فرو خوردن خشم: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ']]' به ' [['
جز (جایگزینی متن - 'مستحق' به 'مستحق')
جز (جایگزینی متن - ']]' به ' [[')
خط ۱۶: خط ۱۶:
*"[[خشم]] به معنای [[غضب]]، [[غیظ]]، [[قهر]]، [[سخط]]، و مقابل [[خشنودی]] است"<ref> لغت‌نامه دهخدا، ماده خشم.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۸۵.</ref>
*"[[خشم]] به معنای [[غضب]]، [[غیظ]]، [[قهر]]، [[سخط]]، و مقابل [[خشنودی]] است"<ref> لغت‌نامه دهخدا، ماده خشم.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۸۵.</ref>
*[[خشم]] یک حالت نفسانی است که موجب حرکت روحی حیوانی (صفات درندگان) از داخل به خاج می‌شود تا بر طرف مقابل غالب شود و از او [[انتقام]] گیرد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷(دی ٨۴)، ص٩۴.</ref>.
*[[خشم]] یک حالت نفسانی است که موجب حرکت روحی حیوانی (صفات درندگان) از داخل به خاج می‌شود تا بر طرف مقابل غالب شود و از او [[انتقام]] گیرد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷(دی ٨۴)، ص٩۴.</ref>.
*[[خشم]]، یکی از قوای درونی [[انسان]] است که اگر از [[حد ]][[اعتدال]] خارج شود، باعث [[شقاوت]] و [[بدبختی]] [[انسان]] برای همیشه می‌گردد، مانند زمانی که این [[آتش]] شعله‌ور، و [[انسان]] مرتکب [[قتل]] بی‌گناهی می‌گردد و این امر برای [[شقاوت]] ابدی [[کافی]] است؛ چنان‌که در جریان [[هابیل و قابیل]] اتفاق افتاد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷(دی ٨۴)، ص٩۴.</ref>.
*[[خشم]]، یکی از قوای درونی [[انسان]] است که اگر از [[حد ]] [[اعتدال]] خارج شود، باعث [[شقاوت]] و [[بدبختی]] [[انسان]] برای همیشه می‌گردد، مانند زمانی که این [[آتش]] شعله‌ور، و [[انسان]] مرتکب [[قتل]] بی‌گناهی می‌گردد و این امر برای [[شقاوت]] ابدی [[کافی]] است؛ چنان‌که در جریان [[هابیل و قابیل]] اتفاق افتاد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷(دی ٨۴)، ص٩۴.</ref>.
*[[حجاب]] [[خشم]] دیده [[عقل]] را بسته، [[قوه]] [[ادراک]] و تمیز را از وی سلب می‌کند، شخص خشمگین گاهی مرتکب [[اعمال]] و جنایات هولناکی می‌گردد که حتی ممکن است خود را دچار [[خسران]] ابدی ساخته، هنگامی متوجه می‌شود که به عواقب ناشی از آن برخورده و در عمیق‌ترین دره [[بدبختی]] سرنگون شده است.
*[[حجاب]] [[خشم]] دیده [[عقل]] را بسته، [[قوه]] [[ادراک]] و تمیز را از وی سلب می‌کند، شخص خشمگین گاهی مرتکب [[اعمال]] و جنایات هولناکی می‌گردد که حتی ممکن است خود را دچار [[خسران]] ابدی ساخته، هنگامی متوجه می‌شود که به عواقب ناشی از آن برخورده و در عمیق‌ترین دره [[بدبختی]] سرنگون شده است.
*[[خشم]] دارای انواعی است که از آن جمله می‌توان: [[خشم]] پوشیده و نقابدار، ریایی، همراه با [[سوءظن]]، ناگهانی، عمدی، اعتیادی، [[اخلاقی]] و [[خشم]] از خود، را نام برد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۷ - ۹۸.</ref>.
*[[خشم]] دارای انواعی است که از آن جمله می‌توان: [[خشم]] پوشیده و نقابدار، ریایی، همراه با [[سوءظن]]، ناگهانی، عمدی، اعتیادی، [[اخلاقی]] و [[خشم]] از خود، را نام برد<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۷ - ۹۸.</ref>.
خط ۳۶: خط ۳۶:
*[[امام]]{{ع}} در دعای بیستم و در عبارت دهم آن می‌فرمایند: "بارخدایا بر [[محمد]] و آل او [[درود]] فرست؛ و مرا به زینت [[صالحین]] و شایستگان (انجام [[حقوق خدا]] و [[مردم]]) آراسته فرما؛ و [[زیور]] [[پرهیزکاران]] ([[عمل به واجبات]] و ترک [[محرمات]]) را به من بپوشان، با ([[توفیق]] برای) گستردن [[عدل و داد]] (تا از [[افراط و تفریط]] در [[حق]] دوری گزینم) و فرو نشاندن [[خشم]] و خاموش کردن [[آتش]] [[دشمنی]] ([[اختلاف]] بین [[مردم]]) و گردآوردن پراکندگان (دل‌های از هم رنجیده) و [[اصلاح]] [[فساد]] بین [[مردم]]؛ و فاش کردن خیر و [[نیکی]]؛ و [[پنهان]] نمودن عیب و [[زشتی]] و [[نرم‌خویی]] و [[فروتنی]] و نیکوروشی؛ و سنگینی؛ و [[خوش‌خویی]] (با [[مردم]]) و پیشی گرفتن [[نیکی]]؛ و [[برگزیدن]] [[احسان]] بی‌آنکه جزای احسانی باشد؛ و [[سرزنش]] نکردن و [[همراهی]] نکردن به غیر مستحق و گفتن [[حق]] اگرچه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن [[نیکی]] در گفتار و کردارم اگرچه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن [[بدی]] در گفتار و کردارم اگرچه کم باشد و آنچه را [[بیان]] شد برای من به وسیله هموارگی [[طاعت]] و [[فرمانبری]]؛ و همیشه بودن با [[جماعت]] و واگذاشتن بدعت‌گزاران و آنکه [[رأی]] و [[اندیشه]] اختراع شده به کار برد، کامل گردان"<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِي بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ، وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ، فِي بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ كَظْمِ الغَيْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِينِ الْعَرِيكَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّيرَةِ، وَ سُكُونِ الرِّيحِ، وَ طِيبِ الْمُخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ، وَ إِيثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَى غَيْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ أَكْمِلْ ذَلِكَ لِي بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْيِ الْمُخْتَرَعِ}}</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>
*[[امام]]{{ع}} در دعای بیستم و در عبارت دهم آن می‌فرمایند: "بارخدایا بر [[محمد]] و آل او [[درود]] فرست؛ و مرا به زینت [[صالحین]] و شایستگان (انجام [[حقوق خدا]] و [[مردم]]) آراسته فرما؛ و [[زیور]] [[پرهیزکاران]] ([[عمل به واجبات]] و ترک [[محرمات]]) را به من بپوشان، با ([[توفیق]] برای) گستردن [[عدل و داد]] (تا از [[افراط و تفریط]] در [[حق]] دوری گزینم) و فرو نشاندن [[خشم]] و خاموش کردن [[آتش]] [[دشمنی]] ([[اختلاف]] بین [[مردم]]) و گردآوردن پراکندگان (دل‌های از هم رنجیده) و [[اصلاح]] [[فساد]] بین [[مردم]]؛ و فاش کردن خیر و [[نیکی]]؛ و [[پنهان]] نمودن عیب و [[زشتی]] و [[نرم‌خویی]] و [[فروتنی]] و نیکوروشی؛ و سنگینی؛ و [[خوش‌خویی]] (با [[مردم]]) و پیشی گرفتن [[نیکی]]؛ و [[برگزیدن]] [[احسان]] بی‌آنکه جزای احسانی باشد؛ و [[سرزنش]] نکردن و [[همراهی]] نکردن به غیر مستحق و گفتن [[حق]] اگرچه سخت (یا اندک) باشد؛ و کم شمردن [[نیکی]] در گفتار و کردارم اگرچه بسیار باشد؛ و بسیار شمردن [[بدی]] در گفتار و کردارم اگرچه کم باشد و آنچه را [[بیان]] شد برای من به وسیله هموارگی [[طاعت]] و [[فرمانبری]]؛ و همیشه بودن با [[جماعت]] و واگذاشتن بدعت‌گزاران و آنکه [[رأی]] و [[اندیشه]] اختراع شده به کار برد، کامل گردان"<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَلِّنِي بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ، وَ أَلْبِسْنِي زِينَةَ الْمُتَّقِينَ، فِي بَسْطِ الْعَدْلِ، وَ كَظْمِ الغَيْظِ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ، وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ، وَ لِينِ الْعَرِيكَةِ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ، وَ حُسْنِ السِّيرَةِ، وَ سُكُونِ الرِّيحِ، وَ طِيبِ الْمُخَالَقَةِ، وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِيلَةِ، وَ إِيثَارِ التَّفَضُّلِ، وَ تَرْكِ التَّعْيِيرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَى غَيْرِ الْمُسْتَحِقِّ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَيْرِ وَ إِنْ كَثُرَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ اسْتِكْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي، وَ أَكْمِلْ ذَلِكَ لِي بِدَوَامِ الطَّاعَةِ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْيِ الْمُخْتَرَعِ}}</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>
*[[حکما]] گفته‌اند کسی که از [[ظلم]] [[انتقام]] نکشد عجزی دروی پدید می‌گردد که جز با [[انتقام]] برطرف نمی‌گردد و پس از آنکه [[انتقام]] کشید آن فرح و نشاطی که در [[طبیعت]] او مذکور است به حالت اولیه خود برمی‌گردد. لکن [[انتقام]] اگر عقلایی و از روی ملکه [[شجاعت]] پدید گشته محمود و مرغوب است وگرنه مذموم و بد است<ref> احمد بن محمد ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص۲۰۲ - ۲۰۳.</ref>.
*[[حکما]] گفته‌اند کسی که از [[ظلم]] [[انتقام]] نکشد عجزی دروی پدید می‌گردد که جز با [[انتقام]] برطرف نمی‌گردد و پس از آنکه [[انتقام]] کشید آن فرح و نشاطی که در [[طبیعت]] او مذکور است به حالت اولیه خود برمی‌گردد. لکن [[انتقام]] اگر عقلایی و از روی ملکه [[شجاعت]] پدید گشته محمود و مرغوب است وگرنه مذموم و بد است<ref> احمد بن محمد ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ترجمه حاجیه خانم امین، ص۲۰۲ - ۲۰۳.</ref>.
*نکته حایز اهمیت این است که: "طبق نظریه روان تحلیل‌گری، [[خشم]] اگر فرو برده شود موجب نفرت و [[خشم]] به خویشتن و [[افسردگی]] می‌گردد و این با [[کظم غیظ]] که از [[صفات ]][[پرهیزگاران]] است [[تعارض]] دارد"<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۹.</ref>.
*نکته حایز اهمیت این است که: "طبق نظریه روان تحلیل‌گری، [[خشم]] اگر فرو برده شود موجب نفرت و [[خشم]] به خویشتن و [[افسردگی]] می‌گردد و این با [[کظم غیظ]] که از [[صفات ]] [[پرهیزگاران]] است [[تعارض]] دارد"<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۹.</ref>.
*[[شهید مطهری]] در جواب چنین مشکلی پاسخ می‌دهد که: زینت [[صالحان]] و جامه زیبای [[متقیان]] این است که [[عدالت]] را گسترش می‌دهند و کظم الغیظ می‌کنند وقتی که [[خشم]] می‌گیرند... غیظی که [[انسان]] پیدا می‌کند، درست حالت عقده‌ای را دارد که در [[انسان]] پیدا می‌شود. حل کردن این عقده را "کظم" گویند، مثل غده سرطان که وقتی آن را زیر برق می‌گذارند [[آب]] می‌شود. از نظر روحی، [[کظم غیظ]] این است که [[انسان]] کاری بکند که نه تنها اثری بر [[غیظ]] خودش مترتب نکند بلکه آن عقده، آن [[کینه]] که در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل یخی که [[آب]] می‌شود، [[آب]] بشود<ref> مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص۴۱.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۹۲-۱۹۳.</ref>
*[[شهید مطهری]] در جواب چنین مشکلی پاسخ می‌دهد که: زینت [[صالحان]] و جامه زیبای [[متقیان]] این است که [[عدالت]] را گسترش می‌دهند و کظم الغیظ می‌کنند وقتی که [[خشم]] می‌گیرند... غیظی که [[انسان]] پیدا می‌کند، درست حالت عقده‌ای را دارد که در [[انسان]] پیدا می‌شود. حل کردن این عقده را "کظم" گویند، مثل غده سرطان که وقتی آن را زیر برق می‌گذارند [[آب]] می‌شود. از نظر روحی، [[کظم غیظ]] این است که [[انسان]] کاری بکند که نه تنها اثری بر [[غیظ]] خودش مترتب نکند بلکه آن عقده، آن [[کینه]] که در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل یخی که [[آب]] می‌شود، [[آب]] بشود<ref> مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص۴۱.</ref><ref>[[فردین احمدوند|احمدوند، فردین]]، [[مکارم اخلاق در صحیفه (کتاب)|مکارم اخلاق در صحیفه]]، ص۱۹۲-۱۹۳.</ref>
*[[کظم غیظ]] در چهارچوب [[معارف]] و [[جهان‌بینی]] [[دینی]] برای افراد [[متعهد]] هیچ مشکلی در روابط بین فردی و درون فردی ایجاد نمی‌کند؛ چون موجب [[پاک]] شدن مسئله می‌شود، نه درون‌ریزی [[خشم]]<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۹.</ref>.
*[[کظم غیظ]] در چهارچوب [[معارف]] و [[جهان‌بینی]] [[دینی]] برای افراد [[متعهد]] هیچ مشکلی در روابط بین فردی و درون فردی ایجاد نمی‌کند؛ چون موجب [[پاک]] شدن مسئله می‌شود، نه درون‌ریزی [[خشم]]<ref> محمد حسین قدیری، مدیریت خشم، معرفت، ۹۷ (دی ۸۴)، ص۹۹.</ref>.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش