بنیبارق: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
[[حمیضة بن نعمان بارقی]] را هم -که پیش از این به ذکر آن پرداختیم،- از دیگر سران [[قوم]] [[بارق]] بود که در امر [[فتوحات]] به نقشآفرینی پرداخت. او در جریان [[فتوحات اسلامی]] حضوری مؤثر داشت و در [[نبرد]] بزرگ [[قادسیه]] از [[فرماندهان]] [[سعد بن ابیوقاص]] به شمار میآمد<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۳۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۶.</ref>. | [[حمیضة بن نعمان بارقی]] را هم -که پیش از این به ذکر آن پرداختیم،- از دیگر سران [[قوم]] [[بارق]] بود که در امر [[فتوحات]] به نقشآفرینی پرداخت. او در جریان [[فتوحات اسلامی]] حضوری مؤثر داشت و در [[نبرد]] بزرگ [[قادسیه]] از [[فرماندهان]] [[سعد بن ابیوقاص]] به شمار میآمد<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۳۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۶.</ref>. | ||
[[انتصاب]] [[عروة]] بن [[عیاض]] بن ابی الجعد بارقی -از [[اصحاب نبی اکرم]]{{صل}}- بر [[منصب قضاء]] [[مردم کوفه]] از سوی عمر بن خطاب<ref>محمد بن خلف وکیع، اخبار القضاة، ج۲، ص۱۸۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸. ذهبی از او با نام و نسب «عروة بن جعد یا ابی الجعد بارقی» یاد کرده است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۸۵-۱۸۶) این احتمال وجود دارد که عروة بن جعد یا ابی الجعد همان «عروة بن عیاض بن ابی الجعد» باشد که برخی او را بواسطه انتساب به جدش، «عروة بن جعد یا ابی الجعد» نام بردهاند. (ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۳؛ ج۵، ص۹۶)</ref> و نیز [[تبعید]] او از [[کوفه]] به [[شام]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴.</ref> از دیگر اخبار این قوم در این برهه زمانی است. عروه در براز الرّوز (موضعی در جانب شرقی [[بغداد]]) مرابط ([[نگهبان]] و پرورشدهنده) اسبان [[جنگی]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴ به نقل ابن منده و ابونعیم. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۴.</ref>. وی از کسانی بود که [[عثمان بن عفان]] در [[سال ۳۳ هجری]] آنها را از کوفه به شام تبعید کرد. بر پایه یکی گزارشها، عروة بن جعد به همراه تنی چند از بزرگان و [[قرّاء کوفه]] همچون: [[مالک اشتر]]، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او، [[صعصعه]]، [[کمیل بن زیاد]]، [[جندب بن کعب ازدی]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] به [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] پرداختند. از اینرو، به درخواست سعید و دستور عثمان، همراه با جمعی از قرّاء کوفه به [[شام]] [[تبعید]] شدند. حضور این معترضان در شام و افشاگریهای آنان، معاویه را به شدت ترساند؛ از اینرو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به [[کوفه]] صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، سعید بن عاص را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیهای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. عثمان نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷. نیز ر.ک: مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۲۸۴.؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. با فراخوان [[عاملان عثمان]] در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی خلیفه -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در کوفه بودند، رفتن سعید بن عاص را مغتنم شمردند و طی نامهای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] همدانی» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدیها جهت آمدن به کوفه [[دع]]وت به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، مالک اشتر، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامهای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواستههای معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | [[انتصاب]] [[عروة]] بن [[عیاض]] بن ابی الجعد بارقی -از [[اصحاب نبی اکرم]]{{صل}}- بر [[منصب قضاء]] [[مردم کوفه]] از سوی عمر بن خطاب<ref>محمد بن خلف وکیع، اخبار القضاة، ج۲، ص۱۸۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸. ذهبی از او با نام و نسب «عروة بن جعد یا ابی الجعد بارقی» یاد کرده است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۸۵-۱۸۶) این احتمال وجود دارد که عروة بن جعد یا ابی الجعد همان «عروة بن عیاض بن ابی الجعد» باشد که برخی او را بواسطه انتساب به جدش، «عروة بن جعد یا ابی الجعد» نام بردهاند. (ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۳؛ ج۵، ص۹۶)</ref> و نیز [[تبعید]] او از [[کوفه]] به [[شام]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴.</ref> از دیگر اخبار این قوم در این برهه زمانی است. عروه در براز الرّوز (موضعی در جانب شرقی [[بغداد]]) مرابط ([[نگهبان]] و پرورشدهنده) اسبان [[جنگی]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۲۴ به نقل ابن منده و ابونعیم. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۰۴.</ref>. وی از کسانی بود که [[عثمان بن عفان]] در [[سال ۳۳ هجری]] آنها را از کوفه به شام تبعید کرد. بر پایه یکی گزارشها، عروة بن جعد به همراه تنی چند از بزرگان و [[قرّاء کوفه]] همچون: [[مالک اشتر]]، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او، [[صعصعه]]، [[کمیل بن زیاد]]، [[جندب بن کعب ازدی]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] به [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] پرداختند. از اینرو، به درخواست سعید و دستور عثمان، همراه با جمعی از قرّاء کوفه به [[شام]] [[تبعید]] شدند. حضور این معترضان در شام و افشاگریهای آنان، معاویه را به شدت ترساند؛ از اینرو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به [[کوفه]] صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، سعید بن عاص را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیهای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. عثمان نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷. نیز ر.ک: مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۲۸۴.؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۸۹.</ref>. با فراخوان [[عاملان عثمان]] در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی خلیفه -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در کوفه بودند، رفتن سعید بن عاص را مغتنم شمردند و طی نامهای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] همدانی» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدیها جهت آمدن به کوفه [[دع]]وت به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، مالک اشتر، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامهای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواستههای معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بارق و حکومت امام علی{{ع}}== | |||
از معدود [[اخبار]] حضور بارقیها در وقایع و رخدادهای دوران [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} میتوان به مشارکت [[ام الخیر بن حریش بارقی]] در [[جنگ صفین]] و اقدام او [[تهییج]] و تحریک [[سپاه عراق]] علیه [[لشکر]] معاویه اشاره کرد. او از [[شیعیان مخلص]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]]{{ع}} و از [[زنان]] [[تابعی]] [[کوفه]]، و در [[فراست]]، [[فصاحت]] و [[بلاغت]] شهره بود. ام الخیر در جنگ صفین پس از [[شهادت]] [[عمار]] در حالی که بُرد [[زبیدی]] ضخیمی به تن داشت و بر شتری خاکستریرنگ سوار و به دستش شلاقی بود که موهای آن شلاق از هم باز شده بود، [[مهاجرین]] و [[انصار]] را به [[صبر]] و [[جهاد]] بر ضد معاویه [[دعوت]] میکرد. او مانند شیر نعره میکشید و جنگاوران را به [[جنگ]] [[ترغیب]] میکرد و میگفت: «ای [[مردم]]! بترسید از [[ساعت]] [[قیامت]] که امری است عظیم. به [[درستی]] که [[خداوند]]، [[حق]] را برای شما واضح گردانیده و دلیل و [[برهان]] را آشکار کرده و راه را روشن نموده و [[علم]] را بلند گردانیده و شما را در [[کوری]] و [[تاریکی]] نگذاشته است. [[خدا]] شما را [[رحمت]] کند، به کجا میخواهید بروید؟ از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[فرار]] میکنید یا از جنگ؟ از [[اسلام]] روی گردانیدهاید یا از حق روگردان شده و [[مرتد]] گشتهاید؟... خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد، بیایید به سوی [[امام عادل]] ([[علی بن ابیطالب]]{{ع}}) و [[شخصیت]] [[تقوا]] پیشه مورد [[رضایت خدا]] [و [[وصی]] سزاوار] و [[صدیق اکبر]].... ای [[سپاهیان اسلام]]، با [[سرداران]] [[کفر]] بجنگید که اینها پیمانی ندارند، شاید با [[حمله]] شما آنها دست بردارند و [[ایمان]] آورند، ای گروه [[مهاجران]] و انصار، صبر پیشه کنید و در میدان جنگ با [[بصیرت]] و [[آگاهی]] از پروردگارتان و [[ثبات]] و [[پایداری]] در دینتان به [[قتال]] و جنگ ادامه دهید، پس گویا میبینم در فردایی شما [[سپاهیان شام]] را [[ملاقات]] کنید، گویی آنها گورخرانی رمیده و فراری هستند که از شیر [[فرار]] کردهاند». سخنان او در [[صفین]] موجب شد تا معاویه [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و به دست گرفتن [[حکومت]]، او را به [[شام]] فرا بخواند و بدین کار او را [[شماتت]] کند. معاویه پس از شنیدن سخنان [[ام الخیر]] در صفین از زبان یکی از درباریان، [[قتل]] او را برای خود جایز دانست؛ اما [[ام الخیر]] در [[جواب]] گفت: «به [[خدا]] قسم، اگر قتل من به دست کسی باشد که مرا با شقاوتش به [[سعادت]] میرساند، ضرری بر من نیست». سخن ام الخیر، معاویه را به شدت بر آشفت و پس از [[پرخاش]] به او، از [[عقیده]] او درباره [[عثمان بن عفان]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] پرسید. ام الخیر جواب مناسبی درباره آنها بدو داد و در آخر، از معاویه خواست تا او را از پاسخ به این سئوالات معاف بدارد و از امور دیگر از او [[پرسش]] نماید. معاویه که از [[جرئت]] و [[شهامت]] ام الخیر به [[عجب]] آمده بود، او را از [[پاسخگویی]] معاف داشت و سپس دستور داد [[جایزه]] با ارزشی به او دادند و با [[اکرام]] و [[احترام]] وی را به [[کوفه]] بازگرداندند<ref>ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۳۶-۳۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۴-۳۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۰، ص۲۳۳-۲۳۷.</ref>. | |||
افزون بر ام الخیر بن حریش، [[عمرو بن بعجه یشکری بارقی]] هم، از دیگر [[معارف]] [[بارق]] برشمرده شده که از [[روایت]] او از [[امام علی]]{{ع}} در [[مدائن]]، چنین به نظر میرسد که وی نیز از همراهان حضرت در [[جنگ صفین]] بوده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بارق و دوران حکومت بنی امیه== | |||
[[همراهی]] برخی از بارقیها در برخی حوادث سالهای آغازین [[حکومت مروانیان]] نیز باید از دیگر وقایع مهم [[تاریخی]] دانست که برخی منابع بدان اشاره کردهاند. از جمله این وقایع، خیزش و [[قیام مختار]] در [[سال ۶۶ هجری]] علیه امرای [[دولت اموی]] است. نقل است که در آغازین ماههای [[قیام]] و [[تسلط]] [[مختار بن ابی عبیده ثقفی]] بر کوفه، اشراف و جمعی از [[قاتلان]] [[واقعه کربلا]] که مختار و حکومتش را خطری جدی برای خود میدیدند با اعوان [[انصار]] خود که برخی از مردان بارقی کوفه هم از جمله ایشان بودند، از [[فرصت]] خروج ابراهیم بن اشتر به سوی [[شام]] [[بهره]] بردند و علیه مختار دست به [[شورش]] زدند. در [[کارزار]] دو طرف که به [[نبرد]] [[جبانة السبیع]] معروف گردید، [[پیروزی]] از آن مختار و یارانش گردید. در این [[جنگ]]، علاوه بر کشته شدن جمعی بسیار از [[شورشیان]]، پانصد نفر از آنان به [[اسارت]] [[یاران مختار]] در آمدند که [[سراقة]] بن [[مرداس]] [[بارقی]] از جمله آنان بود. پس از بازگشت مختار از [[جبانه السبیع]] به قصر، [[سراقه]] بن مرداس [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و ضمن اشعاری او را چنین [[خطاب]] کرد: ای بهترین [[قوم]] معد بر من [[منت]] بگذار و آزادم کن؛ ای بهترین کس که در تجر و [[جند]] (نام دو محل) [[زندگی]] کرده؛ ای بهترین کسی که در [[حج]] بر یک پا جسته و [[تحیت]] فرستاده و [[سجده]] کرده». | |||
مختار دستور به [[زندانی]] کردن او داد و فردای آن [[روز]]، وی را احضار کرد. سراقه ضمن سرایش اشعاری<ref>برخی منابع از پناهنده شدن سراقة بن مرداس به عبدالملک بن مروان خبر دادهاند. (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۱۵۶)</ref> در حضور مختار، قسم یاد کرد که [[فرشتگان]] را دیده است که در حالی که بر اسبهای ابلق (دو رنگ) سوار بودند و میان [[زمین]] و [[آسمان]] [[جولان]] میدادند، به [[یاری]] او و سپاهش آمده بودند. مختار به او گفت که به [[منبر]] برود و آنچه دیده است، برای [[مردم]] تعریف کند. او هم بر منبر رفت و چنین کرد. آنگاه مختار او را در [[خلوت]] پذیرفت و گفت: «من میدانم که تو چیزی ندیدی و این گفته را برای این به زبان آوردی که از کشتن رها شوی؛ تو [[آزاد]] هستی هر جا که میخواهی برو اینجا نمان که [[یاران]] مرا [[گمراه]] و [[فاسد]] خواهی کرد». او هم به [[بصره]] رفت و به [[مصعب بن زبیر]] پیوست<ref>الا ابلغ ابا اسحق انا *** نزونا نزوه کانت علینا | |||
خرجنا لا نری الضعفاء شیئا *** و کان خروجنا بطراً و حینا... (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۸)</ref>. او پیوستن به [[مصعب]] چنین سرود: به [[ابو اسحاق]] (مختار) بگویید من آن ابلقها را سیاه و گنگ دیده بودم (کنایه از شمشیرها و دم [[مرگ]]). من به آن [[وحی]] که تو ادعا میکنی (گویند مختار ادعای [[الهام]] یا وحی میکرد و شبیه به [[آیات قرآن]] سخن [[مسجع]] میگفت) [[کافر]] هستم و [[نذر]] کردهام تا دم [[مرگ]] با شما [[نبرد]] کنم. من دیده خود را [[فریب]] داده و آنچه را ندیده بود ([[فرشتگان]] بر ابلق سوار) به چشم خود نشان دادم (و [[دروغ]] گفتم) هر دو (من و تو) میدانیم که این گفتهها [[خرافات]] و اوهام است».<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۳۷-۲۳۹. و با اختلافی اندک در: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۱، ۵۴-۵۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۶۵.</ref> | |||
[[مدح]] [[ابراهیم بن اشتر]] به جهت [[قتل]] [[عبیدالله بن زیاد]]<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۸۳؛ امین، اعیان الشیعه، ج۲، ص۲۰۱. نیز ر.ک: حسن امین، تکمله اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۸۶.</ref> و نیز اشعار او در رثای عبدالرحمن بن مخنف -از [[سرداران]] [[مهلب بن ابی صفره]]- که در جریان [[شورش]] [[مهلب]] در سال ۷۵ و در مصاف با [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و یارانش کشته شده بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۱۴.</ref> هم از دیگر [[اخبار]] قابل توجه [[سراقة بن مرداس]] و [[بنی بارق]] در دوره [[حکومت اموی]] است. [[سراقه]] را همچنین از همراهان [[بشر بن مروان]] در [[عراق]] گفتهاند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۱۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۰۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||