آثار شرح صدر: تفاوت میان نسخهها
←ثمرات شرح صدر
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = شرح صدر | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == ثمرات شرح صدر == برای شرح صدر نتایج و ثمراتی فراوان است. کسی که متصف به کمال گشادگی وجود میشود، صفات کمالی بسیاری در رفتار و برخوردهای او ظهور مییابد. این کم...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
=== گشادگی چهره === | === گشادگی چهره === | ||
آنکه گشادگی قلب مییابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده میشود؛ زیرا قلب، [[امام]] وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی [[دل]] در گشادگی چهره جلوه دارد. چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} که | آنکه گشادگی قلب مییابد، اعضا و جوارحش نیز گشاده میشود؛ زیرا قلب، [[امام]] وجود است و همه چیز تابع اوست. بنابراین گشادگی [[دل]] در گشادگی چهره جلوه دارد. چنانکه [[رسول خدا]]{{صل}} که مظهر تام شرح صدر بود، چنین توصیف شده است: «متبسمترین [[مردم]] و گشادهروترین و خوشروترین آنان بود»<ref>فضائل الخمسة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>. همین معنا در خبری از جابر [[روایت]] شده است<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۷.</ref> و نیز از قول عبدالله بن حارث<ref>عبدالله بن حارث بن جزء از صحابهای است که در فتح مصر حضور داشت و در سال ۸۶ هجری بنابر نقل صحیحتر در گذشته است. ابوداود ترمذی و ابن ماجه از او روایت کردهاند. ر.ک: حلیة الاولیاء، ج۲، ص۶؛ الاستیعاب، ج۲، صص۲۷۱-۲۷۲؛ اسد الغابة، ج۳، ص۹۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۱۶؛ الاصابة، ج۲، صص۲۸۲-۲۸۳؛ تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۵۶؛ ابوالفلاح عبدالحی المعروف بابن العماد الحنبلی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۹۷.</ref> نقل شده است که گفت: «هیچکس را ندیدم که متبسمتر از رسول خدا باشد»<ref>{{متن حدیث|مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَكْثَرَ تَبَسُّماً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۵۶۱؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. آن حضرت [[پیروان]] خود را سفارش و توصیه میکرد که همینگونه باشند. از [[امام باقر]]{{ع}} روایت شده است که مردی خدمت رسول خدا{{صل}} آمد و گفت: «ای رسول خدا مرا سفارش و نصیحتی کن». [[پیامبر]] فرمود: «برادرت را با چهره گشاده و باز [[ملاقات]] کن»<ref>{{متن حدیث|الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ}}؛ الکافی، ج۲، ص١0٣؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۱۲.</ref>. | ||
تربیتشدگان [[سیره پیامبر]] اینگونه بودند و به این [[سیره]] [[دعوت]] میکردند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگامی که [[عبدالله بن عباس]] را به [[فرمانداری بصره]] [[منصوب]] کرد، به وی نوشت: «در دیدار خویش و مجلس خویش و [[حکم]] خویش با مردم گشادهروی باش»<ref>{{متن حدیث|سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۷۶.</ref>. | تربیتشدگان [[سیره پیامبر]] اینگونه بودند و به این [[سیره]] [[دعوت]] میکردند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} هنگامی که [[عبدالله بن عباس]] را به [[فرمانداری بصره]] [[منصوب]] کرد، به وی نوشت: «در دیدار خویش و مجلس خویش و [[حکم]] خویش با مردم گشادهروی باش»<ref>{{متن حدیث|سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۷۶.</ref>. | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
در [[شأن نزول]] این آیه گفتهاند درباره گروهی از منافقان نازل شده است که گرد آمده بودند و درباره [[رسول خدا]]{{صل}} حرفهایی که میخواستند میزدند و سخنان ناروا و ناهنجار درباره آن حضرت میگفتند. یکی از آنان گفت: «این کار را نکنید زیرا میترسیم به [[گوش]] محمد برسد که ما درباره او چه میگوییم و ما را [[رسوا]] کند و از بین ببرد». یکی از آنان که نامش جلاس بود گفت: «مهم نیست، ما هر چه بخواهیم میگوییم، و اگر به گوش او رسید، نزد وی میرویم و [[انکار]] میکنیم و او سخن ما را میپذیرد؛ زیرا محمد [[آدم]] خوشباور و «گوش» است و هر کس هر چه بگوید میپذیرد»<ref>ر.ک: اسباب النزول، ص۱۶۸؛ تفسیر مجمعالبیان، ج۳، ص۴۴؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص116؛ الدر المنثور، ج۳، ص۲۵۳؛ شهابالدین ابوالفضل محمود الآلوس البغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ج۱۰، ص۱۲۵.</ref>. | در [[شأن نزول]] این آیه گفتهاند درباره گروهی از منافقان نازل شده است که گرد آمده بودند و درباره [[رسول خدا]]{{صل}} حرفهایی که میخواستند میزدند و سخنان ناروا و ناهنجار درباره آن حضرت میگفتند. یکی از آنان گفت: «این کار را نکنید زیرا میترسیم به [[گوش]] محمد برسد که ما درباره او چه میگوییم و ما را [[رسوا]] کند و از بین ببرد». یکی از آنان که نامش جلاس بود گفت: «مهم نیست، ما هر چه بخواهیم میگوییم، و اگر به گوش او رسید، نزد وی میرویم و [[انکار]] میکنیم و او سخن ما را میپذیرد؛ زیرا محمد [[آدم]] خوشباور و «گوش» است و هر کس هر چه بگوید میپذیرد»<ref>ر.ک: اسباب النزول، ص۱۶۸؛ تفسیر مجمعالبیان، ج۳، ص۴۴؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص116؛ الدر المنثور، ج۳، ص۲۵۳؛ شهابالدین ابوالفضل محمود الآلوس البغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ج۱۰، ص۱۲۵.</ref>. | ||
آنان مشاهده میکردند که [[پیامبر]] با [[ادب]] تمام و از سر [[بزرگواری]] با [[گشادهرویی]] و [[خوشرفتاری]] سخنان [[مردم]] را گوش میدهد و بر اساس مبانی [[شرع]] بهظاهر سخنان آنان توجه میکند. آنان میدیدند که آن حضرت به روی مردم [[لبخند]] میزند و با [[شرح صدر]] با همه برخورد میکند، اما معنای این | آنان مشاهده میکردند که [[پیامبر]] با [[ادب]] تمام و از سر [[بزرگواری]] با [[گشادهرویی]] و [[خوشرفتاری]] سخنان [[مردم]] را گوش میدهد و بر اساس مبانی [[شرع]] بهظاهر سخنان آنان توجه میکند. آنان میدیدند که آن حضرت به روی مردم [[لبخند]] میزند و با [[شرح صدر]] با همه برخورد میکند، اما معنای این ادب الهی را [[درک]] نمیکردند و آن را بهگونهای دیگر حمل میکردند و آن را وسیله بدگویی و آزار رسول خدا{{صل}} قرار میدادند و میگفتند او خوشباور و «گوش» است<ref>ر.ک: فی ظلال القرآن، ج۳، ص۱۶۷۰.</ref>. آن کوردلان نمیفهمیدند که آن پیامبر [[رحمت]] صرفاً بهمنظور [[احترام]] گوینده به سخن او سراپا گوش میسپارد و [[کلام]] او را حمل بر صحت میکند تا هتک حرمت او را نکرده باشد و نیز [[گمان بد]] به مردم نبرده باشد ولکن اثر خبر صادق و مطابق با واقع را هم بر آن بار نمیکند یعنی اگر در بدگویی کسی باشد، آن شخص را مؤاخذه نمیکند. در نتیجه هم به حرفهای گوینده گوش سپرده و او را احترام کرده است و هم [[ایمان]] آن مؤمنی را که وی درباره او بدگویی کرده، [[محترم]] شمرده است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص314.</ref>. آن حضرت نمیخواست اسرار کسی را فاش سازد و او را [[رسوا]] کند<ref>ر.ک: تفسیر الکشاف، ج۲، ص۲۸۴.</ref> و صفت [[عیبپوشی]] حضرت به سبب شرح صدر او بود که بسیاری درک نمیکردند. آنکه مظهر صفات و کمالات الهی است، [[اهل]] عیبپوشی است. از [[رسول اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده است که فرمود: «هر که بر [[عیب]] [[برادر]] مسلمانش در [[دنیا]] پردهپوشد و او را رسوا نسازد، [[خداوند]] در [[قیامت]] عیب او را بپوشاند»<ref>{{متن حدیث|مَنْ سَتَرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ فِي الدُّنْيَا فَلَمْ يَفْضَحْهُ سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۰۹؛ و از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ سَتَرَ عَلَى مُؤْمِنٍ عَوْرَةً يَخَافُهَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَبْعِينَ عَوْرَةً مِنْ عَوْرَاتِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ}}. (هر که عیب مؤمنی را که از آن میترسد بپوشاند، خداوند هفتاد عیب دنیوی و اخروی او را بپوشاند). الکافی، ج۲، ص۲۰۰؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۵۸۶.</ref>. | ||
بر سرپرستان و [[زمامداران]] است که بیش از هر کس به کمال عیبپوشی متصف باشند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آنگاه که [[مالک اشتر]] را [[زمامدار]] [[مصر]] قرار داد، در عهدنامه مشهور خویش به او این ویژگی زمامدار برای اداره درست امور را یادآور شد و چنین نوشت: «باید آنان که نسبت به [[مردم]] عیبجوترند از تو دورتر باشند؛ زیرا مردم عیوبی دارند که | بر سرپرستان و [[زمامداران]] است که بیش از هر کس به کمال عیبپوشی متصف باشند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آنگاه که [[مالک اشتر]] را [[زمامدار]] [[مصر]] قرار داد، در عهدنامه مشهور خویش به او این ویژگی زمامدار برای اداره درست امور را یادآور شد و چنین نوشت: «باید آنان که نسبت به [[مردم]] عیبجوترند از تو دورتر باشند؛ زیرا مردم عیوبی دارند که والی در [[استتار]] و پوشاندن آن [[عیوب]] از همه سزاوارتر است. در صدد مباش که عیب پنهانی آنان را به دست آوری، بلکه [[وظیفه]] تو آن است که آنچه برایت آشکار گشته [[اصلاح]] کنی. و آنچه از تو پنهان است، [[خدا]] درباره آن [[حکم]] میکند. بنابراین تا آنجا که [[توانایی]] داری عیوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عیوبی را که [[دوست]] داری برای مردم فاش نشود مستور دارد»<ref>{{متن حدیث|وَ لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ، فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً، الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ. وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ، فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | ||
در [[مدیریت]] بر [[قلب]]، [[مدیر]] باید توان [[عیبپوشی]] داشته باشد. بتواند [[کینهها]] و بدبینیها و تنگنظریهایی را که محیط را ناسالم و فضای کار را تنگ میسازد با [[شرح صدر]] خود برطرف کند. | در [[مدیریت]] بر [[قلب]]، [[مدیر]] باید توان [[عیبپوشی]] داشته باشد. بتواند [[کینهها]] و بدبینیها و تنگنظریهایی را که محیط را ناسالم و فضای کار را تنگ میسازد با [[شرح صدر]] خود برطرف کند. | ||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
اداره مردمان بدون [[بردباری]] و شکیبایی موجب هدررفتن نیروها و بازماندن از [[سیر]] بهسوی مقصد است. همه آنان که به نحوی با اداره مردمان سروکار دارند باید در برابر نیازهای آنان [[شکیبا]] باشند و در راه خدمت به ایشان اهل بردباری و [[فروخوردن خشم]]. دراینرابطه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به [[کارگزاران]] و کسانی که آنان را به خراجستانی فرستاده بود، نوشت: «در برابر نیازهای مردم شکیبایی ورزید که شما خزانهداران مردمید و [[وکیلان]] امتید و سفیران [[پیشوایان]] هستید. کسی را از درخواستش به [[خشم]] نیاورید و از مطلوبش باز مدارید»<ref>{{متن حدیث|وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۱.</ref>. | اداره مردمان بدون [[بردباری]] و شکیبایی موجب هدررفتن نیروها و بازماندن از [[سیر]] بهسوی مقصد است. همه آنان که به نحوی با اداره مردمان سروکار دارند باید در برابر نیازهای آنان [[شکیبا]] باشند و در راه خدمت به ایشان اهل بردباری و [[فروخوردن خشم]]. دراینرابطه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به [[کارگزاران]] و کسانی که آنان را به خراجستانی فرستاده بود، نوشت: «در برابر نیازهای مردم شکیبایی ورزید که شما خزانهداران مردمید و [[وکیلان]] امتید و سفیران [[پیشوایان]] هستید. کسی را از درخواستش به [[خشم]] نیاورید و از مطلوبش باز مدارید»<ref>{{متن حدیث|وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۱.</ref>. | ||
لازمه [[اداره امور]]، داشتن بردباری و شکیبایی است. امیرمؤمنان{{ع}} در [[وصیت]] خویش به [[امام مجتبی]]{{ع}} فرمود: «هر که بردباری نماید، | لازمه [[اداره امور]]، داشتن بردباری و شکیبایی است. امیرمؤمنان{{ع}} در [[وصیت]] خویش به [[امام مجتبی]]{{ع}} فرمود: «هر که بردباری نماید، سیادت کند»<ref>{{متن حدیث|مَنْ حَلِمَ، سَادَ}}؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۰۸.</ref>. | ||
و نیز به حارث همدانی<ref>«حارث بن عبدالله اعور» از فقیهان بزرگ و از تابعین و از خواص اصحاب امیرمؤمنان{{ع}} است. وی از قبیله «همدان» از قبایل بزرگ یمن است که شیعه و دوستدار علی{{ع}} بودهاند. در دیوان منسوب به علی{{ع}} صفحه ۱۱۴ آمده است که حضرت در شأن ایشان فرموده است: | و نیز به حارث همدانی<ref>«حارث بن عبدالله اعور» از فقیهان بزرگ و از تابعین و از خواص اصحاب امیرمؤمنان{{ع}} است. وی از قبیله «همدان» از قبایل بزرگ یمن است که شیعه و دوستدار علی{{ع}} بودهاند. در دیوان منسوب به علی{{ع}} صفحه ۱۱۴ آمده است که حضرت در شأن ایشان فرموده است: | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
=== انصاف === | === انصاف === | ||
داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمیتوان آن را جز در [[سایه]] [[شرح صدر]] بهدرستی یافت. آنکه تنگدل و تنگنظر است نمیتواند عدلوداد کند؛ نمیتواند [[حقوق دیگران]] را | داشتن انصاف از لوازم اساسی مدیریت است که نمیتوان آن را جز در [[سایه]] [[شرح صدر]] بهدرستی یافت. آنکه تنگدل و تنگنظر است نمیتواند عدلوداد کند؛ نمیتواند [[حقوق دیگران]] را پاس دارد و آن را چون [[حقوق]] خود بداند؛ نمیتواند آنچه برای خود میخواهد، برای دیگران نیز بخواهد؛ نمیتواند [[راستی]] و [[صداقت]] نماید؛ نمیتواند [[احقاق حق]] نماید و بر [[حق]] [[استقامت]] ورزد که معنای انصاف همین است<ref>علی اکبر دهخدا، لغتنامه چاپ اول، سازمان لغتنامه دهخدا، ۱۳۲۵-۱۳۵۲ ش. ذیل کلمه «انصاف».</ref>؛ و [[پیامبر اکرم]] جلوه کامل انصاف و داد بود، چنانکه سیرهنویسان در توصیف آن حضرت نوشتهاند: «[[رسول خدا]]{{صل}} در همه عمر خود امینترین [[مردمان]]، و دادگرترین آنان و پاکدامنترین مردمان، و راستگوترین ایشان بود، تا آنجا که مخالفان و دشمنانش نیز بدین امر معترف بودند»<ref>{{عربی|فَكَانَ{{صل}} آمَنَ النَّاسِ، وَ أَعْدِلَ النَّاسِ وَ أَعَفَّ النَّاسِ وَ أَصْدَقَهُمْ لَهْجَةً مُنْذُ كَانَ اعْتَرَفَ لَهُ بِذلِكَ مُحادُّوهُ وَ عِدَاهُ}}؛ ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی (القاضی عیاض)، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، و ذیله مزیل الخفا عن الفاظ الشفاء لاحمد بن محمد بن محمد الشمنی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ج۱، ص۱۳۳؛ و نیز ر.ک: نورالدین علی بن محمد (الملا علی القاری)، شرح الشفا للقاضی عیاض، دارالکتب العلمیة، بیروت، ج۱، ص۲۹۵.</ref>. | ||
در پرتو انصاف در [[اداره امور]] است که [[دلها]] به هم پیوند میخورد و روابطی کاملاً [[انسانی]] ظهور میکند و [[مدیریت]] بر [[قلب]] تحقّق مییابد؛ و از اینروست که هیچچیز چون انصاف [[نظام مدیریت]] را سامان نمیبخشد و آراسته نمیکند. در کلمات [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در این باره وارد شده است: | در پرتو انصاف در [[اداره امور]] است که [[دلها]] به هم پیوند میخورد و روابطی کاملاً [[انسانی]] ظهور میکند و [[مدیریت]] بر [[قلب]] تحقّق مییابد؛ و از اینروست که هیچچیز چون انصاف [[نظام مدیریت]] را سامان نمیبخشد و آراسته نمیکند. در کلمات [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در این باره وارد شده است: | ||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
بنابراین انصاف وسیلهای است [[نیکو]] در پیوند متقابل [[مدیران]] و ادارهشوندگان؛ و اساس دوستی دلها و کاستن تنشها و محکمترین دستاویز برپایی [[حقوق انسانها]] است، چنانکه قوام درست [[اداره امور]] به [[انصاف]] و [[حق]] است و [[خدای متعال]] در این باره چنین [[فرمان]] داده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>. | بنابراین انصاف وسیلهای است [[نیکو]] در پیوند متقابل [[مدیران]] و ادارهشوندگان؛ و اساس دوستی دلها و کاستن تنشها و محکمترین دستاویز برپایی [[حقوق انسانها]] است، چنانکه قوام درست [[اداره امور]] به [[انصاف]] و [[حق]] است و [[خدای متعال]] در این باره چنین [[فرمان]] داده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>. | ||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} در معنای این [[آیه شریفه]] که بیانگر | [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در معنای این [[آیه شریفه]] که بیانگر جامعترین دستور برای اداره امور است فرموده است: «[[عدل]]، انصاف است و [[احسان]]، دست [[بخشش]] گشودن است»<ref>{{متن حدیث|الْعَدْلُ: الْإِنْصَافُ، وَ الْإِحْسَانُ: التَّفَضُّلُ}}؛ نهجالبلاغه، حکمت ۲۳۱.</ref>. | ||
بیگمان اداره هر کاری بدون رعایت انصاف به زوال [[قدرت]] اداره میانجامد. امیرمؤمنان{{ع}} فرموده است: «هر که داد ستمدیده را از ستمگر نستاند [[خدا]] قدرت و [[توانایی]] او را سلب کند»<ref>{{متن حدیث|مَنْ لَمْ يُنْصِفِ الْمَظْلُومَ مِنَ الظَّالِمِ سَلَبَهُ اللَّهُ قُدْرَتَهُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۵، ص۴۱۰.</ref> و اگر انصاف نباشد، پیوندی میان قلبها نخواهد بود و [[دوستیها]] و محبتها رنگ خواهد باخت. «با نبود انصاف | بیگمان اداره هر کاری بدون رعایت انصاف به زوال [[قدرت]] اداره میانجامد. امیرمؤمنان{{ع}} فرموده است: «هر که داد ستمدیده را از ستمگر نستاند [[خدا]] قدرت و [[توانایی]] او را سلب کند»<ref>{{متن حدیث|مَنْ لَمْ يُنْصِفِ الْمَظْلُومَ مِنَ الظَّالِمِ سَلَبَهُ اللَّهُ قُدْرَتَهُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۵، ص۴۱۰.</ref> و اگر انصاف نباشد، پیوندی میان قلبها نخواهد بود و [[دوستیها]] و محبتها رنگ خواهد باخت. «با نبود انصاف دوستی [[پایدار]] نمیماند»<ref>{{متن حدیث|لَا تَدُومُ عَلَى عَدَمِ الْإِنْصَافِ الْمَوَدَّةُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۶، ص۴۱۲.</ref>. | ||
به سبب همین ویژگیهاست که مدیران و [[کارگزاران]] بیش از هر چیز به انصاف نیاز دارند. امیرمؤمنان{{ع}} در [[عهدنامه مالک اشتر]] به او چنین نوشته است: «در مورد [[حق خدا]] و [[حقوق مردم]] و شخص خویش و خاندانت و کسانی از [[مردم]] که به آنان مهر میورزی، رعایت انصاف کن، که اگر چنین نکنی، [[ستم]] روا داشتهای. و هر که به [[بندگان خدا]] ستم روا دارد، [[خدا]] بهجای [[بندگان]] خود با او [[دشمنی]] کند و هر که با [[خداوند]] درافتد، حجّتش نپذیرد و تا دست از ستم نکشد و [[توبه]] نکند، همچنان با خدا در [[پیکار]] باشد. برای دگرگون ساختن [[نعمت خداوند]] و دچار | به سبب همین ویژگیهاست که مدیران و [[کارگزاران]] بیش از هر چیز به انصاف نیاز دارند. امیرمؤمنان{{ع}} در [[عهدنامه مالک اشتر]] به او چنین نوشته است: «در مورد [[حق خدا]] و [[حقوق مردم]] و شخص خویش و خاندانت و کسانی از [[مردم]] که به آنان مهر میورزی، رعایت انصاف کن، که اگر چنین نکنی، [[ستم]] روا داشتهای. و هر که به [[بندگان خدا]] ستم روا دارد، [[خدا]] بهجای [[بندگان]] خود با او [[دشمنی]] کند و هر که با [[خداوند]] درافتد، حجّتش نپذیرد و تا دست از ستم نکشد و [[توبه]] نکند، همچنان با خدا در [[پیکار]] باشد. برای دگرگون ساختن [[نعمت خداوند]] و دچار قهر بیامان او شدن، چیزی همچون پای فشاری در [[ستمگری]] نیست؛ زیرا خداوند، بیش از هر چیز دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین [[ستمکاران]] است»<ref>{{متن حدیث|أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ، فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ. وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | ||
و نیز حضرت به | و نیز حضرت به کارگزاران خراج نوشته است: «پس، با [[مردمان]] به [[انصاف]] کار کنید»<ref>{{متن حدیث|فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۱.</ref>. | ||
هیچچیز چون انصاف راهگشا نیست و مناسبات [[انسانی]] و [[مدیریتی]] را سامان نمیبخشد، بهطوریکه انصاف در صدر [[کمالات انسانی]] و مدیریتی میدرخشد، چنانکه در [[ | هیچچیز چون انصاف راهگشا نیست و مناسبات [[انسانی]] و [[مدیریتی]] را سامان نمیبخشد، بهطوریکه انصاف در صدر [[کمالات انسانی]] و مدیریتی میدرخشد، چنانکه در وصایای [[امام باقر]]{{ع}} به [[جابر بن یزید جعفی]] آمده است: «هیچ عدالتی چون انصاف نیست»<ref>{{متن حدیث|لَا عَدْلَ كَالْإِنْصَافِ}}؛ تحفالعقول، ص۲۰۸؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۶۵.</ref>. و [[رسول خدا]]{{صل}} عادلترین مردمان بود<ref>الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۲.</ref>، و در [[مدیریت]] خود تا آنجا انصاف را پاس میداشت که حتی در نگاهکردن به [[اصحاب]] خود [[مساوات]] را رعایت میکرد. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره فرمود: «رسول خدا{{صل}} نگاههای خود را میان اصحابش تقسیم میکرد، و به اینوآن بهطور مساوی مینگریست»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ}}؛ الکافی، ج۸، ص۲۶۸؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۷۶؛ وسائل الشیعة، ج۸، ص۴۹۹؛ کحل البصر، ص۶۹.</ref>. | ||
[[اوصیای پیامبر]]{{صل}} این [[سلوک]] را پاس میداشتند و به [[کارگزاران]] خود سفارش میکردند که اینگونه انصاف ورزیدن را در [[اداره امور]] پاس بدارند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آنگاه که [[محمد بن ابیبکر]] را [[والی مصر]] قرار داد، به او چنین [[فرمان]] داد: «به او فرمان داد تا با [[مردم]] به | [[اوصیای پیامبر]]{{صل}} این [[سلوک]] را پاس میداشتند و به [[کارگزاران]] خود سفارش میکردند که اینگونه انصاف ورزیدن را در [[اداره امور]] پاس بدارند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آنگاه که [[محمد بن ابیبکر]] را [[والی مصر]] قرار داد، به او چنین [[فرمان]] داد: «به او فرمان داد تا با [[مردم]] به نرمی و [[ملایمت]] [[رفتار]] کند و همه را به یک چشم نگاه کند و خویش و [[بیگانه]] را در [[حق]] برابر شمارد و به او فرمود که میان مردم به [[عدالت]] رفتار کند و داد را میان آنان برپا دارد»<ref>{{متن حدیث|وَ أَمَرَهُ أَنْ يُلَيِّنَ لَهُمْ جَنَاحَهُ وَ أَنْ يُسَاوِيَ بَيْنَهُمْ فِي مَجْلِسِهِ وَ وَجْهِهِ وَ يَكُونَ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ عِنْدَهُ فِي الْحَقِّ سَوَاءً وَ أَمَرَهُ أَنْ يَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِالْعَدْلِ وَ أَنْ يُقِيمَ بِالْقِسْطِ}}؛ تحفالعقول، ص۱۱۹.</ref>. | ||
و نیز به یکی از کارگزارانش نوشت: «در نگاه، اشاره و تحیّت و [[درود]] میان مردم [[مساوات]] را | و نیز به یکی از کارگزارانش نوشت: «در نگاه، اشاره و تحیّت و [[درود]] میان مردم [[مساوات]] را رعایت کن تا زورمندان در [[تبعیض]] [[طمع]] نورزند و [[ضعیفان]] از عدالت تو [[ناامید]] نشوند»<ref>{{متن حدیث|وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۶.</ref> و البته نمیتوان اینگونه [[انصاف]] داشت مگر آنکه از تنگیهای [[دل]] و نظر [[آزاد]] بود<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۳ (کتاب)|سیره نبوی ج۳]]، ص ۱۸۹.</ref>. | ||
=== آرامش و وقار === | === آرامش و وقار === | ||
[[انسانی]] که قلبش به [[نور]] حق، به [[ایمان]] و [[تسلیم]] گشاده میشود، آرامش و وقار مییابد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>«اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.</ref>. | [[انسانی]] که قلبش به [[نور]] حق، به [[ایمان]] و [[تسلیم]] گشاده میشود، آرامش و وقار مییابد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>«اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۴.</ref>. | ||
«[[سکینه]]» در اصل از ماده سکون به معنی آرامش و [[اطمینان]] خاطری است که هرگونه [[شک و تردید]] و [[وحشت]] را از [[انسان]] زایل میکند و او را در | «[[سکینه]]» در اصل از ماده سکون به معنی آرامش و [[اطمینان]] خاطری است که هرگونه [[شک و تردید]] و [[وحشت]] را از [[انسان]] زایل میکند و او را در طوفان حوادث و در برابر [[سختیها]] و حمل مسئولیتهای سنگین [[ثابتقدم]] میدارد. این آرامش ممکن است جنبه [[عقیدتی]] داشته باشد و تزلزل [[اعتقاد]] را برطرف سازد، یا جنبه عملی داشته باشد و [[ثبات قدم]] و [[مقاومت]] و [[شکیبایی]] و وقار به انسان، بخشد<ref>ر.ک: تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۲۷.</ref>. این آرامش، اطمینان ناشی از ایمان است که در [[قلب]] [[مؤمن]] وارد میشود و به سبب آن، مؤمن قادر به حمل بارهای سنگین میگردد و در آزمایشها و دشواریهای امور با [[قوّت]] و [[استوار]] برخورد میکند<ref>ر.ک: تفسیر کشفالاسرار، ج۹، صص۲۰۷-۲۰۸.</ref>؛ زیرا [[یاد خدا]] و غیر او را از یاد بردن، [[دل]] را گشاده میدارد و [[آرامش]] میبخشد و [[رفتار]] را با [[وقار]] میسازد. | ||
{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}}<ref>«همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهای ایشان با یاد خداوند آرام میگیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.</ref>. آنکه به [[ایمان]] [[شرح صدر]] یافته است، آرامش مییابد، از [[اضطراب]] و [[بیثباتی]] [[آزاد]] میشود. شرح صدر تجافی از [[دنیا]] میآورد و این امر سبب میشود بهخاطر آنچه از دست داده است، [[اندوهگین]] نشود و به آنچه دارد | {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}}<ref>«همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهای ایشان با یاد خداوند آرام میگیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دلها آرام مییابد» سوره رعد، آیه ۲۸.</ref>. آنکه به [[ایمان]] [[شرح صدر]] یافته است، آرامش مییابد، از [[اضطراب]] و [[بیثباتی]] [[آزاد]] میشود. شرح صدر تجافی از [[دنیا]] میآورد و این امر سبب میشود بهخاطر آنچه از دست داده است، [[اندوهگین]] نشود و به آنچه دارد دلبستگی پیدا نکند؛ و این موجب [[آرامش روحی]] و وقار و ثبات قدم میشود. چنین کسی در [[اداره امور]] دچار تزلزل نمیگردد. | ||
{{متن قرآن|لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ}}<ref>«تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.</ref>. [[انسان]] دارای آرامش و وقار هرگز در برابر [[سختیها]] [[سست]] نمیشود، | {{متن قرآن|لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ}}<ref>«تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.</ref>. [[انسان]] دارای آرامش و وقار هرگز در برابر [[سختیها]] [[سست]] نمیشود، بیقراری و ناپایداری نمیکند. [[انسانی]] که دریچه دل خود را به [[نور]] [[حق]] گشوده است، دریچه دل را به [[علم]] و [[حکمت]] گشوده است<ref>مصنف ابن ابی شیبة، ج۷، ص۴۲۰؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۲۲؛ تفسیر الکشاف، ج۴، ص۷۷۵؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰، ص۱۰۴؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۶۳.</ref>، آرام و باوقار است. او به [[لشکریان]] [[آسمانها]] و [[زمین]] تکیه دارد و استوار است. و [[رسول خدا]] چنین بود. [[قاضی عیاض]] به اسناد خود از قول [[خارجة بن زید]]<ref>او خارجة بن زید بن ثابت انصاری از زاهدان و عابدان اهل مدینه است. او را یکی از فقهای هفتگانه مدینه شمردهاند. پدرش زید بن ثابت از صحابه بود و او از تابعین. درگذشت او را به سال ۹۹ یا ۱۰۰ هجری نوشتهاند. ر.ک: حلیة الأولیاء، ج۲، صص۱۸۹-۱۹۰؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۲۲۳؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۷، صص۳۲۳-۳۲۴.</ref> آورده است: «[[پیامبر]]{{صل}} باوقارترین [[مردم]] در مجلس خویش بود»<ref>{{متن حدیث|كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} أَوْقَرَ النَّاسِ فِي مَجْلِسِهِ}}؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. | ||
مجلس پیامبر مجلس [[آرامش]] و [[وقار]] بود. در خبر حسین{{ع}} از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} درباره مجلس آن حضرت آمده است: «مجلس پیامبر مجلس [[بردباری]] و [[حیا]] و [[صداقت]] و [[امانت]] بود و در آن آوازها بلند نمیشد و در آن [[حرمت]] مردم هتک نمیشد. و اگر از کسی لغزشی سر میزد، جای دیگر گفته نمیشد. [[اهل]] مجلس همه با هم عادلانه [[رفتار]] میکردند و رفتارشان با یکدیگر، پیوندی بر [[تقوا]] بود و نسبت به یکدیگر فروتنانه برخورد میکردند. | مجلس پیامبر مجلس [[آرامش]] و [[وقار]] بود. در خبر حسین{{ع}} از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} درباره مجلس آن حضرت آمده است: «مجلس پیامبر مجلس [[بردباری]] و [[حیا]] و [[صداقت]] و [[امانت]] بود و در آن آوازها بلند نمیشد و در آن [[حرمت]] مردم هتک نمیشد. و اگر از کسی لغزشی سر میزد، جای دیگر گفته نمیشد. [[اهل]] مجلس همه با هم عادلانه [[رفتار]] میکردند و رفتارشان با یکدیگر، پیوندی بر [[تقوا]] بود و نسبت به یکدیگر فروتنانه برخورد میکردند. بزرگسالان را [[احترام]] میکردند و با کوچکتران [[مهربان]] بودند»<ref>{{متن حدیث|مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ، لَا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ، وَ لَا تُؤْبَنُ فِيهِ الْحُرَمُ، وَ لَا تُثْنَى فَلَتَاتُهُ، مُتَعَادِلِينَ مُتَوَاصِلِينَ فِيهِ بِالتَّقْوَى، مُتَوَاضِعِينَ، يُوَقِّرُونَ الْكَبِيرَ وَ يَرْحَمُونَ الصَّغِيرَ}}؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱۸؛ و با مختصر اختلاف در برخی الفاظ: الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۲۴؛ انساب الاشراف، ج۱، صص۳۸۸-۳۸۹؛ اخلاق النبی و آدابه، ص۲۵؛ دلائل النبوة البیهقی، ج۱، ص۲۹۰؛ مکارمالاخلاق، ص۱۴؛ شمائل الرسول ص۶۷؛ الوفا بأحوال المصطفی، ج۲، ص۴۷۰؛ صفة الصفوة، ج۱، ص۱۵۹؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص13؛ اسد الغابة، ج1، صص۳۲-۳۳؛ نهایة الارب، ج۱۶، صص۲۷7-۲۷8؛ تاریخ الذهبی، ج۱، صص۴۴۷-۴۴۸؛ البدایة و النهایة، ج۶، ص37؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۷۵.</ref>. | ||
مدیریت پیامبر اینگونه بود و [[روح]] آرامش و وقار او بر مجلسش [[حاکم]] بود. در مجلس آن حضرت سبکی گفتار و رفتار دیده نمیشد و [[اصحاب]] متأثر از این | مدیریت پیامبر اینگونه بود و [[روح]] آرامش و وقار او بر مجلسش [[حاکم]] بود. در مجلس آن حضرت سبکی گفتار و رفتار دیده نمیشد و [[اصحاب]] متأثر از این روحیه با یکدیگر رفتار میکردند. آن حضرت مردم خود را چنین میخواست و میفرمود: «ای مردم بر شما باد به داشتن آرامش و وقار»<ref>{{متن حدیث|يَا أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ}}؛ کنز العمال، ج۳، ص۲۵۲.</ref>. | ||
عدم آرامش و [[اضطراب]] در [[اداره امور]] و نیز سبکی گفتار و رفتار، توان [[مدیر]] را در اداره امور زایل میکند و هیبت او را به [[ذلت]] بدل میسازد. از امیرمؤمنان{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «به سبب وقار هیبت فرد زیاد میشود»<ref>{{متن حدیث|بِالْوَقَارِ تَكْثُرُ الْهَيْبَةُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۳، ص۱۹۹.</ref> و چه خوب صفتی است [[آرامش]] و وقار برای اداره امور: «خوب [[خوی]] و خصلتی است آرامش و وقار»<ref>{{متن حدیث|نِعْمَ الشِّيمَةُ السَّكِينَةُ؛ نِعْمَ الشِّيمَةُ الْوَقَارُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۶، صص۱۵۷، ۱۶۱.</ref>. | عدم آرامش و [[اضطراب]] در [[اداره امور]] و نیز سبکی گفتار و رفتار، توان [[مدیر]] را در اداره امور زایل میکند و هیبت او را به [[ذلت]] بدل میسازد. از امیرمؤمنان{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «به سبب وقار هیبت فرد زیاد میشود»<ref>{{متن حدیث|بِالْوَقَارِ تَكْثُرُ الْهَيْبَةُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۳، ص۱۹۹.</ref> و چه خوب صفتی است [[آرامش]] و وقار برای اداره امور: «خوب [[خوی]] و خصلتی است آرامش و وقار»<ref>{{متن حدیث|نِعْمَ الشِّيمَةُ السَّكِينَةُ؛ نِعْمَ الشِّيمَةُ الْوَقَارُ}}؛ شرح غررالحکم، ج۶، صص۱۵۷، ۱۶۱.</ref>. | ||