جز
جایگزینی متن - '|دانشنامه نهج البلاغه]]؛' به '|دانشنامه نهج البلاغه]]،'
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
جز (جایگزینی متن - '|دانشنامه نهج البلاغه]]؛' به '|دانشنامه نهج البلاغه]]،') |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
*هنگامی که [[امام علی]] {{ع}} بر مسند [[خلافت]] تکیه زد، ابوموسی با [[امام]] [[بیعت]] کرد و [[امام]] او را بر [[امارت]] [[کوفه]] باقی گذاشت. ابوموسی گرچه با [[امام]] [[بیعت]] کرد، ولی [[رفتار]] او نشان از عدم صداقتش در [[بیعت با امام]] دارد. هنگامیکه [[امام]] {{ع}} به قصد مقابله با [[اصحاب جمل]] راهی [[بصره]] شد، در نزدیکی [[کوفه]] دو پیک خویش، [[محمد بن ابیبکر]] و [[محمد]] بن [[جعفر]] را برای ترغیب [[مردم]] به [[جنگ]] نزد کوفیان فرستاد. ابوموسی به این بهانه که اکنون راه [[آخرت]] در گرو خانهنشینی است و [[جنگ]]، [[دنیاطلبی]] است و تا خونخواهی از [[قاتلین]] [[عثمان]] صورت نگیرد با کسی نخواهیم جنگید، از این امر خودداری کرد. [[امام]] {{ع}} برای دومین بار دو پیک دیگر، [[مالک اشتر]] و [[عبدالله بن عباس]] را به [[کوفه]] فرستاد. او باز هم [[رفتار]] پیشین را تکرار کرد. سومینبار [[امام]] [[فرمان]] [[عزل]] او را بهوسیله [[امام حسن]] {{ع}} و به [[همراهی]] عماریاسر به [[کوفه]] فرستاد. [[امام]] {{ع}} در نامهای به او اینچنین مینویسد: "امّا بعد، از تو به من خبری رسیده که هم به سود تو است و هم به زیانت. پس وقتی فرستادهام به سویت آمد، دست و بالت را جمع کن، کمرت را محکم ببند، از سوراخت به در آی و لشکریانی را که با تو هستند، فراخوان. پس اگر [[حق]] را در [[فرمان]] و اطاعتم یافتی، بشتاب و به جبهه درآی، و اگر [[ترس]] و ضعف بر تو [[حاکم]] شده است، از مسند فرمانداری به زیر آی و از آن دور شو و به کنج عافیت نشین. ولی [[سوگند]] به [[خدا]]، این را بدان هر جا که باشی به سراغت آیند و دست از سرت برندارند تا [[آب]] خوش از گلویت پایین نرود و چون کلاف سر درگم، راه پس و پیش گم کنی و [[وحشت]] سراپای وجودت را فراگیرد. تازه مپندار که از بلا جَستهای و با میل و اختیارت از دردسر رستهای، بلکه به بلای بزرگ [[تاریخ]] دچار گشتهای که هر قدرتی را به زیر آرد و سرکشان را رام کند و ناممکنها را ممکن سازد. پس بر سر [[عقل]] آی، [[حق]] را بشناس، اختیارت را به دست خود گیر، بیاراده مباش و از [[اطاعت]] [[امامت]] بهرهور باش. اگر از ما کراهت داری و [[توفیق]] خدمت در [[سپاه حق]] را نداری، از فرمانداری دور شو و به بیغوله [[بدبختی]] رو کن. [[فکر]] نکنی که دیگر کسی نیست و کار [[مردم]] بر [[زمین]] مانَد. هستند کسانی که بهتر از تو کار [[مردم]] را انجام دهند به طوری که دیگر به سراغت نیایند. به [[خدا]] [[سوگند]]، این پیکار بهحق است و به [[فرماندهی]] [[امام]] برحق و از توطئه و تحرّکات بیدینان باکی نیست، و السّلام<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۳</ref>. | *هنگامی که [[امام علی]] {{ع}} بر مسند [[خلافت]] تکیه زد، ابوموسی با [[امام]] [[بیعت]] کرد و [[امام]] او را بر [[امارت]] [[کوفه]] باقی گذاشت. ابوموسی گرچه با [[امام]] [[بیعت]] کرد، ولی [[رفتار]] او نشان از عدم صداقتش در [[بیعت با امام]] دارد. هنگامیکه [[امام]] {{ع}} به قصد مقابله با [[اصحاب جمل]] راهی [[بصره]] شد، در نزدیکی [[کوفه]] دو پیک خویش، [[محمد بن ابیبکر]] و [[محمد]] بن [[جعفر]] را برای ترغیب [[مردم]] به [[جنگ]] نزد کوفیان فرستاد. ابوموسی به این بهانه که اکنون راه [[آخرت]] در گرو خانهنشینی است و [[جنگ]]، [[دنیاطلبی]] است و تا خونخواهی از [[قاتلین]] [[عثمان]] صورت نگیرد با کسی نخواهیم جنگید، از این امر خودداری کرد. [[امام]] {{ع}} برای دومین بار دو پیک دیگر، [[مالک اشتر]] و [[عبدالله بن عباس]] را به [[کوفه]] فرستاد. او باز هم [[رفتار]] پیشین را تکرار کرد. سومینبار [[امام]] [[فرمان]] [[عزل]] او را بهوسیله [[امام حسن]] {{ع}} و به [[همراهی]] عماریاسر به [[کوفه]] فرستاد. [[امام]] {{ع}} در نامهای به او اینچنین مینویسد: "امّا بعد، از تو به من خبری رسیده که هم به سود تو است و هم به زیانت. پس وقتی فرستادهام به سویت آمد، دست و بالت را جمع کن، کمرت را محکم ببند، از سوراخت به در آی و لشکریانی را که با تو هستند، فراخوان. پس اگر [[حق]] را در [[فرمان]] و اطاعتم یافتی، بشتاب و به جبهه درآی، و اگر [[ترس]] و ضعف بر تو [[حاکم]] شده است، از مسند فرمانداری به زیر آی و از آن دور شو و به کنج عافیت نشین. ولی [[سوگند]] به [[خدا]]، این را بدان هر جا که باشی به سراغت آیند و دست از سرت برندارند تا [[آب]] خوش از گلویت پایین نرود و چون کلاف سر درگم، راه پس و پیش گم کنی و [[وحشت]] سراپای وجودت را فراگیرد. تازه مپندار که از بلا جَستهای و با میل و اختیارت از دردسر رستهای، بلکه به بلای بزرگ [[تاریخ]] دچار گشتهای که هر قدرتی را به زیر آرد و سرکشان را رام کند و ناممکنها را ممکن سازد. پس بر سر [[عقل]] آی، [[حق]] را بشناس، اختیارت را به دست خود گیر، بیاراده مباش و از [[اطاعت]] [[امامت]] بهرهور باش. اگر از ما کراهت داری و [[توفیق]] خدمت در [[سپاه حق]] را نداری، از فرمانداری دور شو و به بیغوله [[بدبختی]] رو کن. [[فکر]] نکنی که دیگر کسی نیست و کار [[مردم]] بر [[زمین]] مانَد. هستند کسانی که بهتر از تو کار [[مردم]] را انجام دهند به طوری که دیگر به سراغت نیایند. به [[خدا]] [[سوگند]]، این پیکار بهحق است و به [[فرماندهی]] [[امام]] برحق و از توطئه و تحرّکات بیدینان باکی نیست، و السّلام<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۳</ref>. | ||
*نقش ابوموسی در جریان [[جنگ صفین]] و ماجرای [[حکمیّت]]، نقشی مهم است. او با وجود هشدار بزرگانی چون [[عبدالله]] [[ابن عباس]] و [[مالک اشتر]]، [[فریب]] [[عمروعاص]] را خورد و زمینههای استقرار [[حکومت]] بنیامیه را فراهم ساخت. [[امام علی]] {{ع}} پس از این ماجرا در خطبهای حکمین را مورد [[نکوهش]] قرار میدهد: مردمی هستند درشتخوی و رذل و پست. بردگانی فرومایهاند، هر یک از سویی گرد آمده و از جایی برچیده شده. کسانیکه هنوز باید [[دین]] خود را فراگیرند و به [[آداب]] آن آشنا شوند، [[تعلیم]] دهند و در کارها آزموده شوند. کسی بر آنان [[سرپرستی]] یابد و دستشان بگیرد. نه از مهاجراناند و نه از [[انصار]] و نه از آنان که در [[مدینه]] جای داشتند و بر [[ایمان]] استوار بودند. بدانید که [[شامیان]] کسی را به [[داوری]] [[اختیار]] کردند که به آنچه [[دوست]] دارند از همه نزدیکتر بود و شما کسی را برگزیدید که به آنچه ناخوش دارید از همه نزدیکتر، بهیاد آرید [[عبدالله بن قیس]] را که دیروز میگفت این [[فتنه]] است، پس زه کمانهای خود را بگشایید و شمشیرها را در نیام کنید. اگر راست میگفته، پس در آمدنش به نزد ما، بیآنکه مجبورش کرده باشند، [[خطا]] کرده و اگر [[دروغ]] میگفته، تهمت در [[حق]] او رواست<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸</ref>. | *نقش ابوموسی در جریان [[جنگ صفین]] و ماجرای [[حکمیّت]]، نقشی مهم است. او با وجود هشدار بزرگانی چون [[عبدالله]] [[ابن عباس]] و [[مالک اشتر]]، [[فریب]] [[عمروعاص]] را خورد و زمینههای استقرار [[حکومت]] بنیامیه را فراهم ساخت. [[امام علی]] {{ع}} پس از این ماجرا در خطبهای حکمین را مورد [[نکوهش]] قرار میدهد: مردمی هستند درشتخوی و رذل و پست. بردگانی فرومایهاند، هر یک از سویی گرد آمده و از جایی برچیده شده. کسانیکه هنوز باید [[دین]] خود را فراگیرند و به [[آداب]] آن آشنا شوند، [[تعلیم]] دهند و در کارها آزموده شوند. کسی بر آنان [[سرپرستی]] یابد و دستشان بگیرد. نه از مهاجراناند و نه از [[انصار]] و نه از آنان که در [[مدینه]] جای داشتند و بر [[ایمان]] استوار بودند. بدانید که [[شامیان]] کسی را به [[داوری]] [[اختیار]] کردند که به آنچه [[دوست]] دارند از همه نزدیکتر بود و شما کسی را برگزیدید که به آنچه ناخوش دارید از همه نزدیکتر، بهیاد آرید [[عبدالله بن قیس]] را که دیروز میگفت این [[فتنه]] است، پس زه کمانهای خود را بگشایید و شمشیرها را در نیام کنید. اگر راست میگفته، پس در آمدنش به نزد ما، بیآنکه مجبورش کرده باشند، [[خطا]] کرده و اگر [[دروغ]] میگفته، تهمت در [[حق]] او رواست<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸</ref>. | ||
*[[امام]] {{ع}} پس از ماجرای [[حکمیّت]] در نامهای ابوموسی را [[نکوهش]] کرد و چنین فرمود: "هر چند که تو آن [[شایستگی]] را که به هنگام جدا شدن داشتی، از دست داده باشی. بدبخت آنکه از سود [[عقل]] و تجربتی که او را دادهاند، بیبهره ماند. من نمیتوانم سخن [[باطل]] و نادرست را [[تحمل]] کنم یا کاری را که [[خدا]] به [[صلاح]] آورده، تباه سازم. پس آنچه را که نمیدانی چیست رها کن، زیرا [[مردم]] [[بدکردار]] با این سخنان نابکارانه تو به سوی تو خواهند شتافت"<ref>نهج البلاغه، نامه ۷۸</ref>. در زمان [[مرگ]] ابوموسی [[اختلاف]] است، ولی چنین بهنظر میرسد او در ذیالحجه سال ۴۴ در ۶۳ سالگی [[وفات]] یافت<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]] | *[[امام]] {{ع}} پس از ماجرای [[حکمیّت]] در نامهای ابوموسی را [[نکوهش]] کرد و چنین فرمود: "هر چند که تو آن [[شایستگی]] را که به هنگام جدا شدن داشتی، از دست داده باشی. بدبخت آنکه از سود [[عقل]] و تجربتی که او را دادهاند، بیبهره ماند. من نمیتوانم سخن [[باطل]] و نادرست را [[تحمل]] کنم یا کاری را که [[خدا]] به [[صلاح]] آورده، تباه سازم. پس آنچه را که نمیدانی چیست رها کن، زیرا [[مردم]] [[بدکردار]] با این سخنان نابکارانه تو به سوی تو خواهند شتافت"<ref>نهج البلاغه، نامه ۷۸</ref>. در زمان [[مرگ]] ابوموسی [[اختلاف]] است، ولی چنین بهنظر میرسد او در ذیالحجه سال ۴۴ در ۶۳ سالگی [[وفات]] یافت<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 86- 88.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||