←سندِ داوری
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
==سندِ داوری== | ==سندِ داوری== | ||
*[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]- به [[نقل]] از فُضیل بن خدیج | *[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]- به [[نقل]] از [[فُضیل بن خدیج کنْدی]]، درباره [[سند]] [[داوری]]-: آن [[نامه]] در ماه صفر نگاشته شد و مهلت تعیین شده برای [[دیدار]] داوران از ماه مبارک [[رمضان]] تا هشت ماه بود. سپس [[مردم]]، کشتگانشان را به [[خاک]] سپردند و [[علی]]{{ع}}، اعوَر را [[فرمان]] داد که بانگ بازگشت را میان [[سپاهیان]] سر دهد<ref>[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]، ج ۵، ص ۵۹.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۵۵.</ref>. | ||
==[[ناخشنودی]] اشتر از مفاد [[سند]] داوری== | ==[[ناخشنودی]] اشتر از مفاد [[سند]] داوری== | ||
*[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]] به [[نقل]] از [[عُمارة بن ربیعه]] جِرمی: آنگاه که [[پیمان]] نوشته شد، اشتر برای ملاحظه آن فراخوانده شد. وی گفت: اگر در این [[نامه]]، نامی از من برای آشتی یا [[سازش]] برده شود، از این پس، دست راستم با من مباد و دست چپم به کارم نیاید. آیا از جانب [[پروردگار]] خویش، برای جنگیدن [[حجت]] نداشتم و به گمراهی دشمنم [[یقین]] نمیورزیدم؟ آیا ندیدی که اگر شما بر ستمورزی اتفاق نمییافتید، [[پیروزی]] در چنگ ما بود؟ [[اشعث بن قیس]] به وی گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، همانا تو، خود، نه [[پیروزی]] دیدی و نه [[ستم]]. به سوی ما بیا و با [[صلح]]، موافقت کن زیرا وجهی برای رویگردانی تو از ما نیست. گفت: آری. به [[خدا]] [[سوگند]]، در [[دنیا]]، به [[دلیل]] [[دنیا]] گراییات و در [[آخرت]]، به [[دلیل]] [[آخرت]] گریزیات از تو رویگردانم. به [[راستی]]، [[خداوند]] عز و جل با این [[شمشیر]] من، خونهای مردانی را ریخته که تو نزد من از ایشان [[برتر]] نیستی و خونت محترمتر نیست. [[اشعث]] را نگریستم، گویی بر بینیاش گدازهای آتش افکنده شده بود!<ref>[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]، ج ۵، ص ۵۴.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۵۵.</ref>. | *[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]] به [[نقل]] از [[عُمارة بن ربیعه]] جِرمی: آنگاه که [[پیمان]] نوشته شد، اشتر برای ملاحظه آن فراخوانده شد. وی گفت: اگر در این [[نامه]]، نامی از من برای آشتی یا [[سازش]] برده شود، از این پس، دست راستم با من مباد و دست چپم به کارم نیاید. آیا از جانب [[پروردگار]] خویش، برای جنگیدن [[حجت]] نداشتم و به گمراهی دشمنم [[یقین]] نمیورزیدم؟ آیا ندیدی که اگر شما بر ستمورزی اتفاق نمییافتید، [[پیروزی]] در چنگ ما بود؟ [[اشعث بن قیس]] به وی گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، همانا تو، خود، نه [[پیروزی]] دیدی و نه [[ستم]]. به سوی ما بیا و با [[صلح]]، موافقت کن زیرا وجهی برای رویگردانی تو از ما نیست. گفت: آری. به [[خدا]] [[سوگند]]، در [[دنیا]]، به [[دلیل]] [[دنیا]] گراییات و در [[آخرت]]، به [[دلیل]] [[آخرت]] گریزیات از تو رویگردانم. به [[راستی]]، [[خداوند]] عز و جل با این [[شمشیر]] من، خونهای مردانی را ریخته که تو نزد من از ایشان [[برتر]] نیستی و خونت محترمتر نیست. [[اشعث]] را نگریستم، گویی بر بینیاش گدازهای آتش افکنده شده بود!<ref>[[تاریخ الطبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]، ج ۵، ص ۵۴.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۴۵۵.</ref>. | ||