←اختلاف آراء در صفت تکوین
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
*[[ماتریدیه]] بحثی را که راجع به [[تکوین]] دارند، در سایر صفات مشابه مانند تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته نیز مطرح میکنند؛ با این تفاوت که برخی از آنان یکایک این صفات را قدیم میدانند، ولی محققان آنان این صفات را به [[تکوین]] ارجاع میدهند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. [[ماتریدیه]] از جهت قدم و [[قائم]] به ذات بودن تفاوتی میان صفات ذات و فعل قائل نیستند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰؛ شرح العمدة، ص۱۹۵.</ref>، در نتیجه صفت [[تکوین]] را که دیگران از [[صفات فعل]] دانستهاند، اینان قدیم و [[قائم]] به ذات میدانند. در [[حقیقت]] از نقطه نظر [[ماتریدیه]] صفات ذات دو قسم است: یکی صفاتی که در [[ذات خداوند]] [[ثابت]] است بدون اینکه به اعتبار [[افعال الهی]] باشد و دیگری صفاتی که به اعتبار [[افعال]] بوده و در ذات ثابت است. | *[[ماتریدیه]] بحثی را که راجع به [[تکوین]] دارند، در سایر صفات مشابه مانند تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته نیز مطرح میکنند؛ با این تفاوت که برخی از آنان یکایک این صفات را قدیم میدانند، ولی محققان آنان این صفات را به [[تکوین]] ارجاع میدهند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. [[ماتریدیه]] از جهت قدم و [[قائم]] به ذات بودن تفاوتی میان صفات ذات و فعل قائل نیستند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰؛ شرح العمدة، ص۱۹۵.</ref>، در نتیجه صفت [[تکوین]] را که دیگران از [[صفات فعل]] دانستهاند، اینان قدیم و [[قائم]] به ذات میدانند. در [[حقیقت]] از نقطه نظر [[ماتریدیه]] صفات ذات دو قسم است: یکی صفاتی که در [[ذات خداوند]] [[ثابت]] است بدون اینکه به اعتبار [[افعال الهی]] باشد و دیگری صفاتی که به اعتبار [[افعال]] بوده و در ذات ثابت است. | ||
*برخی قسم دوم را صفات ذاتی فعلی نامیدهاند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۶، پاورقی.</ref>. این قسم به صفات حقیقیه موصوف به صفات اضافیه نیز تعبیر شده است<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. برخی با توجه به وضوح بطلان این ادعا -زیرا [[تکوین]] به معنای فعل را نمیتوان از مکوَن جدا دانسته، به قدم آن [[معتقد]] بود- در صدد توجیه بر آمده، [[تکوین]] را به صفت فعل که اضافهای بیش نیست [[تفسیر]] نکردهاند؛ بلکه آن را مبدأ اضافه دانستهاند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ مجموعة الحواشی، ص۱۰۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۲؛ اشارات المرام، ص۱۸۱؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. [[تفتازانی]] تصریح دارد که عبارات بزرگان [[ماتریدیه]] [[ظهور]] دارد که صفت [[تکوین]] که آن را قدیم میدانند، عین [[فعل خداوند]] بوده و اضافه محسوب میشود، یعنی [[اخراج]] معدوم از عدم به وجود، ولی باید گفت: [[تکوین]] که قائل به قدم آن بوده و مغایر با مکوَن است، یک صفت [[حقیقی]] در [[مقام]] ذات است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref>. وی میافزاید ما چارهای از این توجیه نداریم؛ زیرا معقول نیست [[تکوین]]، به معنای صفت فعل که اضافهای بیش نیست محل [[نزاع]] واقع شده و عدهای آن را قدیم و مغایر با مکوَن بدانند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰.</ref>. در جای دیگر مینویسد: [[تکوین]] به دو معناست: یکی صفت نفسی که مبدء ایجاد فعل است و دوم، ایجاد و [[تکوین]] بالفعل. [[تکوین]] به معنای دوم عبارت است از تعلق صفت نفسی به مکوَن. سپس میگوید: آنچه [[ماتریدیه]] قدیمش میدانند، صفت نفسی است نه تعلق و آنچه که با مکوَن است، تعلق نسبت یا به تعبیر دیگر [[تکوین]] بالفعل است. [[تکوین]] به معنای دوم است که به حسب متعلق خود [[اسامی]] گوناگون مییابد<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. شاید با توجه به همین توجیه است که برخی از آن به صفت نفسیه تعبیر کردهاند<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴.</ref> و [[اشاعره]] که منکر [[تکوین]] هستند میگویند صفت نفسیهای به نام [[تکوین]] برای [[خداوند]] [[ثابت]] نیست<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴-۱۰۶.</ref>. در همین راستا برخی در [[تفسیر]] [[تکوین]] گفتهاند معنایی است در فاعل که توسط آن، با مفعول مرتبط شده و از غیر خود ممتاز میگردد. منظور از [[ارتباط]] فاعل با مفعول صلاحیت تأثیر و منظور از معنا، مبدء صلاحیت است<ref>مجموعة الحواشی، ص۱۰۹؛ حاشیه بر شرح العقائد النسفیة، ص۹۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۳.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص۵۹۴-۵۹۸.</ref>. | *برخی قسم دوم را صفات ذاتی فعلی نامیدهاند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۶، پاورقی.</ref>. این قسم به صفات حقیقیه موصوف به صفات اضافیه نیز تعبیر شده است<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. برخی با توجه به وضوح بطلان این ادعا -زیرا [[تکوین]] به معنای فعل را نمیتوان از مکوَن جدا دانسته، به قدم آن [[معتقد]] بود- در صدد توجیه بر آمده، [[تکوین]] را به صفت فعل که اضافهای بیش نیست [[تفسیر]] نکردهاند؛ بلکه آن را مبدأ اضافه دانستهاند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ مجموعة الحواشی، ص۱۰۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۲؛ اشارات المرام، ص۱۸۱؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. [[تفتازانی]] تصریح دارد که عبارات بزرگان [[ماتریدیه]] [[ظهور]] دارد که صفت [[تکوین]] که آن را قدیم میدانند، عین [[فعل خداوند]] بوده و اضافه محسوب میشود، یعنی [[اخراج]] معدوم از عدم به وجود، ولی باید گفت: [[تکوین]] که قائل به قدم آن بوده و مغایر با مکوَن است، یک صفت [[حقیقی]] در [[مقام]] ذات است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref>. وی میافزاید ما چارهای از این توجیه نداریم؛ زیرا معقول نیست [[تکوین]]، به معنای صفت فعل که اضافهای بیش نیست محل [[نزاع]] واقع شده و عدهای آن را قدیم و مغایر با مکوَن بدانند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰.</ref>. در جای دیگر مینویسد: [[تکوین]] به دو معناست: یکی صفت نفسی که مبدء ایجاد فعل است و دوم، ایجاد و [[تکوین]] بالفعل. [[تکوین]] به معنای دوم عبارت است از تعلق صفت نفسی به مکوَن. سپس میگوید: آنچه [[ماتریدیه]] قدیمش میدانند، صفت نفسی است نه تعلق و آنچه که با مکوَن است، تعلق نسبت یا به تعبیر دیگر [[تکوین]] بالفعل است. [[تکوین]] به معنای دوم است که به حسب متعلق خود [[اسامی]] گوناگون مییابد<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. شاید با توجه به همین توجیه است که برخی از آن به صفت نفسیه تعبیر کردهاند<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴.</ref> و [[اشاعره]] که منکر [[تکوین]] هستند میگویند صفت نفسیهای به نام [[تکوین]] برای [[خداوند]] [[ثابت]] نیست<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴-۱۰۶.</ref>. در همین راستا برخی در [[تفسیر]] [[تکوین]] گفتهاند معنایی است در فاعل که توسط آن، با مفعول مرتبط شده و از غیر خود ممتاز میگردد. منظور از [[ارتباط]] فاعل با مفعول صلاحیت تأثیر و منظور از معنا، مبدء صلاحیت است<ref>مجموعة الحواشی، ص۱۰۹؛ حاشیه بر شرح العقائد النسفیة، ص۹۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۳.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲، ص۵۹۴-۵۹۸.</ref>. | ||
==[[ادله]] [[اثبات]] صفت [[تکوین]]== | |||
*وجوه متعددی برای [[اثبات]] صفت [[تکوین]] بیان شده که عبارتند از: | |||
۱. در [[عالم ظاهر]] موردی [[مشاهده]] نشده که کسی [[قادر]] بر فعل بوده و مانعی در مقابل وی نباشد، با این حال فعلی از او صادر نشود؛ [[خداوند]] نیز -از باب [[قیاس]] [[غایب]] بر [[شاهد]]- چنین است؛ پس [[خداوند]] که [[قادر]] بر فعل است در ازل فعلی دارد<ref>التوحید، [[ماتریدی]]، ص۳۸). | |||
در پاسخ گفته شده که مدعای فوق در [[عالم ظاهر]] تمام نیست تا عالم [[غایب]] را بر آن [[قیاس]] کنیم. ممکن است کسی [[قادر]] بر فعل باشد، ولی [[اراده]] انجام فعل را نداشته باشد<ref>الأربعین، رازی، ج۱، ص۳۲۳؛ ابکار الأفکار، ج۲، ص۳۹۹؛ الالهیات، ج۲، ص۳۰۷.</ref>. افزون بر این، اگر فعل [[خدا]] را [[ازلی]] بدانیم مستلزم این است که مکوَّنات نیز [[ازلی]] باشند و این [[باطل]] است، پس [[تکوین]] نیز حادث است<ref>التمهید، ص۷۷.</ref>. | |||
٢. اگر در ازل صدور فعل از [[خداوند]] ممتنع باشد از دو حال بیرون نیست: این [[امتناع]] یا ذاتی است یا غیری. صورت نخست مستلزم این است که صدور فعل برای همیشه از [[خدا]] ممتنع باشد و این [[باطل]] است. و در صورت دوم صادر نشدن فعل [[ازلی]] از [[خداوند]] به خاطر [[ذات خداوند]] نیست، پس [[ذات خداوند]] در ازل فاعل است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۸.</ref>. | |||
در نقد [[استدلال]] فوق میتوان گفت نتیجه [[نفی]] [[امتناع]] ذاتی این است که صدور فعل [[ازلی]] از [[ناحیه]] [[خداوند]] ممکن باشد، نه اینکه [[خداوند]] در ازل فاعل باشد. از طرفی [[متکلمان]]، همه مخلوقات [[خداوند]] را حادث دانسته<ref>التوحید، ماتریدی، ص۱۷ و ۸۳؛ ابکار الأفکار، ج۲، ص۲۹۷ و ۳۰۶.</ref> و قدیم بودن فعل [[الهی]] -هرچند در مورد تکوینِ تنها- با [[ادله]] حدوث عالم منافات دارد. | |||
٣. در میان مخلوقات [[فساد]] و [[شر]] وجود دارد و اگر مستقیماً و بدون واسطه [[تکوین]]، به [[خدا]] مستند باشند، مستلزم این است که [[خداوند]] به صفات [[مفسد]] و شریر متصف شود و این [[کفر]] است<ref>التوحید، ماتریدی، ص۳۸.</ref>. | |||
