|
|
| خط ۱۴: |
خط ۱۴: |
| {{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}} | | {{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}} |
|
| |
|
| ==عوالم و نشئتهای سهگانه (حس، مثال، حقیقت)== | | ==عوالم حس، مثال، و حقیقت== |
| [[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با:
| | {{اصلی|عوالم سهگانه}} |
| # عالم [[حسّ]] یا [[شهادت]] یا طبیعت؛
| |
| # [[عالم مثال]] یا [[خیال]] یا [[برزخ]]؛
| |
| # عالم حقیقت یا امر یا عقل<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹.
| |
| {{عربی|فَالْإِنْسَانُ طُبِعَ بَرْزَخٌ وَ مُفَارِقٌ *** وَ يَدْعُو الْإِلَهَ كَالْعُقُولِ الْبَسِيطَةِ}} | |
| ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط میخواند. (حسن حسنزاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳)
| |
| عارف وارسته الهی، میرزا جواد ملکی نشئتهای سهگانه انسانی را در کتابش موسوم به لقاء الله بیان فرمودند و علامه حسنزاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاءالله خویش نگاشته است.</ref>.
| |
| | |
| [[ملاصدرا]] نیز این سه عالم را در [[اسفار]] به [[استدلال]] و [[برهان]] میآورد و [[نفس انسانی]] را دارای سه نشئت ادراکی میداند<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>:
| |
| #صورت [[حسّی]] طبیعی که [[مظهر]] آن حواسّ پنجگانه ظاهری است و به آن «[[دنیا]]» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را [[عالم شهادت]] نیز مینامند.
| |
| #اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان حواسِ [[باطنی]] است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار دادهاند؛ به این دلیل آن را [[عالم غیب]] و [[آخرت]] میگویند.
| |
| #نشئت [[عقل]] که دار [[مقربان]] و عقل و معقول است و مظهرش [[قوه عاقله]] [[انسان]] میباشد.
| |
| نشئه اول دارِ [[قوه]]، [[استعداد]] و مزرعهای برای [[رشد]] بذر [[ارواح]] و نهال نیات و [[اعتقادات]] است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوهها و درویدن<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>.
| |
| پس [[عوالم]] انسان از [[عالم طبیعت]] شروع میشود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل [[کشف]] نشده و فقط آثاری از [[عالم مثال]] و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. [[امام سجاد]]{{ع}} به این سه عالم و ترتیبشان در دعای [[سجده]] [[شب نیمه شعبان]] اشاره میفرماید: {{متن حدیث|سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي}}<ref>خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کردهاند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).</ref>.<ref>منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.</ref>
| |
| | |
| [[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>.
| |
| به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref>
| |
|
| |
|
| ==عوالم انسان همانند مراتب قرآن== | | ==عوالم انسان همانند مراتب قرآن== |