←دوم: حق بیان
| خط ۲۶۲: | خط ۲۶۲: | ||
* در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند، و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانستهای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد. | * در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند، و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آنها نقش دارد، نه دانستهای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد. | ||
* از آنچه گفتیم به این نتیجه میرسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. توضیح اینکه از عبارت «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» استفاده میشود که حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است. | * از آنچه گفتیم به این نتیجه میرسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. توضیح اینکه از عبارت «لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ» استفاده میشود که حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است. | ||
* دلالت جملۀ فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین جهت است که نفی ضرر از جهل به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجهاش جواز جهل به آن مطلب است، و لازم جواز جهل به آن مطلب عدم وجوب بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده میشود، خداوند میفرماید: <وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ>[61]؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند و سلیمان کافر نشد (و هرگز دست به سحر نیالود)؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشتۀ بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. حال آنکه آن دو به هیچکس چیزى (از سحر) یاد نمىدادند، مگر اینکه (از پیش به او) مىگفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو (و سوء استفاده نکن) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، درحالیکه هیچگاه نمىتوانند بدون اجازۀ خداوند، به کسى زیان برسانند. آنها مطالبى را فرا مىگرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. به یقین مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند! صدوق در عیون الاخبار در تفسیر این آیه از امام حسن عسکری(ع) چنین روایت میکند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ <وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ> قَالَ: اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ الشَّيَاطِينِ مِنَ السِّحْرِ وَ النَّيْرَنْجَاتِ[62] عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ الَّذِينَ کانوا | * دلالت جملۀ فوق بر مطلبی که اشاره شد بدین جهت است که نفی ضرر از جهل به مطلب معیّنی به معنای نفی بأس و عدم ممنوعیت است که نتیجهاش جواز جهل به آن مطلب است، و لازم جواز جهل به آن مطلب عدم وجوب بیان و اظهار آن مطلب است. این مطلب از برخی آیات قرآن کریم نیز استفاده میشود، خداوند میفرماید: <وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ>[61]؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مىخواندند پیروى کردند و سلیمان کافر نشد (و هرگز دست به سحر نیالود)؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشتۀ بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. حال آنکه آن دو به هیچکس چیزى (از سحر) یاد نمىدادند، مگر اینکه (از پیش به او) مىگفتند: ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو (و سوء استفاده نکن) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مىآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند، درحالیکه هیچگاه نمىتوانند بدون اجازۀ خداوند، به کسى زیان برسانند. آنها مطالبى را فرا مىگرفتند که به آنان زیان مىرسانید و نفعى نمىداد. به یقین مىدانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهاى نخواهد داشت. و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مىدانستند! صدوق در عیون الاخبار در تفسیر این آیه از امام حسن عسکری(ع) چنین روایت میکند: «فِي قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ <وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ> قَالَ: اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو كَفَرَةُ الشَّيَاطِينِ مِنَ السِّحْرِ وَ النَّيْرَنْجَاتِ[62] عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ الَّذِينَ کانوا يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بِهِ مَلَكَ، وَ نَحْنُ أَيْضاً بِهِ نُظْهِر الْعَجَائِبَ حَتَّى يَنْقَادَ لَنَا النَّاسُ، وَ قَالُوا: كَانَ سُلَيْمَانُ كَافِراً سَاحِراً مَاهِراً بِسِحْرِهِ مَلَكَ مَا مَلَكَ، وَ قَدَرَ مَا قَدَرَ، فَرَدَّ اللَّهُ؟عز؟ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: <وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ> وَ لَا اسْتَعْمَلَ السِّحْرَ کما قال هؤلاء الکافرون <وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ> الَّذِي نَسَبُوهُ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ إِلَى <ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ> وَ كَانَ بَعْدَ نُوحٍ(ع) قَدْ كَثُرَ السَّحَرَةُ وَ الْمُمَوِّهُونَ فَبَعَثَ اللَّهُ؟عز؟ مَلَكَيْنِ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ الزَّمَانِ بِذِكْرِ مَا تَسَحَّرَ بِهِ السَّحَرَةُ وَ ذِكْرِ مَا يُبْطِلُ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ يَرُدُّ بِهِ كَيْدَهُمْ، فَتَلَقَّاهُ النَّبِيُّ(ع) عَنِ الْمَلَكَيْنِ وَ أَدَّاهُ إِلَى عِبَادِ اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ؟عز؟ فأَمَرَهُمْ أَنْ يَقِفُوا بِهِ عَلَى سحر السِّحْرِ وَ أَنْ يُبْطِلُوهُ، وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَسْحَرُوا بِهِ النَّاسَ وَ هَذَا كَمَا يُدَلُّ عَلَى السَّمِّ مَا هُوَ، وَ عَلَى مَا يُدْفَعُ بِهِ غَائِلَةُ السَّمِّ ثُمَّ قَالَ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ> يَعْنِي أَنَّ ذَلِكَ النَّبِيَّ(ع) أَمَرَ الْمَلَكَيْنِ أَنْ يَظْهَرَا لِلنَّاسِ بِصُورَةِ بَشَرَيْنِ وَ يُعَلِّمَاهُمْ مَا عَلَّمَهُمَا اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ اللَّهُ؟عز؟: <وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ> ذَلِكَ السِّحْرَ وَ إِبْطَالَهُ <حَتَّى يَقُولا> لِلْمُتَعَلِّمِ <إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ> وَ امْتِحَانٌ لِلْعِبَادِ لِيُطِيعُوا اللَّهَ؟عز؟ فِيمَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ هَذَا وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَ السَّحَرَةِ وَ لَا يَسْحَرُوهُمْ <فَلا تَكْفُرْ> بِاسْتِعْمَالِ هَذَا السِّحْرِ وَ طَلَبِ الْإِضْرَارِ بِهِ، وَ دُعَاءِ النَّاسِ إِلَى أَنْ يَعْتَقِدُوا أَنَّكَ بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَفْعَلُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ؟عز؟، فَإِنَّ ذَلِكَ كُفْرٌ. تا آنجا که فرمود: ثُمَّ قَالَ: <وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ> لِأَنَّهُمْ إِذَا تَعَلَّمُوا ذَلِكَ السِّحْرَ لِيَسْحَرُوا بِهِ وَ يَضُرُّوا فَقَدْ تَعَلَّمُوا مَا يَضُرُّهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ فِيهِ بَلْ يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِذَلِكَ <وَلَقَدْ عَلِمُوا> هَؤُلَاءِ الْمُتَعَلِّمُونَ <لَمَنِ اشْتَراهُ> بِدِينِهِ الَّذِي يَنْسَلِخُ عَنْهُ بِتَعَلُّمِهِ <ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ> أَيْ مِنْ نَصِيبٍ فِي ثَوَابِ الْجَنَّة...»[63]؛ از آیۀ کریمۀ مورد اشارۀ فوق، نیز از روایتی که در شرح آن بیان شد استفاده میشود علمی که ضرر میرساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است، و از آنجا که تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر میرساند هر چند حقیقت باشد جایز نیست. جملۀ <وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ> صریح در دلالت بر حرمت تعلیم مطلبی است که موجب ضرر است. | ||
===سوم: حق تأیید و نصرت=== | ===سوم: حق تأیید و نصرت=== | ||