←جستارهای وابسته
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
مباحث معناشناختی صفات، گرد این [[پرسش]] دور میزند که صفات الهی را چگونه باید فهمید و صفات [[آفریدگار]] با صفات [[آفریدگان]] چه نسبتی دارد. از این پرسش دهها پرسش دیگر برآمده که از آن جمله است: ما چگونه و از چه راهی به معانی [[اسمای الهی]] پی میبریم؟ اگر این معانی برگرفته از پدیدههای جهانِ [[آفریده]] است، چگونه و به چه دلیلی میتوان آن را بر [[آفریدگار جهان]] اطلاق کرد؟ [[مرز]] میان [[تشبیه و تنزیه]] چیست؟ آیا با حذف ویژگیهای مادی و [[انسانی]] از مفاهیمی چون [[حیات]]، [[قدرت]] و [[علم]]...، در عمل، معنای مشخص و محصلی برای «[[حی]]»، «[[قادر]]» و «عالم» بر جای میماند؟ آیا [[بشر]] میتواند به [[شناخت]] [[حقیقت الهی]] دست یابد؟ آیا [[تفکر]] در [[ذات الهی]] ممکن است؟ شناخت صفات از طریق [[عقل]] است یا نقل یا [[قلب]]؟ و.... | مباحث معناشناختی صفات، گرد این [[پرسش]] دور میزند که صفات الهی را چگونه باید فهمید و صفات [[آفریدگار]] با صفات [[آفریدگان]] چه نسبتی دارد. از این پرسش دهها پرسش دیگر برآمده که از آن جمله است: ما چگونه و از چه راهی به معانی [[اسمای الهی]] پی میبریم؟ اگر این معانی برگرفته از پدیدههای جهانِ [[آفریده]] است، چگونه و به چه دلیلی میتوان آن را بر [[آفریدگار جهان]] اطلاق کرد؟ [[مرز]] میان [[تشبیه و تنزیه]] چیست؟ آیا با حذف ویژگیهای مادی و [[انسانی]] از مفاهیمی چون [[حیات]]، [[قدرت]] و [[علم]]...، در عمل، معنای مشخص و محصلی برای «[[حی]]»، «[[قادر]]» و «عالم» بر جای میماند؟ آیا [[بشر]] میتواند به [[شناخت]] [[حقیقت الهی]] دست یابد؟ آیا [[تفکر]] در [[ذات الهی]] ممکن است؟ شناخت صفات از طریق [[عقل]] است یا نقل یا [[قلب]]؟ و.... | ||
این [[پرسشها]] اساسیتر است و در [[معرفت دینی]] نیز جایگاه والاتر و بالاتری دارد. در این مقاله فقط به بحث وجودشناختی و معناشناختی صفات از دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} خواهیم پرداخت؛ زیرا مباحث لفظی صفات در سخنان حضرت، به طور مستقیم مطرح نشده است. مباحث وجودشناختی نیز در گفتار او کمرنگتر است و بیشتر سخنانش در حوزه معناشناختی صفات میگنجد.<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]]، [[اسما و صفات خداوند (مقاله)| مقاله «اسما و صفات خداوند»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۷۲.</ref>. | این [[پرسشها]] اساسیتر است و در [[معرفت دینی]] نیز جایگاه والاتر و بالاتری دارد. در این مقاله فقط به بحث وجودشناختی و معناشناختی صفات از دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} خواهیم پرداخت؛ زیرا مباحث لفظی صفات در سخنان حضرت، به طور مستقیم مطرح نشده است. مباحث وجودشناختی نیز در گفتار او کمرنگتر است و بیشتر سخنانش در حوزه معناشناختی صفات میگنجد.<ref>[[محمد تقی سبحانی|سبحانی، محمد تقی]]، [[اسما و صفات خداوند (مقاله)| مقاله «اسما و صفات خداوند»]]، [[دانشنامه امام علی ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۲]] ص ۷۲.</ref>. | ||
==اسماء== | |||
ما الفاظی را که در اینجا بر معانی مورد [[ادراک]] خود اطلاق میکنیم، مقداری وسعت میدهیم و بر [[حقتعالی]] اطلاق میکنیم و بیشتر از این توان نداریم. با الفاظی که از این نشئه برخاستهاند، تعبیر از [[حقیقت]] حقتعالی دشوار است و ما با الفاظ فقط میخواهیم [[تنزیه]] از کثرت [[خلق]] کنیم، وگرنه این الفاظ نمیتوانند بیانگر [[هویت]] و [[واقعیت]] او باشند<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۰۹ و ۵۲۱.</ref> و [[ذات خداوند]] [[منزه]] از هر اسمی است؛ زیرا او از انتساب به [[روح]] و [[جسم]] برکنار است و فقط به سبب احوال عالم میباشد که [[خداوند]] را گاهی [[قابض]] و [[باسط]] و گاهی عزیز و لطیف و به دیگر اسماء میخوانیم<ref>ندارد حق مطلق هیچ نامی *** که مطلق از اسامی هست سامی | |||
منزه باشد از هر رسم و اسمی *** چو ناید نسبتش با روح و جسمی | |||
تو از عکس خود و از سایه خود *** بیابی نامهای بیعِد و حد | |||
گهی بینی صغیری و کبیری *** گهی بینی طویلی و قصیری | |||
به حق مطلق از احوال عالم *** اسامی میشود اطلاق فافهم | |||
گهی گویی که رافع هست و خافض *** گهی گویی که باسط هست و قابض | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۳) | |||
سامی: متعال، والامقام</ref>. | |||
همانگونه که هیچ گناهی کوچک نیست<ref>همه گناهان از آن جهت که مخالفت و تمرّد از دستورات الهیاند، بسیار زشت هستند و از این حیث هیچ گناهی کوچک نیست. مرحوم طبرسی درباره گناهان کبیره و صغیره میگوید: {{عربی|الْمَعَاصِي كُلُّهَا كَبِيرَةٌ مِنْ حَيْثُ كَانَتْ قَبَائِحَ، لَكِنْ بَعْضُهَا أَكْبَرُ مِنْ بَعْضٍ، وَ لَيْسَ فِي الذُّنُوبِ صَغِيرَةٌ، وَ إِنَّمَا يَكُونُ صَغِيراً بِالْإِضَافَةِ إِلَى مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْهُ}}؛ همه گناهان از جهت قباحت بزرگ هستند؛ اما بعضی بزرگتر از بعضی دیگرند و گناه کوچک وجود ندارد، بلکه هر گناهی در مقایسه با گناه بزرگتر از خود، کوچک انگاشته میشود. (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۶۱) پس اگر گناه را نسبت به حقتعالی بسنجیم و نافرمانی و بیرون رفتن از حریم ادب و گستاخی نسبت به او حساب کنیم، همه گناهان کبیرهاند؛ ولی برخی گناهان نسبت به برخی دیگر بزرگترند و نباید هیچ گناهی را کوچک بشماریم؛ چنانکه امیرالمؤمنین{{ع}} در حکمت ۴۷۷ نهج البلاغه میفرماید: {{متن حدیث|أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ}}؛ «شدیدترین گناه آن است که صاحبش آن را کوچک بشمارد». (حس ن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۱۵، ۴۱۶)</ref> و در [[مقام]] مقایسه، برخی [[گناهان]] کوچک و برخی بزرگ به نظر میآیند، هر یک از [[اسمای خداوند]] نیز اعظماند<ref>پیامبر اکرم{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|كُلُّ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ أَعْظَمُ}}؛ «همه اسمهای خداوند بزرگ هستند». (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۵، ص۲۷۲) | |||
همه اسمایش اسم اعظم اوست *** هر یکی را علوّ و سلطانا | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۷۸)</ref>؛ ولی در مقام مقایسه، اسمی نسبت به اسم دیگر، اسم اعظم است<ref>حسن حسنزاده آملی، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، ص۲۹.</ref>؛ اگر برخی [[اسماء]] با برخی دیگر سنجیده شوند، گفته میشود این اسم بزرگ (عظیم) و آن اسم بزرگتر (اعظم) است<ref>حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۷۴.</ref>. بنابراین هیچیک از [[اسمای الهی]] را نباید اسم اصغر دانست و [[خداوند]] را به هر اسمی بخوانیم، اعظم است<ref>نباشد هیچ اسمی اسم اصغر *** که اکبر باید از الله اکبر | |||
در این معنی حدیثی از پیمبر *** معطر سازدت چون مشک اذفر | |||
سؤالش کردهاند از اسم اعظم *** به پاسخ این چنین فرمود خاتم | |||
که هر اسم خداوند است اعظم *** چه او واحد قهار است فافهم | |||
خدا را نیست اسمی دون اسمی *** که قسمی اعظم است و دون قسمی | |||
چو قلبت را کنی تفریغ از غیر *** به هر اسمش بخوانی باشدت خیر | |||
ز اسم اعظم بشنو دگربار *** که تا گردد روان تو گهربار | |||
هر آن اسمی که در تعریف سبحان *** به از اسم دگر بینی همیدان | |||
که آن نسبت به این اسم است اعظم *** ز عینیّ و جز او والله اعلم | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۴۰) | |||
اذفر: تیزبوی، پُر بوی؛ تفریغ: فارغ ساختن، خالی کردن</ref>. در مقام مقایسه، برخی اسماء مثل «وجود» و «[[حق]]» الفاظ بهتری هستند؛ اوسع و اشمل و اتمّ و اقدم از آنها نمییابیم و امرای [[کلام]]، یعنی [[ائمه اطهار]] آنها را بر [[حقتعالی]] اطلاق کردهاند<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۰۹ و ۵۲۲.</ref>. | |||
یکی از معانی [[اسم اعظم]] این است که [[جامعیت]] آن نسبت به اسمای دیگر بیشتر است؛ یعنی احاطه و کلیتی نسبت به دیگران دارد و حاوی، رأس، شامل و محیط همه است. اسم [[شریف]] «[[رب]]» از اسمای اعظم است. رب باید پرورش داشته و [[مصور]] و [[مدبر]] و [[رازق]] باشد؛ وگرنه مربوب [[وحدت]] صنع نمییابد. پس «رب» اسامی فراوانی را به عنوان سدنه و خدمه در [[اختیار]] دارد؛ همانطور که [[قوه]] غاذیه در [[انسان]] - که [[وظیفه]] [[تغذیه]] را بر عهده دارد- دارای قوای فراوان است؛ یعنی دارای قوه [[جاذبه]] است تا غذا را بگیرد؛ قوه ماسکه دارد تا غذا را [[حفظ]] کند؛ قوه هاضمه دارد تا تحلیل و هضم کند و نیز باید قوه دافعه در کار باشد تا فضولات را دفع نماید. اینها همگی سدنه و خدمه قوه غاذیهاند و اگر نباشند این قوه به [[تنهایی]] کاری از پیش نمیبرد؛ او [[رئیس]] و محیط و شامل آنهاست و به این معنا اعظم از آنهاست. همینطور اسم اعظم نیز دارای حیطه و شمول بیشتری است؛ برای مثال گفتیم که «رب» اینگونه است<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۵۳.</ref>. | |||
دو اسم «[[الظاهر]]» و «[[الباطن]]» تمام [[اسماء]] را زیر پر میگیرند. این دو اسم نسبت به ما معنا دارند؛ همانطور که ما برای خود ظهور و بطون داریم و نسبت ظهور و بطون برای دیگران است، [[حقتعالی]] نیز اینگونه است و برای ما ظهور او از بطونش متفاوت است. [[باطن]]، [[مقام]] احدیّت و جمعالجمع است و اگر برای کسی اسم الباطن تجلی کند، از ظاهر به باطن [[سفر]] میکند و از موجودات ظاهر [[اعراض]] مینماید و اگر اسم الظاهر برای کسی تجلی کند، [[حق]] را در همه میبیند و [[توحید]] در [[حس]] و [[خیال]] او ظاهر میشود و از هیچ موجودی رویگردان نمیشود؛ زیرا همانطور که ما چون پدر خویش را [[دوست]] داریم، همه امور مربوط به او را نیز دوست میداریم، [[سالک]] نیز چون [[خدا]] را دوست دارد، به همه موجوداتش نیز علاقهمند است. | |||
[[خلق]] را چون آب دان صاف و زلال *** اندر آن تابان صفات [[ذو الجلال]]<ref>مولانا.</ref> | |||
در این صورت دهانش [[پاک]] میشود و شهری و دهاتی و سیاه و سفید نمیگوید؛ با خلق خدا [[مهربان]] میشود؛ با [[حیوانات]] به گونهای دیگر [[مهربانی]] میکند. [[شرع]] [[مقدس]] میفرماید که یک جانبه بر [[حیوان]] سوار نشوید، به طوری که هر دو پا را در یک طرف بیاورید، بلکه طوری بنشینید که پاها برابر با هم شوند تا حیوان [[آزار]] نبیند و مراعات حالش را کنید و به صورت حیوان سیلی نزنید؛ [[سالک]] اکنون که [[توحید]] و اسم ظاهر بر وی [[غلبه]] دارد، مزّه این حرفها را میچشد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۳۲-۶۳۴.</ref>. | |||
بعضی [[اسماء مستأثره]]؛ یعنی منتخب و برگزیده [[حقتعالی]] هستند و قابل اعطا به دیگران نیستند. صفات فراوانی در ما وجود دارد؛ برای مثال [[سمع]]، [[بصر]] و [[علم]] در ما وجود دارد؛ این اسماء مستأثره نیستند؛ ولی اسم «[[واجب]] بالذات» مستأثره است و در [[مخلوقات]] نمیآید. نکته دیگر آنکه علم و [[دانش]] در ما مقیّد است؛ اما حقتعالی ورای همه مخلوقات علم دارد و علم او مطلق است و هیچگونه قیدی ندارد. درباره [[قدرت]] و دیگر [[اسماء]] نیز همین سخن است و اطلاق و بینهایتِ هر یک از اسماء، مستأثره [[خداوند]] است و در موجودات آثاری ندارد. «عالم مطلق»، «[[قادر]] مطلق» و «[[المحیط]]» در مخلوقات پیدا نمیشود و فقط قدرت و علم مقیّد و محدود، در [[خلق]] موجود است. اسماء در حالِ اطلاقِ خود، حتی در صادر نخستین نیستند؛ چون او نیز مقیّد به اطلاق است. بنابراین اسماء به طور اطلاقشان مستأثره هستند و کسی به آنها راه ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۲۴ و ۵۴۹.</ref>. | |||
از [[انسان کامل]] نیز به [[اسم اعظم]] و اسم مستأثرة [[حق]] تعبیر میشود. بنابراین هیچکس نمیتواند به طور کامل [[حضرت خاتم الانبیاء]]{{صل}} و [[خاتم الاوصیاء]] والاولیاء{{عم}} را به [[درستی]] بشناسد؛ چراکه ایشان مظاهر اتمّ اسمای مستأثرة الهیاند و [[اسمای حسنی]] یا خود آن اسماء هستند؛ چنانکه فرمودند: {{متن حدیث|نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى}}<ref>ما نامهای نیکو هستیم.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۰.</ref> | |||
تعداد [[اسمای خداوند]] مشخص و قابل شمارش نیست<ref>یک حقیقت بیش نبود در همه ملک وجود *** گرچه اسمایش برون از حد و از احصاستی | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۲)</ref>. گاهی [[اسماء الله]] را به «یکی» و گاهی به «چهار» و گاهی به «هفت» و گاهی «نه» و یا به «صد» یا «صدوچهارده»<ref>حی و قیوم و خالق و رازق *** مؤمن است و سلام و دیّانا | |||
قادر و عالم و سمیع و بصیر*** ناظر و ناصر است و غفرانا | |||
واهب و معطی فقیران است *** مأمن و معقل پریشانا | |||
غافر و ساتر است و فاطر کل *** کاسر و چابر است و حنانا | |||
یک صدوچارده ز اسمایش *** عدد سورههای قرآنا | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۷۵، ۲۷۶)</ref> یا «هزارویک» تقسیم میکنند و منظور، کلیبودن این تقسیمهاست که دیگر [[اسماء]] را نیز شامل میشوند؛ وگرنه {{متن قرآن|قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي}}<ref>«بگو: اگر برای (نوشتن) کلمات پروردگارم دریا مرکّب میبود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان رسد آن دریا پایان مییافت» سوره کهف، آیه ۱۰۹.</ref>؛ [[کلمات الهی]] نفاد ندارند و همه این اسمای بیشمار، [[خوراک]] [[انسان]] است و سفره اسماء برای انسان گسترده شده تا [[خداوند]] را به اسمایش بخواند؛ {{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا}}<ref>«و خداوند را نامهای نیکوتر است، او را بدانها بخوانید!» سوره اعراف، آیه ۱۸۰.</ref> و [[استعداد]] خود را ضایع نکند<ref>حسن حسنزاده آملی، مصباح الانس، ص۱۷۳، ۱۷۴.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ؟؟؟.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||