پرش به محتوا

احمد بن اسحاق قمی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آن‌ها ' به ' آنها '
جز (جایگزینی متن - 'رده:اتمام لینک داخلی' به '')
جز (جایگزینی متن - ' آن‌ها ' به ' آنها ')
خط ۱۶: خط ۱۶:
==احمد بن اسحاق قمی در موعودنامه==
==احمد بن اسحاق قمی در موعودنامه==
*اسم او "[[احمد بن اسحاق]] بن [[عبد الله]] بن سعد بن مالک احوص [[اشعری]] قمی" و کنیه‌اش "ابو [[علی]]" است. از شخصیت‌های معتبر و [[معتمد]] و موثق [[شیعه]] [[قم]] و رابط‍‌ میان [[مردم]] [[قم]] و حضرات [[ائمه]] {{عم}} و از [[امام جواد]] و [[امام هادی]] {{عم}} [[حدیث]] [[نقل]] نموده و از خاصان [[امام عسکری]] {{ع}} بوده و حضرت [[امام مهدی|ولی عصر]] {{ع}} را ملاقات کرده است. او مردی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده که توسط "[[حسین بن روح]]" -نایب خاص [[امام مهدی|امام عصر]] {{ع}}- جهت رفتن به [[حج]]، از حضرت اجازه گرفت و حضرت در اجازه‌ای که به وی داد از مرگش نیز خبر داد و در بازگشت از [[حج]]، در منزل [[حلوان]] بدرود حیات گفت<ref>بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۶. </ref>.  
*اسم او "[[احمد بن اسحاق]] بن [[عبد الله]] بن سعد بن مالک احوص [[اشعری]] قمی" و کنیه‌اش "ابو [[علی]]" است. از شخصیت‌های معتبر و [[معتمد]] و موثق [[شیعه]] [[قم]] و رابط‍‌ میان [[مردم]] [[قم]] و حضرات [[ائمه]] {{عم}} و از [[امام جواد]] و [[امام هادی]] {{عم}} [[حدیث]] [[نقل]] نموده و از خاصان [[امام عسکری]] {{ع}} بوده و حضرت [[امام مهدی|ولی عصر]] {{ع}} را ملاقات کرده است. او مردی جلیل القدر و عظیم الشأن بوده که توسط "[[حسین بن روح]]" -نایب خاص [[امام مهدی|امام عصر]] {{ع}}- جهت رفتن به [[حج]]، از حضرت اجازه گرفت و حضرت در اجازه‌ای که به وی داد از مرگش نیز خبر داد و در بازگشت از [[حج]]، در منزل [[حلوان]] بدرود حیات گفت<ref>بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۶. </ref>.  
* [[اشعریان]]، خاندانی عرب‌تبار از [[مردم]] [[قم]] بودند که به [[تشیع]] معروف بودند. از میان آن‌ها رجال و [[دانشمندان]] [[شیعی]] فراوانی برخاسته‌اند. این [[خاندان]] اصلا از اعراب [[قحطانی]] [[یمن]] بودند و چون جدّ اعلای ایشان به نام ادریه، هنگام زادن، سر پرمو داشت به "اشعر" -یعنی پرمو- شهرت یافت و این نام در [[فرزندان]] او ماند. نخستین کسی از اشعریان که به [[آیین]] [[اسلام]] درآمد، مالک بن عامر بود که در [[مدینه]] به حضور [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} رسید و در [[اسلام]]، پایگاهی بلند یافت. از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}} روایاتی در [[مدح]] [[نیکان]] آن‌ها آمده است؛ از جمله: "[[خداوند]]، اشعریان را از [[خرد]] و کلان بیامرزد".  
* [[اشعریان]]، خاندانی عرب‌تبار از [[مردم]] [[قم]] بودند که به [[تشیع]] معروف بودند. از میان آنها رجال و [[دانشمندان]] [[شیعی]] فراوانی برخاسته‌اند. این [[خاندان]] اصلا از اعراب [[قحطانی]] [[یمن]] بودند و چون جدّ اعلای ایشان به نام ادریه، هنگام زادن، سر پرمو داشت به "اشعر" -یعنی پرمو- شهرت یافت و این نام در [[فرزندان]] او ماند. نخستین کسی از اشعریان که به [[آیین]] [[اسلام]] درآمد، مالک بن عامر بود که در [[مدینه]] به حضور [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} رسید و در [[اسلام]]، پایگاهی بلند یافت. از [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}} روایاتی در [[مدح]] [[نیکان]] آنها آمده است؛ از جمله: "[[خداوند]]، اشعریان را از [[خرد]] و کلان بیامرزد".  
* شمار [[محدثان اشعری]] چندان زیاد بوده که تعداد آنان را بیش از صد تن دانسته‌اند و بسیاری از ایشان، با حضرات [[ائمه]] {{عم}} در تماس بوده و بی‌واسطه از آن‌ها [[حدیث]] [[نقل]] می‌کرده‌اند؛ چنان که [[دوازده تن]] از [[فرزندان]] [[سعد بن عبد الله اشعری]]، در شمار [[راویان حدیث]] از [[امام صادق]] {{ع}} بوده‌اند<ref>معارف و معاریف، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>.  
* شمار [[محدثان اشعری]] چندان زیاد بوده که تعداد آنان را بیش از صد تن دانسته‌اند و بسیاری از ایشان، با حضرات [[ائمه]] {{عم}} در تماس بوده و بی‌واسطه از آنها [[حدیث]] [[نقل]] می‌کرده‌اند؛ چنان که [[دوازده تن]] از [[فرزندان]] [[سعد بن عبد الله اشعری]]، در شمار [[راویان حدیث]] از [[امام صادق]] {{ع}} بوده‌اند<ref>معارف و معاریف، ج ۲، ص ۲۴۷. </ref>.  
* [[احمد بن اسحاق]] می‌گوید: به محضر [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} مشرف شدم، می‌خواستم که از ایشان سؤال کنم که [[جانشین]] پس از آن [[امام همام]] {{ع}} کیست‌؟ بدون این‌که سؤال خود را مطرح کنم، حضرت {{ع}} خود فرمودند: ای [[احمد بن اسحاق]]! [[خداوند]] از زمان [[خلقت]] [[آدم]] {{ع}} تاکنون، [[زمین]] را از [[حجت]] خالی نگذاشته و تا [[قیامت]] نیز چنین خواهد بود تا به واسطه او بلا از اهل [[زمین]] دور مانده و باران نازل شود و [[زمین]] [[برکات]] خود را خارج کند. عرض کردم: ای [[فرزند]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]! [[امام]] و [[خلیفه]] بعد از شما کیست‌؟ آن‌گاه [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} از جا برخاستند و وارد اطاقی شدند و در حالی که پسربچه‌ای را که سه سال بیشتر نداشت در آغوش داشتند، خارج شدند. در حالی که چهره آن طفل چون ماه شب چهارده می‌درخشید، فرمودند: ای [[احمد بن اسحاق]]! اگر نبود کرامتی که در نزد [[خدا]] و [[حجج الهی]] داشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. او همنام و هم‌کنیه [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} است و [[زمین]] را آن‌گاه که از [[ظلم]] و [[جور]] انباشته شده باشد، پر از [[عدل و داد]] می‌کند. ای [[احمد بن اسحاق]]! او در این [[امت]] مانند [[حضرت خضر]] {{ع}} و [[ذی القرنین]] می‌باشد. [[خداوند]] او را از دیده‌ها [[غایب]] می‌کند و هیچ‌کس غیر از آن‌ها که بر [[عقیده]] به [[امامت]] ثابتند و برای تعجیل در فرجش [[دعا]] می‌کنند، از مهلکه [[غیبت]] او رهایی نمی‌یابند.  عرض کردم: مولا [[جان]]! آیا علامتی هست که قلبم به آن [[اطمینان]] پیدا کند؟ در این هنگام آن پسربچه به زبان عربی فصیح گفت: من [[بقیة الله]] در [[زمین]] هستم و انتقام‌گیرنده از [[دشمنان]] [[خدا]]، پس بعد از این‌که به عینه مشاهده کردی، علامتی را جستجو مکن! آن روز خوشحال و شاد از محضر [[امام]] {{ع}} خارج شدم. فردا دوباره به حضور [[امام]] {{ع}} شرفیاب شدم و عرض کردم: ای [[فرزند]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} بسیار از آن‌چه به من ارزانی فرمودید، مسرور شدم. اما آن سنّت جاریه‌ای که فرمودید از [[خضر]] {{ع}} و [[ذی القرنین]] در ایشان موجود است، چیست‌؟ فرمودند: [[غیبت طولانی]] اوست. عرض کردم: مگر [[غیبت]] او باید طولانی شود؟ فرمودند: آری، قسم به [[خدا]] آن‌قدر طولانی که اکثر آن‌هایی که قائل به وجود او خواهند بود، از [[عقیده]] خود بازخواهند گشت و جز آن‌هایی که [[خداوند]] از آن‌ها به [[ولایت]] ما [[پیمان]] گرفته است و [[ایمان]] را در قلب‌شان تثبیت نموده است و آن‌ها را به روحی از [[ناحیه]] خویش تأیید فرموده، کسی در این [[اعتقاد]] باقی نمی‌ماند. ای [[احمد بن اسحاق]]! این امری است از امر [[خدا]] و سرّی است از [[اسرار]] [[خدا]] و غیبی است از [[غیب]] [[خدا]]. آن‌چه را که به تو دادم بگیر و [[پنهان]] دار و از شاکرین باش و فردای [[قیامت]] در اعلی علیین در کنار ما باش!<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۷۵.</ref>.
* [[احمد بن اسحاق]] می‌گوید: به محضر [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} مشرف شدم، می‌خواستم که از ایشان سؤال کنم که [[جانشین]] پس از آن [[امام همام]] {{ع}} کیست‌؟ بدون این‌که سؤال خود را مطرح کنم، حضرت {{ع}} خود فرمودند: ای [[احمد بن اسحاق]]! [[خداوند]] از زمان [[خلقت]] [[آدم]] {{ع}} تاکنون، [[زمین]] را از [[حجت]] خالی نگذاشته و تا [[قیامت]] نیز چنین خواهد بود تا به واسطه او بلا از اهل [[زمین]] دور مانده و باران نازل شود و [[زمین]] [[برکات]] خود را خارج کند. عرض کردم: ای [[فرزند]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]! [[امام]] و [[خلیفه]] بعد از شما کیست‌؟ آن‌گاه [[امام عسکری|امام حسن عسکری]] {{ع}} از جا برخاستند و وارد اطاقی شدند و در حالی که پسربچه‌ای را که سه سال بیشتر نداشت در آغوش داشتند، خارج شدند. در حالی که چهره آن طفل چون ماه شب چهارده می‌درخشید، فرمودند: ای [[احمد بن اسحاق]]! اگر نبود کرامتی که در نزد [[خدا]] و [[حجج الهی]] داشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. او همنام و هم‌کنیه [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} است و [[زمین]] را آن‌گاه که از [[ظلم]] و [[جور]] انباشته شده باشد، پر از [[عدل و داد]] می‌کند. ای [[احمد بن اسحاق]]! او در این [[امت]] مانند [[حضرت خضر]] {{ع}} و [[ذی القرنین]] می‌باشد. [[خداوند]] او را از دیده‌ها [[غایب]] می‌کند و هیچ‌کس غیر از آنها که بر [[عقیده]] به [[امامت]] ثابتند و برای تعجیل در فرجش [[دعا]] می‌کنند، از مهلکه [[غیبت]] او رهایی نمی‌یابند.  عرض کردم: مولا [[جان]]! آیا علامتی هست که قلبم به آن [[اطمینان]] پیدا کند؟ در این هنگام آن پسربچه به زبان عربی فصیح گفت: من [[بقیة الله]] در [[زمین]] هستم و انتقام‌گیرنده از [[دشمنان]] [[خدا]]، پس بعد از این‌که به عینه مشاهده کردی، علامتی را جستجو مکن! آن روز خوشحال و شاد از محضر [[امام]] {{ع}} خارج شدم. فردا دوباره به حضور [[امام]] {{ع}} شرفیاب شدم و عرض کردم: ای [[فرزند]] [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} بسیار از آن‌چه به من ارزانی فرمودید، مسرور شدم. اما آن سنّت جاریه‌ای که فرمودید از [[خضر]] {{ع}} و [[ذی القرنین]] در ایشان موجود است، چیست‌؟ فرمودند: [[غیبت طولانی]] اوست. عرض کردم: مگر [[غیبت]] او باید طولانی شود؟ فرمودند: آری، قسم به [[خدا]] آن‌قدر طولانی که اکثر آن‌هایی که قائل به وجود او خواهند بود، از [[عقیده]] خود بازخواهند گشت و جز آن‌هایی که [[خداوند]] از آنها به [[ولایت]] ما [[پیمان]] گرفته است و [[ایمان]] را در قلب‌شان تثبیت نموده است و آنها را به روحی از [[ناحیه]] خویش تأیید فرموده، کسی در این [[اعتقاد]] باقی نمی‌ماند. ای [[احمد بن اسحاق]]! این امری است از امر [[خدا]] و سرّی است از [[اسرار]] [[خدا]] و غیبی است از [[غیب]] [[خدا]]. آن‌چه را که به تو دادم بگیر و [[پنهان]] دار و از شاکرین باش و فردای [[قیامت]] در اعلی علیین در کنار ما باش!<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۷۵.</ref>.
==پرسش مستقیم==
==پرسش مستقیم==
* [[وکلای امام مهدی چه کسانی هستند؟ (پرسش)]]
* [[وکلای امام مهدی چه کسانی هستند؟ (پرسش)]]
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش