ویژگی‌های امامت: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۱۶۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ ژوئن ۲۰۲۰
خط ۴۵: خط ۴۵:
*[[گواه]] این سخن، همان جریانی است که در آغاز [[رسالت پیامبر]] اکرم{{صل}} رخ داد. هنگامی که آن [[حضرت]]، قبیله‌ای از [[قبایل]] [[عرب]] را به [[آیین]] خویش فراخواند، آنان گفتند: اگر ما در دینت از تو [[پیروی]] کرده و به تو [[ایمان]] آوریم و به دنبال آن [[خداوند]] تو را بر مخالفانت [[پیروز]] گرداند، آیا می‌پذیری که پس از شما [[رهبری]] بر [[دین]] و [[امت]] تو از آنِ ما باشد؟ آن [[حضرت]] فرمود: این امر از آنِ خداست و آن را در هر جا و برای هر کسی که بخواهد قرار می‌دهد<ref>سیرة ابن هشام، ج۲، ص۳۲؛ السیرة الحلبیة؛ برهان‌الدین علی بن ابراهیم حلبی، ج۲، ص۳.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۳۳-۳۵.</ref>
*[[گواه]] این سخن، همان جریانی است که در آغاز [[رسالت پیامبر]] اکرم{{صل}} رخ داد. هنگامی که آن [[حضرت]]، قبیله‌ای از [[قبایل]] [[عرب]] را به [[آیین]] خویش فراخواند، آنان گفتند: اگر ما در دینت از تو [[پیروی]] کرده و به تو [[ایمان]] آوریم و به دنبال آن [[خداوند]] تو را بر مخالفانت [[پیروز]] گرداند، آیا می‌پذیری که پس از شما [[رهبری]] بر [[دین]] و [[امت]] تو از آنِ ما باشد؟ آن [[حضرت]] فرمود: این امر از آنِ خداست و آن را در هر جا و برای هر کسی که بخواهد قرار می‌دهد<ref>سیرة ابن هشام، ج۲، ص۳۲؛ السیرة الحلبیة؛ برهان‌الدین علی بن ابراهیم حلبی، ج۲، ص۳.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۳۳-۳۵.</ref>
===برخوردار از [[علم]] سرشار [[خدادادی]] و [[عصمت]] همه‌جانبه و کامل===
===برخوردار از [[علم]] سرشار [[خدادادی]] و [[عصمت]] همه‌جانبه و کامل===
دو ویژگی مهم [[امام]]، [[علم]] و [[عصمت]] است. [[امام]]{{ع}} نزد [[شیعه]] از [[علم]] سرشار [[خدادادی]] و [[عصمت]] همه‌جانبه و کامل برخوردار است. باید توجّه داشت که خاستگاه و ریشه همه [[مقامات]] و [[کمالات معنوی]] [[پیامبر]] و [[امام]]{{ع}} دو صفت و ویژگیِ "[[علم]]" و "[[عصمت]]" است<ref>چنانکه بزودی خواهد آمد که عصمت به عنوان بالاترین مرتبه کمال انسانی و برترین درجه مقام معنوی، موجب دستیابی انسان به ولایت مطلقه الهی و نیز موجب بروز کارهای خارق عادت، کرامات و تصرفات ولایی می‌شود. آیات و روایات فراوانی بر آن دلالت دارد. اما در بیان ارتباط بین علم و ولایت و قدرت نیز آیات و روایاتی وارد شده که بیانگر این مطلب است که علم پیامبر و ائمه{{عم}} منشاء ولایت و قدرت روحی و معنوی آنان بوده است. (ر.ک: اصول کافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۳۰؛ بصائر الدرجات، ص۲۱۰ - ۲۱۹؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۵۲۲ - ۵۲۴، ذیل آیه {{متن قرآن|وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}} [سوره رعد، آیه ۴۳]) برای تحقیق بیشتر نیز ر.ک: علم امام، مجموعه مقالات، محمد حسن نادم، دانشگاه ادیان و مذاهب.</ref>. این دو صفت و ویژگی، در منابع [[دینی]] به ویژه در [[زیارت جامعه کبیره]] محوری‌ترین و مهم‌ترین صفات و ویژگی‌های آن [[انسان‌های کامل]] و بی‌نظیر دانسته شده که شرح آنها چنین است:
*دو ویژگی مهم [[امام]]، [[علم]] و [[عصمت]] است. [[امام]]{{ع}} نزد [[شیعه]] از [[علم]] سرشار [[خدادادی]] و [[عصمت]] همه‌جانبه و کامل برخوردار است. باید توجّه داشت که خاستگاه و ریشه همه [[مقامات]] و [[کمالات معنوی]] [[پیامبر]] و [[امام]]{{ع}} دو صفت و ویژگیِ "[[علم]]" و "[[عصمت]]" است<ref>چنانکه بزودی خواهد آمد که عصمت به عنوان بالاترین مرتبه کمال انسانی و برترین درجه مقام معنوی، موجب دستیابی انسان به ولایت مطلقه الهی و نیز موجب بروز کارهای خارق عادت، کرامات و تصرفات ولایی می‌شود. آیات و روایات فراوانی بر آن دلالت دارد. اما در بیان ارتباط بین علم و ولایت و قدرت نیز آیات و روایاتی وارد شده که بیانگر این مطلب است که علم پیامبر و ائمه{{عم}} منشاء ولایت و قدرت روحی و معنوی آنان بوده است. (ر.ک: اصول کافی، ج۱، ص۲۲۶ - ۲۳۰؛ بصائر الدرجات، ص۲۱۰ - ۲۱۹؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۵۲۲ - ۵۲۴، ذیل آیه {{متن قرآن|وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}} [سوره رعد، آیه ۴۳]) برای تحقیق بیشتر نیز ر.ک: علم امام، مجموعه مقالات، محمد حسن نادم، دانشگاه ادیان و مذاهب.</ref>. این دو صفت و ویژگی، در منابع [[دینی]] به ویژه در [[زیارت جامعه کبیره]] محوری‌ترین و مهم‌ترین صفات و ویژگی‌های آن [[انسان‌های کامل]] و بی‌نظیر دانسته شده که شرح آنها چنین است:
 
====[[علم]]====
الف - [[علم]]
*[[امام هادی]]{{ع}} در بخش‌هایی از [[زیارت جامعه کبیره]] به گستره [[علوم]]، [[شئون]] و ابعاد [[علمی]] [[ائمه]]{{عم}} چنین اشاره دارد:
[[امام هادی]]{{ع}} در بخش‌هایی از [[زیارت جامعه کبیره]] به گستره [[علوم]]، [[شئون]] و ابعاد [[علمی]] [[ائمه]]{{عم}} چنین اشاره دارد:
====={{متن حدیث|خُزَّانَ الْعِلْمِ}}: خزانه‌داران [[علوم]] [[الهی]]=====
۱. {{متن حدیث|خُزَّانَ الْعِلْمِ}}: خزانه‌داران [[علوم]] [[الهی]]: واژه "خُزّان" جمع "[[خازن]]" از ریشه "خزن" به معنای جمع‌کننده و ضبط و نگهداری‌کننده در محل معین است<ref>التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ماده «خزن».</ref>.
*واژه "خُزّان" جمع "[[خازن]]" از ریشه "خزن" به معنای جمع‌کننده و ضبط و نگهداری‌ کننده در محل معین است <ref>التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ماده «خزن».</ref>.
[[ائمه]]{{ع}}، خزانه‌داران و گنجینه‌های [[علوم]] [[الهی]] هستند؛ یعنی [[خداوند]] آنان را مخزن [[دانش]] خویش قرار داده است: {{متن حدیث|خَزَنَةً لِعِلْمِهِ}}. عبارت {{متن حدیث|خُزَّانَ الْعِلْمِ}} اشاره به [[دانش]] گسترده [[ائمه]]{{عم}} دارد و عبارت {{متن حدیث|خَزَنَةً لِعِلْمِهِ}} به مبدأ [[علوم ائمه]]{{عم}} که [[خداوند]] است، اشاره دارد.
*[[ائمه]]{{ع}}، خزانه‌داران و گنجینه‌های [[علوم]] [[الهی]] هستند؛ یعنی [[خداوند]] آنان را مخزن [[دانش]] خویش قرار داده است: {{متن حدیث|خَزَنَةً لِعِلْمِهِ}}. عبارت {{متن حدیث|خُزَّانَ الْعِلْمِ}} اشاره به [[دانش]] گسترده [[ائمه]]{{عم}} دارد و عبارت {{متن حدیث|خَزَنَةً لِعِلْمِهِ}} به مبدأ [[علوم ائمه]]{{عم}} که [[خداوند]] است، اشاره دارد.
[[ائمه]]{{عم}} چون در مرتبه [[نورانیت]] و [[ولایت]] تامه قرار دارند و [[انسان کامل]]، [[خلیفة الله]]، برگزیدگان [[الهی]]، [[اوصیای پیامبر]]{{صل}} و [[وارثان]] [[علوم]] او و همه [[انبیا]]<ref>پیامبران الهی دانش گسترده‌ای داشته‌اند که در آیات و روایات فراوانی به آن تصریح شده است (ر.ک: منشور جاوید، ج۱۰، ص۱۸۹ - ۲۰۷).</ref> و اوصیای پیشین و [[فرشتگان الهی]]<ref>درباره چگونگی دست‌یابی ائمه{{عم}} به دانش گسترده پیامبران و فرشتگان، ر.ک: «اصول کافی، ج۱، {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ{{عم}} يَعْلَمُونَ جَمِيعَ الْعُلُومِ الَّتِي خَرَجَتْ إِلَى الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ{{ع}}}}.</ref> و [[مظهر]] اسماء و صفات حسنای [[پروردگار]] جهانند<ref>اسماء و صفات خداوند فزون از شمار است. فقط در دعای جوشن کبیر، هزار و یک اسم الهی آمده است. نویسنده کتاب دو جلدی «اسماء و صفات الهی، فقط در قرآن»، دکتر محمدباقر محقق، در بیش از ۱۶۰۰ صفحه به معرفی و شرح اسماء و صفات الهی در قرآن کریم پرداخته است.</ref>، قلوبشان ظرف [[علوم]] و [[معارف الهی]] و حقایق هستی و تجلّی‌گاه آن است و آنان به این [[دلیل]] بر همه [[عوالم]] وجود و موجودات امکانی [[احاطه علمی]] و ولایی دارند. مراد از [[علم الهی]] آنان "[[علم فعلی]]" [[خداوند]] است که از آن به [[علم به اسماء]] وصفات [[الهی]] تعبیر می‌شود<ref>علم [[الهی]] دو قسم است:
*[[ائمه]]{{عم}} چون در مرتبه [[نورانیت]] و [[ولایت]] تامه قرار دارند و [[انسان کامل]]، [[خلیفة الله]]، برگزیدگان [[الهی]]، [[اوصیای پیامبر]]{{صل}} و [[وارثان]] [[علوم]] او و همه [[انبیا]]<ref>پیامبران الهی دانش گسترده‌ای داشته‌اند که در آیات و روایات فراوانی به آن تصریح شده است (ر.ک: منشور جاوید، ج۱۰، ص۱۸۹ - ۲۰۷).</ref> و اوصیای پیشین و [[فرشتگان الهی]]<ref>درباره چگونگی دست‌یابی ائمه{{عم}} به دانش گسترده پیامبران و فرشتگان، ر.ک: «اصول کافی، ج۱، {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ{{عم}} يَعْلَمُونَ جَمِيعَ الْعُلُومِ الَّتِي خَرَجَتْ إِلَى الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ{{ع}}}}.</ref> و [[مظهر]] اسماء و صفات حسنای [[پروردگار]] جهانند<ref>اسماء و صفات خداوند فزون از شمار است. فقط در دعای جوشن کبیر، هزار و یک اسم الهی آمده است. نویسنده کتاب دو جلدی «اسماء و صفات الهی، فقط در قرآن»، دکتر محمدباقر محقق، در بیش از ۱۶۰۰ صفحه به معرفی و شرح اسماء و صفات الهی در قرآن کریم پرداخته است.</ref>، قلوبشان ظرف [[علوم]] و [[معارف الهی]] و حقایق هستی و تجلّی‌گاه آن است و آنان به این [[دلیل]] بر همه [[عوالم]] وجود و موجودات امکانی [[احاطه علمی]] و ولایی دارند. مراد از [[علم الهی]] آنان "[[علم فعلی]]" [[خداوند]] است که از آن به [[علم به اسماء]] وصفات [[الهی]] تعبیر می‌شود<ref>علم [[الهی]] دو قسم است:
الف. [[علم ذاتی]]؛ [[وصف]] [[ذات الهی]] است و به هیچ وجه [[آگاهی]] از آن برای موجودات امکانی، حتی [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، ممکن نیست؛ چون مستلزم [[آگاهی]] از کنه [[ذات خداوند]] و [[احاطه علمی]] به ذات اوست که در توان هیچ موجودی نیست.
#[[علم ذاتی]]؛ [[وصف]] [[ذات الهی]] است و به هیچ وجه [[آگاهی]] از آن برای موجودات امکانی، حتی [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، ممکن نیست؛ چون مستلزم [[آگاهی]] از کنه [[ذات خداوند]] و [[احاطه علمی]] به ذات اوست که در توان هیچ موجودی نیست.
ب. [[علم فعلی]] [[خداوند]]، یا همان [[علم به اسماء]] و [[صفات الهی]]، با [[علم]] به همه موجودات امکانی و حقایق و رازهای هستی از گذشته، حال و [[آینده]] است و چون از [[فعل خداوند]] انتزاع می‌شود «[[علم فعلی]] [[خداوند]]» نامیده می‌شود؛ و [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} این [[علم]] را به تمام و کمال به صورت حضوری دارند ([[ادب]] فنای [[مقربان]]، ج۴، ص۱۳۱).</ref>.
#[[علم فعلی]] [[خداوند]]، یا همان [[علم به اسماء]] و [[صفات الهی]]، با [[علم]] به همه موجودات امکانی و حقایق و رازهای هستی از گذشته، حال و [[آینده]] است و چون از [[فعل خداوند]] انتزاع می‌شود "[[علم فعلی]] [[خداوند]]" نامیده می‌شود؛ و [[پیامبر]] و [[ائمه]]{{عم}} این [[علم]] را به تمام و کمال به صورت حضوری دارند ([[ادب]] فنای [[مقربان]]، ج۴، ص۱۳۱).</ref>.
[[علم ائمه]]{{عم}} در این مرحله، که با ذاتشان آمیخته، بر دلشان تابیده و [[تجلی]] یافته است، به صورت مجرد و کلّی است و با [[حقیقت]] وجود آنان [[اتحاد]] وجودی دارد. چگونگی استفاده آنان از این [[علوم]] گسترده و عملیاتی کردن آن در عالم ماده، مشروط به [[اذن]] و [[اراده الهی]] است. هرگاه آنان [[اراده]] دانستن چیزی را بکنند قصد اظهار [[علم]] خویش را داشته باشند، به محض [[اراده]] کردن، بی‌درنگ به [[اذن الهی]]، عالم میشوند؛ یعنی [[اراده]] و خواست آنان همان و آگاهی‌شان از [[علوم]] درخواستی همان.
*[[علم ائمه]]{{عم}} در این مرحله، که با ذاتشان آمیخته، بر دلشان تابیده و [[تجلی]] یافته است، به صورت مجرد و کلّی است و با [[حقیقت]] وجود آنان [[اتحاد]] وجودی دارد. چگونگی استفاده آنان از این [[علوم]] گسترده و عملیاتی کردن آن در عالم ماده، مشروط به [[اذن]] و [[اراده الهی]] است. هرگاه آنان [[اراده]] دانستن چیزی را بکنند قصد اظهار [[علم]] خویش را داشته باشند، به محض [[اراده]] کردن، بی‌درنگ به [[اذن الهی]]، عالم میشوند؛ یعنی [[اراده]] و خواست آنان همان و آگاهی‌شان از [[علوم]] درخواستی همان.
این واقعیتی است که [[ائمه]]{{عم}} در [[روایات]] به آن تصریح کرده‌اند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
*این واقعیتی است که [[ائمه]]{{عم}} در [[روایات]] به آن تصریح کرده‌اند. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "[[امام]] هرگاه بخواهد بداند، به وی اعلام می‌شود"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ(أَو أُعْلِمَ)}}؛ اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة، {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ{{عم}} إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا}}، روایات ۱، ۲ و ۳. اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة.</ref>.
{{متن حدیث|إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ<ref>اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة، {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ{{عم}} إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا}}، روایات ۱، ۲ و ۳.</ref> (أَو أُعْلِمَ)}}<ref>اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة.</ref>.
*هرگاه [[امام]] بخواهد چیزی را بداند، [[خدا]] آن را (به [[وسیله]] [[الهام]] یا [[روح‌القدس]]) به [[آگاهی]] وی میرساند<ref>{{متن حدیث|إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ}}اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة.</ref>.
[[امام]] هرگاه بخواهد بداند، به وی اعلام می‌شود.
[[امام هادی]]{{ع}} فرمود: "[[خداوند]] دل‌های [[ائمه]]{{عم}} را محل [[اراده]] خویش قرار داده است. هرگاه [[خدا]] چیزی را بخواهد، آنان نیز میخواهند و معنای [[کلام خدا]] که فرمود: {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و جز آنچه خواست خداوند است، نخواهید» سوره تکویر، آیه ۲۹.</ref>، همین است"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}}}بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۷۲.</ref>.
{{متن حدیث|إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ}}<ref>اصول کافی، ج۱، کتاب الحجة.</ref>.
*بنابراین، [[علم ائمه]]{{عم}} با همه گستردگی‌اش، [[علم]] بالاستقلال ([[استقلال]] از [[خداوند]] و بی‌نیاز او،) نیست؛ چون [[علم]] بالاستقلال با [[توحید]] [[سازگاری]] ندارد، بلکه [[علم ائمه]]{{عم}}، مشروط به [[اذن]] و [[اراده الهی]] است؛ چون هیچ چیز از اراده و [[اذن الهی]] خارج نبوده و هیچ موجودی بی‌نیاز از آن موجود بی‌نیاز مطلق نیست. از این‌رو، با این که [[علوم ائمه]]{{عم}} همگی از سنخ [[حقیقی]] و حضوری است، ولی استقلالی نیست <ref>علم بر دو گونه است: حصولی و حضوری. علم حصولی، علم به واسطه ذهن و تفکّرات ذهنی است. علم حضوری یا شهودی، علم بدون واسطه و حضور معلوم خارجی نزد انسان است؛ مانند علم انسان به خودش و صفاتش (ابن‌سینا، الشفاء، کتاب النفس، ص۱۳۷؛ المیزان، ج۶، ص۱۷۱ - ۱۷۲).</ref>.
هرگاه [[امام]] بخواهد چیزی را بداند، [[خدا]] آن را (به [[وسیله]] [[الهام]] یا [[روح‌القدس]]) به [[آگاهی]] وی میرساند.
*همچنین [[علم ائمه]]{{عم}} نیز همچون [[علم]] [[پیامبران]]، کسبی و تحصیلی نیست، بلکه افاضی و اعطایی است، که از آن به "[[علم]] لَدُنّی" تعبیر می‌کنند<ref>واژه «علم لدنّی» ریشه قرآنی دارد: {{متن قرآن|عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا}} «او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵ و {{متن قرآن|فَفَهَّمْنَاهَا... وَكُلًّا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا}} «و آن (داوری) را فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم» سوره انبیاء، آیه ۷۹. مراد از آن، علمی است که از اشراقی و الهام در روح پس از تسویه و تصفیه به دست میآید؛ چنان که قرآن کریم به آن تصریح کرده است: سوگند به نفس ناطقه انسان و آنکه او را به حدّ کمال بیافرید و فجور و تقوا (شر و خیرش) را به او الهام کرده است {{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۷-۸. دست‌یابی به این علم برای معصومان{{عم}}، غیرکسبی و افاضی است ولی ریشه‌اش به شایستگی کامل آنان برمیگردد. (ر.ک: علم لدنّی، ترجمه زین‌الدین کیانی‌نژاد، ص۵۵-۵۶).</ref>. به همین [[دلیل]]، [[ائمه]]{{عم}} سرچشمه و منبع جوشش چشمه‌سارهای [[علم]] و حکمت‌اند <ref> امیر مؤمنان {{ع}} در عبارت: {{متن حدیث|يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ}}؛ سیل علم و فضیلت از کوهسار وجودم جاری می‌شود. (نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۸)، به این حقیقت تصریح کرده است.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۳۶-۳۹.</ref>
و [[امام هادی]]{{ع}} فرمود:
====={{متن حدیث|ذَوِي النُّهَى<ref>واژه «نُهی» جمع «نُهیّة» به معنای عقل است عقلی که از زشتی‌ها نهی می‌کند (مجمع البحرین، ج۲ (بخش دوم)، ص۳۸۳ - ۳۸۴، ماده «ن ه ی»).</ref> وَ أُولِي الْحِجَى<ref>«حِجی» نیز در لغت به معنای عقل آمده است؛ عقلی که بر تمام قوای انسان احاطه دارد، به‌طوری که میتواند قصد و آهنگ هر چیزی را بکند و بر آن چیره شود. (معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۱۴۱).</ref>}}: صاحبان [[عقل]] کامل:=====
{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ الْأَئِمَّةِ مَوْرِداً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً شَاءُوهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید» سوره انسان، آیه ۳۰.</ref>}}<ref>بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۷۲.</ref>.
*این عبارات به یکی از برجسته‌ترین [[کمالات]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} و ویژگی‌های منحصر به فرد ایشان، یعنی برخورداری آنان از [[عقل]] ویژه تصریح دارد. [[عقل]] آنان در درجه‌ای از کمال و توان قرار دارد که آنان را از هرگونه [[لغزش]]، [[زشتی]]، کژاندیشی و [[کج‌رفتاری]] [[حفظ]] می‌کند. چون "نُهی و نُهیه"، مراحل بالاتری از [[عقل]] معمولی [[بشر]] است، همچنان که "حِجی" نیز قوای احاطه‌کننده نفس را گویند و بر همه حرکات و شئونات آن [[سلطه]] دارد و آن را از هرگونه [[کارها]] و انگیزه‌های خلاف و [[ناپسند]] باز می‌دارد.
[[خداوند]] دل‌های [[ائمه]]{{عم}} را محل [[اراده]] خویش قرار داده است. هرگاه [[خدا]] چیزی را بخواهد، آنان نیز میخواهند و معنای [[کلام خدا]] که فرمود: {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و جز آنچه خواست خداوند است، نخواهید» سوره تکویر، آیه ۲۹.</ref>، همین است.
*بنابر [[آیات]] و [[روایات]]، آثار و [[برکات]] فراوانی از چنین [[عقلی]] برمی‌خیزد، مانند: [[پیروی]] از [[بهترین]] آراء، درس آموزی از حقایق [[جهان]]، موعظه‌پذیری، [[عبرت‌گیری]] از گذشتگان، [[تواضع]] در برابر [[حق]]، [[شکر]] در برابر [[حلال]]، [[مقاومت]] در برابر [[حرام]]، [[حفظ دین]]، سامان [[عقلانی]] [[امور دنیا]]، [[تزکیه نفس]] و [[اعمال]]، [[قناعت]]، [[مناعت طبع]] و [[عزّت]] نفس، [[خوف از خدا]]، [[شناخت]] [[جایگاه]] و [[منزلت]] خویش، موقعیت‌شناسی و [[اقدام]] به موقع و سنجیده، برخورداری از [[واعظ]] نفس، دورکننده از [[منکرات]] و [[محرّمات]]، امرکننده به انجام [[واجبات]] و نیکیها، ابزار مطمئن برای [[تحصیل علم]] و [[معرفت]] و [[ادراک]] حقایق، [[وسیله]] [[پاکی]] و [[پاکدامنی]]، رهاکننده از [[غفلت‌ها]] و...<ref>ر.ک: ادب فتای مقرّبان، ج۲، ص۲۶ - ۶۴.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۳۹-۴۰.</ref>
بنابراین، [[علم ائمه]]{{عم}} با همه گستردگی‌اش، [[علم]] بالاستقلال ([[استقلال]] از [[خداوند]] و بی‌نیاز او،) نیست؛ چون [[علم]] بالاستقلال با [[توحید]] [[سازگاری]] ندارد، بلکه [[علم ائمه]]{{عم}}، مشروط به [[اذن]] و [[اراده الهی]] است؛ چون هیچ چیز از ### [[313]]### و [[اذن الهی]] خارج نبوده و هیچ موجودی بی‌نیاز از آن موجود بی‌نیاز مطلق نیست. از این‌رو، با این که [[علوم ائمه]]{{عم}} همگی از سنخ [[حقیقی]] و حضوری است، ولی استقلالی نیست<ref>علم بر دو گونه است: حصولی و حضوری. علم حصولی، علم به واسطه ذهن و تفکّرات ذهنی است. علم حضوری یا شهودی، علم بدون واسطه و حضور معلوم خارجی نزد انسان است؛ مانند علم انسان به خودش و صفاتش (ابن‌سینا، الشفاء، کتاب النفس، ص۱۳۷؛ المیزان، ج۶، ص۱۷۱ - ۱۷۲).</ref>.
====={{متن حدیث|مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ}}: محل‌های [[شناخت خدا]]=====
همچنین [[علم ائمه]]{{عم}} نیز همچون [[علم]] [[پیامبران]]، کسبی و تحصیلی نیست، بلکه افاضی و اعطایی است، که از آن به "[[علم]] لَدُنّی" تعبیر میکنند<ref>واژه «علم لدنّی» ریشه قرآنی دارد: {{متن قرآن|عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا}} [«او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵] و {{متن قرآن|فَفَهَّمْنَاهَا... وَكُلًّا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا}} [«و آن (داوری) را فهماندیم و به هر یک داوری و دانشی دادیم» سوره انبیاء، آیه ۷۹]. مراد از آن، علمی است که از اشراقی و الهام در روح پس از تسویه و تصفیه به دست میآید؛ چنان که قرآن کریم به آن تصریح کرده است: سوگند به نفس ناطقه انسان و آنکه او را به حدّ کمال بیافرید و فجور و تقوا (شر و خیرش) را به او الهام کرده است ({{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۷-۸). دست‌یابی به این علم برای معصومان{{عم}}، غیرکسبی و افاضی است ولی ریشه‌اش به شایستگی کامل آنان برمیگردد. (ر.ک: علم لدنّی، ترجمه زین‌الدین کیانی‌نژاد، ص۵۵-۵۶).</ref>. به همین [[دلیل]]، [[ائمه]]{{عم}} سرچشمه و منبع جوشش چشمه‌سارهای [[علم]] و حکمتاند<ref>امیرمؤمنان{{ع}} در عبارت: {{متن حدیث|يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ}}؛ سیل علم و فضیلت از کوهسار وجودم جاری می‌شود. (نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۸)، به این حقیقت تصریح کرده است.</ref>.
*[[ائمه]]{{عم}} بنابراین بخش از [[زیارت جامعه کبیره]]، محل‌های [[شناخت]] [[خدای متعال]] هستند. [[معرفت]] به معنای اطلاع یافتن از چیزی و [[علم]] پیدا کردن به خصوصیات و آثار آن است. تفاوت [[علم]] با [[معرفت]] این است که هرگاه چیزی با یکی از حواس پنج‌گانه [[ادراک]] شود و معلوم [[ذهنی]] [[انسان]] گردد، در این‌گونه موارد، واژه [[علم]] به کار می‌برند؛ و از آنجاکه [[خداوند متعال]] را نمی‌توان در [[ذهن]] [[تصور]] کرد، معلوم [[انسان]] نخواهد شد و به همین علّت هیچگاه درباره [[شناخت خدا]] واژه [[علم]] به کار نمی‌برند و نمی‌گویند: {{عربی|عَلِمتُ اللَّهَ}}: بر [[خدا]] [[علم]] پیدا کردم.
۲. {{متن حدیث|ذَوِي النُّهَى<ref>واژه «نُهی» جمع «نُهیّة» به معنای عقل است؛ عقلی که از زشتی‌ها نهی می‌کند (مجمع البحرین، ج۲ (بخش دوم)، ص۳۸۳ - ۳۸۴، ماده «ن ه ی»).</ref> وَ أُولِي الْحِجَى<ref>«حِجی» نیز در لغت به معنای عقل آمده است؛ عقلی که بر تمام قوای انسان احاطه دارد، به‌طوری که میتواند قصد و آهنگ هر چیزی را بکند و بر آن چیره شود. (معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۱۴۱).</ref>}}: صاحبان [[عقل]] کامل: این عبارات به یکی از برجسته‌ترین [[کمالات]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} و ویژگی‌های منحصر به فرد ایشان، یعنی برخورداری آنان از [[عقل]] ویژه تصریح دارد. [[عقل]] آنان در درجه‌ای از کمال و توان قرار دارد که آنان را از هرگونه [[لغزش]]، [[زشتی]]، کژاندیشی و [[کج‌رفتاری]] [[حفظ]] می‌کند. چون "نُهی و نُهیه"، مراحل بالاتری از [[عقل]] معمولی [[بشر]] است، همچنان که "حِجی" نیز قوای احاطه‌کننده نفس را گویند و بر همه حرکات و شئونات آن [[سلطه]] دارد و آن را از هرگونه [[کارها]] و انگیزه‌های خلاف و [[ناپسند]] باز میدارد.
*امّا [[معرفت]] که [[درک]] کردن و دریافتن چیزی از روی آثار و [[خواص]] آن است، درباره [[خدا]] کاربرد دارد و به همین علت درباره [[خدا]] میتوان گفت: {{عربی|عَرَفْتُ اللَّهَ}}؛ چون [[ادراک]] [[خداوند]] از طریق [[ادراک]] و [[شناخت]] اوصاف و آثارش - نه [[ادراک]] ذات - به طوری که قابل تمیز از غیرش باشد، برای [[انسان]] ممکن است <ref>مفردات، واژه‌های «عرف» و «علم»: التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، واژه‌های «عرف» و «علم»؛ تاج العروس، ج۸، ص۴۰۵؛ ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۳۲.</ref>.
بنابر [[آیات]] و [[روایات]]، آثار و [[برکات]] فراوانی از چنین [[عقلی]] برمی‌خیزد، مانند: [[پیروی]] از [[بهترین]] آراء، درس آموزی از حقایق [[جهان]]، موعظه‌پذیری، [[عبرت‌گیری]] از گذشتگان، [[تواضع]] در برابر [[حق]]، [[شکر]] در برابر [[حلال]]، [[مقاومت]] در برابر [[حرام]]، [[حفظ دین]]، سامان [[عقلانی]] [[امور دنیا]]، [[تزکیه نفس]] و [[اعمال]]، [[قناعت]]، [[مناعت طبع]] و [[عزّت]] نفس، [[خوف از خدا]]، [[شناخت]] [[جایگاه]] و [[منزلت]] خویش، موقعیت‌شناسی و [[اقدام]] به موقع و سنجیده، برخورداری از [[واعظ]] نفس، دورکننده از [[منکرات]] و [[محرّمات]]، امرکننده به انجام [[واجبات]] و نیکیها، ابزار مطمئن برای [[تحصیل علم]] و [[معرفت]] و [[ادراک]] حقایق، [[وسیله]] [[پاکی]] و [[پاکدامنی]]، رهاکننده از [[غفلت‌ها]] و...<ref>ر.ک: ادب فتای مقرّبان، ج۲، ص۲۶ - ۶۴.</ref>.
*{{متن حدیث|مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ}} بودن [[ائمه]]{{عم}} دو معنای روشن را در بر دارد:
۳. {{متن حدیث|مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ}}: محل‌های [[شناخت خدا]]: [[ائمه]]{{عم}} بنابراین بخش از [[زیارت جامعه کبیره]]، محل‌های [[شناخت]] [[خدای متعال]] هستند. [[معرفت]] به معنای اطلاع یافتن از چیزی و [[علم]] پیدا کردن به خصوصیات و آثار آن است. تفاوت [[علم]] با [[معرفت]] این است که هرگاه چیزی با یکی از حواس پنج‌گانه [[ادراک]] شود و معلوم [[ذهنی]] [[انسان]] گردد، در این‌گونه موارد، واژه [[علم]] به کار میبرند؛ و از آنجاکه [[خداوند متعال]] را نمی‌توان در [[ذهن]] [[تصور]] کرد، معلوم [[انسان]] نخواهد شد و به همین علّت هیچگاه درباره [[شناخت خدا]] واژه [[علم]] به کار نمی‌برند و نمی‌گویند: {{عربی|عَلِمتُ اللَّهَ}}: بر [[خدا]] [[علم]] پیدا کردم.
#آنان به [[دلیل]] این که [[انسان کامل]]، مظاهر اسماء و [[صفات الهی]] و عالم به [[علوم غیبی]] و حقایق هستی‌اند، [[خداوند]] را بهتر از هر کس دیگر می‌شناسد، چنان‌که خود در [[روایات]] فراوانی به این [[حقیقت]] تصریح کرده‌اند نظیر این سخن [[امیرمؤمنان]]: "اگر پرده از پیش چشمانمان کنار رود، چیزی بر [[علم]] و یقینمان افزوده نمی‌شود"<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۵۳.</ref>. در [[روایت]] دیگری، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} تصریح و تأکید کرده است که [[خدا]] را نه با چشم ظاهری، بلکه با چشم [[باطنی]] و دیده [[بصیرت]] و [[حقیقت]] [[ایمانی]] می‌بینم <ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹، ص۲۵۸؛ الامالی، ج۱ (۱ - ۴)، ص۱۰۴.</ref>. مراد از [[شناخت خدا]] و دیدن او توسط [[معصومان]]{{عم}}، شناختِ مقدور موجودات امکانی در بالاترین [[درجه]] ممکن آن است؛ یعنی [[معرفت]] و [[شناخت خدا]] به اسماء و صفات او. که از آن به "[[علم فعلی]]" تعبیر می‌شود؛ نه [[علم]] به کنه ذات و [[حقیقت]] ذاتی او، که مقدور هیچ‌کس از موجودات ممکن از [[انبیا]]، [[اوصیا]]، [[فرشتگان مقرب]] و غیر آنان نیست؛ زیرا چنین شناختی مستلزم إحاطة [[علمی]] به [[ذات الهی]] است که به تصریح [[معصومان]]{{عم}}، در توان [[عقل]] محدود [[انسان‌ها]] نیست<ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۹۲.</ref>. [[رسول اکرم]]{{صل}}، در [[مناجات]] با [[خدا]] اظهار داشت:ما تو را آن چنان که [[حق معرفت]] توست نشناختیم<ref>حکیم متألّه مرحوم آقاعلی مدرس زنوزی، حدیث مزبور را این طور معنا یا تفسیر کرده است: «حق شناختن تو، اعتراف به عجز از شناختن توست» (بدایع الحکم، ص۳۷).</ref>
امّا [[معرفت]] که [[درک]] کردن و دریافتن چیزی از روی آثار و [[خواص]] آن است، درباره [[خدا]] کاربرد دارد و به همین علت درباره [[خدا]] میتوان گفت: {{عربی|عَرَفْتُ اللَّهَ}}؛ چون [[ادراک]] [[خداوند]] از طریق [[ادراک]] و [[شناخت]] اوصاف و آثارش - نه [[ادراک]] ذات - به طوری که قابل تمیز از غیرش باشد، برای [[انسان]] ممکن است<ref>مفردات، واژه‌های «عرف» و «علم»: التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، واژه‌های «عرف» و «علم»؛ تاج العروس، ج۸، ص۴۰۵؛ ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۳۲.</ref>.
<ref>{{متن حدیث|مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ}}؛ بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۳؛ محقق طوسی و شیخ بهایی نیز - به نقل مجلسی - این روایت را نقل کرده‌اند.</ref>. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز فرمود: [[همّت]] بلندافکارانِ دوراندیش، کنه ذات او را در نیابند و غوّاصان هوشمندِ دریای [[علوم]]، به عمق و [[حقیقت]] وجود او نرسند<ref>ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۳۲ - ۱۳۶ و ۳۵۷ - ۳۵۹.</ref><ref>{{متن حدیث|لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۳۹.</ref>.
{{متن حدیث|مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ}} بودن [[ائمه]]{{عم}} دو معنای روشن را در بر دارد:
#آنان به [[دلیل]] اینکه [[برترین]] [[شناخت]] ممکن را نسبت به [[خداوند]] دارند و او را به [[بهترین]] شکل ممکن در ذات و صفات به یکتایی و [[توحید]] توصیف و معرّفی کرده‌اند، [[بهترین]] و مطمئن‌ترین راه [[شناخت خدا]] و وسیلة [[ستایش]] و [[تقرّب]] به اویند. این حقیقتی است که با مراجعه به [[ادعیه]] و [[مناجات]] [[ائمه]]{{عم}} و [[روایات]] فزون از شمار آنان در معرفی [[خدا]]، به [[راحتی]] قابل [[درک]] و دریافت است. [[ابن ابی‌الحدید]] معتزلی، عالم مشهور [[سنّی]]، در [[شرح نهج البلاغه]] به این [[حقیقت]] پی برده و این‌گونه زبان به اعتراف گشوده است: بحث در امور [[الهی]] [از [[خداشناسی]]، [[توحید]] و...] و [[حکمت]]، هنرِ هیچ یک از [[اعراب]] نبود و در کوشش‌های بزرگان و کهتران [[عرب]]، چیزی از این امور [[نقل]] نشده است... نخستین کسی که در این امور [[غرق]] شده، [[علی]]{{ع}} بوده است و به همین سبب است که مباحث دقیق در [[توحید]] و [[عدل]] را در [[کلام]] و خطبه‌های او مییابی و هرگز در [[کلام]] هیچ یک از [[صحابه]] و [[تابعین]]، کلمه‌ای از این امور را نخواهی یافت، آنها هرگز توان تصوّر این معانی را نداشته‌اند و اگر هم به آنها میفهمانیدند، نمی‌فهمیدند؛ [[عرب]] کجا و این مباحث کجا؟!<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۶، ص۳۷۰.</ref>. بنابراین، کسانی که بخواهند [[خدا]] را بشناسند، باید در [[خانه]] [[پیامبر]] و و [[آل]] او بیایند و [[شاگرد]] مکتبشان شوند و از راه [[شناخت]] [[جایگاه]] آنان و [[باور]] به [[درستی]] راه و [[حقانیت]] [[مکتب]] آنان و در پرتو [[تعالیم]] آنها، به [[خدا]] برسند و به [[شناخت]] و [[توحید]] [[راستین]] او دست یابند. [[رسول اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: "من و [[علی]] دو [[پدر]] برای این [[امّت]] هستیم؛ هر کس ما را [[شناخت]]، [[خدا]] را شناخته و هر کس ما را [[انکار]] کرد، [[خدا]] را [[انکار]] کرده است"<ref>{{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوْا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ}}؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۴۲.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[امام]]، عَلَم و شاخصی است که میان [[خدا]] و مخلوقاتش [[نصب]] شده است. هر کس او را بشناسد و [[معتقد]] به امامتش شود، [[مؤمن]] است و هر کس انکارش کند، [[کافر]] است<ref>بحارالانوار، ج۲۳، ص۸۸.</ref>. با این بیان روشن می‌شود، [[معرفت خدا]] و [[توحید]] [[راستین]] او، در [[معرفت امام]] [[واجب]] الاطاعة و [[اعتقاد]] به امامتش تجلّی مییابد. این [[افتخار]] برای کسانی است که با [[پیروی]] از [[مکتب]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، به [[معرفت خدا]] و [[توحید]] [[راستین]] او دسترسی پیدا کرده‌اند<ref>وهابیون که شعار دفاع از توحید سر میدهند و عقاید پیروان راستین مکتب اهل بیت{{عم}} را شرک‌آلود میدانند، خود به شرک و کفرآلوده شده‌اند؛ چون خدا را موجودی جسمانی پنداشته‌اند که دارای دو دست و دو چشم و صورت می‌باشد و با چشم ظاهری قابل رؤیت است! و این اشتباه آنان از آنجا ناشی می‌شود که علم توحید را از اهل بیت{{عم}} نگرفته‌اند بلکه به فکر خود و کسانی مثل خود، بسنده کرده‌اند. ر.ک: مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ج۱، ص۲۹۰ و ۲۹۲ - ۲۹۳؛ منهاج السنة، ص۲۴۰؛ صحیح بخاری، ج۲، کتاب التهجد، باب الدعا والصلوة فی آخر اللیل، ج۱، باب صلوة العصر. در برخی روایات اهل سنّت ادعا شده که خدا میخندد! برای تحقیق بیشتر ر.ک: اهل سنّت، باورها و اندیشه‌ها، عبدالرحیم عباس آبادی.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۴۰-۴۳.</ref>
۱. آنان به [[دلیل]] این که [[انسان کامل]]، مظاهر اسماء و [[صفات الهی]] و عالم به [[علوم غیبی]] و حقایق هستی‌اند، [[خداوند]] را بهتر از هر کس دیگر میشناسد، چنان‌که خود در [[روایات]] فراوانی به این [[حقیقت]] تصریح کرده‌اند نظیر این سخن [[امیرمؤمنان]]: "اگر پرده از پیش چشمانمان کنار رود، چیزی بر [[علم]] و یقینمان افزوده نمی‌شود"<ref>بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۵۳.</ref>. در [[روایت]] دیگری، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} تصریح و تأکید کرده است که [[خدا]] را نه با چشم ظاهری، بلکه با چشم [[باطنی]] و دیده [[بصیرت]] و [[حقیقت]] [[ایمانی]] میبینم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹، ص۲۵۸؛ الامالی، ج۱ (۱ - ۴)، ص۱۰۴.</ref>.
====={{متن حدیث|حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ (وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ)}}: حافظان سرّ [[الهی]]=====
مراد از [[شناخت خدا]] و دیدن او توسط [[معصومان]]{{عم}}، شناختِ مقدور موجودات امکانی در بالاترین [[درجه]] ممکن آن است؛ یعنی [[معرفت]] و [[شناخت خدا]] به اسماء و صفات او. که از آن به "[[علم فعلی]]" تعبیر می‌شود؛ نه [[علم]] به کنه ذات و [[حقیقت]] ذاتی او، که مقدور هیچ‌کس از موجودات ممکن از [[انبیا]]، [[اوصیا]]، [[فرشتگان مقرب]] و غیر آنان نیست؛ زیرا چنین شناختی مستلزم إحاطة [[علمی]] به [[ذات الهی]] است که به تصریح [[معصومان]]{{عم}}، در توان [[عقل]] محدود [[انسان‌ها]] نیست<ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص۲۹۲.</ref>.
*[[خداوند]] [[ائمه]]{{عم}} را حافظان [[اسرار]] و حقایق [[غیبی]] خویش قرار داده است؛ و این [[گزینش]] با [[رضایت‌مندی]] کامل [[خدا]] همراه بوده است: {{متن حدیث|ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ}}؛ چون [[حفظ]] [[اسرار]]، مبتنی بر [[علم]] و [[آگاهی]] کافی از آن است.
[[رسول اکرم]]{{صل}}، در [[مناجات]] با [[خدا]] اظهار داشت:
*[[حفظ]] [[اسرار]] به معنای [[پرهیز]] از [[کشف]]، آشکارسازی و انتشار بی‌حساب و [[اسرار]] و [[معارف الهی]] و دارا بودن [[قدرت]] برخورد مناسب با متقاضیان آن است؛ زیرا هر چیز [[ارزشمند]]، به ویژه اگر مخفی و دور از دسترس باشد، خواهان بسیار دارد.
{{متن حدیث|مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ}}<ref>بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۳؛ محقق طوسی و شیخ بهایی نیز - به نقل مجلسی - این روایت را نقل کرده‌اند.</ref>.
*[[اسرار الهی]]، گوهر‌های گرانبهایی است که برخی از آنها را به هیچ کس نمی‌توان گفت؛ زیرا تاب [[تحمل]] آن را ندارند. [[امام صادق]]{{ع}} با اشاره به همین قسم از [[اسرار]] و [[معارف]]، به [[ابوصامت]] فرمود: در میان [[احادیث]] ما چیزهایی است که نه [[ملک]] [[مقرّب]] تاب [[تحمّل]] آنها را دارد و نه [[نبیّ]] مرسل و نه [[عبد]] [[مؤمن]]. ابوصامت پرسید: پس چه کسی آنها را [[تحمل]] می‌کند؟ فرمود: خودمان<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۹۳، ح۳۶؛ ر.ک: اصول کافی، ج، کتاب الحجة، {{عربی|بَابٌ فِيمَا جَاءَ أَنَّ حَدِيثَهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ}}.</ref>.
ما تو را آن چنان که [[حق معرفت]] توست نشناختیم<ref>حکیم متألّه مرحوم آقاعلی مدرس زنوزی، حدیث مزبور را این طور معنا یا تفسیر کرده است: «حق شناختن تو، اعتراف به عجز از شناختن توست» (بدایع الحکم، ص۳۷).</ref>.
*[[اسرار]] و معارفی که قابل گفتن برای دیگران است نیز دارای درجات و مراتب گوناگون است؛ به گونه‌ای که هر مطلبی را به هر کس نمی‌توان گفت. این [[اختلاف]] [[درجه]] در میان [[اصحاب خاص]] [[ائمه]]{{عم}} نیز وجود داشت؛ به گونه‌ای که برخی از [[اسرار الهی]] را مثلاً میتوانستند به [[سلمان]] بگویند ولی [[ابوذر]] [[قدرت]] [[تحمل]] شنیدن آن را نداشت<ref>درباره اسرار الهی و چگونگی حفظ اسرار توسط ائمه{{عم}}، مباحث زیادی مطرح است. برای تحقیق بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۷۱ - ۱۸۳ و ج۴، ص۱۲۴ - ۱۲۹.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۴۴-۴۵.</ref>
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز فرمود:
====={{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}: حاملان [[کتاب الهی]]=====
{{متن حدیث|لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۳۹.</ref>.
*مراد از {{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}، دارندگان [[علوم]] و [[معارف قرآن]] [[کریم]] است؛ زیرا {{متن حدیث|حَمَلَةِ }} جمع حامل به معنای باربردار و دربردارنده و "حامل الشیء" به معنای صاحب و دارنده چیز آمده است<ref>فرهنگ نوین؛ عربی - فارسی، ص۱۶۷، ماده «حمل».</ref>. پس مراد از {{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}، دارندگان مفاد و محتوای [[کتاب خدا]]، یعنی آگاهان به رموز، بطون [[قرآن]] و [[علوم]] و [[معارف]] مندرج در مفاد آن است.
[[همّت]] بلندافکارانِ دوراندیش، کنه ذات او را در نیابند و غوّاصان هوشمندِ دریای [[علوم]]، به عمق و [[حقیقت]] وجود او نرسند<ref>ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۳۲ - ۱۳۶ و ۳۵۷ - ۳۵۹.</ref>.
*[[امام باقر]]{{ع}} در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|... وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«... و کسی که دانش کتاب نزد اوست» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref> فرمود: [[خداوند]] تنها ما را [[اراده]] کرده و دارندگان [[علم کتاب]] ما [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} پس از [[پیامبر]]{{صل}} هستیم<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۲، ح۴ و ۵ و ۶.</ref>.
۲. آنان به [[دلیل]] اینکه [[برترین]] [[شناخت]] ممکن را نسبت به [[خداوند]] دارند و او را به [[بهترین]] شکل ممکن در ذات و صفات به یکتایی و [[توحید]] توصیف و معرّفی کرده‌اند، [[بهترین]] و مطمئن‌ترین راه [[شناخت خدا]] و وسیلة [[ستایش]] و [[تقرّب]] به اویند. این حقیقتی است که با مراجعه به [[ادعیه]] و [[مناجات]] [[ائمه]]{{عم}} و [[روایات]] فزون از شمار آنان در معرفی [[خدا]]، به [[راحتی]] قابل [[درک]] و دریافت است.
*[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: [[کتاب خدا]] را از آغاز تا پایان، چنان می‌دانم که گویا در [[کف دست]] من است <ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۲، ح۴ و ۵ و ۶.</ref>.
[[ابن ابی‌الحدید]] معتزلی، عالم مشهور [[سنّی]]، در [[شرح نهج البلاغه]] به این [[حقیقت]] پی برده و این‌گونه زبان به اعتراف گشوده است:
*نیز فرمود: من آنچه را که در آسمان‌هاست و آنچه را که در [[زمین]] است می‌دانم و آنچه را که در [[بهشت]] است و آنچه را در [[آتش جهنم]] است می‌دانم و آنچه را که واقع شده است یا واقع خواهد شد، می‌دانم. سپس مقداری مکث کرد و دید که این مطلب برای شنونده سنگین است، چنین فرمود: همه اینها را از [[کتاب خدا]] دانسته‌ام. [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref><ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۶۱، ح۲.</ref>.
بحث در امور [[الهی]] [از [[خداشناسی]]، [[توحید]] و...] و [[حکمت]]، هنرِ هیچ یک از [[اعراب]] نبود و در کوشش‌های بزرگان و کهتران [[عرب]]، چیزی از این امور [[نقل]] نشده است... نخستین کسی که در این امور [[غرق]] شده، [[علی]]{{ع}} بوده است و به همین سبب است که مباحث دقیق در [[توحید]] و [[عدل]] را در [[کلام]] و خطبه‌های او مییابی و هرگز در [[کلام]] هیچ یک از [[صحابه]] و [[تابعین]]، کلمه‌ای از این امور را نخواهی یافت، آنها هرگز توان تصوّر این معانی را نداشته‌اند و اگر هم به آنها میفهمانیدند، نمی‌فهمیدند؛ [[عرب]] کجا و این مباحث کجا؟!<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۶، ص۳۷۰.</ref>
*بنابراین، [[امامان]]{{عم}} از [[علوم]] و [[معارف]] سرشار و گسترده [[الهی]] برخوردارند و همه آن، اعطایی و افاضی از سوی اوست و تحصیلی و کسبی نیست. گرچه [[شایستگی]] ذاتی و صلاحیت [[روحی]] و [[اخلاقی]] [[ائمه]]{{عم}} برای دست‌یابی به این [[علوم]] شرط است ولی چگونگی و چرایی اعطای این [[علوم]] و [[معارف]] بلند به آنان، مانند سایر برگزیدگان [[الهی]]، به [[جایگاه]] [[مسئولیت]] آنان به عنوان [[اوصیای پیامبر]] خاتم و [[مقام]] امامتشان برمی‌گردد<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۴۵-۴۶.</ref>.
بنابراین، کسانی که بخواهند [[خدا]] را بشناسند، باید در [[خانه]] [[پیامبر]] و و [[آل]] او بیایند و [[شاگرد]] مکتبشان شوند و از راه [[شناخت]] [[جایگاه]] آنان و [[باور]] به [[درستی]] راه و [[حقانیت]] [[مکتب]] آنان و در پرتو [[تعالیم]] آنها، به [[خدا]] برسند و به [[شناخت]] و [[توحید]] [[راستین]] او دست یابند. [[رسول اکرم]]{{صل}} میفرماید:
{{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوْا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ}}<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۴۲.</ref>.
من و [[علی]] دو [[پدر]] برای این [[امّت]] هستیم؛ هر کس ما را [[شناخت]]، [[خدا]] را شناخته و هر کس ما را [[انکار]] کرد، [[خدا]] را [[انکار]] کرده است.
[[امام صادق]]{{ع}} میفرماید:
[[امام]]، عَلَم و شاخصی است که میان [[خدا]] و مخلوقاتش [[نصب]] شده است. هر کس او را بشناسد و [[معتقد]] به امامتش شود، [[مؤمن]] است و هر کس انکارش کند، [[کافر]] است<ref>بحارالانوار، ج۲۳، ص۸۸.</ref>.
با این بیان روشن می‌شود، [[معرفت خدا]] و [[توحید]] [[راستین]] او، در [[معرفت امام]] [[واجب]] الاطاعة و [[اعتقاد]] به امامتش تجلّی مییابد. این [[افتخار]] برای کسانی است که با [[پیروی]] از [[مکتب]] [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}}، به [[معرفت خدا]] و [[توحید]] [[راستین]] او دسترسی پیدا کرده‌اند<ref>وهابیون که شعار دفاع از توحید سر میدهند و عقاید پیروان راستین مکتب اهل بیت{{عم}} را شرک‌آلود میدانند، خود به شرک و کفرآلوده شده‌اند؛ چون خدا را موجودی جسمانی پنداشته‌اند که دارای دو دست و دو چشم و صورت می‌باشد و با چشم ظاهری قابل رؤیت است! و این اشتباه آنان از آنجا ناشی می‌شود که علم توحید را از اهل بیت{{عم}} نگرفته‌اند بلکه به فکر خود و کسانی مثل خود، بسنده کرده‌اند. ر.ک: مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ج۱، ص۲۹۰ و ۲۹۲ - ۲۹۳؛ منهاج السنة، ص۲۴۰؛ صحیح بخاری، ج۲، کتاب التهجد، باب الدعا والصلوة فی آخر اللیل، ج۱، باب صلوة العصر. در برخی روایات اهل سنّت ادعا شده که خدا میخندد! برای تحقیق بیشتر ر.ک: اهل سنّت، باورها و اندیشه‌ها، عبدالرحیم عباس آبادی.</ref>.
۴. {{متن حدیث|حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ (وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ)}}: حافظان سرّ [[الهی]]: [[خداوند]] [[ائمه]]{{عم}} را حافظان [[اسرار]] و حقایق [[غیبی]] خویش قرار داده است؛ و این [[گزینش]] با [[رضایت‌مندی]] کامل [[خدا]] همراه بوده است: {{متن حدیث|ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ}}؛ چون [[حفظ]] [[اسرار]]، مبتنی بر [[علم]] و [[آگاهی]] کافی از آن است.
[[حفظ]] [[اسرار]] به معنای [[پرهیز]] از [[کشف]]، آشکارسازی و انتشار بی‌حساب و [[اسرار]] و [[معارف الهی]] و دارا بودن [[قدرت]] برخورد مناسب با متقاضیان آن است؛ زیرا هر چیز [[ارزشمند]]، به ویژه اگر مخفی و دور از دسترس باشد، خواهان بسیار دارد.
[[اسرار الهی]]، گوهر‌های گرانبهایی است که برخی از آنها را به هیچ کس نمی‌توان گفت؛ زیرا تاب [[تحمل]] آن را ندارند. [[امام صادق]]{{ع}} با اشاره به همین قسم از [[اسرار]] و [[معارف]]، به ابوصامت فرمود:
در میان [[احادیث]] ما چیزهایی است که نه [[ملک]] [[مقرّب]] تاب [[تحمّل]] آنها را دارد و نه [[نبیّ]] مرسل و نه [[عبد]] [[مؤمن]]. ابوصامت پرسید: پس چه کسی آنها را [[تحمل]] می‌کند؟ فرمود: خودمان<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۹۳، ح۳۶؛ ر.ک: اصول کافی، ج، کتاب الحجة، {{عربی|بَابٌ فِيمَا جَاءَ أَنَّ حَدِيثَهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ}}.</ref>.
[[اسرار]] و معارفی که قابل گفتن برای دیگران است نیز دارای درجات و مراتب گوناگون است؛ به گونه‌ای که هر مطلبی را به هر کس نمی‌توان گفت. این [[اختلاف]] [[درجه]] در میان [[اصحاب خاص]] [[ائمه]]{{عم}} نیز وجود داشت؛ به گونه‌ای که برخی از [[اسرار الهی]] را مثلاً میتوانستند به [[سلمان]] بگویند ولی [[ابوذر]] [[قدرت]] [[تحمل]] شنیدن آن را نداشت<ref>درباره اسرار الهی و چگونگی حفظ اسرار توسط ائمه{{عم}}، مباحث زیادی مطرح است. برای تحقیق بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۷۱ - ۱۸۳ و ج۴، ص۱۲۴ - ۱۲۹.</ref>.
۵. {{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}: حاملان [[کتاب الهی]]: مراد از {{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}، دارندگان [[علوم]] و [[معارف قرآن]] [[کریم]] است؛ زیرا "حملة" جمع حامل به معنای باربردار و دربردارنده و "حامل الشیء" به معنای صاحب و دارنده چیز آمده است<ref>فرهنگ نوین؛ عربی - فارسی، ص۱۶۷، ماده «حمل».</ref>. پس مراد از {{متن حدیث|حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ}}، دارندگان مفاد و محتوای [[کتاب خدا]]، یعنی آگاهان به رموز، بطون [[قرآن]] و [[علوم]] و [[معارف]] مندرج در مفاد آن است.
[[امام باقر]]{{ع}} در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|... وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«... و کسی که دانش کتاب نزد اوست» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref> فرمود:
[[خداوند]] تنها ما را [[اراده]] کرده و دارندگان [[علم کتاب]] ما [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} پس از [[پیامبر]]{{صل}} هستیم<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۲، ح۴ و ۵ و ۶.</ref>.
[[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
[[کتاب خدا]] را از آغاز تا پایان، چنان میدانم که گویا در [[کف دست]] من است<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۲، ح۴ و ۵ و ۶.</ref>.
نیز فرمود:
من آنچه را که در آسمان‌هاست و آنچه را که در [[زمین]] است میدانم و آنچه را که در [[بهشت]] است و آنچه را در [[آتش جهنم]] است میدانم و آنچه را که واقع شده است یا واقع خواهد شد، میدانم. سپس مقداری مکث کرد و دید که این مطلب برای شنونده سنگین است، چنین فرمود: همه اینها را از [[کتاب خدا]] دانسته‌ام. [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ}}<ref>«و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref><ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۶۱، ح۲.</ref>.
بنابراین، [[امامان]]{{عم}} از [[علوم]] و [[معارف]] سرشار و گسترده [[الهی]] برخوردارند و همه آن، اعطایی و افاضی از سوی اوست و تحصیلی و کسبی نیست. گرچه [[شایستگی]] ذاتی و صلاحیت [[روحی]] و [[اخلاقی]] [[ائمه]]{{عم}} برای دست‌یابی به این [[علوم]] شرط است ولی چگونگی و چرایی اعطای این [[علوم]] و [[معارف]] بلند به آنان، مانند سایر برگزیدگان [[الهی]]، به [[جایگاه]] [[مسئولیت]] آنان به عنوان [[اوصیای پیامبر]] خاتم و [[مقام]] امامتشان برمی‌گردد.


==منابع==
==منابع==
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش