] کرد. سپس به [[بُست]] رفت و کار آن [[دیار]] را سامان بخشید و پس آن‌گاه، به سیستان بازگشت و با گشاده دستی به رتق و فتق امور پرداخت<ref>مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۰۰-۱۰۱. نیز ر.ک. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹۷-۹۸.</ref>. پسر [[طلحة]] طلحات هم، از [[کارگزاران]] و بزرگان دربار اموی بود، چندان که [[نصر بن مزاحم منقری]] (م. ۲۱۲ [[هجری]]) در کتابش، از جلسه معاویه با برخی [[رجال]] اموی از جمله پسر طلحة الطلحات و گفتگوی آنها درباره [[امام علی]]{{ع}} و ضربات بزرگی که حضرت بر ایشان وارد آورد، گزارشی را نقل کرده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۱۷.</ref>.
علاوه بر این دو برادر، [[طلحة بن عبدالله]] -پسر عبدالله بن خلف- معروف به «طلحة الطلحات» -که بواسطه نام و [[نسب]] مادرش [[طلحه بنت حارث بن طلحه]] بدین نام خوانده می‌شد -<ref>صحاري، الأنساب، ج‌۲، ص۵۹۹.</ref> هم، از دیگر بزرگان تأثیرگذار بنی ملیح در [[تاریخ]] [[اسلامی]] بود. طلحه از اجواد [[عرب]] و [[بصره]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۶۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۳۱؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۰۰-۴۰۱.</ref> و در شمار اعوان و [[انصار]] [[اموی]] به شمار می‌رفت. نقل است که در پی [[شورش]] [[مردم]] کابل در [[زمان]] [[یزید بن معاویه]] (حک. ۶۰-[[۶۴ هجری]]) و کشته و زخمی شدن جمع زیادی از مردان اموی آن سامان و به [[اسارت]] در آمدن تنی چند از آنها از جمله [[ابوعبیدة بن زیاد]] -[[فرماندار]] سیستان- خبر به دربار [[شام]] رسید. یزید بن معاویه، [[سلم بن زیاد بن ابیه]] را با سپاهی جهت آرام کردن اوضاع، به [[خراسان]] و سیستان فرستاد. سلم هم، [[طلحة بن عبدالله بن خلف خزاعی]] را به سیستان فرستاد و بدو دستور داد تا در مقابل مبلغی [[پول]]، برادرش [[ابوعبیده]] را از چنگ [[شورشیان]] برهاند. طلحه با لشکری -که برادرش عمر، سپهسالار آن بود - به سیستان رفت و ابوعبیده و همراهان اسیرش را در ازای پرداخت پانصد هزار درهم [[آزاد]] کرد. سپس به [[بُست]] رفت و کار آن [[دیار]] را سامان بخشید و پس آن‌گاه، به سیستان بازگشت و با گشاده دستی به رتق و فتق امور پرداخت<ref>مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۰۰-۱۰۱. نیز ر.ک. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹۷-۹۸.</ref>. پسر [[طلحة]] طلحات هم، از [[کارگزاران]] و بزرگان دربار اموی بود، چندان که [[نصر بن مزاحم منقری]] (م. ۲۱۲ [[هجری]]) در کتابش، از جلسه معاویه با برخی [[رجال]] اموی از جمله پسر طلحة الطلحات و گفتگوی آنها درباره [[امام علی]]{{ع}} و ضربات بزرگی که حضرت بر ایشان وارد آورد، گزارشی را نقل کرده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۱۷.</ref>.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش