عقل در حدیث: تفاوت میان نسخهها
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
*[[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: "آنکه [[عقل]] ندارد [[جوانمردی]] هم ندارد"<ref>{{متن حدیث|اَ مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.</ref>. | *[[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: "آنکه [[عقل]] ندارد [[جوانمردی]] هم ندارد"<ref>{{متن حدیث|اَ مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.</ref>. | ||
*[[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: "[[نشانه]] [[بیخردی]] همین بس که مرتکب کاری شوی که از آن [[نهی]] کردهاند"<ref>{{متن حدیث|كَفَى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ}}؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۵۰.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج۱،ص۱۸۵-۱۸۷.</ref>. | *[[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: "[[نشانه]] [[بیخردی]] همین بس که مرتکب کاری شوی که از آن [[نهی]] کردهاند"<ref>{{متن حدیث|كَفَى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ}}؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۵۰.</ref><ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج۱،ص۱۸۵-۱۸۷.</ref>. | ||
==نقش [[عقل]] در [[خودسازی]]== | |||
*پیش از این دانستیم که هریک از قوای نفس دارای رذیلتها و بیماریهایی هستند که از یکی از دو طریق به حوزه [[دل]] [[آدمی]] [[نفوذ]] و آن را [[آلوده]] میکنند: | |||
*'''طریق اول:''' "تخطی کمی" به این معنا که فرد در استفاده از قوای خود از حد [[اعتدال]] خارج شود. [[خروج]] از [[اعتدال]]، چه به صورت "[[افراط]]" و افزایش استفاده از قوا و چه به صورت "[[تفریط]]" و کاهش، موجب به وجودآمدن رذیلتها میشود؛ در حالی که استفاده [[متعادل]]، معقول، به جا و مطابق معیارهای [[شرعی]] و [[عقلی]] از آنها، جز [[حسن]] و [[نیکی]] به بار نمیآید. | |||
*'''طریق دوم:''' تخطی کیفی بدین صورت که [[انسان]] در بسیاری از موارد، در کیفیت و نحوه و مصداق استفاده از یک [[قوه]]، دچار [[اشتباه]] میشود؛ مثلاً نسبت به آنکه باید [[خشم]] بگیرد، نمیگیرد و نسبت به کسی که نباید، [[خشم]] میگیرد. از این رو وجود نیرویی [[برتر]] که دیگر قوا را در خواستههایشان [[متعادل]] کند و نوعی [[همکاری]] در میانشان ایجاد کند،، ضروری به نظر میرسد [[عقل]] همان نیروی مهارکننده، و [[راهبر]] است. از آن جهت که قوای [[نفسانی]] همواره در خطر [[افراط و تفریط]] قرار دارند و [[انسان]] پیوسته از این [[ناحیه]] [[تهدید]] میشود، نفس [[انسانی]] همیشه به این [[رهبری]] محتاج است و چون [[عقل]] تنها نیرویی است که با [[درک]] [[حقیقت]] و تشخیص خوب و بد، به خوبی از [[عهد]] [[هدایت]] قوای دیگر برمیآید، این [[وظیفه]] خطیر بر عهده [[عقل]] نهاده شده است. [[عقل]] در [[مقام]] [[فرماندهی]] و [[هدایت]] قوا، دارای سه [[وظیفه]] است: اول اندازهگیری مقدار لازم قوا؛ دوم، سنجش [[موقعیت]]؛ سوم، سنجش کیفیت و چگونگی بهکارگیری قوا. | |||
*در صورتی که [[عاقل]] [[وظایف]] [[رهبری]] خود را به خوبی و [[درستی]] انجام دهد، در وجود [[انسان]] [[عدالت]] و [[قسط]] داخلی برقرار میشود و هرگاه سه [[قوه]] غضیبه، شهویه و واهمه، به [[فرماندهی]] [[عقل]] گردن نهند، [[عدالت]] درونی پایدار میشود و [[روح انسان]] به کمال مطلوب میرسد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج۱،ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>. | |||
==[[حفظ]] معیار== | |||
*نیروی [[عقل]] همانند سایر نیروهای نفس دارای حالتهای صحت و [[بیماری]] و [[اعتدال]] و [[انحراف]] است، بنابراین پیش از آنکه [[رهبری]] نیروهای دیگر برا بر [[عهد]] بگیرد، لازم است به درممان خود پرداخته، زذیلتها و ناپاکیها را از خود دور کند، در غیر این صورت [[بدیهی]] است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند، در غیر این صورت [[بدیهی]] است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند. [[بیماریها]] و رذیلتهای [[قوه عاقله]] نیز از سه منشا [[افراط]]، [[تفریط]] و [[اشتباه]] در کیفیت ناشی میشوند و تنها در حالت [[اعتدال]] و استفاده صحیح و بهجاست که فضیلتهای [[قوه عاقله]] مجال بروز پیدا کرده، محیط نفس [[آدمی]] از رذیلتهای این [[قوه]] [[پاک]] میشود. گفتنی است که استفاده نا به جا از این نیرو، هر چند به لحاظ اهمیت بهطور مستقل ذکر شد، از مصداقهای [[افراط]] است؛ بنابراین رذیلتهای هر [[قوه]] یا مستند به [[افراط]] در کاربرد آن نیروست یا ناشی از [[تفریط]] در کاربست آن<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج۱،ص۱۸۸.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
نسخهٔ ۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۱۴
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عقل (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
درک آیات الاهی
- علی(ع) میفرماید: "عقل پیشوای فکر است، فکر پیشوای قلب و قلب پیشوای حواس است"[۱].
- اميرالمؤمنين(ع) میفرماید: "دیدن با چشم نیست، چرا که چشم هآگاهی به انسان دروغ میگویند، تنها عقل است که به نصیحت خواهان خود خیانت نمیکند[۲].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "خداوند متعال با اعطای عقل حجتهای خود را بر مردم کامل کرده است"[۳].
- و میفرماید: "خداوند دو حجت بر مردم دارد. حجتی در ظاهر و حجتی در باطن، حجت ظاهر همان رسولان، پیامبران و امامان(ع) هستند و حجت باطن عقل انسان است"[۴][۵].
دریافت معارف
- اميرالمؤمنين(ع) میفرماید: "عقل پیشوای فکر آدمی است"[۶].
- و میفرماید: "میوه عقل پایبندی به حق است"[۷]،
- امام صادق(ع) میفرماید: "نور بدن در چشم است، هرکس چشمش روشن باشد، همه جسمش از نور آن بهره میبرد و نور روح در عقل است. اگر انسان عاقل باشد، پروردگارش را میشناسد[۸][۹].
انتخاب راه
- امام صادق(ع) میفرماید: "عقل راهنمای مؤمن است"[۱۰].
- امام صادق(ع) میفرماید: ستون وجود انسان عقل است، زیرا هوش، فهم، حافظه و دانش از عقل ناشی میشود، انسان با عقل کامل میشود، عقل راهنمای انسان است، به او بصیرت میدهد و کلید کارگشای اوست، اگر عقل انسان با نور [فضیلتهای عقلانی و کمالات نفسانی] تأیید شود، دانشمند، با حافظه، متوجه، زیرک و است، [اسباب نجاتش از نظرش دور نمیشود، در کسب حقایق زیرک و در فهم خوب و بد دقیق میشود]، آنگاه میداند چگونه و چرا به وجود آمده و به کجا باید برسد و خیرخواه و خیانت کار را میشناسد و در این صورت راه خود را مییابد و میداند باکه باید بپیوندد و از که باید ببرد. آنگاه خالصانه فقط خدا را اطاعت میکند و از این راه کمالات از دست رفته را باز مییابد و از آن پس هیچ کمالی را از دست نمیدهد و ظروف و شرایط خود را میشناسد و میداند برای چه در اینجاست، از کجا آمده است و به کجا میرود و این همه از تأييدات عقل است[۱۱][۱۲].
منشأ فضيلتهای انسانی
- اميرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل راستی است"[۱۳].
- و میفرماید: "پس زدن خشم با بردباری میوه عقل است" [۱۴].
- و فرمود: "به سخاوت پایبند باشید که میوه عقل است"[۱۵][۱۶].
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل آسانگیری است"[۱۷].
- و میفرماید: "میوه عقل مدارا با مردم است"[۱۸][۱۹].
عقل سرچشمه حق مداری
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل پایبندی به حق است"[۲۰].
- و میفرماید: "میوه عقل استقامت در راه حق است"[۲۱][۲۲].
عقل، موجب موضعگیری صحیح
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل عمل کردن برای نجات است"[۲۳].
- و میفرماید: "میوه عقل همراهی با نیکان است"[۲۴].
- میفرماید: "میوه عقل خشم بر دنیا و پی کردن اسب هواست"[۲۵].
- و میفرماید: "رویگردانی از زینت دنیا ثمر عقل است"[۲۶][۲۷].
عقل مایه آسایش روح و جسم
- امام کاظم(ع) میفرماید: "هرکس که میخواهد، بدون ثروت بینیاز باشد، قلبش از حسادت راحت شود و دینش سالم بماند، با زاری از خدا بخواهد که عقلش را کامل کند"[۲۸][۲۹].
عقل ملاک ارزش اعمال
- رسول خدا(ص) میفرماید: "هنگامی که از خوبی کسی خبری دریافتید، به عقلش نگاه کنید چون او به اندازه عقلش پاداش میگیرد"[۳۰].
- در روایتی از سليمان دیلمی آمده است: درباره دین و و عبادت شخصی با امام صادق(ع) به سخن گفتم، حضرت فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمیدانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است. پس از آن امام داستانی به این شرح برای سلیمان باز فرمود: مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا خدا را عبادت میکرد. جزیرهای بود سرسبز و شاداب با درختان انبوه و آبهای روان، یکی از فرشتگان بر او گذشت و از خدا خواست جایگاه و پاداش او را نشانش دهد و چون پاداش او را دید، آن را اندک یافت. خداوند به او فرمود اگر میخواهی از راز این پاداش ناچیز باخبر شوی مدتی با او مصاحبت کن. فرشته به صورت انسانی بر او ظاهر شد. عابد از او پرسید کیستی؟ گفت مرد عابدی هستم از حال تو باخبر شدم و دانستم که در این جزیره عبادت میکنی، به نزد تو آمدم تا در کنار تو خدا را عبادت کنم.فرشته آن روز را با عابد سپری کرد، روز بعد به او گفت: مکان پاکیزهای داری که جز برای عبادت نمیشاید. عابد گفت آری ولی این مکان عیبی دارد. گفت: چه عیبی و؟ گفت عیبش این است که این همه علف در اینجا ضایع میشود و پروردگارمان از خود حیوانی ندارد تا برایش در اینجا بچرانیم. اگر خدا را خری بود، در اینجا میچراندیم. فرشته گفت: ولی خدا خری ندارد. عابد گفت آری اگر خدا را خرى بود این همه علف ضایع نمیشد. خداوند متعال به آن فرشته وحی کرد او را به اندازه عقلش پاداش دادهام[۳۱][۳۲].
پیامدهای بیخردی
- رسول گرامی اسلام میفرماید: "همه خوبیها فقط با عقل به دست میآید. دین ندارد کسی که عقل ندارد"[۳۳].
- و میفرماید: "انسان به وسیله عقل برپاست، دین ندارد کسی که عقل ندارد"[۳۴].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "کسی که عقلش را تخریب کند دین و دنیایش فاسد میشود"[۳۵].
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "قلوب انسانهای بیخرد با طمع حرکت میکند، در گرو آرزوها و گرفتار خدعه و مكر است"[۳۶].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "آنکه عقل ندارد جوانمردی هم ندارد"[۳۷].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "نشانه بیخردی همین بس که مرتکب کاری شوی که از آن نهی کردهاند"[۳۸][۳۹].
نقش عقل در خودسازی
- پیش از این دانستیم که هریک از قوای نفس دارای رذیلتها و بیماریهایی هستند که از یکی از دو طریق به حوزه دل آدمی نفوذ و آن را آلوده میکنند:
- طریق اول: "تخطی کمی" به این معنا که فرد در استفاده از قوای خود از حد اعتدال خارج شود. خروج از اعتدال، چه به صورت "افراط" و افزایش استفاده از قوا و چه به صورت "تفریط" و کاهش، موجب به وجودآمدن رذیلتها میشود؛ در حالی که استفاده متعادل، معقول، به جا و مطابق معیارهای شرعی و عقلی از آنها، جز حسن و نیکی به بار نمیآید.
- طریق دوم: تخطی کیفی بدین صورت که انسان در بسیاری از موارد، در کیفیت و نحوه و مصداق استفاده از یک قوه، دچار اشتباه میشود؛ مثلاً نسبت به آنکه باید خشم بگیرد، نمیگیرد و نسبت به کسی که نباید، خشم میگیرد. از این رو وجود نیرویی برتر که دیگر قوا را در خواستههایشان متعادل کند و نوعی همکاری در میانشان ایجاد کند،، ضروری به نظر میرسد عقل همان نیروی مهارکننده، و راهبر است. از آن جهت که قوای نفسانی همواره در خطر افراط و تفریط قرار دارند و انسان پیوسته از این ناحیه تهدید میشود، نفس انسانی همیشه به این رهبری محتاج است و چون عقل تنها نیرویی است که با درک حقیقت و تشخیص خوب و بد، به خوبی از عهد هدایت قوای دیگر برمیآید، این وظیفه خطیر بر عهده عقل نهاده شده است. عقل در مقام فرماندهی و هدایت قوا، دارای سه وظیفه است: اول اندازهگیری مقدار لازم قوا؛ دوم، سنجش موقعیت؛ سوم، سنجش کیفیت و چگونگی بهکارگیری قوا.
- در صورتی که عاقل وظایف رهبری خود را به خوبی و درستی انجام دهد، در وجود انسان عدالت و قسط داخلی برقرار میشود و هرگاه سه قوه غضیبه، شهویه و واهمه، به فرماندهی عقل گردن نهند، عدالت درونی پایدار میشود و روح انسان به کمال مطلوب میرسد[۴۰].
حفظ معیار
- نیروی عقل همانند سایر نیروهای نفس دارای حالتهای صحت و بیماری و اعتدال و انحراف است، بنابراین پیش از آنکه رهبری نیروهای دیگر برا بر عهد بگیرد، لازم است به درممان خود پرداخته، زذیلتها و ناپاکیها را از خود دور کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند. بیماریها و رذیلتهای قوه عاقله نیز از سه منشا افراط، تفریط و اشتباه در کیفیت ناشی میشوند و تنها در حالت اعتدال و استفاده صحیح و بهجاست که فضیلتهای قوه عاقله مجال بروز پیدا کرده، محیط نفس آدمی از رذیلتهای این قوه پاک میشود. گفتنی است که استفاده نا به جا از این نیرو، هر چند به لحاظ اهمیت بهطور مستقل ذکر شد، از مصداقهای افراط است؛ بنابراین رذیلتهای هر قوه یا مستند به افراط در کاربرد آن نیروست یا ناشی از تفریط در کاربست آن[۴۱].
منابع
پانویس
- ↑ «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ وَ اَلْأَفْكَارُ أَئِمَّةُ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْقُلُوبُ أَئِمَّةُ اَلْحَوَاسِّ»؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «لَيْسَ اَلرُّؤْيَةُ مَعَ اَلْإِبْصَارِ وَ قَدْ تَكْذِبُ اَلْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لاَ يَغُشُّ اَلْعَقْلُ مَنِ اِنْتَصَحَهُ»؛ نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، ج۴، ص۶۸، حکمت ۲۸۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ اَلْحُجَجَ بِالْعُقُولِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۳.
- ↑ « إِنَّ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَالرَّسُولُ وَ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلْأَئِمَّةُ وَ أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۴-۱۷۵.
- ↑ «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ»؛ کراجکی ابوالفتح، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و در آمدی، تصحیح سید جلال الدین محدث، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ۱.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۵-۱۷۸.
- ↑ «اَلْعَقْلُ دَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵؛ همچنین رک: محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ص۳۰۶-۳۱۰؛ محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۵۷۲-۵۶۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۹-۱۸۰.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلصِّدْقُ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
- ↑ «رَدُّ اَلْغَضَبِ بِالْحِلْمِ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۷۰.
- ↑ «عَلَيْكَ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۵.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۰-۱۸۱.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلرِّفْقُ»على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۷.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۱.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلالالدین محدث، ج۲، ص۳۲۵.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلاِسْتِقَامَةُ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلالالدین محدث، ج۲، ص۳۲۲.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلْعَمَلُ لِلنَّجَاةِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ صُحْبَةُ اَلْأَخْيَارِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ قَمْعُ اَلْهَوَى»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «رَدْعُ اَلنَّفْسِ عَنْ زَخَارِفِ اَلدُّنْيَا ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲-۱۸۳.
- ↑ «مَنْ أَرَادَ اَلْغِنَى بِلاَ مَالٍ وَ رَاحَةَ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ اَلسَّلاَمَةَ فِي اَلدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳.
- ↑ «إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳-۱۸۴.
- ↑ «إِنَّمَا يُدْرَكُ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۵۴.
- ↑ «قِوَامُ اَلْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴.
- ↑ «مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ «إِنَّ قُلُوبَ اَلْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا اَلْأَطْمَاعُ وَ تَرْهَنُهَا اَلْمُنَى وَ تَسْتَعْلِقُهَا اَلْخَدَائِعُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳؛ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۱۹.
- ↑ «اَ مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ «كَفَى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ»؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۵۰.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۵-۱۸۷.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۸.