←ولای امامت
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
*در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ * إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن و از هوسهای کسانی که (چیزی) نمیدانند پیروی مکن * بیگمان آنان در برابر (عذاب) خداوند هرگز چیزی را از تو باز نمیتوانند داشت و ستمگران، دوستان یکدیگرند و خداوند دوست پرهیزگاران است» سوره جاثیه، آیه ۱۸-۱۹.</ref> از معنای اتّباع به معنای [[ولایت]] منتقل میشود، پس بر کسی که مدعی [[ولایت]] [[خدا]] و [[دوستی]] اوست، [[واجب]] است که از [[رسول]] او [[پیروی]] کند تا این پیرویاش به [[ولایت]] [[خدا]] و به [[حبّ]] او منتهی شود<ref>المیزان، ج۳، ص۱۶۰.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۸۶-۱۹۶.</ref>. | *در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ * إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ}}<ref>«سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن و از هوسهای کسانی که (چیزی) نمیدانند پیروی مکن * بیگمان آنان در برابر (عذاب) خداوند هرگز چیزی را از تو باز نمیتوانند داشت و ستمگران، دوستان یکدیگرند و خداوند دوست پرهیزگاران است» سوره جاثیه، آیه ۱۸-۱۹.</ref> از معنای اتّباع به معنای [[ولایت]] منتقل میشود، پس بر کسی که مدعی [[ولایت]] [[خدا]] و [[دوستی]] اوست، [[واجب]] است که از [[رسول]] او [[پیروی]] کند تا این پیرویاش به [[ولایت]] [[خدا]] و به [[حبّ]] او منتهی شود<ref>المیزان، ج۳، ص۱۶۰.</ref><ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۸۶-۱۹۶.</ref>. | ||
===[[ولای امامت]]=== | ===[[ولای امامت]]=== | ||
[[ولای امامت]] و [[پیشوایی]] و به عبارت دیگر، [[مقام مرجعیت دینی]] یعنی مقامی که دیگران باید از وی [[پیروی]] کنند، او را الگوی [[اعمال]] و [[رفتار]] خویش قرار دهند و دستورهای [[دینی]] را از او بیاموزند؛ و به عبارت دیگر، [[زعامت دینی]]. چنین مقامی مستلزم [[عصمت]] است، و چنین کسی | *[[ولای امامت]] و [[پیشوایی]] و به عبارت دیگر، [[مقام مرجعیت دینی]] یعنی مقامی که دیگران باید از وی [[پیروی]] کنند، او را الگوی [[اعمال]] و [[رفتار]] خویش قرار دهند و دستورهای [[دینی]] را از او بیاموزند؛ و به عبارت دیگر، [[زعامت دینی]]. چنین مقامی مستلزم [[عصمت]] است، و چنین کسی = [[زعیم]] قول و عملش [[سند]] و [[حجت]] است برای دیگران<ref>المیزان، ج۳، ص۶۰-۶۱.</ref>. | ||
این همان مَنصبی است که [[قرآن کریم]] درباره [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>؛ معنای [[آیه]] این است که یکی از [[احکام]] [[رسالت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، و [[ایمان آوردن]] شما این است که به او تأسّی کنید؛ هم در گفتارش و هم در رفتارش. تأسّی به [[رسول خدا]]{{صل}} صفت [[حمیده]] و پاکیزهای است که هر کسی [[مؤمن]] نامیده شود بدان متصف نمیشود، بلکه کسانی به این صفت [[پسندیده]] متصف | *این همان مَنصبی است که [[قرآن کریم]] درباره [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>؛ معنای [[آیه]] این است که یکی از [[احکام]] [[رسالت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، و [[ایمان آوردن]] شما این است که به او تأسّی کنید؛ هم در گفتارش و هم در رفتارش. تأسّی به [[رسول خدا]]{{صل}} صفت [[حمیده]] و پاکیزهای است که هر کسی [[مؤمن]] نامیده شود بدان متصف نمیشود، بلکه کسانی به این صفت [[پسندیده]] متصف میشوند که متصف به [[حقیقت]] [[ایمان]] باشند، و معلوم است که چنین کسانی امیدشان همه به خداست، و [[هدف]] و همّشان همه و همه [[خانه]] [[آخرت]] است، چون [[دل]] در گرو [[خدا]] دارند، و به [[زندگی]] [[آخرت]] اهمیت میدهند و در نتیجه [[عمل صالح]] میکنند، و با این حال بسیار به [[یاد خدا]] هستند و هرگز از [[پروردگار]] خود [[غافل]] نمیمانند و نتیجه این توجه دائم، تأسّی به [[رسول خدا]]{{صل}} است در گفتار و [[کردار]]<ref>المیزان، ج۱۶، ص۲۸۹.</ref>. | ||
همچنین [[خداوند]] در [[آیه]] دیگر | *همچنین [[خداوند]] در [[آیه]] دیگر میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref>. | ||
همچنین [[رحمت]] واسعه الهیه و فیوضات صوری و [[معنوی]] غیر متناهی که نزد خداست، موقوف بر شخص یا صنفی معیّن از بندگانش نیست، و هیچ استثنایی نمیتواند [[حکم]] اِفاضه علیالاطلاق [[خدا]] را [[مقید]] کند و هیچ چیزی نمیتواند او را ملزم بر اِمساک و خودداری از [[افاضه]] نماید، مگر اینکه طرف [[افاضه]]، استعداد [[افاضه]] او را نداشته باشد و یا خودش مانعی را به [[سوء]] اختیارِ خود پدید آورد، و در نتیجه از [[فیض]] او [[محروم]] شود. و آن مانعی که میتواند از [[فیض الهی]] جلوگیری کند [[گناهان]] است که نمیگذارد [[بنده]] او از [[کرامت]] [[قرب]] به او و لوازم [[قرب]] ([[بهشت]] و آنچه در آن است) برخوردار گردد، و اِزاله اثر [[گناه]] از [[قلب]]، و [[آمرزش]] و بخشیدن آن تنها کلیدی است که درِ [[سعادت]] را باز میکند، و [[آدمی]] را به دارِ [[کرامت]] وارد | *این [[آیات]] [[دلیل عصمت]] آن [[حضرت]] است از [[گناه]] و [[خطا]]، زیرا اگر [[خطا]] و گناهی ممکن بود از ایشان صادر گردد دیگر جا نداشت [[خدای متعال]] او را [[پیشوا]] و [[مقتدا]] معرفی کند. | ||
پس همانطور که [[حبّ]] [[بنده]] باعث [[قرب]] او به [[خدا]] گشته و او را [[خالص]] برای [[خدا]] میسازد و بندگیاش را منحصر در [[خدا]] میکند، [[محبت خدا]] به او نیز باعث نزدیکی [[خدا]] به او میگردد و در نتیجه حجابهای بعد و ابرهای [[غیبت]] را از بین میبرد، و [[حجاب]] و ابری جز [[گناه]] نیست<ref>المیزان، ج۱۶، ص۱۶۱.</ref>. | *همچنین [[رحمت]] واسعه الهیه و فیوضات صوری و [[معنوی]] غیر متناهی که نزد خداست، موقوف بر شخص یا صنفی معیّن از بندگانش نیست، و هیچ استثنایی نمیتواند [[حکم]] اِفاضه علیالاطلاق [[خدا]] را [[مقید]] کند و هیچ چیزی نمیتواند او را ملزم بر اِمساک و خودداری از [[افاضه]] نماید، مگر اینکه طرف [[افاضه]]، استعداد [[افاضه]] او را نداشته باشد و یا خودش مانعی را به [[سوء]] اختیارِ خود پدید آورد، و در نتیجه از [[فیض]] او [[محروم]] شود. و آن مانعی که میتواند از [[فیض الهی]] جلوگیری کند [[گناهان]] است که نمیگذارد [[بنده]] او از [[کرامت]] [[قرب]] به او و لوازم [[قرب]] ([[بهشت]] و آنچه در آن است) برخوردار گردد، و اِزاله اثر [[گناه]] از [[قلب]]، و [[آمرزش]] و بخشیدن آن تنها کلیدی است که درِ [[سعادت]] را باز میکند، و [[آدمی]] را به دارِ [[کرامت]] وارد میسازد، و بدین جهت است که دنبالِ جمله {{متن قرآن|يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}} فرمود: {{متن قرآن|وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ}}، چون کلمه [[حب]] همانطور که [[گذشت]]، [[محب]] را به سوی [[محبوب]] جذب میکند، و نیز [[محبوب]] را به سوی [[محب]] میکشاند. | ||
در [[آیه]] ۳۲ [[سوره]] [[مبارکه]] آلعمران [[خداوند]] [[مردم]] را به [[اطاعت]] از خود و [[اطاعت]] از رسولش امر کرده و فرموده است: {{متن قرآن|قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ}}، این در حالی است که [[آیه]] قبلی [[مردم]] را [[دعوت]] میکرد به [[پیروی]] از [[رسول]] و [[پیروی]] که معنای لغویاش دنبالروی است، وقتی فرض دارد که مَتبوع در حال رفتن به راهی باشد و تابع دنبال او، آن راه را برود و راهی که [[رسول خدا]] میرود [[صراط مستقیم]] است که [[صراط]] خداست و شریعتی است که او برای پیغمبرش [[تشریع]] کرده و [[اطاعت]] آن جناب را در پیمودن آن راه بر [[مردم]] [[واجب]] ساخته، با این حال برای بار دوم در این [[آیه]] نیز معنای [[پیروی]] [[رسول]] را در قالب عبارتِ "[[اطاعت]] او کنید" تکرار فرمود تا اشاره کرده باشد به اینکه [[سبیل]] [[اخلاص]] که همان راه [[رسول]] است، عیناً همان مجموع [[اوامر و نواهی]] و [[دعوت]] و [[ارشاد]] اوست. | *پس همانطور که [[حبّ]] [[بنده]] باعث [[قرب]] او به [[خدا]] گشته و او را [[خالص]] برای [[خدا]] میسازد و بندگیاش را منحصر در [[خدا]] میکند، [[محبت خدا]] به او نیز باعث نزدیکی [[خدا]] به او میگردد و در نتیجه حجابهای بعد و ابرهای [[غیبت]] را از بین میبرد، و [[حجاب]] و ابری جز [[گناه]] نیست<ref>المیزان، ج۱۶، ص۱۶۱.</ref>. | ||
پس: [[پیروی]] از [[رسول]] و پیمودن راه او، [[اطاعت خدا]] و [[رسول]] اوست در شریعتی که [[تشریع]] شده، و شاید اینکه [[نام خدا]] را با [[رسول]] ذکر کرد، برای اشاره به این باشد که هر دو [[اطاعت]] یکی است، و ذکر [[رسول]] با نام [[خدای سبحان]] برای این بود که سخن در [[پیروی]] آن جناب بود<ref>المیزان، ج۱۶، ص۱۶۱.</ref>. | *در [[آیه]] ۳۲ [[سوره]] [[مبارکه]] آلعمران [[خداوند]] [[مردم]] را به [[اطاعت]] از خود و [[اطاعت]] از رسولش امر کرده و فرموده است: {{متن قرآن|قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ}}<ref>«بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید » سوره آل عمران، آیه ۳۲.</ref>، این در حالی است که [[آیه]] قبلی [[مردم]] را [[دعوت]] میکرد به [[پیروی]] از [[رسول]] و [[پیروی]] که معنای لغویاش دنبالروی است، وقتی فرض دارد که مَتبوع در حال رفتن به راهی باشد و تابع دنبال او، آن راه را برود و راهی که [[رسول خدا]] میرود [[صراط مستقیم]] است که [[صراط]] خداست و شریعتی است که او برای پیغمبرش [[تشریع]] کرده و [[اطاعت]] آن جناب را در پیمودن آن راه بر [[مردم]] [[واجب]] ساخته، با این حال برای بار دوم در این [[آیه]] نیز معنای [[پیروی]] [[رسول]] را در قالب عبارتِ "[[اطاعت]] او کنید" تکرار فرمود تا اشاره کرده باشد به اینکه [[سبیل]] [[اخلاص]] که همان راه [[رسول]] است، عیناً همان مجموع [[اوامر و نواهی]] و [[دعوت]] و [[ارشاد]] اوست. | ||
با توجه به [[آیات]] یاد شده، [[ولاء]] [[امامت]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[ثابت]] است و بعد از ایشان نیز، این [[مقام]] به [[اهل بیت]]{{عم}} | *پس: [[پیروی]] از [[رسول]] و پیمودن راه او، [[اطاعت خدا]] و [[رسول]] اوست در شریعتی که [[تشریع]] شده، و شاید اینکه [[نام خدا]] را با [[رسول]] ذکر کرد، برای اشاره به این باشد که هر دو [[اطاعت]] یکی است، و ذکر [[رسول]] با نام [[خدای سبحان]] برای این بود که سخن در [[پیروی]] آن جناب بود<ref>المیزان، ج۱۶، ص۱۶۱.</ref>. | ||
*با توجه به [[آیات]] یاد شده، [[ولاء]] [[امامت]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[ثابت]] است و بعد از ایشان نیز، این [[مقام]] به [[اهل بیت]]{{عم}} میرسد، طبق روایتی که اکثر علمای [[اهل سنت]] در کتب [[سیره]] و [[تاریخ]] و کتب [[روایت]] خود از قریب سی نفر از [[صحابه]] [[پیغمبر]]{{صل}} [[نقل]] کردهاند، که ایشان [[اهل بیت]]{{عم}} را به [[پیشوایی]] و [[امامت]] برگزیدند و فرمودند: "من در میان شما دو چیز ارزنده را باقی میگذارم: [[کتاب خدا]] و [[اهل]] بیتم را. آنها جدا نگردند تا در [[حوض کوثر]] بر من وارد آیند. بر آنها پیشی نگیرید که تباه شَوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید، که از شما داناترند"<ref>{{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ؛ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، وَ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا، وَلَا تُقَصِّرُوا عَنْهُما فَتَهْلِكُوا، وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ}}؛ برای تحلیل سند و دلالت حدیث ثقلین، ر.ک: محمد قوامالدّین القمی، حدیث ثقلین و جعفر سبحانی، رهبری امت، ص۲۲۰ - ۲۲۵.</ref>. | |||
کلمه "[[امام]]" یعنی [[مقتدا]] و [[پیشوایی]] که [[مردم]] به او [[اقتدا]] نموده، در گفتار و کردارش پیرویاش کنند<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹.</ref>. [[پیشوا]] یعنی کسی که پیشرو است و عدهای تابع و پیرو او هستند، اعم از آنکه آن [[پیشوا]] [[عادل]] و راهیافته و درسترو باشد یا [[باطل]] و [[گمراه]] باشد<ref>مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۴۶.</ref>. [[قرآن]] هم کلمه [[امام]] را در هر دو مورد اطلاق کرده است. در یک [[آیه]] | *اما [[امامت]] به چه معناست که [[حضرت رسول]]{{صل}} دارای چنین مقامی بوده و بعد از ایشان نیز [[اهل بیت]]{{عم}} عهدهدار این [[مقام]] شدهاند؟ و آیا مراد به [[امامت]]، همان [[نبوت]] است؟ | ||
و در آیهای دیگر | *کلمه "[[امام]]" یعنی [[مقتدا]] و [[پیشوایی]] که [[مردم]] به او [[اقتدا]] نموده، در گفتار و کردارش پیرویاش کنند<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۴۰۸-۴۰۹.</ref>. [[پیشوا]] یعنی کسی که پیشرو است و عدهای تابع و پیرو او هستند، اعم از آنکه آن [[پیشوا]] [[عادل]] و راهیافته و درسترو باشد یا [[باطل]] و [[گمراه]] باشد<ref>مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۴۶.</ref>. [[قرآن]] هم کلمه [[امام]] را در هر دو مورد اطلاق کرده است. در یک [[آیه]] میفرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>. | ||
*و در آیهای دیگر میگوید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا میخوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref>. | |||
اوّل اینکه: کلمه {{متن قرآن|إِمَامًا}} مفعولِ دوم عامل خودش است و عاملش کلمه {{متن قرآن|جَاعِلُكَ}} است و اسمِ فاعل اگر به معنای گذشته باشد عمل نمیکند و مفعول نمیگیرد، | *[[علامه طباطبائی]]، مراد از [[امامت]] را [[نبوت]] ندانسته و در اِشکال به مفسرانی که با استناد به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> [[امامت]] را همان [[نبوت]] میدانند، چون [[نبی]] نیز کسی است که امتش در [[دین]] خود به وی [[اقتدا]] میکنند، میفرماید: این [[تفسیر]] به دلیلهای ذیل در نهایت [[درجه]] سقوط است: | ||
دوم اینکه: [[قصه]] [[امامت]] [[ابراهیم]] در اواخر عمرش و پس از [[بشارت]] به [[اسحاق]] و [[اسماعیل]] بود. [[ملائکه]] هنگامی این [[بشارت]] را آوردند، که آمده بودند [[قوم لوط]] را هلاک کنند؛ در سرِ راه خود سری به [[ابراهیم]]{{ع}} زدهاند و [[ابراهیم]] در آن هنگام [[پیغمبری]] بود مُرسَل. پس معلوم میشود قبل از [[امامت]] دارای [[نبوت]] بود. در نتیجه امامتش غیر نبوتش بوده است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | *'''اوّل اینکه:''' کلمه {{متن قرآن|إِمَامًا}} مفعولِ دوم عامل خودش است و عاملش کلمه {{متن قرآن|جَاعِلُكَ}} است و اسمِ فاعل اگر به معنای گذشته باشد عمل نمیکند و مفعول نمیگیرد، بلکه وقتی عمل میکند که یا به معنای حال باشد یا [[آینده]]. و بنابراین قاعده، جمله {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}} وعدهای است به [[ابراهیم]]{{ع}} که در [[آینده]] او را [[امام]] میکند و خود این جمله و [[وعده]] از [[راه وحی]] به [[ابراهیم]]{{ع}} [[ابلاغ]] شده است. پس معلوم میشود قبل از رسیدنِ این [[وعده]] به او، [[پیغمبر]] بوده که به او [[وحی]] شده، پس بهطور [[قطع]] امامتی که بعدها به او میدهند، غیر نبوتی است که در آن حال داشته است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | ||
از نظرِ [[علامه طباطبائی]] "[[امامت]]" از الفاظ قرآنیای است که در اَنظار [[مردم]] مبتذل و بیارج شده، چون بر اثر مرور زمان زیاد بر زبانها جاری شده، [[خیال]] کردهاند که معنای آن را | *'''دوم اینکه:''' [[قصه]] [[امامت]] [[ابراهیم]] در اواخر عمرش و پس از [[بشارت]] به [[اسحاق]] و [[اسماعیل]] بود. [[ملائکه]] هنگامی این [[بشارت]] را آوردند، که آمده بودند [[قوم لوط]] را هلاک کنند؛ در سرِ راه خود سری به [[ابراهیم]]{{ع}} زدهاند و [[ابراهیم]] در آن هنگام [[پیغمبری]] بود مُرسَل. پس معلوم میشود قبل از [[امامت]] دارای [[نبوت]] بود. در نتیجه امامتش غیر نبوتش بوده است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | ||
بعضی دیگر از [[مفسرین]] آن را به معنای [[خلافت]]، یا [[وصایت]] و یا [[ریاست]] در امور [[دین]] و [[دنیا]] گرفتهاند - و هیچیک از اینها نبوده - برای اینکه معنای [[نبوت]] این است که شخصی از جانب [[خدا]] اخباری را [[تحمل]] کند و بگیرد، و معنای [[رسالت]] هم این است که بارِ [[تبلیغ]] آن گرفتهها را [[تحمل]] کند. | *از نظرِ [[علامه طباطبائی]] "[[امامت]]" از الفاظ قرآنیای است که در اَنظار [[مردم]] مبتذل و بیارج شده، چون بر اثر مرور زمان زیاد بر زبانها جاری شده، [[خیال]] کردهاند که معنای آن را میدانند، و همین [[خیال]] باعث شده بر سرِ آن [[ایستادگی]] و دقت نکنند، لذا بعضی [[مفسرین]] آن را همهجا و به طور مطلق به [[نبوت]] و تقدم و مُطاع بودن معنا کردهاند، در حالیکه چنین نیست و اشکالش را در فوق بیان کردیم. | ||
و تقدم و [[مطاع]] بودن نمیتواند معنای [[امامت]] باشد، چون [[مطاع]] بودن شخص به این معناست که [[اوامر]] و نظریههای او را [[اطاعت]] کنند، و این از لوازم [[نبوت]] و [[رسالت]] است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | *بعضی دیگر از [[مفسرین]] آن را به معنای [[خلافت]]، یا [[وصایت]] و یا [[ریاست]] در امور [[دین]] و [[دنیا]] گرفتهاند - و هیچیک از اینها نبوده - برای اینکه معنای [[نبوت]] این است که شخصی از جانب [[خدا]] اخباری را [[تحمل]] کند و بگیرد، و معنای [[رسالت]] هم این است که بارِ [[تبلیغ]] آن گرفتهها را [[تحمل]] کند. | ||
و اما [[خلافت]] و همچنین [[وصایت]]، معنایی نظیر [[نیابت]] دارد و [[نیابت]] چه تناسبی با [[امامت]] | *و تقدم و [[مطاع]] بودن نمیتواند معنای [[امامت]] باشد، چون [[مطاع]] بودن شخص به این معناست که [[اوامر]] و نظریههای او را [[اطاعت]] کنند، و این از لوازم [[نبوت]] و [[رسالت]] است<ref>المیزان، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. | ||
پس هیچیک از این معانی با معنای [[امامت]] [[تطبیق]] نمیکند، چون [[امامت]] به این معناست که شخص طوری باشد که دیگران از او [[متابعت]] کنند؛ یعنی گفتار و [[کردار]] خود را مطابق گفتار و [[کردار]] او بیاورند و با وجود این، دیگر چه معنا دارد که به پیغمبرِ واجبالاطاعه و [[رئیس]] بگویند: {{ | *و اما [[خلافت]] و همچنین [[وصایت]]، معنایی نظیر [[نیابت]] دارد و [[نیابت]] چه تناسبی با [[امامت]] میتواند داشته باشد؟ و اما [[ریاست]] در امور [[دین]] و [[دنیا]] نیز همان معنای [[مطاع]] بودن را دارد، چون [[ریاست]] به معنای این است که شخصی در [[اجتماع]] مصدرِ [[حکم]] و [[دستور]] باشد. | ||
*پس هیچیک از این معانی با معنای [[امامت]] [[تطبیق]] نمیکند، چون [[امامت]] به این معناست که شخص طوری باشد که دیگران از او [[متابعت]] کنند؛ یعنی گفتار و [[کردار]] خود را مطابق گفتار و [[کردار]] او بیاورند و با وجود این، دیگر چه معنا دارد که به پیغمبرِ واجبالاطاعه و [[رئیس]] بگویند: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> من میخواهم تو را [[پیغمبر]] کنم و یا [[مطاع]] [[مردم]] سازم، تا آنچه را با [[نبوت]] خود [[ابلاغ]] میکنی [[اطاعت]] کنند. یا میخواهم تو را [[رئیس]] [[مردم]] کنم، تا در امر [[دین]] [[امر و نهی]] کنی. و یا میخواهم تو را [[وصی]] یا [[خلیفه]] در [[زمین]] کنم، تا در میان [[مردم]] در مرافعاتشان به حکمِ [[خدا]] [[حکم]] کنی؟<ref>[[هادی اکبری ملکآبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۱۹۶-۲۰۲.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||