جز
جایگزینی متن - 'حاکم حسکانی' به 'حاکم حسکانی'
جز (جایگزینی متن - 'حاکم حسکانی' به 'حاکم حسکانی') |
|||
| خط ۳۰۷: | خط ۳۰۷: | ||
*'''دیدگاه [[برگزیده]]''': تاکنون، دو معنا برای ولی، از دیدگاه [[اهل سنت]] و [[شیعه]] بیان شد. روشن است که اگر معنای مدنظر [[شیعه]]، مقصود [[آیه]] باشد، در این صورت، [[مقام ولایت]] و [[سرپرستی]] پس از [[خداوند]] و رسولش، متعلق به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} خواهد بود. پیش از بیان مؤلفههای معنایی ولی در [[آیه ولایت]]، باید دید اساساً مقصود از ولی، کدام یک از دو معنای [[ناصر]] و [[سرپرست]] است. نخستین مسئلهای که در نگاه نخست میتواند مؤید [[نظریه]] [[اهل سنت]] و [[مخالف]] نظریه [[شیعه]] باشد، آن است که الفاظ و [[ادبیات]] به کار رفته در این [[آیه]]، به صورت جمع، و نه مفرد، است؛ در حالی که بر اساس نظریه [[شیعه]]، مصداق این [[آیه]]، [[امام]]{{ع}} است. حال باید دید که آیا در [[ادبیات]] [[قرآنی]]، این امر که صیغه و لفظ جمع برای یک [[فرد]] به کار برده شود، [[امر]] پذیرفتنی است یا خیر؟ با تتبع در [[آیات قرآن کریم]] روشن میشود که کاربرد لفظ جمع و [[اراده]] یک [[فرد]]، امری غیر رایج در [[کلام خداوند]] نیست؛ چنانکه میفرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>. | *'''دیدگاه [[برگزیده]]''': تاکنون، دو معنا برای ولی، از دیدگاه [[اهل سنت]] و [[شیعه]] بیان شد. روشن است که اگر معنای مدنظر [[شیعه]]، مقصود [[آیه]] باشد، در این صورت، [[مقام ولایت]] و [[سرپرستی]] پس از [[خداوند]] و رسولش، متعلق به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} خواهد بود. پیش از بیان مؤلفههای معنایی ولی در [[آیه ولایت]]، باید دید اساساً مقصود از ولی، کدام یک از دو معنای [[ناصر]] و [[سرپرست]] است. نخستین مسئلهای که در نگاه نخست میتواند مؤید [[نظریه]] [[اهل سنت]] و [[مخالف]] نظریه [[شیعه]] باشد، آن است که الفاظ و [[ادبیات]] به کار رفته در این [[آیه]]، به صورت جمع، و نه مفرد، است؛ در حالی که بر اساس نظریه [[شیعه]]، مصداق این [[آیه]]، [[امام]]{{ع}} است. حال باید دید که آیا در [[ادبیات]] [[قرآنی]]، این امر که صیغه و لفظ جمع برای یک [[فرد]] به کار برده شود، [[امر]] پذیرفتنی است یا خیر؟ با تتبع در [[آیات قرآن کریم]] روشن میشود که کاربرد لفظ جمع و [[اراده]] یک [[فرد]]، امری غیر رایج در [[کلام خداوند]] نیست؛ چنانکه میفرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>. | ||
به تصریح [[حاکم]] | به تصریح [[حاکم حسکانی]] و برخی دیگر از [[مفسران اهل سنت]]، مقصود از “نساءنا” در این [[آیه]]، تنها [[حضرت فاطمه]]{{س}} است<ref>عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶ و نیز برای نمونه ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۴۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.</ref>. همچنین در آیهای دیگر آمده است: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«میگویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایهتر، فرومایهتر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمیدانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>. بنابر آن چه در متون [[تفسیری]] آمده است، گوینده سخن مزبور، کسی جز [[عبدالله بن ابی]] نیست<ref>برای نمونه، ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۸، ص۷۲؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۱۵؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۴۲؛ اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۱۵۶؛ عبدالرحمن بن ابی بکر جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۲۲۴.</ref>؛ با این حال، از صیغه جمع در [[آیه]] استفاده شده است. بنابراین به کار بردن الفاظ جمع و [[اراده]] مفرد، در [[ادبیات]] [[قرآنی]] امری [[غریب]] نیست، اما با این حال، [[انصاف]] آن است که چنین کاری مجاز و خلاف ظاهر است و [[حقیقت]] این است که صیغه جمع برای جمع و صیغه مفرد برای مفرد به کار رود. از اینرو، به وسیله قراین باید ثابت کرد که در این [[آیه]] به طور کلی هفت بار صیغه جمع به کار رفته، الفاظ جمع لزوماً بر یک نفر انطباق پذیر است؛ ضمن آنکه باید دانست [[حکمت]] این کار چه بوده است. | ||
با دقت در این [[آیه]]، به این نتیجه میرسیم که اگر مقصود از “الذین آمنوا” در این [[آیه]]، افراد متعددی باشد، لازم میآید که [[خداوند]] در این [[آیه]] به دنبال [[تبیین]] و [[جعل]] یک قاعده کلی باشد؛ بدین معنا که فرموده است: “ولیّ شما هر کسی است که [[نماز]] خوانده و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] کند”<ref>قاعده یاد شده بر اساس دو اصل است: نخست آنکه ظاهرترین معنا از [[آیه]] آن است که «واو» در عبارت {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} واو حالیه است. برخی از [[مفسران اهل سنت]] نیز حالیه بودن واو را [[تأیید]] کردهاند. ر.ک: محمود [[زمخشری]]، [[الکشاف]] عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹؛ [[سید]] محمود [[آلوسی]]، [[روح]] المعانی فی [[تفسیر]] القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۳۴؛ محمود بن عبدالرحیم صافی، الجدول فی [[اعراب]] القرآن الکریم، ج۶، ص۳۸۶. | با دقت در این [[آیه]]، به این نتیجه میرسیم که اگر مقصود از “الذین آمنوا” در این [[آیه]]، افراد متعددی باشد، لازم میآید که [[خداوند]] در این [[آیه]] به دنبال [[تبیین]] و [[جعل]] یک قاعده کلی باشد؛ بدین معنا که فرموده است: “ولیّ شما هر کسی است که [[نماز]] خوانده و در حال [[رکوع]] [[انفاق]] کند”<ref>قاعده یاد شده بر اساس دو اصل است: نخست آنکه ظاهرترین معنا از [[آیه]] آن است که «واو» در عبارت {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} واو حالیه است. برخی از [[مفسران اهل سنت]] نیز حالیه بودن واو را [[تأیید]] کردهاند. ر.ک: محمود [[زمخشری]]، [[الکشاف]] عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۴۹؛ [[سید]] محمود [[آلوسی]]، [[روح]] المعانی فی [[تفسیر]] القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۳۴؛ محمود بن عبدالرحیم صافی، الجدول فی [[اعراب]] القرآن الکریم، ج۶، ص۳۸۶. | ||