در پاسخ گفتهاند که مشکل مزبور با وساطت [[تکوین]] بر طرف نمیشود؛ زیرا [[تکوین]] صفت [[خداوند]] است و آنچه با واسطه این صفت انجام گیرد مستند به [[خداوند]] است. افزون بر این، مشکل فوق با مراجعه به دیدگاه خود [[ماتریدیه]] در بحث استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خدا]] قابل حل است، [[ماتریدیه]] در مسئله [[افعال]] [[بندگان]] قائلند به اینکه استناد [[افعال]] [[بندگان]] به [[خداوند]] مستلزم این نیست که [[خدا]] را شریر و [[مفسد]] بنامیم؛ زیرا استناد به [[خدا]] به صورت جمله درست است و نه به صورت جداگانه و تفصیلی، یعنی مجموع [[افعال]] را مخلوق [[خدا]] میدانیم، ولی در یکایک [[افعال]] مجاز نیستیم که به [[خدا]] استناد دهیم<ref>تبصرة الأدلة، ج۲، ص۶۹۰-۶۹۱.</ref>، بلکه مطابق برخی گزارشها، [[ماتریدی]] استناد به [[خداوند]] به طور تفصیل را نیز بدون محذور دانسته و برای رفع مشکل فوق تنها به این مقدار بسنده کرده است که استناد تفصیلی را با قید بیاوریم<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۰.</ref>. | |||
۴. [[عقل]] و [[نقل]] بر این اتفاق دارند که [[خداوند]] مکوِن اشیا است و [[صدق]] مکوِن بدون صفت [[تکوین]] محال است؛ چنانکه [[صدق]] عالِم بدون [[علم]] محال است<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ المسامرة، ص۱۰۴؛ شرح الفقه الاکبر، ص۴۴.</ref>. تقریر [[استدلال]] بدین گونه است که [[عقل]]، فاعل بودن را از [[صفات کمال]] و [[مدح]] دانسته نقیض آن را صفت [[نقص]] میداند، بنابراین [[خداوند]] متصف به فاعل بودن است<ref>اصول الدین، ص۷۲.</ref>. | |||
البته این بیان، در صفات [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] که در خارج محققاند درست است، ولی تأثیر، ایجاد و [[تکوین]] از این قبیل نیست، بلکه [[عقل]] اینها را از ملاحظه نسبت مؤثر به اثر انتزاع میکند و از آنجا که اثر امری حادث است این معانی نیز حادث بوده و در خارج جدای از اثر و مؤثر امر سومی به نام ایجاد، [[احداث]] یا [[تکوین]] نداریم<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۰؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. نظریه مغایرت [[تکوین]] با مکوَّن و [[خلق]] با مخلوق در صورتی معنا پیدا میکند که بین مصدر و اسم مصدر مغایرت جوهری قائل باشیم، در حالی که چنین نیست؛ بلکه یک چیز است که وقتی به فاعل نسبت داده میشود مصدر و وقتی به مفعول نسبت داده میشود اسم مصدر است<ref>بحوث فی الملل، ج۳، ص۸۰.</ref>. | |||
۵. [[خداوند]] در [[کلام]] ازلیاش، خود را به صفت [[خالق]]، باری و مصور میستاید و لازمه [[ستودن]] آن است که این صفات از ازل محقق باشد و گرنه لازم میآید [[خداوند]] خود را به امری که در وی نیست [[ستایش]] کند و این محال است. | |||
در پاسخ [[استدلال]] گفته شده که لازمه [[ستایش]] این نیست که آنها از ازل موجود باشند، بلکه میتوان گفت [[خداوند]] از ازل به گونهای بوده است که این تعلقات و اضافات که [[صفات کمال]] محسوب میشود در [[آینده]] برایش حاصل خواهد شد<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹ و ۱۷۱.</ref>. | |||
۶. مطابق [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«سخن ما برای (پدید آمدن) چیزی چون آن را اراده کنیم تنها این است که بدان میگوییم: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره نحل، آیه ۴۰.</ref>، و [[آیات]] مشابه آن<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «و چون (انجام) کاری را بخواهد تنها میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ {{متن قرآن|كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «چنین است، خداوند هر چه را بخواهد میآفریند؛ چون کاری را اراده کند تنها بدان میفرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۴۷؛ {{متن قرآن|مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}} «سزاوار خداوند نیست که فرزندی برگزیند، پاکا که اوست، چون آهنگ کاری کند تنها بدان فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره مریم، آیه ۳۵.</ref>، همه اشیا با کلمه [[ازلیه ]]"کن" در وقت خود محقق میشوند و کلمه "کن" که از آن به امر و کلمه تعبیر میشود، مقدم بر "یکون" است. [[مخالفان]] صفت [[تکوین]] نیز معترفند که مطابق این [[آیه]]، همه اشیاء با کلمه [[ازلیه ]]"کن" محقق میشوند. آنچه ما میافزاییم این است که طبق کلمه [[ازلیه ]]"کن" صفتی به نام [[تکوین]] برای [[خدا]] ثابت است و [[خداوند]] از [[تکوین]] با کلمه "کن"، و از مکوِن با کلمه "فیکون"، تعبیر آورده است و نامگذاری صفت [[تکوین]] بر اساس همین [[آیه]] است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۶-۳۱۷؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ الروضة البهیة، ص۱۰۸.</ref>. | |||
در نقد این [[دلیل]] گفته شده که مطابق این [[تفسیر]] صفت [[تکوین]] به [[کلام]] برگشته و صفت مستقلی نخواهد بود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. افزون بر این اگر چنین صفتی در ازل برای [[خدا]] ثابت باشد مستلزم قِدَم مکوَّنات است<ref>الإشارة إلی مذهب أهل الحق، ص۳۷۵؛ التمهید، ص۷۷.</ref>. اشکال دیگر اینکه اکثر [[متکلمان]] کلمه "کن" در این [[آیات]] را کنایه از سرعت ایجاد دانسته و منشأ آن را کمال [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده خدا]] میدانند. بنابراین کلمه "کن" دلالت ندارد که برای [[خداوند]] صفتی جدای از [[قدرت]] ثابت است<ref>مفاتیح الغیب، ج۴، ص۲۷-۲۸؛ تسلیک النفس، ص۱۴۹؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح الفقه الاکبر، ص۳۶.</ref>. | |||
۷. [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراهکنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>، از دو جهت بر مغایرت [[خلق]] با مخلوق دلالت دارد. وجه نخست اضافه [[خلق]] به مخلوق است و وجه دوم [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]] و ایجاد از [[بندگان]] است، در حالیکه اشهاد مخلوقات، یعنی [[آسمانها]] و [[زمین]] و خود [[انسانها]] [[نفی]] نشده، بلکه اینها مشهود [[بندگان]] است<ref>اصول الدین، ص۷۱؛ الفصل فی الملل، ج۳، ص۲۱۴؛ شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۳۲.</ref>. | |||
در جواب از [[دلیل]] فوق گفته شده: اولاً: اضافه دلالت بر مغایرت [[عینی]] بین مضاف و مضافالیه ندارد؛ زیرا برای صحت اضافه، مغایرت اعتباری کافی است. ثانیاً: [[آیه شریفه]] بیانگر این معناست که [[خداوند]]، [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها را [[گواه]] بر [[خلق]] [[آسمان]] و [[زمین]] و نیز [[گواه]] بر [[خلق]] خودشان قرار نداده است. یا در [[تفسیری]] دیگر (غالب [[مفسران]]) [[خداوند]] با [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها در امر [[خلقت]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[خلقت]] خودشان [[مشورت]] نکرده و یا از آنها کمک نجسته است پس آنها [[ولایت]] [[تدبیر]] بر [[بندگان]] را ندارند<ref>مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۱۳۸؛ المیزان، ج۱۳، ص۳۲۶-۳۳۰.</ref>. [[گواه]] قرار ندادن آنها یا [[مشورت]] نکردن با آنها، معلوم نیست به خاطر عدم وجودشان در آن هنگام باشد تا مغایرت [[خلق]] از مخلوق را افاده کند، به فرض قبول اینکه [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]]، به خاطر نبود مخلوقات هنگام [[خلق]] بوده است، ولی دلالت ندارد که مخلوقات با [[خلق]] نیز محقق نمیشوند. اقتضای [[گواه]] بر [[خلق]] بودن این است که مخلوقات به هنگام [[خلق]]، محقق باشند تا بتوانند [[شاهد]] بر آن قرار گیرند، حال آنکه مطابق نظریه عینیت [[خلق]] با مخلوق و [[تکوین]] با مکوَن، با تحقق [[خلق]] و [[تکوین]]، مخلوق و مکون نیز محقق میشود. | |||
۸. برخی برای [[اثبات]] صفت [[تکوین]] گفتهاند افزون بر صفت [[قدرت]]، لازم است صفت دیگری برای [[خداوند]] وجود داشته باشد که سبب وجود اشیاء باشد و این صفت مغایر [[قدرت]] است؛ زیرا نسبت [[قدرت]] به دو طرف فعل و ترک مساوی است و اثر آن، صحت وجود شیء است و صحتِ یک امر، مستلزم وجود آن نیست، ولی [[تکوین]] مقارن با [[اراده]] بوده و اثر آن وجود شیء است<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ الروضة البهیة، ص۱۰۷.</ref>. نسبت [[تکوین]] به مکون مانند نسبت [[اراده]] به مراد است نه نسبت [[قدرت]] به مقدور<ref>مطالع الأنظار، ص۳۷۹-۳۸۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۱۲؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. | |||
این [[دلیل]] نیز نقد شده به اینکه صحت همان امکان است و امکان، ذاتی ممکن است و ذاتی یک چیز معلل نمیشود، پس نمیتوان اثر [[قدرت]] را صحت و امکان دانست بلکه اثر [[قدرت]] وجود مقدور بوده و نیازی به [[اثبات]] صفت دیگری به نام [[تکوین]] نیست<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰.</ref>. | |||
٩. اگر صفت "[[تکوین]]" حادث بوده و [[قائم]] به [[ذات خداوند]] باشد، لازم میآید که [[خداوند]] محل حوادث باشد و این محال است. و اگر این صفت [[قائم]] به غیر از [[ذات خدا]] باشد، به این نحو که [[تکوین]] در هر موردی [[قائم]] به همان مورد باشد، در این صورت لازم میآید که مکوَنات را [[خالق]] و مکوِن بدانیم، این نیز محال است؛ و اگر این صفت مستند به [[تکوین]] دیگری باشد، مستلزم [[تسلسل]] محال خواهد بود و اگر مستند به [[تکوین]] دیگر نباشد مستلزم این است که حادث از محدِث بینیاز باشد در حالی که از راه [[نیازمندی]] حادث به محدِث، به [[اثبات]] صانع عالم میپردازیم<ref>التمهید، ص۷۶؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۴۵-۳۵۳؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۷؛ شرح العمدة، ص۱۹۸.</ref>. | |||
در نقد این [[استدلال]] گفته شده که مبنای [[استدلال]] بر این است که [[تکوین]] یک صفت [[حقیقی]] مانند [[علم]] و [[قدرت]] محسوب شود، در حالی که [[اهل]] [[تحقیق]] آن را صرفاً اضافه و اعتبار [[عقلی]] دانسته و تنها مبدأ این اضافات -از قبیل: تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته- را امری [[ازلی]] میدانند و البته آن مبدء نیز صفتی به نام "[[تکوین]]" نبوده؛ چرا که برای مبدئیت، صفت [[قدرت]] و [[اراده]] را کافی میدانند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۷.</ref>. | |||