سیره‌نویسی و سیره‌نگاران: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۱: خط ۹۱:
===[[سلیمان بن طرخان تیمی]] (م ١۴٣)===
===[[سلیمان بن طرخان تیمی]] (م ١۴٣)===
سلیمان تیمی از [[محدثان]] و [[سیره‌نویسان]] [[بصری]] است که به نوشته [[خلیفة بن خیاط]] سال ١۴٣ درگذشته است<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۷۵، و بنگرید: المعرفة و التاریخ، ج١، ص١٢۵.</ref>. [[ابن سعد]] برای او نوشته است که [[ثقه]] و [[کثیرالحدیث]] بود، و از «عباد المجتهدین» به شمار می‌رفت. او خود و فرزندش معتمر، شب‌ها از این [[مسجد]] به آن مسجد رفته [[نماز]] می‌خواندند تا صبح شود.]در سجده‌اش هم هفتاد بار [[تسبیح]] می‌گفت]<ref>المعرفة و التاریخ، ج۲، ص٢۶٨.</ref>. سلیمان مایل به [[علی بن ابی‌طالب]] بود: «{{عربی|کان سلیمان مائلا الی علی بن ابی طالب}}»<ref>طبقات الکبری، ج۷، ص۱۸۸، درباره خاندان وی و اینکه اهل عبادت بوده بنگرید: معارف ابن قتیبه، ص۴٧۶.</ref>. وی [[شهرت]] زیادی به داشتن کتاب نداشته و در [[روزگار]] او نیز، همچنان داشتن کتاب چندان رایج نبوده است. با این حال، روایاتی از او در [[سیره]] مانده و اوراقی نیز به [[روایت]] فرزندش معتمر از وی، برجای مانده که ممکن است حکایت از وجود کتاب بکند. مرحوم [[مهدوی]] درباره او نوشته است: در [[بصره]] سلیمان بن طرخان تیمی (۴۶-١۴٣ [[هجری]]) است که به [[تشیع]] معروف بوده و از زمره عبّاد و زهّاد [[زمان]] خود به شمار می‌آمده است و دارای [[کتاب مغازی]] بوده که پسرش معتمر آن را روایت کرده است. به [[سلیمان بن طرخان]] در صفحه ۲۳۱ فهرست ابن خیر کتابی در سیره [[رسول الله]] با روایت پسرش معتمر، و در فتح [[الباری]] ج۷ ص٣۵۶ و ۳۸۳ کتابی در [[مغازی]] نسبت داده شده است<ref>سیرت رسول الله، مقدمه ج۱، ص۱۸.</ref>. پدر [[همسر]] او، فضل رقاشی از سخنرسرایان و «قصاصین» بسیار شناخته شده بصره بوده و فرزندش معتمر هم از دختر هموست<ref>البیان و التبیین، ج۱، ص٢۵٣.</ref>. [[جاحظ]] نمونه‌هایی از کلمات این [[فضل بن عیسی]] رقاشی را آورده است. او می‌گوید، اینها خانوادتا قاص و [[خطیب]] بودند، و حتی پیش از [[اسلام]] برای اکاسره یا همان کسراهای [[ایران]] این کار را می‌کردند. شمار زیادی از [[روایات]] وی اعم از اینکه در [[سیره]] باشد یا خیر، در کتاب [[اخبار]] [[مکه]] [[فاکهی]] آمده و فهرست آنها را در فهرست اعلام کتاب، ذیل نام وی می‌توان ملاحظه کرد. سبک نقل‌ها نشان می‌دهد که او [[محدث]] است، و از اخبار سیره نه صرفاً سیره‌ای بلکه [[فقهی]] و مانند آن استفاده می‌کند. اغلب از وی با عنوان سلیمان التیمی یاد شده و فرزندش معتمر هم [[راوی]] [[احادیث]] اوست. نوشته‌اند که وی از [[بنی تیم]] نبوده، بلکه مرّی بوده اما چون خانه‌اش در [[بصره]] میان بنی تیم بوده، به این [[لقب]] [[شهرت]] یافته است<ref>طبقات الصغیر ابن سعد، ج٢، ص۴٠.</ref>. شماری از [[روایات]] مربوط به فضل [[امام علی]]{{ع}} از طریق وی در کتاب «مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب» از [[محمد بن سلیمان کوفی]] (نیمه اول [[قرن چهارم]]) [[[احادیث]] شماره ٢١٩، ٣۴٢، ۵٣٣، ۱۰۷۹، ۱۰۹۷، ۱۰۹۸) آمده است. به هر روی، شمار روایات نقل شده از وی فراوان است. دست کم شانزده مورد نقل از وی در [[طبقات ابن سعد]] آمده که غالباً به [[سیره نبوی]] مربوط است. بنابراین می‌توان تصور کرد که او کتاب [[المغازی]] داشته است. گفته شده است که کریمر قطعه‌ای حوالی ۸۰ برگ از آن را که به [[مغازی واقدی]] الصاق شده بوده، در یکی از کتابخانه‌های هند یافته و آنها را با یکدیگر در سال ۱۲۷۱ / ۱۸۵۵ در کلکته منتشر کرده است<ref>مصادر السیرة النبویة و مقدمة فی تدوین السیره، محمد یسری سلامه، ص۹۷.</ref>. کریمر در مقدمه کتابی که با عنوان المغازی منتشر کرد درباره این این نسخه شرح داده و پس از شرح بخش مربوط به [[مغازی]]، اشاره به قسمتی دارد که از [[ابوالمعتمر سلیمان بن طرخان تیمی]] است دارد و با این عبارت شروع می‌شود: {{عربی|وَ أَمَرَ رَسُولَهُ أَنْ يَسِيرَ إِلَى بَنِي النَّضِيرِ فَيُخْرِجَهُمْ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ أَرْسَلَ الْمُنَافِقُونَ...}}<ref>المغازی، چاپ کلکته، ۱۸۵۵، مقدمه، (انتهای کتاب) ص۶.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۹۹.</ref>
سلیمان تیمی از [[محدثان]] و [[سیره‌نویسان]] [[بصری]] است که به نوشته [[خلیفة بن خیاط]] سال ١۴٣ درگذشته است<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۷۵، و بنگرید: المعرفة و التاریخ، ج١، ص١٢۵.</ref>. [[ابن سعد]] برای او نوشته است که [[ثقه]] و [[کثیرالحدیث]] بود، و از «عباد المجتهدین» به شمار می‌رفت. او خود و فرزندش معتمر، شب‌ها از این [[مسجد]] به آن مسجد رفته [[نماز]] می‌خواندند تا صبح شود.]در سجده‌اش هم هفتاد بار [[تسبیح]] می‌گفت]<ref>المعرفة و التاریخ، ج۲، ص٢۶٨.</ref>. سلیمان مایل به [[علی بن ابی‌طالب]] بود: «{{عربی|کان سلیمان مائلا الی علی بن ابی طالب}}»<ref>طبقات الکبری، ج۷، ص۱۸۸، درباره خاندان وی و اینکه اهل عبادت بوده بنگرید: معارف ابن قتیبه، ص۴٧۶.</ref>. وی [[شهرت]] زیادی به داشتن کتاب نداشته و در [[روزگار]] او نیز، همچنان داشتن کتاب چندان رایج نبوده است. با این حال، روایاتی از او در [[سیره]] مانده و اوراقی نیز به [[روایت]] فرزندش معتمر از وی، برجای مانده که ممکن است حکایت از وجود کتاب بکند. مرحوم [[مهدوی]] درباره او نوشته است: در [[بصره]] سلیمان بن طرخان تیمی (۴۶-١۴٣ [[هجری]]) است که به [[تشیع]] معروف بوده و از زمره عبّاد و زهّاد [[زمان]] خود به شمار می‌آمده است و دارای [[کتاب مغازی]] بوده که پسرش معتمر آن را روایت کرده است. به [[سلیمان بن طرخان]] در صفحه ۲۳۱ فهرست ابن خیر کتابی در سیره [[رسول الله]] با روایت پسرش معتمر، و در فتح [[الباری]] ج۷ ص٣۵۶ و ۳۸۳ کتابی در [[مغازی]] نسبت داده شده است<ref>سیرت رسول الله، مقدمه ج۱، ص۱۸.</ref>. پدر [[همسر]] او، فضل رقاشی از سخنرسرایان و «قصاصین» بسیار شناخته شده بصره بوده و فرزندش معتمر هم از دختر هموست<ref>البیان و التبیین، ج۱، ص٢۵٣.</ref>. [[جاحظ]] نمونه‌هایی از کلمات این [[فضل بن عیسی]] رقاشی را آورده است. او می‌گوید، اینها خانوادتا قاص و [[خطیب]] بودند، و حتی پیش از [[اسلام]] برای اکاسره یا همان کسراهای [[ایران]] این کار را می‌کردند. شمار زیادی از [[روایات]] وی اعم از اینکه در [[سیره]] باشد یا خیر، در کتاب [[اخبار]] [[مکه]] [[فاکهی]] آمده و فهرست آنها را در فهرست اعلام کتاب، ذیل نام وی می‌توان ملاحظه کرد. سبک نقل‌ها نشان می‌دهد که او [[محدث]] است، و از اخبار سیره نه صرفاً سیره‌ای بلکه [[فقهی]] و مانند آن استفاده می‌کند. اغلب از وی با عنوان سلیمان التیمی یاد شده و فرزندش معتمر هم [[راوی]] [[احادیث]] اوست. نوشته‌اند که وی از [[بنی تیم]] نبوده، بلکه مرّی بوده اما چون خانه‌اش در [[بصره]] میان بنی تیم بوده، به این [[لقب]] [[شهرت]] یافته است<ref>طبقات الصغیر ابن سعد، ج٢، ص۴٠.</ref>. شماری از [[روایات]] مربوط به فضل [[امام علی]]{{ع}} از طریق وی در کتاب «مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب» از [[محمد بن سلیمان کوفی]] (نیمه اول [[قرن چهارم]]) [[[احادیث]] شماره ٢١٩، ٣۴٢، ۵٣٣، ۱۰۷۹، ۱۰۹۷، ۱۰۹۸) آمده است. به هر روی، شمار روایات نقل شده از وی فراوان است. دست کم شانزده مورد نقل از وی در [[طبقات ابن سعد]] آمده که غالباً به [[سیره نبوی]] مربوط است. بنابراین می‌توان تصور کرد که او کتاب [[المغازی]] داشته است. گفته شده است که کریمر قطعه‌ای حوالی ۸۰ برگ از آن را که به [[مغازی واقدی]] الصاق شده بوده، در یکی از کتابخانه‌های هند یافته و آنها را با یکدیگر در سال ۱۲۷۱ / ۱۸۵۵ در کلکته منتشر کرده است<ref>مصادر السیرة النبویة و مقدمة فی تدوین السیره، محمد یسری سلامه، ص۹۷.</ref>. کریمر در مقدمه کتابی که با عنوان المغازی منتشر کرد درباره این این نسخه شرح داده و پس از شرح بخش مربوط به [[مغازی]]، اشاره به قسمتی دارد که از [[ابوالمعتمر سلیمان بن طرخان تیمی]] است دارد و با این عبارت شروع می‌شود: {{عربی|وَ أَمَرَ رَسُولَهُ أَنْ يَسِيرَ إِلَى بَنِي النَّضِيرِ فَيُخْرِجَهُمْ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ أَرْسَلَ الْمُنَافِقُونَ...}}<ref>المغازی، چاپ کلکته، ۱۸۵۵، مقدمه، (انتهای کتاب) ص۶.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۹۹.</ref>
===[[محمد بن اسحاق]] (۸۱-٨۵ / ١۵٠-١۵١)===
[[ابن اسحاق]] نویسنده اولین [[سیره]] نسبتاً جامعی است که به دلیل [[نظم]] منطقی موجود در آن به عنوان نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است<ref>درباره ابن اسحاق، تحقیقات فراوانی نوشته و منتشر شده است. یک رساله مستقل با این عنوان درباره وی نوشته شده است: ۱۹۲۳،Frankfurt،amMain، ck Muhammad Ibn Ishaq،
تحقیق دیگر از Horowitz بود که با عنوان المغازی الاولی و مؤلفوها توسط حسین نصار به عربی چاپ شد (قاهره، ١٩۴۶). محقق دیگری متن اصلی سیره ابن اسحاق را بدون اضافات ابن هشام و همراه با آنچه از ابن اسحاق در مصادر دیگر آمده و در سیره ابن هشام حذف شده بوده چاپ کرد مشخصات آن از این قرار است:
۱۹۵۵. O U P. Guillaume، The Life of Muhammad</ref>. وی از همان آغاز [[شهرت]] به «صاحب السیره» داشت و این نشانگر جاافتادن [[شخصیت]] سیره شناس وی در [[نسل]] نخست [[مورخان]] بنامی چون [[خلیفة بن خیاط بصری]] است<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۲ و ایضاً در ص۲۸۰ ذیل رخدادهای سال ١۵٢: «و فیها مات محمد بن اسحاق صاحب السیره». برادر وی با نام عمر بن اسحاق بن یسار مخزومی مدنی هم راوی بوده است. بنگرید: تاریخ الاسلام ذهبی، ج۹، ص۵٣۵.</ref>. وی از [[موالی]] - [[عرب]] یا فارس - عراقی است که پدرانش [[مسیحی]] بوده و جدش [[یسار]] از [[اسیران]] [[جنگ]] [[عین التمر]] [[عراق]] بود. پدرش اسحاق چندان هست که وی از قول او مطلبی به نقل از [[حسن بن محمد حنفیه]] [[روایت]] کرده است<ref>السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۰.</ref>.
ابن اسحاق در [[مدینه]] بالید، اما در نهایت در [[بغداد]] درگذشت و در [[مقبره]] [[خیزران]] مدفون شد. وی جدای از مدینه که بخش عمده [[دانش]] [[حدیثی]] خود را از [[استادان]] آن فراگرفت، در سفری که در حدود سی سالگی به [[مصر]] داشت، [[شاگردی]] کسانی چون [[یزید بن ابی حبیب]] (م ۱۲۷) کرد و در [[اخبار]] سیره از او هم بهره برد<ref>از جمله رساله‌ای از او تحت نام: کتاب فیه ذکر من بعث رسول الله{{صل}} الی البلدان و ملوک العرب و العجم و ما قال لاصحابه حین بعثهم. نک: البحوث و المحاضرات، ۱۳۸۵، مقاله دراسة فی سیرة النبی، ص۱۱۷.</ref>. [[ابن اسحاق]] پس از [[پیروزی]] [[عباسیان]] در سال ۱۳۲ به [[عراق]] رفت و زمانی که منصور در [[حیره]] بود، [[کتاب مغازی]] خود را تألیف کرد که از آن [[زمان]] میان [[مردم کوفه]] و سپس سایر مناطق انتشار یافت. در واقع [[مهاجرت]] [[ابن اسحاق]] از [[مدینه]] به [[عراق]]، [[دانش]] [[سیره]] را که تولدش در مدینه بود به مهم‌ترین نقطه عالم اسلام یعنی عراق انتقال داد.
ابن اسحاق سیره مدّونی از خود بر جای نهاد که [[صبغه]] [[تاریخی]] آن به‌طور کامل روشن است. کتاب او مشتمل بر [[اخبار]] تاریخی از آغاز [[زندگی]] [[آدم]] تا پایان [[زندگی پیامبر]]{{صل}} بود. [[ابن هشام]] با [[تهذیب]] [[سیره ابن اسحاق]] آنچه را زواید نامیده و بی‌ارتباط با [[پیامبر]]{{صل}} می‌دانست، حذف کرد. باید گفت امتیاز کتاب ابن اسحاق به ساختار [[منظم]] آن است که نباید به [[تنهایی]] زاییده [[افکار]] خود او باشد، بلکه همان‌گونه که برخی از [[محققان]] نوشته‌اند، ترکیب کار [[مغازی]] از استاد وی [[زهری]] و سایر مؤلفانی بوده که پیش از آن به این کار [[اشتغال]] داشته‌اند. گرچه باید گفت، همان‌گونه که [[مسعودی]] یادآور شده پیش از آن تصنیفی و مجموعه‌ای در این حد نبوده است<ref>مروج الذهب، ج۴، ص١١۶ (ج ۵، ص۲۱۱): اول من جمع «کتب المغازی و السیر و أخبار المبتدأ، و لم تکن قبل ذلک مجموعة و لا معروفة و لا مصنفة».</ref>.
ابن اسحاق در مدینه پرورش یافت و لذا [[روایات]] او به‌طور عمده شامل نقل‌های [[مدنی]] و در اندک مواردی [[مصری]] است. در برابر، [[راویان]] کتاب وی، به جز یک نفر مدنی، همگی شرقی هستند و این بدان جهت است که او سیره را در مدینه تدوین اولیه کرد، اما در عراق انتشار داد. بنابراین باید توجه داشت که او محصور در نقل‌های مدنی است که محدودیت‌های خاص خود را دارد. وی در [[حیره]]، سیره خود را به منصور یا [[مهدی]] - زمانی که [[ولی‌عهد]] بود - [[هدیه]] کرد<ref>تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۱.</ref>.
[[محمد بن اسحاق]] تحت تأثیر راویان [[یهودی]] و [[مسیحی]] یا آنان که [[مسلمان]] اما متأثر از [[اهل کتاب]] بوده‌اند، قرار داشته و بخش نخست کتاب خود را - که [[کتاب المبتدأ]] در [[اخبار]] [[انبیاء]] و [[ملوک]] گذشته بوده و بعدها [[ابن هشام]] آن را حذف کرده<ref>مقدسی گفته است: «کتاب المبتدأ ابن اسحاق، نخستین اثر در نوع خود بود»: البدء و التاریخ، ج۱، ص١۴٩.</ref> - از طریق آنان و با استفاده از مآخذ [[اهل کتاب]] نگاشته است. افزون بر آنها، اخبار وی از [[عرب پیش از اسلام]]، از منابع داستانی موجود در [[حجاز]] گرفته شد و رنگ داستانی آنها روشن است. روش [[ابن اسحاق]] گرچه [[حدیثی]] است اما در همه موارد از اسناد یادی نکرده و تنها در مواردی که بیشتر مربوط به دوران بعد از [[هجرت]] است سند نقل‌های خود را آورده است. پیش از آن عناوین با تعبیر قصة... آغاز می‌شود.
تعبیرهای مبهمی از این قبیل که «[[اهل علم]] مرا [[روایت]] کردند» یا «اینگونه تصور کرده‌اند» یا حتی اظهار تردید با جمله «الله اعلم» نشان از آن دارد که او برای تکمیل کار [[تاریخی]] خود، نیازمند استفاده از تمامی آنچه در اطرافش بوده داشته و این روش، البته روش یک [[محدث]] نیست، بلکه روش یک تاریخ‌نویس است که وقتی با کمبود منابع برای تکمیل ساختار تاریخی بحث خود روبروست از هر شاهدی بهره می‌گیرد و از افراد مجهول و ناشناخته هم نقل می‌کند. از آن جمله است اشعاری است که بسیاری از قدیم و جدید در [[درستی]] آنها تردید داشته‌اند<ref>یاقوت و ابن ندیم به ساختگی بودن بسیاری از اشعار موجود در سیره تصریح کرده‌اند. نک: معجم الادباء، ج۶، ص۴٠٠؛ الفهرست، ص۹۲؛ طبقات الشعراء، ص۴ (لیدن) نقل از: البحوث و المحاضرات، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>. [[ابن هشام]] بسیاری از این اشعار را حذف کرد به طوری که ادعا شده اشعار موجود در [[سیره ابن هشام]] یک پنجم اشعاری است که در نسخه اصلی [[ابن اسحاق]] بوده است<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست ص١۴٧ از ۱۸۸، P.۲، Noldecke - Sehwally. Vol</ref>. در برابر از [[قرآن]] نیز به‌طور مفصل استفاده کرده و در هر باب [[روایات شأن نزول]] را آورده است.
بحث [[وثاقت]] یا عدم وثاقت ابن اسحاق، یکی از جنجالی‌ترین بحث‌های رجالی در نوع خود است. زمانی که ابن اسحاق در [[مدینه]] بود به دلایلی که شاید [[رقابت]] از آن جمله بوده، با دوتن از [[فقیهان]] و [[محدثان]] مدینه یکی [[مالک بن انس]]<ref>ابن اسحاق می‌گفت: «انا بیطار علم مالک». الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۶. مالک نیز می‌گفت: «ابن اسحاق دجال من الدجاجلة».</ref>، و دیگری [[هشام بن عروه]]<ref>دلیل اختلافش با هشام آن بود که روایتی از زن او نقل کرده بود و به همین دلیل هشام سخت خشمگین بود که چگونه با زن وی دیدار کرده که از وی حدیث نقل می‌کند؟ بنگرید: طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵٠.</ref> درگیر شد، به همین دلیل متهم به انواع [[تهمت‌ها]] از جمله [[تشیع]] و قدری بودن شد<ref>تاریخ یحیی بن مَعین، ج۱، ص٢۴٧. گفته شده که به دلیل اعتقادش به قدر، در نزد حاکم حد خورده است. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۶.</ref>. به دنبال آن، [[کتب رجالی]] پیرامون او نقل‌های گوناگون و قضاوت‌های مختلفی را آوردند. [[ابن حبان]] در الثقات و ابن سیدالناس در [[عیون]] الاثر<ref>نک: عیون الاثر، ج١، صص۵۴۶٧.</ref> سخت از او [[دفاع]] کرده‌اند. باید گفت [[اتهام]] [[تشیع]] او به معنای مصطلح امروزی درست نیست و به احتمال به جهت نقل برخی از [[فضایل]] - که تعدادی از آنها از جمله «[[روایت]] اِنذار [[عشیره]]» توسط [[ابن هشام]] در [[سیره]] موجود حذف شده است، اما [[طبری]] آن را از طریق [[ابن اسحاق]] آورده - متهم به تشیع شده است. این تنها می‌تواند به معنای [[دوستی اهل بیت]]{{عم}} باشد، چیزی که به هیچ روی مورد [[رضایت]] [[مذهب]] [[عثمانی]] [[حاکم]] بر [[مدینه]] و [[شام]] نبوده است. ما در جای دیگری][[تاریخ]] تشیع در [[ایران]][از این [[طایفه]] به عنوان نوعی [[شیعه]] عراقی یاد کرده‌ایم که البته درجات مختلفی دارند. [[انکار]] نمی‌توان کرد که ابن اسحاق بسیاری از [[فضائل امام علی]]{{ع}} را در سیره آورده است. بسیاری دیگر او را تنها در نقل [[اخبار موثق]] دانسته‌اند نه در [[حلال و حرام]]<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳؛ تاریخ یحیی بن معین، ج۱، صص۶۰، ۲۲۵.</ref>. این قبیل اظهار نظر [[تسامح]] [[سلف]] را در نقل‌های [[تاریخی]] نشان می‌دهد. پیش از این اشاره کردیم که ابن اسحاق در [[نگارش]] سیره [[روش تاریخی]] دارد نه روش [[حدیثی]]، گرچه متأثر از آن هست. در سال‌های اخیر [[اهل حدیث]]، نقادی‌هایی نسبت به کتاب ابن اسحاق بر اساس [[روایات]] و [[احادیث]] موجود در [[جوامع حدیثی]] منتشر کرده‌اند که نمونه آن یک رساله دکتری با عنوان «السیرة النبویة عند ابن اسحاق» در بررسی وقایع سال ششم تا یازدهم [[هجری]] در مقایسه میان متن ابن اسحاق با روایات به قول وی [[صحاح]] است. (عبدالرحمن بن احمد مرضی الزهرانی، [[دانشگاه]] [[ام القری]]، سال ٢٠٠۶).
طبری که بخش فراوانی از [[اخبار]] سیره و حتی بعد از آن را از آثار ابن اسحاق گرفته وی را [[ستایش]] کرده و [[موثق]] دانسته است<ref>المنتخب من ذیل المذیل، ص۶۵۴.</ref>. در برابر، [[ابن ندیم]] که گرایش‌های [[شیعی]] او روشن است، به [[سختی]] به ابن اسحاق تاخته و اتهامات چندی از قبیل تأثیر‌پذیری او از [[یهود]]، [[تضعیف]] او توسط [[اهل حدیث]]<ref>نک: الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص۱۰۳. دلیل تضعیف مورخان از سوی اهل حدیث همین است که آنها پایبند به اصول ایشان در نقل روایات نیستند و روش خاص خود را دارند طبعاً به دلیل آن‌که کار تاریخی می‌کنند، نمی‌توانند چندان در چهارچوبه اسناد صحیح باقی بمانند.</ref>، ساختن اشعار و قرار دادن آنها در [[سیره]] و حتی [[اتهام]] [[اخلاقی]] را به وی نسبت داده است<ref>الفهرست، ص۱۰۲.</ref>. [[زهری]] که از [[استادان]] [[ابن اسحاق]] است در [[ستایش]] او می‌گفت: «تا وقتی که این [[احول]] - یعنی ابن اسحاق - در این [[دیار]] است، [[دانش]] باقی است»<ref>الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۵.</ref>. و شعبه می‌گفت: «اگر من [[قدرت]] داشتم، ابن اسحاق را بر تمام [[محدثان]] [[حاکم]] می‌کردم»<ref>الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص۱۰۷.</ref>. ابن اسحاق متهم «به قدر» شده است، درحالی که [[محمد بن عبدالله بن نمیر]] که پدرش از [[راویان]] [[سیره ابن اسحاق]] است، می‌گوید او دورترین اشخاص از قدر بود. این محمد، مورد [[وثوق]] [[اهل حدیث]] بود و روایاتش در [[صحاح]] هست. همو می‌گفت، اشکال ابن اسحاق در مواردی نیست که از راویان [[صدوق]] نقل می‌کند، بلکه در مواردی است که او از اشخاص مجهول [[روایات]] [[باطل]] نقل می‌کند<ref>تاریخ بغداد، ج۱، ص٢۴١، ٢۴٢.</ref>.
پیش از این اشاره کردیم که دانش [[مغازی]] در [[مدینه]] شکل گرفته است. بروکلمان نیز نوشته است که [[احادیث]] ابن اسحاق همه به [[اهل]] مدینه برمی‌گردد<ref>تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۱۱.</ref>. البته ممکن است ابن اسحاق تنها از افرادی که نام بردیم نقل ننموده بلکه از افراد ناشناخته عادی که به دلایلی با حوادث [[زمان]] [[رسول الله]]{{صل}} مرتبط بوده‌اند [[روایت]] کرده باشد اما او به هر حال، اساس کارش نگرش خاصی است که این روایات را شکل داده است؛ با توجه به اینکه معمولاً کار این افراد نقل بدون [[نقادی]] و دست بردن در عبارت بوده اهمیت نقش راویان اولیه بیشتر روشن می‌شود. کافی است چند نمونه از اسناد ابن اسحاق را بیاوریم: «{{عربی|حدثنی صالح بن کیسان عن عروة بن زبیر عن عایشه}}»؛ «{{عربی|حدثنی عاصم بن قتاده، ذکر الزهری عن عروة بن زبیر عن عایشه}}»؛ «{{عربی|حدثنی یحیی بن عروة بن زبیر عن أبیه عروة}}»؛ «{{عربی|حدثنی محمد بن عبدالله عن عامر بن زید، عن بعض اهله}}»؛ «{{عربی|حدثنی نافع مولی عبدالله بن عمر عن ابن عمر}}»؛ «{{عربی|حدثنی عبدالرحمن بن الحارث عن بعض آل عمر او بعض اهله}}».
[[ابن اسحاق]] مواردی، روایاتی اندک از [[امام باقر]]{{ع}} و یا از طریق [[زهری]] از [[امام سجاد]]{{ع}} آورده که محدود است. [[معمر بن راشد]] (م١۵۴) نیز که دستی در [[نگارش]] [[مغازی]] داشته به‌طور غالب از زهری [[روایت]] می‌کند<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۲.</ref>. «دوری» نیز ضمن تحقیقات خود درباره [[دانش]] [[تاریخی]] [[عرب]] به این نتیجه رسیده که زهری پایه‌گذار [[مکتب]] [[مدینه]] بوده و [[موسی بن عقبه]] و ابن سحاق هر دو [[شاگرد]] او بوده‌اند. از نظر او موسی بن عقبه متکی به کار استادش زهری است که در عین حال اضافاتی نیز داشته<ref>بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، صص۳۳-۳۲ (متن انگلیسی).</ref>. همینطور است وضع [[ابن اسحاق]].
گیب تصریح کرده که تا قبل از [[قرن دوم هجری]] [[سیره]] اختصاص به [[مدینه]] داشته است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨۶.</ref>. [[ابن اسحاق]] سیره خود را در مدینه جمع‌آوری کرده و شاید تدوین آن را بعداً در [[عراق]] صورت داده باشد. وی در مدینه با [[مالک بن انس]] و [[هشام بن عروه]] درگیر شد و به خصوص به دلیل [[تمسخر]] [[علم]] مالک<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳؛ الجرح و التعدیل، ج۱، صص۲۰-۱۹.</ref>، مجبور به ترک مدینه گردید<ref>الجرح والتعدیل، ج۱، ص۱۹؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۳.</ref>. در عراق سیره او انتشار یافت. بنا به نوشته [[ابن سعد]]، او در [[کوفه]] سیره‌اش را خواند پس از آن در جزیره و [[شهر]] [[ری]] نیز سیره‌اش را بر گروهی قرائت کرد<ref>متمم طبقات الکبری، ص۴٠٢.</ref>.
ابن اسحاق بیست سال آخر [[حیات]] خود را در دوره [[بنی عباس]] گذراند و گفته شده که سیره‌اش را به منصور و یا به [[مهدی عباسی]] - زمانی که [[ولایت‌عهدی]] پدر داشته - تقدیم کرده است. به همین دلیل به‌طور جزئی باید در مسائل مربوط به [[عباس بن عبدالمطلب]] تجدید نظر کرده باشد<ref>المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۸۱؛ مقدمه کتاب السیر و المغازی از زکار، صص١۴-١٣.</ref>.
متن تهیه شده توسط ابن اسحاق به‎طور کامل به دست ما نرسیده و تنها [[تهذیب]] آن توسط [[عبد الملک بن هشام]] (م ۲۱۳ یا ۲۱۸) در دسترس ما قرار دارد وی آن‌گونه که در مقدمه آورده، مطالبی را که بی‌ارتباط با [[پیامبر]]{{صل}} دیده و نیز برخی اشعار<ref>اشعاری در نسخه یونس بن بکیر هست که در متن ابن هشام نیامده. نک: البحوث و المحاضرات ص۱۳۰.</ref> و آنچه را که شنیع می‌دانسته حذف کرده است. درباره این که [[ابن هشام]] مطالب عمده‌ای را حذف کرده یا نه، [[اختلاف]] نظر وجود دارد<ref>بزم آورد، ص۹۷ و نک: مجله آینه پژوهش، سال ۲، ش ۵، مقاله ابن هشام و سیره او، صص۳۰-۹؛ مواردی در سیره وجود دارد که نشان می‌دهد این هشامگاه مطالبی را نیز که به نفع امام علی{{ع}} بوده بر آن افزوده است؛ برای مثال این خبر که نهیب امام علی{{ع}} بر تسخیر قلعه بنی‌قریظه، سبب شد تا آنان به‌زودی خود را بر حکم رسول خدا {{ص}} تسلیم کنند؛ نک: السیرة النبویه، ج۳، ص٢۴٠. عبارت ابن هشام در حذف چنین است: {{عربی|.... مما لیس لرسول الله فیه ذکر، و ما نزل فیه من القرآن بشیء و لیس سببا لشیء من هذا الکتاب و لا تفسیرا له و لا شاهدا علیه لما ذکرت من الاختصار و اشعارا لم أر أحدا من أهل العلم بالشعر یعرفها و اشیاء بعضها نشنع الحدیث به و بعض یسوء بعض الناس ذکره و بعض لم یقر لنا البکائی بروایته}}. از موارد حذفی ابن هشام برخی از روایات مربوط به پیامبر {{ص}} در قبل از بعثت و نیز روایت نقش عباس بن عبدالمطلب در بدر است. همینطور روایت دعوت از امام علی{{ع}} برای اسلام آوردن که در نسخه یونس هست و در سیره ابن هشام نیامده است. و نیز روایتی درباره کیفیت اسلام آوردن ابوبکر.</ref>. در عین حال از آن جهت که در [[سیره]] موجود دقیقاً تشخیص گفته‌های [[ابن اسحاق]] ممکن و اضافات ابن هشام به نام خود اوست، باید [[شکرگزار]] بود.
[[تهذیب]] ابن هشام که به نام سیره ابن هشام [[شهرت]] یافت از همان آغاز مورد استفاده بوده است. [[یعقوبی]] از همین روایت استفاده کرده است. کتاب الروض الانف از عبدالرحمان السهیلی (۵٠٨-۵٨١) شرحی است مبسوط به سیره ابن هشام که به چاپ رسیده است. گفتنی ست که سهیلی نیز با [[هدف]] شرح [[سیره ابن اسحاق]] که ابن هشام آن را تهذیب و تلخیص کرده بود به شرح لغات نامانوس، جملات دشوار، شرح نسب‌های مشکل و تکمیل مواردی [[همت]] گمارد که ناقص مانده بود. این کتاب به تصحیح عبدالرحمن [[وکیل]] در [[مصر]] به چاپ رسید و در سال ١۴١٢ در بیروت افست شد. [[ابوذر بن محمد بن مسعود خشنی]] (۵٣٣-۶٠۴) نیز شرحی [[ادبی]] در یک مجلد بر سیره ابن هشام تألیف کرده است<ref>تصحیح بولس بروتله، افست در بیروت، دارالکتب العلیمة.</ref>.
جدای از آنچه ابن هشام از طریق [[زیاد بن عبدالله بکایی]] (م ۱۸۳) نقل کرده، [[طبری]] نیز از سیره ابن اسحاق از طریق [[محمد بن حمید رازی]] و او از [[سلمة بن فضل]]، نقل‌های زیادی آورده است. این سلمه از متن اصلی ابن اسحاق که آن را برای منصور تهیه کرده بوده استفاده کرده است<ref>تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۱.</ref>.
[[راوی]] دیگر کتاب ابن اسحاق [[یونس بن بکیر]] است که [[ابن اثیر]] در [[اسدالغابه]] از آن بهره برده و در سال‌های اخیر بخشی از آن در مراکش پیدا شد که «محمد حمیدالله» و بعداً «سهیل زکار» هرکدام جداگانه تصحیح و چاپ کردند. یونس بن بکیر راوی این بخش، روایاتی را از دیگران ضمیمه [[سیره ابن اسحاق]] کرده است<ref>بزم آورد، صص۱۰۷-۱۰۲، مؤلف به بررسی روایت یونس بن بکیر از ابن اسحاق پرداخته که قابل توجه است. همچنین نک: مقدمه دکتر مهدوی بر سیرت رسول الله{{صل}}. وی راویان مختلف ابن اسحاق را شناسانده است. کتاب سیره ابن اسحاق در قم نیز به صورت افست چاپ شده است.</ref>.
صرف‌نظر از نقطه [[ضعف]] اساسی سیره ابن اسحاق، که همان اتکای صرف به [[روایات]] [[مدینه]] و انعکاس همان دیدگاه و بر اساس همان منابع است، این [[سیره]] از جهت [[انسجام]] درونی و به عنوان یک متن [[تاریخی]]، از قوت قابل توجهی برخوردار است. با توجه به سابقه محدود تاریخنگاری، باید کار [[ابن اسحاق]] را قدم بسیار مهمی در [[پیشرفت]] [[دانش]] تاریخنگاری [[اسلامی]] دانست. او [[نظم]] خاصی به [[اخبار]] تاریخی داد و دقیقاً ذهنیت تاریخی را در عرضه اخبار به کار گرفت. به گفته گیب، او نه تنها [[تاریخ پیامبر]]{{صل}} بلکه [[تاریخ]] [[نبوت]] را نوشت<ref>دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨٧.</ref>. ابن اسحاق را باید اولین تحلیل‌گر اخبار سیره نیز دانست. او در ابتدای بسیاری از بحث‌ها، یک نوع جمع‌بندی تحلیلی ارائه می‌دهد. این در حالی است که [[کاستی‌ها]] و نادرستی‌های زیادی به دلیل منابع و مآخذ ابن اسحاق در سیره او وجود دارد. البته سیره مزبور تنها منعکس کننده بخشی از روایات سیره است؛ زیرا در سایر [[شهرها]] نیز روایات سیره در دست صحابه‌ای که به آن شهرها رفته بودند، وجود داشته که مورد استفاده ابن اسحاق قرار نگرفته است. اضافه بر آن، بعدها [[واقدی]] و برخی دیگر، با تتبعاتی که در مآخذ اولیه و منابع شفاهی باقی مانده کردند، مطالب فراوان جدیدی را در سیره نگاشته‌اند که باید مورد توجه [[محققان]] قرار گیرد. بعد از ابن اسحاق، کار تتبع در اخبار سیره ادامه یافت و [[محدثان]] و اخباریان زیادی به کار جمع‌آوری این اخبار مشغول شدند که تنها نوشته‌های برخی از مشهورترین آنها باقی مانده است.
[[سیره ابن اسحاق]] در [[قرن هفتم]] توسط [[شرف الدین محمد بن عبدالله بن عمر]] به [[فارسی]] درآمده و تلخیص شده است. این اثر با نام [[سیرت]] [[رسول الله]] توسط اصغر [[مهدوی]] و [[مهدی]] [[قمی]] نژاد با مقدمه‌ای مفصل درباره [[سیره‌نگاری]] و [[سیره ابن اسحاق]] به چاپ رسیده است<ref>تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣۶٨.</ref>. [[ترجمه]] دیگری از آن با عنوان سیرت رسول الله از رفیع الدین [[اسحاق بن محمد همدانی]] از [[دانشمندان]] [[قرن هفتم]] نیز انتشار یافته است<ref>تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۳.</ref>.
[[ابن اسحاق]] کتاب دیگری در [[اخبار]] الخلفاء داشته که کوچک بوده و نقل‌هایی از آن برجای مانده است<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی ص۹۰؛ درباره ابن اسحاق نک: طبقات الکبری، ج۷، صص۳۲۲-۳۲۱؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص٨۴؛ بزم آورد، صص۱۰۷-۸۱.</ref>. گفتنی است که [[خلیفه بن خیاط]]، اخبار مربوط به جریانات رده و [[فتوحات]] را از ابن اسحاق گرفته که طبعاً از همان کتاب اخبار الخلفاء او بوده است<ref>شخصی با نام N. Abbott بخشی از تاریخ الخلفاء ابن اسحاق را به چاپ رساند. مشخصات آن از این قرار است:
N. Abbott، Studies in Arabic Literary Papyrii. I. Historical texts، Chicago U. P..۱۹۵۷. ۱۰۰-۸۰</ref>. خوارزمی در [[مقتل الحسین]] چندین صفحه از اخبار وی درباره [[توابین]] مختار و [[ابراهیم اشتر]] را آورده، اما منبع خبر خود را ذکر نکرده است<ref>مقتل الحسین، ج۲، صص۲۱۴-۲۳۹، ۲۷۱.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۱۰۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۴۰

ویرایش