حکمیت: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۹ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹
خط ۱۱: خط ۱۱:


==مقدمه==
==مقدمه==
*[[حکمیّت]] در[[جنگ صفین]] پس از آن پیش‌آمد که [[سپاه]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در آستانۀ [[پیروزی]] [[قاطع]] بر [[معاویه]] قرار گرفته بود و [[معاویه]] که کار را تمام‌شده می‌دید، در [[فکر]] فرار بود و از [[عمرو عاص]] خواست که چاره‌ای بیندیشد. [[عمرو عاص]] طرح [[قرآن]] بر نیزه‌کردن را پیشنهاد کرد و فراخواندن [[امام علی|علی]]{{ع}} و یارانش به تن دادن به [[داوری]] [[قرآن]] بین دو گروه متخاصم. توطئۀ آنان کارگر افتاد. هرچه [[امام]] به یارانش فرمود که این [[نیرنگ]] است و اینان [[اصحاب]] [[قرآن]] نیستند و [[قرآن ناطق]] منم، گوش ندادند. میانشان [[اختلاف]] افتاد. عده‌ای گفتند می‌جنگیم، جمعی گفتند بر ما روا نیست که با اینان بجنگیم چون ما را به [[حکم]] [[قرآن]] می‌خوانند.<ref>بحار الأنوار، ج ۳۲ ص ۵۲۹</ref> [[امام]] در فشار آن گروه که خواستار ترک [[نبرد]] بودند قرار گرفت و از آن [[حضرت]] هم خواستند که [[جنگ]] نکند و فشار آوردند که [[دستور]] دهد [[مالک اشتر]] هم برگردد. مالک می‌خواست نپذیرد، ولی احساس کرد که [[جان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در خطر است، دلشکسته و غمگین دست از [[نبرد]] کشید. قرار شد [[مذاکره]] شود و نماینده‌ای از هرطرف شرکت کند. [[امام]] ناچار شد [[حکمیّت]] را بپذیرد. [[امام]] می‌خواست [[ابن عباس]] را از سوی خود بفرستد، ولی با فتنه‌گری [[اشعث]] نگذاشتند و [[ابو موسی اشعری]] را مطرح کردند. [[امام]] [[راضی]] نبود ولی همچنانکه اصل [[حکمیّت]] را بر او تحمیل کردند، [[حکم]] را هم تحمیل کردند. از آن‌سو [[عمرو عاص]] تعیین شد. متنی به عنوان قرار تحکیم [[محکِّمه]] شد و قرار شد آن دو [[مذاکره]] کنند تا کار [[جنگ]] به پایان برسد. قرارشان بر آن شد که در جمع [[مردم]]، هردو طرف را ([[امام علی|علی]]{{ع}} و [[معاویه]] را) از [[حکومت]] [[عزل]] کنند. ابتدا [[ابوموسی]] گفت: من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از [[خلافت]] [[عزل]] کردم، سپس [[عمرو عاص]] گفت: من [[معاویه]] را به [[خلافت]] [[نصب]] کردم. ولوله و [[اختلاف]] افتاد و گروهی از سربازان [[امام]] سر به [[شورش]] گذاشتند. [[حکمیّت]] بدون نتیجه‌ای مثبت، به زیان [[امام]] تمام شد، به نحوی که می‌توان از آن به عنوان یک کودتا برضدّ [[امام علی|علی]]{{ع}} یاد کرد. اعتراض‌ها آغاز گشت. عدّه‌ای که از آنان به[[خوارج]]، یاد می‌شود، از [[فرمان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} بیرون رفتند و با این [[اعتقاد]] که [[حکمیّت]]، اشتباه و [[کفر]] بوده، ما [[توبه]] می‌کنیم، از [[امام علی|علی]]{{ع}} خواستند [[توبه]] کند، چون با پذیرش [[حکمیّت]]، او هم [[کافر]] شده است. [[امام علی|علی]]{{ع}} نپذیرفت، چراکه حکمیت را خود اینان بر [[حضرت]] تحمیل کرده بودند. از همین‌جا نطفۀ گروه [[خوارج]] شکل گرفت و فتنۀ آنان در نهایت به [[جنگ نهروان]] منتهی شد.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۳۲.</ref>
* پس از آن پیش‌آمد که [[سپاه]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در آستانۀ [[پیروزی]] [[قاطع]] بر [[معاویه]] قرار گرفته بود و [[معاویه]] که کار را تمام‌شده می‌دید، در [[فکر]] فرار بود و از [[عمرو عاص]] خواست که چاره‌ای بیندیشد. [[عمرو عاص]] طرح [[قرآن]] بر نیزه‌کردن را پیشنهاد کرد و فراخواندن [[امام علی|علی]]{{ع}} و یارانش به تن دادن به [[داوری]] [[قرآن]] بین دو گروه متخاصم. توطئۀ آنان کارگر افتاد. هرچه [[امام]] به یارانش فرمود که این [[نیرنگ]] است و اینان [[اصحاب]] [[قرآن]] نیستند و [[قرآن ناطق]] منم، گوش ندادند. میانشان [[اختلاف]] افتاد. عده‌ای گفتند می‌جنگیم، جمعی گفتند بر ما روا نیست که با اینان بجنگیم چون ما را به [[حکم]] [[قرآن]] می‌خوانند.<ref>بحار الأنوار، ج ۳۲ ص ۵۲۹</ref> [[امام]] در فشار آن گروه که خواستار ترک [[نبرد]] بودند قرار گرفت و از آن [[حضرت]] هم خواستند که [[جنگ]] نکند و فشار آوردند که [[دستور]] دهد [[مالک اشتر]] هم برگردد. مالک می‌خواست نپذیرد، ولی احساس کرد که [[جان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} در خطر است، دلشکسته و غمگین دست از [[نبرد]] کشید. قرار شد [[مذاکره]] شود و نماینده‌ای از هرطرف شرکت کند. [[امام]] ناچار شد [[حکمیّت]] را بپذیرد. [[امام]] می‌خواست [[ابن عباس]] را از سوی خود بفرستد، ولی با فتنه‌گری [[اشعث]] نگذاشتند و [[ابو موسی اشعری]] را مطرح کردند. [[امام]] [[راضی]] نبود ولی همچنانکه اصل [[حکمیّت]] را بر او تحمیل کردند، [[حکم]] را هم تحمیل کردند. از آن‌سو [[عمرو عاص]] تعیین شد. متنی به عنوان قرار تحکیم [[محکِّمه]] شد و قرار شد آن دو [[مذاکره]] کنند تا کار [[جنگ]] به پایان برسد. قرارشان بر آن شد که در جمع [[مردم]]، هردو طرف را ([[امام علی|علی]]{{ع}} و [[معاویه]] را) از [[حکومت]] [[عزل]] کنند. ابتدا [[ابوموسی]] گفت: من [[امام علی|علی]]{{ع}} را از [[خلافت]] [[عزل]] کردم، سپس [[عمرو عاص]] گفت: من [[معاویه]] را به [[خلافت]] [[نصب]] کردم. ولوله و [[اختلاف]] افتاد و گروهی از سربازان [[امام]] سر به [[شورش]] گذاشتند. [[حکمیّت]] بدون نتیجه‌ای مثبت، به زیان [[امام]] تمام شد، به نحوی که می‌توان از آن به عنوان یک کودتا برضدّ [[امام علی|علی]]{{ع}} یاد کرد. اعتراض‌ها آغاز گشت. عدّه‌ای که از آنان به[[خوارج]]، یاد می‌شود، از [[فرمان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} بیرون رفتند و با این [[اعتقاد]] که [[حکمیّت]]، اشتباه و [[کفر]] بوده، ما [[توبه]] می‌کنیم، از [[امام علی|علی]]{{ع}} خواستند [[توبه]] کند، چون با پذیرش [[حکمیّت]]، او هم [[کافر]] شده است. [[امام علی|علی]]{{ع}} نپذیرفت، چراکه حکمیت را خود اینان بر [[حضرت]] تحمیل کرده بودند. از همین‌جا نطفۀ گروه [[خوارج]] شکل گرفت و فتنۀ آنان در نهایت به [[جنگ نهروان]] منتهی شد.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۳۲.</ref>
 
==[[مخالفت با امام]]{{ع}} در گزینشِ داور==
==[[مخالفت با امام]]{{ع}} در گزینشِ داور==
*[[امام باقر]]{{ع}}: آن‌گاه که افراد از [[علی]]{{ع}} خواستند تا دو [[حَکم]] برگزیند، وی به ایشان گفت: "[[معاویه]] کسی نیست که برای این کار، کسی جز [[عمرو بن عاص]] را برگزیند که به [[اندیشه]] و نظرش [[اطمینان]] داشته باشد؛ و برای فرد قُرشی، جز شخص همتای او [در هوش و اندیشه‌] روا نیست. پس بر شما باد که [[عمرو عاص]] را با [تیری چون‌] [[عبد الله]] بن [[عباس]] بزنید؛ زیرا عمرو، هیچ گرهی بر نمی‌بندد، مگر آن که [[عبد الله]] بگشاید؛ و هیچ گرهی را نمی‌گشاید، مگر آن که [[عبد الله]] بر بندد؛ و هیچ کاری را [[استوار]] نمی‌کند، جز آن که [[عبد الله]] آن را بر شکند؛ و هیچ کاری را بر نمی‌شکند، جز آن که [[عبد الله]] استوارش سازد". [[اشعث]] گفت: نه. به [[خدا]] [[سوگند]]، تا [[قیامت]] بر پا شود، نباید دو تن از مُضَر در این بابْ [[داوری]] کنند. اکنون که ایشان مردی از مُضَر را به [[داوری]] گزیده‌اند، تو مردی از [[یمن]] برگزین. [[علی]]{{ع}} گفت: "من [[بیم]] دارم که [[یمنی]] شما فریفته شود؛ زیرا عمرو کسی نیست که اگر کاری موافق [[هوای نفس]] او باشد، ذره‌ای از [[خدا]] [[پروا]] کند". [[اشعث]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر یکی از آن دو [[یمنی]] باشد و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما نباشد، برای ما [[دوست]] داشتنی‌تر است از آن که هر دو مُضَری باشند و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما باشد<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: لَما أرادَ الناسُ عَلِیاً عَلی‌ أن یضَعَ حَکمَینِ قالَ لَهُم عَلِی: إن مُعاوِیةَ لَم یکن لِیضَعَ لِهذَا الأَمرِ أحَداً هُوَ أوثَقُ بِرَأیهِ ونَظَرِهِ مِن عَمرِو بنِ العاصِ، وإنهُ لا یصلُحُ لِلقُرَشِی إلامِثلُهُ، فَعَلَیکم بِعَبدِ اللهِ بنِ عَباسٍ فَارموهُ بِهِ؛ فَإِن عَمراً لا یعقِدُ عُقدَةً إلاحَلها عَبدُ اللهِ، ولا یحُل عُقدَةً إلاعَقَدَها، ولا یبرِمُ أمراً إلانَقَضَهُ، ولا ینقُضُ أمراً إلاأبرَمَهُ. فَقالَ الأَشعَثُ: لا وَاللهِ، لا یحکمُ فیها مُضَرِیانِ حَتی‌ تَقومَ الساعَةُ، ولکنِ اجعَلهُ رَجُلًا مِن أهل الیمنِ إذ جَعَلوا رَجُلًا مِن مُضَرَ. فَقالَ عَلِی: إنی أخافُ أن یخدَعَ یمَنِیکم؛ فَإِن عَمراً لَیسَ مِنَ اللهِ فی شَی‌ءٍ إذا کانَ لَهُ فی أمرٍ هوی. فَقالَ الأَشعَثُ: وَاللهِ، لِأَن یحکما بِبَعضِ مانَکرَهُ، وأحَدُهُما مِن أهلِ الیمنِ، أحَب إلَینا مِن أن یکونَ بَعضُ ما نُحِب فی حُکمِهِما وهُما مُضَرِیانِ}} ([[وقعة صفین (کتاب)|وقعة صفین]]، ص ۵۰۰).</ref><ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۵۵.</ref>.
*[[امام باقر]]{{ع}}: آن‌گاه که افراد از [[علی]]{{ع}} خواستند تا دو [[حَکم]] برگزیند، وی به ایشان گفت: "[[معاویه]] کسی نیست که برای این کار، کسی جز [[عمرو بن عاص]] را برگزیند که به [[اندیشه]] و نظرش [[اطمینان]] داشته باشد؛ و برای فرد قُرشی، جز شخص همتای او [در هوش و اندیشه‌] روا نیست. پس بر شما باد که [[عمرو عاص]] را با [تیری چون‌] [[عبد الله]] بن [[عباس]] بزنید؛ زیرا عمرو، هیچ گرهی بر نمی‌بندد، مگر آن که [[عبد الله]] بگشاید؛ و هیچ گرهی را نمی‌گشاید، مگر آن که [[عبد الله]] بر بندد؛ و هیچ کاری را [[استوار]] نمی‌کند، جز آن که [[عبد الله]] آن را بر شکند؛ و هیچ کاری را بر نمی‌شکند، جز آن که [[عبد الله]] استوارش سازد". [[اشعث]] گفت: نه. به [[خدا]] [[سوگند]]، تا [[قیامت]] بر پا شود، نباید دو تن از مُضَر در این بابْ [[داوری]] کنند. اکنون که ایشان مردی از مُضَر را به [[داوری]] گزیده‌اند، تو مردی از [[یمن]] برگزین. [[علی]]{{ع}} گفت: "من [[بیم]] دارم که [[یمنی]] شما فریفته شود؛ زیرا عمرو کسی نیست که اگر کاری موافق [[هوای نفس]] او باشد، ذره‌ای از [[خدا]] [[پروا]] کند". [[اشعث]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر یکی از آن دو [[یمنی]] باشد و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما نباشد، برای ما [[دوست]] داشتنی‌تر است از آن که هر دو مُضَری باشند و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما باشد<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: لَما أرادَ الناسُ عَلِیاً عَلی‌ أن یضَعَ حَکمَینِ قالَ لَهُم عَلِی: إن مُعاوِیةَ لَم یکن لِیضَعَ لِهذَا الأَمرِ أحَداً هُوَ أوثَقُ بِرَأیهِ ونَظَرِهِ مِن عَمرِو بنِ العاصِ، وإنهُ لا یصلُحُ لِلقُرَشِی إلامِثلُهُ، فَعَلَیکم بِعَبدِ اللهِ بنِ عَباسٍ فَارموهُ بِهِ؛ فَإِن عَمراً لا یعقِدُ عُقدَةً إلاحَلها عَبدُ اللهِ، ولا یحُل عُقدَةً إلاعَقَدَها، ولا یبرِمُ أمراً إلانَقَضَهُ، ولا ینقُضُ أمراً إلاأبرَمَهُ. فَقالَ الأَشعَثُ: لا وَاللهِ، لا یحکمُ فیها مُضَرِیانِ حَتی‌ تَقومَ الساعَةُ، ولکنِ اجعَلهُ رَجُلًا مِن أهل الیمنِ إذ جَعَلوا رَجُلًا مِن مُضَرَ. فَقالَ عَلِی: إنی أخافُ أن یخدَعَ یمَنِیکم؛ فَإِن عَمراً لَیسَ مِنَ اللهِ فی شَی‌ءٍ إذا کانَ لَهُ فی أمرٍ هوی. فَقالَ الأَشعَثُ: وَاللهِ، لِأَن یحکما بِبَعضِ مانَکرَهُ، وأحَدُهُما مِن أهلِ الیمنِ، أحَب إلَینا مِن أن یکونَ بَعضُ ما نُحِب فی حُکمِهِما وهُما مُضَرِیانِ}} ([[وقعة صفین (کتاب)|وقعة صفین]]، ص ۵۰۰).</ref><ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۵۵.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش