←روایت حاکم حسکانی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
==== روایت [[حاکم حسکانی]] ==== | ==== روایت [[حاکم حسکانی]] ==== | ||
وی در [[شواهد التنزیل]]، [[حدیثی]] را به تفصیل از [[ابوذر غفاری]] در این باره [[روایت]] کرده است. وی مینویسد: «[[ابوالحسن]] محمّد بن قاسم | وی در [[شواهد التنزیل]]، [[حدیثی]] را به تفصیل از [[ابوذر غفاری]] در این باره [[روایت]] کرده است. وی مینویسد: «[[ابوالحسن]] محمّد بن قاسم [[فقیه]] صیدلانی به سند خود از [[عبایه بن ربعی]] نقل میکند که گفت: زمانی عبداللّه بن عباس کنار [[زمزم]] نشسته بود و میگفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود. در این هنگام مردی [[عمامه]] به سر آمد. [[ابن عباس]] همواره میگفت: «رسول خدا{{صل}} فرمود». آن [[مرد ]][که در میان [[کلام]] ابن عباس وارد شده بود] نیز میگفت: «رسول خدا{{صل}} فرمود». در این هنگام ابن عباس گفت: تو را به [[خدا]] از تو میپرسم که کیستی؟ آن مرد عمامه را از صورت خویش باز کرد و گفت: ای [[مردم]]، هر کس مرا میشناسد که میشناسد و هر کس که مرا نمیشناسد [بداند که] من [[جندب]] بن جنادۀ [[بدری]]، ابوذر غفاری هستم. با این دو [گوش] خودم از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم و در غیر این صورت این دو [گوش] کر شوند و با این دو چشم او را دیدم، در غیر این صورت این دو [چشم] [[کور]] شوند که میفرمود: «علی پیشوای [[نیکان]] و [[قاتل]] [[کافران]] است. هر کس او را [[یاری]] کند [از سوی خدا] یاری شده است، و هر کس او را رها سازد [از سوی خدا] رها شده است». | ||
بدانید که روزی از روزها همراه رسول خدا{{صل}} [[نماز ظهر]] میخواندم که سائلی در [[مسجد]] [[درخواست کمک]] کرد و احدی چیزی به وی نداد. آنگاه دستش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و گفت: خداوندا،[[ شاهد]] باش که من در [[مسجد پیامبر]] خدا درخواست کمک کردم و احدی چیزی به من نداد. در این هنگام علی{{ع}} در [[رکوع]] بود، با انگشت کوچک دست راست به او اشاره کرد ـ در انگشت ایشان [[انگشتری]] بود ـ [[سائل]] پیش آمد و [[انگشتر]] را از انگشت آن حضرت بیرون آورد و این عمل پیش چشم [[پیامبر]] اتّفاق افتاد. چون پیامبر{{صل}} از نمازش فارغ شد، سر [[[مبارک]]] ش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و عرضه داشت: «همانا برادرم [[موسی]] از تو درخواست کرد و گفت: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}}، پس [[قرآن]] را با این بیان بر او نازل کردی که {{متن قرآن|سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ}}. بار الاها، من محمّد [[پیامبر]] و برگزیده تو هستم. بار الاها، به من [[شرح صدر]] عطا کن و از [[اهل]] بیتم وزی[[ری]] برای من قرار بده، [یعنی] علی برادرم و پشت مرا به او محکم ساز». | بدانید که روزی از روزها همراه رسول خدا{{صل}} [[نماز ظهر]] میخواندم که سائلی در [[مسجد]] [[درخواست کمک]] کرد و احدی چیزی به وی نداد. آنگاه دستش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و گفت: خداوندا،[[ شاهد]] باش که من در [[مسجد پیامبر]] خدا درخواست کمک کردم و احدی چیزی به من نداد. در این هنگام علی{{ع}} در [[رکوع]] بود، با انگشت کوچک دست راست به او اشاره کرد ـ در انگشت ایشان [[انگشتری]] بود ـ [[سائل]] پیش آمد و [[انگشتر]] را از انگشت آن حضرت بیرون آورد و این عمل پیش چشم [[پیامبر]] اتّفاق افتاد. چون پیامبر{{صل}} از نمازش فارغ شد، سر [[[مبارک]]] ش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و عرضه داشت: «همانا برادرم [[موسی]] از تو درخواست کرد و گفت: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}}، پس [[قرآن]] را با این بیان بر او نازل کردی که {{متن قرآن|سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ}}. بار الاها، من محمّد [[پیامبر]] و برگزیده تو هستم. بار الاها، به من [[شرح صدر]] عطا کن و از [[اهل]] بیتم وزی[[ری]] برای من قرار بده، [یعنی] علی برادرم و پشت مرا به او محکم ساز». | ||