←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{خرد}} {{مهدویت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center;...» ایجاد کرد) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*جناب [[حکیمه خاتون]] میگوید: یک بار وقتی دلم برای حضرت تنگ شده بود، به نزد گهوارهاش رفتم و او را بغل کردم و به دست و صورتش بوسه زدم. آنچنان عطر خوشی از او استشمام نمودم که هرگز عطری به آن خوشبویی استشمام نکرده بودم<ref>روزگار رهايی، ج ۱، ص ۱۵۲.</ref>. زهری میگوید حضرت بقیه الله را دیدم که جمال دلآرای او نیکوترین صورتها و عطر ساطع از وجود شریفش، خوشبوترین عطر در جهان بود"<ref>روزگار رهايی، ص ۱۶۸.</ref>. [[علی بن ابراهیم ازدی]] نیز میگوید: مشغول طواف خانه خدا بودم که در کنار حلقهای در طرف راست خانه خدا، جوان زیبارو، خوشبو، باوقار و با شکوهی را دیدم..."<ref>روزگار رهايی.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، | *جناب [[حکیمه خاتون]] میگوید: یک بار وقتی دلم برای حضرت تنگ شده بود، به نزد گهوارهاش رفتم و او را بغل کردم و به دست و صورتش بوسه زدم. آنچنان عطر خوشی از او استشمام نمودم که هرگز عطری به آن خوشبویی استشمام نکرده بودم<ref>روزگار رهايی، ج ۱، ص ۱۵۲.</ref>. زهری میگوید حضرت بقیه الله را دیدم که جمال دلآرای او نیکوترین صورتها و عطر ساطع از وجود شریفش، خوشبوترین عطر در جهان بود"<ref>روزگار رهايی، ص ۱۶۸.</ref>. [[علی بن ابراهیم ازدی]] نیز میگوید: مشغول طواف خانه خدا بودم که در کنار حلقهای در طرف راست خانه خدا، جوان زیبارو، خوشبو، باوقار و با شکوهی را دیدم..."<ref>روزگار رهايی.</ref><ref>[[مجتبی تونهای|مجتبی تونهای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۴۹۸.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||