دریافت دین: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله')
خط ۲۳: خط ۲۳:
==[[ادله]] [[انکار]] [[شأن]] [[دریافت دین]]==
==[[ادله]] [[انکار]] [[شأن]] [[دریافت دین]]==
*کسی که منکر [[شأن]] دریافت مستقیم [[دین]] از [[خداوند]] باشد، محکوم به ارائه [[دلیل]] نیست و با خدشه در [[ادله]] مدعی این [[شأن]] می‌تواند به مطلوبش دست یابد. با وجود این، او می‌تواند یک [[دلیل]] ارائه کند:
*کسی که منکر [[شأن]] دریافت مستقیم [[دین]] از [[خداوند]] باشد، محکوم به ارائه [[دلیل]] نیست و با خدشه در [[ادله]] مدعی این [[شأن]] می‌تواند به مطلوبش دست یابد. با وجود این، او می‌تواند یک [[دلیل]] ارائه کند:
'''[[نزول تمام احکام شریعت]] در دوران [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]]{{صل}}:''' در مبحث [[شأن ولایت تشریعی]]، [[روایات]] پرشماری [[نقل]] شد که محتوای آنها بیانگر این [[حقیقت]] بود که تمام [[احکام]] در دوران [[حضرت رسول]]{{صل}} نازل، یا به [[وسیله]] ایشان [[جعل]] شده است. برای نمونه، [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی صحیح به [[ابوبصیر]] فرمود: "ای ابامحمد، [[رسول خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} [[هزار باب دانش]] آموخت که از هر باب آن، [[هزار باب]] دیگر گشوده می‌شود. گفتم:... [[جامعه]] چیست؟ فرمود: صحيفه‌ای است به طول هفتاد زراعِ [[پیامبر]] که [[حضرت]] به زبانش آن را [[املا]] کرد و [[علی]]{{ع}} با دست خودش نوشت. در این [[صحیفه]] همه حرام‌ها و [[حلال‌ها]] و هرچه [[مردم]] به آن [[نیاز]] داشته باشند، آمده است؛ حتی جریمه یک خراش در [[بدن]]".<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۹. نیز، همان، ص۲۴۱ و ۲۴۲.</ref> بنابراین، حکمی باقی نمی‌ماند تا [[خداوند]] بخواهد آن را بر [[امام]]{{ع}} [[القا]] کند.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] ص: ۲۱۲ - ۲۲۲.</ref>
'''[[نزول تمام احکام شریعت]] در دوران [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]]{{صل}}:''' در مبحث [[شأن ولایت تشریعی]]، [[روایات]] پرشماری [[نقل]] شد که محتوای آنها بیانگر این [[حقیقت]] بود که تمام [[احکام]] در دوران [[حضرت رسول]]{{صل}} نازل، یا به وسیله ایشان [[جعل]] شده است. برای نمونه، [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی صحیح به [[ابوبصیر]] فرمود: "ای ابامحمد، [[رسول خدا]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} [[هزار باب دانش]] آموخت که از هر باب آن، [[هزار باب]] دیگر گشوده می‌شود. گفتم:... [[جامعه]] چیست؟ فرمود: صحيفه‌ای است به طول هفتاد زراعِ [[پیامبر]] که [[حضرت]] به زبانش آن را [[املا]] کرد و [[علی]]{{ع}} با دست خودش نوشت. در این [[صحیفه]] همه حرام‌ها و [[حلال‌ها]] و هرچه [[مردم]] به آن [[نیاز]] داشته باشند، آمده است؛ حتی جریمه یک خراش در [[بدن]]".<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۹. نیز، همان، ص۲۴۱ و ۲۴۲.</ref> بنابراین، حکمی باقی نمی‌ماند تا [[خداوند]] بخواهد آن را بر [[امام]]{{ع}} [[القا]] کند.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] ص: ۲۱۲ - ۲۲۲.</ref>


'''جمع‌بندی [[ادله]] طرفین:''' به نظر می‌رسد از میان [[ادله]] موافقان، روایاتی که بیانگر [[الهام]] و تحديث بود، بر [[ارتباط]] [[خداوند]] با [[امامان]]{{عم}} دلالت داشت که در آنها بر اعطای علومی به [[امامان]]{{عم}} تأكيد می‌شود. ظاهر آنها به نحو اطلاق، شامل [[علم]] مربوط به [[اصل دین]] هم می‌شود. اما چنان‌که گفته شد، این [[روایات]] مطلق‌اند و وقتی [[ظهور]] آنها [[حجت]] است که مقیدی در کار نباشد؛ در حالی که [[روایات]] مورد استناد [[مخالفان]]، می‌تواند تقییدی برای آن اطلاقات باشد؛ زیرا در این [[روایات]] تأكید می‌شود که تمام [[حلال و حرام]] در [[کتاب]] [[جامعه]] است؛ بدین معنا که تمام [[اصل دین]] در [[دوران پیامبر]] نازل، یا به [[وسیله]] [[پیامبر]] [[تشریع]] شده است. بنابراین، نتیجه آن اطلاق و این تقیید آن است که [[خداوند]] در [[ارتباط مستقیم]] با [[امامان]]{{عم}} علومی به جز [[علوم]] مربوط به [[اصل دین]] را به آنها می‌دهد و آنچه مربوط به [[اصل دین]] بوده، به صورت کامل در زمان [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده است؛ پس [[امامان]] [[شأن]] [[دریافت دین]] از [[خداوند]] را ندارند. البته وقتی سخن از [[نزول]] [[تمام دین]] به میان می‌آید، لزوماً به معنای [[نزول]] [[تمام دین]] برای تمام [[مردم]] نیست؛ بلکه آنچه این مفهوم را محقق می‌سازد، آن است که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام [[معارف دین]] را (هرچند برای یک نفر) بیان کرده باشد. چه بسیار [[معارف]] [[اعتقادی]] که ممکن است به [[دلیل]] سنگینی و بلندی مضامین آن، [[رسول خدا]]{{صل}} آن را برای گروهی خاص بیان فرموده باشد. در این میان می‌توان به [[روایت]] معتبر و معروف [[امام سجاد]]{{ع}} اشاره کرد که فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[ابوذر]] آنچه را در [[دل]] [[سلمان]] بود، می‌دانست؛ او را می‌کشت، در صورتی که [[پیغمبر]]{{صل}} میان آن دو [[برادری]] برقرار کرد. پس درباره [[مردم]] دیگر چه [[گمان]] دارید؟ همانا [[علم]] [[علما]] صعب و مستصعب است".<ref>همان، ص۴۰۱؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵.</ref> ذیل [[حدیث]]، بیانگر آن است که [[علم]] و [[معرفتی]] که [[سلمان]] داشته، به مراتب بیش از [[علم]] و [[معرفت]] [[ابوذر]] بوده است؛ تا آنجا که ممکن است [[عقاید]] و [[معارف]] [[سلمان]] در نگاه [[ابوذر]] مساوی با [[ارتداد]]، و در نتیجه [[سلمان]]، واجب‌القتل شود.<ref>محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۴۳.</ref> روشن است اگر [[سلمان فارسی]] [[علم]] و [[معرفتی]] دارد، از آن دست معارفی است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا [[امام على]]{{ع}} به وی آموخته‌اند. این [[حدیث]] نشان می‌دهد چنین نیست که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ملزم باشد تمام آنچه [[خداوند متعال]] به وی [[وحی]] فرموده، به تمام [[مردم]] [[ابلاغ]] کند. حتی چه‌بسا بیان برخی [[معارف]] برای توده [[مردم]]، موجب [[انحراف]] ایشان از [[حق]] شود. با توجه به آنچه [[گذشت]]، نمی‌توان از مطرح نشدن پاره‌ای یا بسیاری از [[معارف]] دين در [[عصر حضور]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} برای همگان، نتیجه گرفت که بخشی از [[دین]] به هیچ وجه نازل نشده، و بنابراین، در دوران پس از ایشان نازل و بیان شده است؛ زیرا ممکن است بسیاری از [[احکام]] و [[معارف دین]] به گروهی خاص یا حتی یک نفر گفته شده باشد. واقعیت خارجی نیز نشان می‌دهد که توده [[مردم]] از این [[معارف]] خبردار نشده‌اند. از‌این‌روست که [[شاهد]] اختلافاتی میان [[مسلمانان]] درباره [[معارف دینی]] پس از [[رحلت]] پیامبرشان هستیم. بنابر این، باید گفت دست‌کم یک نفر از تمام این [[معارف]] خبردار شده است. این سخن ما را به این [[حدیث]] معروف نزدیک می‌کند که: {{عربی|"عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ، فَفُتِحَ لَهُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ"}}.<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۰۲ و ۳۰۳. مضمون این حدیث به‌طور فراوان در متون شیعه و برخی متون اهل سنت با سندهای متفاوت نقل شده است. برای نمونه، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۸، ۲۹۵ و ۲۹۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۶؛ همو، الخصال، ج۲، ص۶۴۲-۶۵۲ (شیخ صدوق در کتاب اخیر، بیش از پنجاه روایت در‌این‌باره نقل کرده است)؛ محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۲۸۲ و ۲۸۳؛ همو، الارشاد، ج۱، ص۱۸۵؛ علی بن حسام الدین متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴. در این میان، فخر رازی از بزرگ‌ترین دانشمندان اهل سنت پس از نقل این حدیث، سخنی شنیدنی و پرمعنا دارد: فإذا كان حال الولیّ هكذا، فكيف حال النبیّ{{صل}} (محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۰۰).</ref>  
'''جمع‌بندی [[ادله]] طرفین:''' به نظر می‌رسد از میان [[ادله]] موافقان، روایاتی که بیانگر [[الهام]] و تحديث بود، بر [[ارتباط]] [[خداوند]] با [[امامان]]{{عم}} دلالت داشت که در آنها بر اعطای علومی به [[امامان]]{{عم}} تأكيد می‌شود. ظاهر آنها به نحو اطلاق، شامل [[علم]] مربوط به [[اصل دین]] هم می‌شود. اما چنان‌که گفته شد، این [[روایات]] مطلق‌اند و وقتی [[ظهور]] آنها [[حجت]] است که مقیدی در کار نباشد؛ در حالی که [[روایات]] مورد استناد [[مخالفان]]، می‌تواند تقییدی برای آن اطلاقات باشد؛ زیرا در این [[روایات]] تأكید می‌شود که تمام [[حلال و حرام]] در [[کتاب]] [[جامعه]] است؛ بدین معنا که تمام [[اصل دین]] در [[دوران پیامبر]] نازل، یا به وسیله [[پیامبر]] [[تشریع]] شده است. بنابراین، نتیجه آن اطلاق و این تقیید آن است که [[خداوند]] در [[ارتباط مستقیم]] با [[امامان]]{{عم}} علومی به جز [[علوم]] مربوط به [[اصل دین]] را به آنها می‌دهد و آنچه مربوط به [[اصل دین]] بوده، به صورت کامل در زمان [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده است؛ پس [[امامان]] [[شأن]] [[دریافت دین]] از [[خداوند]] را ندارند. البته وقتی سخن از [[نزول]] [[تمام دین]] به میان می‌آید، لزوماً به معنای [[نزول]] [[تمام دین]] برای تمام [[مردم]] نیست؛ بلکه آنچه این مفهوم را محقق می‌سازد، آن است که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} تمام [[معارف دین]] را (هرچند برای یک نفر) بیان کرده باشد. چه بسیار [[معارف]] [[اعتقادی]] که ممکن است به [[دلیل]] سنگینی و بلندی مضامین آن، [[رسول خدا]]{{صل}} آن را برای گروهی خاص بیان فرموده باشد. در این میان می‌توان به [[روایت]] معتبر و معروف [[امام سجاد]]{{ع}} اشاره کرد که فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[ابوذر]] آنچه را در [[دل]] [[سلمان]] بود، می‌دانست؛ او را می‌کشت، در صورتی که [[پیغمبر]]{{صل}} میان آن دو [[برادری]] برقرار کرد. پس درباره [[مردم]] دیگر چه [[گمان]] دارید؟ همانا [[علم]] [[علما]] صعب و مستصعب است".<ref>همان، ص۴۰۱؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵.</ref> ذیل [[حدیث]]، بیانگر آن است که [[علم]] و [[معرفتی]] که [[سلمان]] داشته، به مراتب بیش از [[علم]] و [[معرفت]] [[ابوذر]] بوده است؛ تا آنجا که ممکن است [[عقاید]] و [[معارف]] [[سلمان]] در نگاه [[ابوذر]] مساوی با [[ارتداد]]، و در نتیجه [[سلمان]]، واجب‌القتل شود.<ref>محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۴۳.</ref> روشن است اگر [[سلمان فارسی]] [[علم]] و [[معرفتی]] دارد، از آن دست معارفی است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یا [[امام على]]{{ع}} به وی آموخته‌اند. این [[حدیث]] نشان می‌دهد چنین نیست که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ملزم باشد تمام آنچه [[خداوند متعال]] به وی [[وحی]] فرموده، به تمام [[مردم]] [[ابلاغ]] کند. حتی چه‌بسا بیان برخی [[معارف]] برای توده [[مردم]]، موجب [[انحراف]] ایشان از [[حق]] شود. با توجه به آنچه [[گذشت]]، نمی‌توان از مطرح نشدن پاره‌ای یا بسیاری از [[معارف]] دين در [[عصر حضور]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} برای همگان، نتیجه گرفت که بخشی از [[دین]] به هیچ وجه نازل نشده، و بنابراین، در دوران پس از ایشان نازل و بیان شده است؛ زیرا ممکن است بسیاری از [[احکام]] و [[معارف دین]] به گروهی خاص یا حتی یک نفر گفته شده باشد. واقعیت خارجی نیز نشان می‌دهد که توده [[مردم]] از این [[معارف]] خبردار نشده‌اند. از‌این‌روست که [[شاهد]] اختلافاتی میان [[مسلمانان]] درباره [[معارف دینی]] پس از [[رحلت]] پیامبرشان هستیم. بنابر این، باید گفت دست‌کم یک نفر از تمام این [[معارف]] خبردار شده است. این سخن ما را به این [[حدیث]] معروف نزدیک می‌کند که: {{عربی|"عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً{{ع}} أَلْفَ بَابٍ، فَفُتِحَ لَهُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ"}}.<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۰۲ و ۳۰۳. مضمون این حدیث به‌طور فراوان در متون شیعه و برخی متون اهل سنت با سندهای متفاوت نقل شده است. برای نمونه، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۸، ۲۹۵ و ۲۹۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۶؛ همو، الخصال، ج۲، ص۶۴۲-۶۵۲ (شیخ صدوق در کتاب اخیر، بیش از پنجاه روایت در‌این‌باره نقل کرده است)؛ محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۲۸۲ و ۲۸۳؛ همو، الارشاد، ج۱، ص۱۸۵؛ علی بن حسام الدین متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴. در این میان، فخر رازی از بزرگ‌ترین دانشمندان اهل سنت پس از نقل این حدیث، سخنی شنیدنی و پرمعنا دارد: فإذا كان حال الولیّ هكذا، فكيف حال النبیّ{{صل}} (محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۰۰).</ref>  
بنابر این، [[حق]] آن است که [[امام]]{{ع}} امور مربوط به [[اصل دین]] را از [[پیامبر]] یا [[امام]] پیشین دریافت می‌کند، نه از [[خداوند متعال]]. از‌این‌روست که در روایتی، [[امام صادق]]{{ع}} بر این نکته تأکید می‌کند که [[خداوند]]، [[دین]] را تمام و کمال بر [[رسول]] خود نازل کرده و [[امام]] نسبت به امر [[حلال و حرام]] چیزی دریافت نمی‌کند. ایشان به این مسئله تصریح دارند که آنچه به [[امام]] افزوده می‌شود، اموری جز [[حلال و حرام]] است.<ref>{{عربی|"سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ: لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا. قَالَ: أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ بِكَمَالِهِ وَ لَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ. قَالَ: فَقُلْتُ: فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ؟ قَالَ: فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَام...‏"}} (محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۹۳).</ref> همچنین در بسیاری از [[روایات]] گفته شده که [[امامان]]{{عم}} چند گونه [[علم]] دارند:<ref>در اینجا بنای بحث تفصیلی درباره علم امامان{{عم}} را نداریم و تنها به قدر ضرورت از آن استفاده کرده‌ایم.</ref> یک گونه آن، [[علمی]] است که از [[پیامبر]] و [[امام علی]]{{عم}} به [[ارث]] می‌برند که همان [[علم]] به [[حلال و حرام]] است. برای نمونه، آن‌گاه که از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیده شد که [[علم]] خود به [[حلال و حرام]] را چگونه به دست آورده است، فرمودند: {{عربی|"وِرَاثَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏"}}. [[راوی]] می‌پرسد: {{عربی|"أَ حِكْمَةٌ تُلْقَى فِي صَدْرِهِ أَوْ شَيْ‏ءٌ يُنْقَرُ فِي أُذُنِهِ؟ قَالَ: أَوْ ذَاك"}}؛<ref>همان، ص۳۲۷-۳۲۸. برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴.</ref> آیا حکمتی نیز در سینه [[القا]]، یا چیزی در گوش نواخته می‌شود؟ فرمود: این هم نوعی از [[علم]] است. با توجه به آنچه [[گذشت]]، پاسخ برخی [[اندیشمندان]]  نیز روشن می‌شود. وی با اشاره به اصل [[خاتمیت]] و [[احادیث]] لا [[نبی]] بعدی می‌گوید: این تأكيدات، یک سؤال را برجسته می‌کند و آن، نقش و [[منزلت]] [[امامان شیعه]] در حوزه [[تبلیغ]] و [[تشریع احکام دین]] و [[معارف اسلامی]] است. اگر اعتبار و [[حجیت]] [[تجربی]] و [[کلام]] آنان را نخواهیم در رتبه‌ای بنشانیم که ناقض [[خاتمیت]] شود، در آن صورت، چه [[جایگاه]] [[حقوقی]] (صرف‌نظر از [[شخصیت حقیقی]] و [[ولایت]] باطنی‌شان) باید به آنها بدهیم؟ [[جایگاه]] یک [[مجتهد]] [[معصوم]]؟ یک متفکر؟ یک [[عارف]]؟ یک زعيم؟ یک [[وارث علم نبی]]؟<ref>[[عبدالکریم سروش|سروش، عبدالکریم]]، [[بسط تجربه نبوی (کتاب)|بسط تجربه نبوی]]، ص۱۴۲ و ۱۴۳.</ref> در پاسخ به این سخن می‌توان گفت که [[امام]]{{ع}} دو [[وظیفه]] مهم دارد: یکی آنکه ناقل [[سخنان پیامبر]]{{صل}} است که اصل ### [[313]]### را دریافت داشته و در اینجا [[وارث علم نبی]] است و دیگری [[تبیین]] و [[تفسیر]] و [[تاویل]] همان شریعتی که از [[پیامبر]]{{صل}} بدو رسیده است. او در دریافت اصل [[شریعت]]، [[ارتباط]] مستقیمی با [[خداوند]] ندارد؛ اما در [[تبیین]] و تفسير و تأويل آن ممکن است با [[خداوند متعال]] [[ارتباط]] داشته باشد. او همچون [[پیامبر]] که در [[دریافت وحی]]، [[معصوم]] است، در گرفتن اصل [[شریعت]] از [[پیامبر]] و [[امام]] پیش از خود، [[معصوم]] است؛ چیزی که دیگران از آن بی‌بهرهاند. از‌این‌روست که [[کلام]] او [[حجت]]، اما سخن دیگران لاحجت است. اگرچه هم [[امام]] و هم [[اصحاب]] می‌توانند ناقل [[سخن پیامبر]] باشند؛ اما (صرف‌نظر از تفاوت در گستره [[آگاهی]] این دو از [[سخنان پیامبر]]) آنچه [[نقل]] [[امام]] را بر [[کرسی]] [[حجیت]] می‌نشاند، ویژگی [[عصمت]] اوست. همچنین است [[شأن]] تفسیری آنها که اگر در‌این‌باره مستقیماً نیز با [[خدای سبحان]] در [[ارتباط]] باشند، با [[خدای سبحان]] در [[ارتباط]] باشند، با آموزه [[خاتمیت]] تعارضی نخواهد داشت<ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۲۱۲ تا ۲۲۲.</ref>.
بنابر این، [[حق]] آن است که [[امام]]{{ع}} امور مربوط به [[اصل دین]] را از [[پیامبر]] یا [[امام]] پیشین دریافت می‌کند، نه از [[خداوند متعال]]. از‌این‌روست که در روایتی، [[امام صادق]]{{ع}} بر این نکته تأکید می‌کند که [[خداوند]]، [[دین]] را تمام و کمال بر [[رسول]] خود نازل کرده و [[امام]] نسبت به امر [[حلال و حرام]] چیزی دریافت نمی‌کند. ایشان به این مسئله تصریح دارند که آنچه به [[امام]] افزوده می‌شود، اموری جز [[حلال و حرام]] است.<ref>{{عربی|"سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ: لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا. قَالَ: أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ بِكَمَالِهِ وَ لَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ. قَالَ: فَقُلْتُ: فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ؟ قَالَ: فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَام...‏"}} (محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۹۳).</ref> همچنین در بسیاری از [[روایات]] گفته شده که [[امامان]]{{عم}} چند گونه [[علم]] دارند:<ref>در اینجا بنای بحث تفصیلی درباره علم امامان{{عم}} را نداریم و تنها به قدر ضرورت از آن استفاده کرده‌ایم.</ref> یک گونه آن، [[علمی]] است که از [[پیامبر]] و [[امام علی]]{{عم}} به [[ارث]] می‌برند که همان [[علم]] به [[حلال و حرام]] است. برای نمونه، آن‌گاه که از [[امام صادق]]{{ع}} پرسیده شد که [[علم]] خود به [[حلال و حرام]] را چگونه به دست آورده است، فرمودند: {{عربی|"وِرَاثَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏"}}. [[راوی]] می‌پرسد: {{عربی|"أَ حِكْمَةٌ تُلْقَى فِي صَدْرِهِ أَوْ شَيْ‏ءٌ يُنْقَرُ فِي أُذُنِهِ؟ قَالَ: أَوْ ذَاك"}}؛<ref>همان، ص۳۲۷-۳۲۸. برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴.</ref> آیا حکمتی نیز در سینه [[القا]]، یا چیزی در گوش نواخته می‌شود؟ فرمود: این هم نوعی از [[علم]] است. با توجه به آنچه [[گذشت]]، پاسخ برخی [[اندیشمندان]]  نیز روشن می‌شود. وی با اشاره به اصل [[خاتمیت]] و [[احادیث]] لا [[نبی]] بعدی می‌گوید: این تأكيدات، یک سؤال را برجسته می‌کند و آن، نقش و [[منزلت]] [[امامان شیعه]] در حوزه [[تبلیغ]] و [[تشریع احکام دین]] و [[معارف اسلامی]] است. اگر اعتبار و [[حجیت]] [[تجربی]] و [[کلام]] آنان را نخواهیم در رتبه‌ای بنشانیم که ناقض [[خاتمیت]] شود، در آن صورت، چه [[جایگاه]] [[حقوقی]] (صرف‌نظر از [[شخصیت حقیقی]] و [[ولایت]] باطنی‌شان) باید به آنها بدهیم؟ [[جایگاه]] یک [[مجتهد]] [[معصوم]]؟ یک متفکر؟ یک [[عارف]]؟ یک زعيم؟ یک [[وارث علم نبی]]؟<ref>[[عبدالکریم سروش|سروش، عبدالکریم]]، [[بسط تجربه نبوی (کتاب)|بسط تجربه نبوی]]، ص۱۴۲ و ۱۴۳.</ref> در پاسخ به این سخن می‌توان گفت که [[امام]]{{ع}} دو [[وظیفه]] مهم دارد: یکی آنکه ناقل [[سخنان پیامبر]]{{صل}} است که اصل ### [[313]]### را دریافت داشته و در اینجا [[وارث علم نبی]] است و دیگری [[تبیین]] و [[تفسیر]] و [[تاویل]] همان شریعتی که از [[پیامبر]]{{صل}} بدو رسیده است. او در دریافت اصل [[شریعت]]، [[ارتباط]] مستقیمی با [[خداوند]] ندارد؛ اما در [[تبیین]] و تفسير و تأويل آن ممکن است با [[خداوند متعال]] [[ارتباط]] داشته باشد. او همچون [[پیامبر]] که در [[دریافت وحی]]، [[معصوم]] است، در گرفتن اصل [[شریعت]] از [[پیامبر]] و [[امام]] پیش از خود، [[معصوم]] است؛ چیزی که دیگران از آن بی‌بهرهاند. از‌این‌روست که [[کلام]] او [[حجت]]، اما سخن دیگران لاحجت است. اگرچه هم [[امام]] و هم [[اصحاب]] می‌توانند ناقل [[سخن پیامبر]] باشند؛ اما (صرف‌نظر از تفاوت در گستره [[آگاهی]] این دو از [[سخنان پیامبر]]) آنچه [[نقل]] [[امام]] را بر [[کرسی]] [[حجیت]] می‌نشاند، ویژگی [[عصمت]] اوست. همچنین است [[شأن]] تفسیری آنها که اگر در‌این‌باره مستقیماً نیز با [[خدای سبحان]] در [[ارتباط]] باشند، با [[خدای سبحان]] در [[ارتباط]] باشند، با آموزه [[خاتمیت]] تعارضی نخواهد داشت<ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۲۱۲ تا ۲۲۲.</ref>.


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش