پرش به محتوا

خشم در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ماه' به 'ماه'
جز (جایگزینی متن - 'حرمت الهی' به 'حرمت الهی')
جز (جایگزینی متن - 'ماه' به 'ماه')
خط ۴۳: خط ۴۳:


==داستان‌هایی از [[خشم پیامبر]]{{صل}}==
==داستان‌هایی از [[خشم پیامبر]]{{صل}}==
#به [[نقل]] از [[عایشه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} هرگاه از [[خدیجه]]{{س}} یاد می‌کرد، از تعریف و [[تمجید]] او و طلب [[مغفرت]] برای وی، خسته نمی‌شد. یک روز از او یاد کرد و من حسودی کردم و گفتم: [[خداوند]]، عوض آن پیرزن را به تو داده است! دیدم [[پیامبر خدا]]{{صل}} به شدّت خشمگین شد. من از گفته خود، پشیمان شدم و گفتم: خدایا! اگر [[خشم]] پیامبرت را برطرف سازی، دیگر تا زنده هستم، از [[خدیجه]] به [[بدی]] یاد نخواهم کرد. چون [[پیامبر خدا]]{{صل}} حالت مرا دید، فرمود: "چگونه این حرف را زدی؟! به [[خدا]] [[سوگند]]، [[خدیجه]] زمانی به من [[ایمان]] آورد که همه [[مردم]]، به من [[کافر]] بودند و زمانی مرا [[پناه]] داد که همه [[مردم]] مرا از خود می‌راندند<ref>این جمله، در بسیاری از منابع دیگر آمده است که در پانوشت متن عربی به آنها ارجاع داده شده است.</ref>، و زمانی که همه [[مردم]] مرا [[تکذیب]] می‌کردند، مرا [[تصدیق]] کرد و زمانی که شما از [بارداریِ] [[فرزند]] [[محروم]] بودید، [[خداوند]] از من به او [[فرزند]] روزی کرد". [[پیامبر]]{{صل}} تا یک [[ماه]]، شب و روز از [[خدیجه]] برایم تعریف می‌کرد (این جملات را برایم تکرار می‌کرد) <ref>{{عربی|عن عَائِشَةَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ لَمْ يَكُنْ يَسْأَمُ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَيْهَا وَالِاسْتِغْفَارِ لَهَا، فَذَكَرَهَا ذَاتَ يَوْمٍ وَاحْتَمَلَتْنِي الْغَيْرَةُ إِلَى أَنْ قُلْتُ: قَدْ عَوَّضَكَ اللهُ مِنْ كَبِيرَةِ السِّنِّ، قَالَتْ: فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ{{صل}} غَضِبَ غَضَبًا سَقَطَ فِي جِلْدِي، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: اللهُمَّ إِنَّكَ إِنْ أَذْهَبْتَ عَنِّي غَضَبَ رَسُولِ اللهِ{{صل}} لَمْ أَذْكُرْهَا بِسُوءٍ مَا بَقِيتُ. فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللهِ{{صل}} الَّذِي قَدْ لَقِيتُ، قَالَ: «كَيْفَ قُلْتِ؟ وَاللهِ؟! لَقَدْ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرَ بِيَ النَّاسُ، وَصَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبَنِي النَّاسُ، وَرُزِقَتْ مِنِّي الْوَلَدَ إِذْ حُرِمْتِيهِ مِنِّي»، فَغَدَا بِهَا عَلَيَّ وَرَاحَ شَهْرًا}}؛ المعجم الکبیر، ج۲۳،ص۱۳، ح۲۱؛ تاریخ الإسلام، ج۱، ص۲۳۸؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۲؛ تاریخ دمشق، ج۳، ص۱۹۵، ح۶۰۳ کلّها بزیادة «وآوتني إذ رفضني الناس» بعد «کفر بي الناس» وکلّها عن عبدالله البهي؛ کنز العمّال، ج۱۲، ص۱۳۲، ح۳۴۳۴۹، ج۲، ص۲۷۸ بزیادة «وآوتني إذ رفضني الناس» بعد «کفر بي الناس»؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱۲ وراجع؛ مسند ابن حنبل، ج۹، ص۴۲۹، ح۲۴۹۱۸ و الإفصاح، ص۲۱۷ وروضة الواعظین، ج۲، ص۲۹.</ref>.
#به [[نقل]] از [[عایشه]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} هرگاه از [[خدیجه]]{{س}} یاد می‌کرد، از تعریف و [[تمجید]] او و طلب [[مغفرت]] برای وی، خسته نمی‌شد. یک روز از او یاد کرد و من حسودی کردم و گفتم: [[خداوند]]، عوض آن پیرزن را به تو داده است! دیدم [[پیامبر خدا]]{{صل}} به شدّت خشمگین شد. من از گفته خود، پشیمان شدم و گفتم: خدایا! اگر [[خشم]] پیامبرت را برطرف سازی، دیگر تا زنده هستم، از [[خدیجه]] به [[بدی]] یاد نخواهم کرد. چون [[پیامبر خدا]]{{صل}} حالت مرا دید، فرمود: "چگونه این حرف را زدی؟! به [[خدا]] [[سوگند]]، [[خدیجه]] زمانی به من [[ایمان]] آورد که همه [[مردم]]، به من [[کافر]] بودند و زمانی مرا [[پناه]] داد که همه [[مردم]] مرا از خود می‌راندند<ref>این جمله، در بسیاری از منابع دیگر آمده است که در پانوشت متن عربی به آنها ارجاع داده شده است.</ref>، و زمانی که همه [[مردم]] مرا [[تکذیب]] می‌کردند، مرا [[تصدیق]] کرد و زمانی که شما از [بارداریِ] [[فرزند]] [[محروم]] بودید، [[خداوند]] از من به او [[فرزند]] روزی کرد". [[پیامبر]]{{صل}} تا یک ماه، شب و روز از [[خدیجه]] برایم تعریف می‌کرد (این جملات را برایم تکرار می‌کرد) <ref>{{عربی|عن عَائِشَةَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} إِذَا ذَكَرَ خَدِيجَةَ لَمْ يَكُنْ يَسْأَمُ مِنْ ثَنَاءٍ عَلَيْهَا وَالِاسْتِغْفَارِ لَهَا، فَذَكَرَهَا ذَاتَ يَوْمٍ وَاحْتَمَلَتْنِي الْغَيْرَةُ إِلَى أَنْ قُلْتُ: قَدْ عَوَّضَكَ اللهُ مِنْ كَبِيرَةِ السِّنِّ، قَالَتْ: فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ{{صل}} غَضِبَ غَضَبًا سَقَطَ فِي جِلْدِي، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: اللهُمَّ إِنَّكَ إِنْ أَذْهَبْتَ عَنِّي غَضَبَ رَسُولِ اللهِ{{صل}} لَمْ أَذْكُرْهَا بِسُوءٍ مَا بَقِيتُ. فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللهِ{{صل}} الَّذِي قَدْ لَقِيتُ، قَالَ: «كَيْفَ قُلْتِ؟ وَاللهِ؟! لَقَدْ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرَ بِيَ النَّاسُ، وَصَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبَنِي النَّاسُ، وَرُزِقَتْ مِنِّي الْوَلَدَ إِذْ حُرِمْتِيهِ مِنِّي»، فَغَدَا بِهَا عَلَيَّ وَرَاحَ شَهْرًا}}؛ المعجم الکبیر، ج۲۳،ص۱۳، ح۲۱؛ تاریخ الإسلام، ج۱، ص۲۳۸؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۲؛ تاریخ دمشق، ج۳، ص۱۹۵، ح۶۰۳ کلّها بزیادة «وآوتني إذ رفضني الناس» بعد «کفر بي الناس» وکلّها عن عبدالله البهي؛ کنز العمّال، ج۱۲، ص۱۳۲، ح۳۴۳۴۹، ج۲، ص۲۷۸ بزیادة «وآوتني إذ رفضني الناس» بعد «کفر بي الناس»؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱۲ وراجع؛ مسند ابن حنبل، ج۹، ص۴۲۹، ح۲۴۹۱۸ و الإفصاح، ص۲۱۷ وروضة الواعظین، ج۲، ص۲۹.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: نمایندگانی از [[یمن]] نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} آمدند که مردی میان آنان بود که از همه آنها درشت‌تر سخن می‌گفت و بیشتر از همه با [[پیامبر]]{{صل}} [[مجادله]] می‌کرد. [[پیامبر]]{{صل}} چنان خشمگین شد که عرق [[خشم]]، میان دو چشمانش را فرا گرفت و رنگ چهره‌اش دگرگون شد و سر به [[زمین]] انداخت. پس [[جبرئیل]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: "خدایت به تو [[سلام]] می‌رساند و می‌فرماید: این، مردی سخاوتمند است و [[اطعام]] می‌کند". [[خشم پیامبر]]{{صل}} ساکت شد و سرش را بلند کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: أَتى رَسُولَ اللهِ{{صل}} وَفْدٌ مِنَ الْيَمَنِ، وَفِيهِمْ  رَجُلٌ كَانَ أَعْظَمَهُمْ كَلَاماً وَأَشَدَّهُمْ اسْتِقْصَاءً فِي مُحَاجَّةِ النَّبِيِّ{{صل}}، فَغَضِبَ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى الْتَوى عِرْقُ الْغَضَبِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ، وَتَرَبَّدَ وَجْهُهُ وَأَطْرَقَ إِلَى الْأَرْضِ. فَأَتَاهُ  جَبْرَئِيلُ{{ع}}، فَقَالَ: رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ، وَيَقُولُ لَكَ: هذَا رَجُلٌ سَخِيٌّ يُطْعِمُ الطَّعَامَ، فَسَكَنَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} الْغَضَبُ، وَرَفَعَ رَأْسَهُ}}؛ الکافي، ج۴، ص۳۹، ح۵؛ بحار الأنوار، ج۲۲، ص۸۴، ح۳۳.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: نمایندگانی از [[یمن]] نزد [[پیامبر خدا]]{{صل}} آمدند که مردی میان آنان بود که از همه آنها درشت‌تر سخن می‌گفت و بیشتر از همه با [[پیامبر]]{{صل}} [[مجادله]] می‌کرد. [[پیامبر]]{{صل}} چنان خشمگین شد که عرق [[خشم]]، میان دو چشمانش را فرا گرفت و رنگ چهره‌اش دگرگون شد و سر به [[زمین]] انداخت. پس [[جبرئیل]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: "خدایت به تو [[سلام]] می‌رساند و می‌فرماید: این، مردی سخاوتمند است و [[اطعام]] می‌کند". [[خشم پیامبر]]{{صل}} ساکت شد و سرش را بلند کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق{{ع}}: أَتى رَسُولَ اللهِ{{صل}} وَفْدٌ مِنَ الْيَمَنِ، وَفِيهِمْ  رَجُلٌ كَانَ أَعْظَمَهُمْ كَلَاماً وَأَشَدَّهُمْ اسْتِقْصَاءً فِي مُحَاجَّةِ النَّبِيِّ{{صل}}، فَغَضِبَ النَّبِيُّ{{صل}} حَتَّى الْتَوى عِرْقُ الْغَضَبِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ، وَتَرَبَّدَ وَجْهُهُ وَأَطْرَقَ إِلَى الْأَرْضِ. فَأَتَاهُ  جَبْرَئِيلُ{{ع}}، فَقَالَ: رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ، وَيَقُولُ لَكَ: هذَا رَجُلٌ سَخِيٌّ يُطْعِمُ الطَّعَامَ، فَسَكَنَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} الْغَضَبُ، وَرَفَعَ رَأْسَهُ}}؛ الکافي، ج۴، ص۳۹، ح۵؛ بحار الأنوار، ج۲۲، ص۸۴، ح۳۳.</ref>.
#به [[نقل]] از [[براء بن عازب]] : [[پیامبر خدا]]{{صل}} با یارانش بر ما وارد شد. ما [[احرام]] [[حج]] بسته بودیم و هنگامی که به [[مکّه]] وارد شدیم، فرمود: "حجّتان را [[عمره]] قرار دهید". [[مردم]] گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! ما [[احرام]] [[حج]] بسته ایم. چگونه آن را [[عمره]] قرار دهیم؟! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "به آنچه فرمانتان می‌دهم، دقّت کنید و آن را انجام دهید". آنان دوباره سخن خود را باز گفتند و نپذیرفتند. [[پیامبر]]{{صل}} خشمگین شد و رفت و سپس با همان [[خشم]] نزد [[عایشه]] آمد. [[عایشه]]، [[خشم]] را در چهره [[پیامبر]]{{صل}} دید. گفت: چه کسی تو را به [[خشم]] آورده است؟ [[خداوند]] به خشمش در آورد! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "چگونه خشمگین نشوم، با آن که فرمانی می‌دهم و [[پیروی]] نمی‌شوم؟!”<ref>{{عربی|عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَأَصْحَابُهُ، فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ، فَلَمَّا قَدِمْنَا مَكَّةَ قَالَ: اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ، عُمْرَةً، فَقَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ، فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً؟ قَالَ: «انْظُرُوا مَا آمُرُكُمْ بِهِ، فَافْعَلُوا» فَرَدُّوا عَلَيْهِ الْقَوْلَ، فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ. ثُمَّ دَخَلَ عَلَى عَائِشَةَ غَضْبَانَ، فَرَأَتِ الْغَضَبَ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَتْ: مَنْ أَغْضَبَكَ؟ أَغْضَبَهُ اللَّهُ قَالَ: «وَمَا لِي لَا أَغْضَبُ، وَأَنَا آمُرُ أَمْرًا، فَلَا أُتْبَعُ؟!}}؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۹۹۳، ح۲۹۸۲؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۱۰، ح۱۸۵۴۸؛ مسند أبي یعلی، ج۲، ص۲۸۴، ح۱۶۶۸؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۰۰؛ کنز العمّال، ج۵، ص۲۷۵، ح۱۲۸۶۸؛ عوالي اللآلي، ج۱، ص۱۰۵، ح۴۲؛ مستدرك الوسائل، ج۸، ص۸۷، ح۹۱۲۲.</ref>.  
#به [[نقل]] از [[براء بن عازب]] : [[پیامبر خدا]]{{صل}} با یارانش بر ما وارد شد. ما [[احرام]] [[حج]] بسته بودیم و هنگامی که به [[مکّه]] وارد شدیم، فرمود: "حجّتان را [[عمره]] قرار دهید". [[مردم]] گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! ما [[احرام]] [[حج]] بسته ایم. چگونه آن را [[عمره]] قرار دهیم؟! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "به آنچه فرمانتان می‌دهم، دقّت کنید و آن را انجام دهید". آنان دوباره سخن خود را باز گفتند و نپذیرفتند. [[پیامبر]]{{صل}} خشمگین شد و رفت و سپس با همان [[خشم]] نزد [[عایشه]] آمد. [[عایشه]]، [[خشم]] را در چهره [[پیامبر]]{{صل}} دید. گفت: چه کسی تو را به [[خشم]] آورده است؟ [[خداوند]] به خشمش در آورد! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "چگونه خشمگین نشوم، با آن که فرمانی می‌دهم و [[پیروی]] نمی‌شوم؟!”<ref>{{عربی|عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَأَصْحَابُهُ، فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ، فَلَمَّا قَدِمْنَا مَكَّةَ قَالَ: اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ، عُمْرَةً، فَقَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ، فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً؟ قَالَ: «انْظُرُوا مَا آمُرُكُمْ بِهِ، فَافْعَلُوا» فَرَدُّوا عَلَيْهِ الْقَوْلَ، فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ. ثُمَّ دَخَلَ عَلَى عَائِشَةَ غَضْبَانَ، فَرَأَتِ الْغَضَبَ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَتْ: مَنْ أَغْضَبَكَ؟ أَغْضَبَهُ اللَّهُ قَالَ: «وَمَا لِي لَا أَغْضَبُ، وَأَنَا آمُرُ أَمْرًا، فَلَا أُتْبَعُ؟!}}؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۹۹۳، ح۲۹۸۲؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۴۱۰، ح۱۸۵۴۸؛ مسند أبي یعلی، ج۲، ص۲۸۴، ح۱۶۶۸؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۰۰؛ کنز العمّال، ج۵، ص۲۷۵، ح۱۲۸۶۸؛ عوالي اللآلي، ج۱، ص۱۰۵، ح۴۲؛ مستدرك الوسائل، ج۸، ص۸۷، ح۹۱۲۲.</ref>.  
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش