←اوصاف خوارج
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
* پیدایش این گروه به [[جنگ صفين]] باز میگردد. در آخرین روزی که [[سپاه امام علی]] {{ع}} در آستانه پیروزی بود [[سپاه معاویه]] قرآنها را بر سر نیزه کردند تا [[یاران علی]] {{ع}} دچار تردید شوند. [[علی]] {{ع}} با تیزهوشی دستور به ادامه جنگ داد و فرمود: حقیقت قرآن منم و این کاغذها ظاهر قرآن است. کاغذ قرآن در برابر حقیقت آن احترامی ندارد. اصحاب خاص [[امام علی]] {{ع}} به رهبری مالک اشتر به جنگ ادامه دادند، ولی برخی افراد ظاهربین نادان و مقدسنمای فاقد تشخیص، امام را به ترک جنگ مجبور کردند. تلاش علی {{ع}} برای روشن کردن این افراد بیفایده بود و حضرت به ناچار حکمیت را پذیرفت. عمروعاص از سوی معاویه حکم شد و [[امام علی]] {{ع}} نیز عبدالله بن عباس را معرفی کرد؛ اما این جاهلان به بهانۀ خویشاوندی او با علی {{ع}}، با این پیشنهاد مخالفت کردند. امام علی {{ع}} مالک اشتر را معرفی کرد که با او نیز مخالفت کردند. سرانجام ابوموسی اشعری را که فردی احمق و با گرایشهایی ضد [[امام علی|علی]] {{ع}} بود، معرفی کردند. او نیز با سادهلوحی از عمروعاص فریب خورد و معاویه برای خلافت تعیین شد. پس از این رسوایی، مقدسنمایان، امام را مقصر دانستند و مدعی شدند حکمیت انسان کفر است و حکم تنها از آن خداوند است. آنها [[امام علی]] {{ع}} را کافر دانسته و او را به توبه و استغفار امر کردند، اما علی {{ع}} این کار را نپذیرفت و ایشان حکم ارتداد علی {{ع}} را صادر کردند. این عده در آیندهای نه چندان دور باغی و شورشی شدند و به خوارج لقب یافتند. حزب سیاسی ایشان کمکم تبدیل به یک جریان فاسد عقیدتی با اصول عقایدی خشک و شکننده شد.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[جاذبه و دافعه علی (کتاب)|جاذبه و دافعه علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۲۹۴؛ ج ۲۱، ص ۸۸.</ref> در میان دشمنان [[امام علی]] {{ع}} خطر خوارج بیش از دیگران و مقابله با ایشان نیز دشوارتر بود؛ زیرا تقوای ظاهری آنان هر مؤمن نافذالايمانی را به تردید وا میداشت. جوی تاریک و فضایی پر از شک و تردید به وجود آمده بود. [[امام علی]] {{ع}} در عظمت مقابله با خوارج فرمودند: تنها من بودم که چشم این فتنه را درآوردم. کسی غیر از من جرأت چنین اقدامی را نداشت. در آن شرایط موج تاریکی و شبههناکی بالا گرفته بود.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۰.</ref> [[امام علی]] {{ع}} میدانست که قوت گرفتن ایشان اسلام را به جمود و تحجر و ظاهرگرایی میکشاند و لطمه جبرانناپذیری بر اسلام وارد میسازد.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[سیری در نهج البلاغه (کتاب)|سیری در نهج البلاغه]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۴۹۲.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]] صفحه ۹۸ تا۱۰۶.</ref> | * پیدایش این گروه به [[جنگ صفين]] باز میگردد. در آخرین روزی که [[سپاه امام علی]] {{ع}} در آستانه پیروزی بود [[سپاه معاویه]] قرآنها را بر سر نیزه کردند تا [[یاران علی]] {{ع}} دچار تردید شوند. [[علی]] {{ع}} با تیزهوشی دستور به ادامه جنگ داد و فرمود: حقیقت قرآن منم و این کاغذها ظاهر قرآن است. کاغذ قرآن در برابر حقیقت آن احترامی ندارد. اصحاب خاص [[امام علی]] {{ع}} به رهبری مالک اشتر به جنگ ادامه دادند، ولی برخی افراد ظاهربین نادان و مقدسنمای فاقد تشخیص، امام را به ترک جنگ مجبور کردند. تلاش علی {{ع}} برای روشن کردن این افراد بیفایده بود و حضرت به ناچار حکمیت را پذیرفت. عمروعاص از سوی معاویه حکم شد و [[امام علی]] {{ع}} نیز عبدالله بن عباس را معرفی کرد؛ اما این جاهلان به بهانۀ خویشاوندی او با علی {{ع}}، با این پیشنهاد مخالفت کردند. امام علی {{ع}} مالک اشتر را معرفی کرد که با او نیز مخالفت کردند. سرانجام ابوموسی اشعری را که فردی احمق و با گرایشهایی ضد [[امام علی|علی]] {{ع}} بود، معرفی کردند. او نیز با سادهلوحی از عمروعاص فریب خورد و معاویه برای خلافت تعیین شد. پس از این رسوایی، مقدسنمایان، امام را مقصر دانستند و مدعی شدند حکمیت انسان کفر است و حکم تنها از آن خداوند است. آنها [[امام علی]] {{ع}} را کافر دانسته و او را به توبه و استغفار امر کردند، اما علی {{ع}} این کار را نپذیرفت و ایشان حکم ارتداد علی {{ع}} را صادر کردند. این عده در آیندهای نه چندان دور باغی و شورشی شدند و به خوارج لقب یافتند. حزب سیاسی ایشان کمکم تبدیل به یک جریان فاسد عقیدتی با اصول عقایدی خشک و شکننده شد.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[جاذبه و دافعه علی (کتاب)|جاذبه و دافعه علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۲۹۴؛ ج ۲۱، ص ۸۸.</ref> در میان دشمنان [[امام علی]] {{ع}} خطر خوارج بیش از دیگران و مقابله با ایشان نیز دشوارتر بود؛ زیرا تقوای ظاهری آنان هر مؤمن نافذالايمانی را به تردید وا میداشت. جوی تاریک و فضایی پر از شک و تردید به وجود آمده بود. [[امام علی]] {{ع}} در عظمت مقابله با خوارج فرمودند: تنها من بودم که چشم این فتنه را درآوردم. کسی غیر از من جرأت چنین اقدامی را نداشت. در آن شرایط موج تاریکی و شبههناکی بالا گرفته بود.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۰.</ref> [[امام علی]] {{ع}} میدانست که قوت گرفتن ایشان اسلام را به جمود و تحجر و ظاهرگرایی میکشاند و لطمه جبرانناپذیری بر اسلام وارد میسازد.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[سیری در نهج البلاغه (کتاب)|سیری در نهج البلاغه]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۴۹۲.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]] صفحه ۹۸ تا۱۰۶.</ref> | ||
==اوصاف خوارج== | ==اوصاف [[خوارج]]== | ||
*روحیه خوارج مرکب از زشتی و زیبایی است ولی در مجموع روحيۀ خطرناک و وحشتناکی است که آنها را در صف دشمنان [[امام علی]] {{ع}} قرار داد. | *[[روحیه]] [[خوارج]] مرکب از [[زشتی]] و [[زیبایی]] است ولی در مجموع روحيۀ خطرناک و وحشتناکی است که آنها را در صف [[دشمنان]] [[امام علی]] {{ع}} قرار داد. | ||
#[[فداکاری]] و [[مبارزه]]؛ آنها روحیهای مبارزهگر و فداکار داشتند و در راه عقیده خویش سرسختانه میکوشیدند. معاویه پدر یکی از خوارج را به دنبال پسرش فرستاد. پدر که نتوانست فرزندش را منصرف کند عاقبت به او گفت: میروم و کودک خردسالت را میآورم تا او را ببینی و به واسطه مهر پدری از این کار دست برداری. فرزند پاسخ داد: به خدا قسم، من به ضربتی سخت مشتاقترم تا به فرزندم. | #[[فداکاری]] و [[مبارزه]]؛ آنها روحیهای مبارزهگر و [[فداکار]] داشتند و در راه [[عقیده]] خویش سرسختانه میکوشیدند. [[معاویه]] [[پدر]] یکی از [[خوارج]] را به دنبال پسرش فرستاد. [[پدر]] که نتوانست فرزندش را منصرف کند [[عاقبت]] به او گفت: میروم و [[کودک]] خردسالت را میآورم تا او را ببینی و به واسطه مهر پدری از این کار دست برداری. [[فرزند]] پاسخ داد: به [[خدا]] قسم، من به ضربتی سخت مشتاقترم تا به فرزندم. | ||
#[[تنسک]] و [[عبادت]]؛ خوارج بسیار متنسک بودند؛ به احکام اسلام سخت پایبند بودند. ابن عباس درباره ایشان به علی {{ع}} میگوید: دوازده هزار نفر که از کثرت عبادت پیشانیهایشان پینه بسته و از فرط | #[[تنسک]] و [[عبادت]]؛ [[خوارج]] بسیار متنسک بودند؛ به [[احکام اسلام]] سخت پایبند بودند. [[ابن عباس]] درباره ایشان به [[علی]] {{ع}} میگوید: [[دوازده]] هزار نفر که از کثرت [[عبادت]] پیشانیهایشان پینه بسته و از فرط [[سجده]]، دستهایشان مانند پاهای شتر سخت شده است. [[پیراهن کهنه]] و مندرس دارند ولی بسیار مصمم و [[قاطع]] هستند. [[ابن عباس]] از دیدن تقوای آنها در [[حیرت]] افتاده بود. او میبایست با کسانی میجنگید که از وی عابدتر و زاهدتر بودند. از او کمتر [[گناه]] میکردند و حتی یک [[دروغ]] نمیگفتند و [[یاران]] [[امام علی|علی]] {{ع}} تنها با [[اطمینان]] به او بود که توانستند با افرادی با چنین ظاهر [[نورانی]] [[جنگ]] کنند.<ref>همان، صص ۳۱۷ و ۶۰۰.</ref> | ||
#[[جهل]] و [[نادانی]]؛ ایشان مردمی جاهل و نادان بودند. حقایق را نمیفهمیدند و معارف را بد تفسیر میکردند. خوارج با روح فرهنگ اسلامی ناآشنا بودند. [[امام علی]] {{ع}} میفرماید: ایشان مردمی | #[[جهل]] و [[نادانی]]؛ ایشان مردمی [[جاهل]] و [[نادان]] بودند. حقایق را نمیفهمیدند و [[معارف]] را بد [[تفسیر]] میکردند. [[خوارج]] با [[روح]] [[فرهنگ اسلامی]] ناآشنا بودند. [[امام علی]] {{ع}} میفرماید: ایشان مردمی [[خشن]]، فاقد اندیشۀ [[عالی]] و احساسات [[لطیف]]، مردمی [[پست]]، بردهصفت، اوباش هستند که از هر گوشهای جمع شده و از هر ناحیهای گرد هم آمدهاند (ریشه ندارند) و باید [[تربیت]] شوند و [[تعلیمات دینی]] ببینند. باید کسی [[قیم]] آنها باشد و برایشان [[حکومت]] کند. اینها مانند [[مهاجرین]] و [[انصار]] نبودند که تربیتشدۀ [[پیامبران]] باشند.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸.</ref> [[جهالت]] این گروه باعث [[تردید]] و [[گمراهی]] دیگران نیز میشد. آنان آنچنان [[جاهل]] بودند که در تمجيد عمل [[ابن ملجم]]، [[قاتل]] [[علی]] {{ع}} شعری بدین مضمون سرودند: [[ارزش]] عمل او از [[عبادت]] تمام [[انسانها]] بالاتر است.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[مشکلات علی (کتاب)|مشکلات علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۶۱۲.</ref> | ||
#کوتهبینی و تنگنظری؛ مردمی کوتهبین و تنگنظر بودند. تنها خود را اهل هدایت دانسته و سایر مردم را در ضلالت و گمراهی و جهنمی میشمردند. تنگنظری خود را به صورت عقیدهای دینی مطرح میکردند. افراد را با ارتکاب یک کبيره مثل دروغ یا | #کوتهبینی و تنگنظری؛ مردمی کوتهبین و تنگنظر بودند. تنها خود را اهل [[هدایت]] دانسته و سایر [[مردم]] را در [[ضلالت]] و [[گمراهی]] و [[جهنمی]] میشمردند. تنگنظری خود را به صورت عقیدهای [[دینی]] مطرح میکردند. افراد را با ارتکاب یک کبيره مثل [[دروغ]] یا [[غیبت]]، [[کافر]] و [[مستحق]] خلود در [[آتش]] میدانستند. | ||
#ظاهربینی و | #ظاهربینی و [[سادهلوحی]]؛ [[خوارج]] تنها به ظاهر عبادتها توجه داشته و در اثر ناآشنایی با [[روح]] [[فرهنگ اسلامی]] به راحتی [[فریب]] میخوردند. مانند ماجرای بر نیزه کردن [[قرآن]] که [[فریب]] ظاهر [[قرآن]] را خوردند.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[مشکلات علی (کتاب)|مشکلات علی]]، مجموعه آثار، ج ۱۶، ص ۳۲۰.</ref> | ||
#[[تزلزل]] و [[بیثباتی]] در [[عقیده]]؛ ایشان به دلیل فقدان بینش عمیق به سرعت اختلافنظر پیدا کرده و تغییر عقیده میدادند. مثلاً ایشان نخست بر حکمیت تأکید داشتند و سپس آن را به شدت محکوم کرده و مساوی كفر دانستند و یا اینکه ابتدا وجود خلیفه و حاکم را غیرضروری و غیرشرعی میپنداشتند، ولی بعداً با عبدالله بن وهب راسبی بیعت کردند.<ref>یادداشتها، ج ۳، ص ۳۶۷.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]] صفحه ۹۸ تا۱۰۶.</ref> | #[[تزلزل]] و [[بیثباتی]] در [[عقیده]]؛ ایشان به [[دلیل]] فقدان [[بینش]] عمیق به سرعت اختلافنظر پیدا کرده و تغییر [[عقیده]] میدادند. مثلاً ایشان نخست بر [[حکمیت]] تأکید داشتند و سپس آن را به شدت محکوم کرده و مساوی كفر دانستند و یا اینکه ابتدا وجود [[خلیفه]] و [[حاکم]] را غیرضروری و غیرشرعی میپنداشتند، ولی بعداً با [[عبدالله بن وهب راسبی]] [[بیعت]] کردند.<ref>یادداشتها، ج ۳، ص ۳۶۷.</ref><ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]] صفحه ۹۸ تا۱۰۶.</ref> | ||
==[[عقاید]] و دیدگاههای [[خوارج]]== | ==[[عقاید]] و دیدگاههای [[خوارج]]== | ||