پرش به محتوا

زیاد بن خصفه تمیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۰: خط ۳۰:
*[[امام]] فرمود: "پس حرکت کن، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، ولی در دیر [[ابوموسی]]، بمان تا [[فرمان]] بعدی من به تو رسد؛ زیرا آنان در هر کجا در بین [[مردم]] ظاهر شوند و [[مخالفت]] خود را آشکار سازند، [[کارگزاران]] من به سرعت گزارش آنها را خواهند داد و در آن صورت تعقیب آنان آسان خواهد شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.</ref>
*[[امام]] فرمود: "پس حرکت کن، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، ولی در دیر [[ابوموسی]]، بمان تا [[فرمان]] بعدی من به تو رسد؛ زیرا آنان در هر کجا در بین [[مردم]] ظاهر شوند و [[مخالفت]] خود را آشکار سازند، [[کارگزاران]] من به سرعت گزارش آنها را خواهند داد و در آن صورت تعقیب آنان آسان خواهد شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.</ref>


==زیاد در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش==
==[[زیاد بن خصفه تمیمی]] در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش==
*زیاد پس از اجازه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[منزل]] آمد و [[اصحاب]] خود را جمع کرد و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت، و به همراه یک [[صد]] و سی تن از مردان جنگاور طایفه‌اش از [[شهر]] خارج شد و پس از اندک زمانی به دیر [[ابوموسی]] رسید و [[منتظر]] رسیدن [[فرمان امام]]{{ع}} ماند.
*[[زیاد بن خصفه تمیمی]] پس از اجازه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[منزل]] آمد و [[اصحاب]] خود را جمع کرد و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت، و به همراه یک [[صد]] و سی تن از مردان جنگاور طایفه‌اش از [[شهر]] خارج شد و پس از اندک زمانی به دیر [[ابوموسی]] رسید و [[منتظر]] رسیدن [[فرمان امام]]{{ع}} ماند.
*پس از مدتی [[امام]]{{ع}} نامه‌ای به [[ابن حفصه]] نوشت و [[دستور]] داد که به سرعت به تعقیب [[خریت بن راشد]] و یارانش بپردازد و از آنان بخواهد که نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باز گردند و اگر قبول نکرده و زیر بار نرفتند، با آنان [[پیکار]] نماید. - در ضمن [[نامه]]، مسیر فرار [[خریت بن راشد]] و همراهانش را یادآور شدند-.
*پس از مدتی [[امام]]{{ع}} نامه‌ای به [[ابن حفصه]] نوشت و [[دستور]] داد که به سرعت به تعقیب [[خریت بن راشد]] و یارانش بپردازد و از آنان بخواهد که نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باز گردند و اگر قبول نکرده و زیر بار نرفتند، با آنان [[پیکار]] نماید. - در ضمن [[نامه]]، مسیر فرار [[خریت بن راشد]] و همراهانش را یادآور شدند-.
*حامل [[نامه]] [[عبدالله بن وائل]] بود که پس از کسب اجازه از [[امام]]{{ع}} و بی‌درنگ به [[راه]] افتاد [[نامه]] [[حضرت]] را به زیاد رساند و خود نیز همراه او به سوی نفر به [[راه]] افتاد، اما هنگامی‌که به محلی به نام نفر رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] و یارانش از این نقطه گذشته و به سوی منطقه جرجرایا<ref>جرجرایا محلی است بین واسط و بغداد.</ref> حرکت کرده‌اند، زیاد و یارانش رد آنان را دنبال کردند تا به محلی به نام مذار رسیدند، البته خریت و همراهانش یک شبانه روز زودتر به این نقطه رسیده و به اندازه کافی استراحت نمود بودند، و همین که [[زیاد بن خصفه]] و نیروهای تحت امرش را [[مشاهده]] کردند، در [[مقام]] فرار و ترک محل برآمدند. اما پیش از آنکه فرار کنند، چون چشمش به [[زیاد بن خصفه]] افتاد پیش آمد و خطاب به [[زیاد بن خصفه]] و نیروهایش گفت: بگویید ببینیم چه می‌خواهید بکنید؟
*حامل [[نامه]] [[عبدالله بن وائل]] بود که پس از کسب اجازه از [[امام]]{{ع}} و بی‌درنگ به [[راه]] افتاد [[نامه]] [[حضرت]] را به [[زیاد بن خصفه تمیمی]] رساند و خود نیز همراه او به سوی نفر به [[راه]] افتاد، اما هنگامی‌که به محلی به نام نفر رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] و یارانش از این نقطه گذشته و به سوی منطقه جرجرایا<ref>جرجرایا محلی است بین واسط و بغداد.</ref> حرکت کرده‌اند، [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و یارانش رد آنان را دنبال کردند تا به محلی به نام مذار رسیدند، البته خریت و همراهانش یک شبانه روز زودتر به این نقطه رسیده و به اندازه کافی استراحت نمود بودند، و همین که [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و نیروهای تحت امرش را [[مشاهده]] کردند، در [[مقام]] فرار و ترک محل برآمدند. اما پیش از آنکه فرار کنند، چون چشمش به [[زیاد بن خصفه تمیمی]] افتاد پیش آمد و خطاب به [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و نیروهایش گفت: بگویید ببینیم چه می‌خواهید بکنید؟
*[[زیاد بن خصفه]] که مرد هوشمند و با تجربه‌ای بود گفت: می‌بینید که ما فعلاً خسته [[راه]] و کوفته سفریم و آن‌چه که ما برای آن آمده‌ایم، [[صلاح]] نیست که درباره‌اش آشکارا صحبت کنیم؛ بنابراین [[صبر]] کنید تا ما هم قدری استراحت کنیم و بعد از آن، هر دو به اتفاق هم به کناری رفته و با هم صحبت می‌کنیم، اگر تو صحبت‌های مرا به [[صلاح]] خود دانستی، آن را می‌پذیری، و اگر ما سخنان تو را خیرخواهانه یافتیم، آن را قبول می‌کنیم.
*[[زیاد بن خصفه تمیمی]] که مرد هوشمند و با تجربه‌ای بود گفت: می‌بینید که ما فعلاً خسته [[راه]] و کوفته سفریم و آن‌چه که ما برای آن آمده‌ایم، [[صلاح]] نیست که درباره‌اش آشکارا صحبت کنیم؛ بنابراین [[صبر]] کنید تا ما هم قدری استراحت کنیم و بعد از آن، هر دو به اتفاق هم به کناری رفته و با هم صحبت می‌کنیم، اگر تو صحبت‌های مرا به [[صلاح]] خود دانستی، آن را می‌پذیری، و اگر ما سخنان تو را خیرخواهانه یافتیم، آن را قبول می‌کنیم.
*[[زیاد بن خصفه]] با این برخورد عاقلانه و گفت و گوی حکیمانه، آنان را مجاب کرد تا در آن محل بمانند تا چاره‌ای بیندیشد؛ لذا [[خریت بن راشد]] این پیشنهاد را قبول کرد. اما [[زیاد بن خصفه]] پس از رفع خستگی میان [[یاران]] خود‌ایستاد و گفت: تعداد ما تقریباً با تعداد نیروهای [[خریت بن راشد]] برابر است و [[تصور]] می‌کنم که کار ما به [[جنگ]] انجامد؛ بنابراین [[صبور]] و [[مقاوم]] باشید و از خود ضعفی نشان ندهید. و سپس با پنج نفر از یارانش به اردوگاه [[خریت بن راشد]] و یارانش نزدیک شد و گفت: ای [[خریت بن راشد]]، چه چیزی سبب شد که تو بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نیز بر ما خشم‌گیری و [[راه]] خود را از [[راه]] ما جداسازی و ما را تنها بگذاری؟
*[[زیاد بن خصفه تمیمی]] با این برخورد عاقلانه و گفت و گوی حکیمانه، آنان را مجاب کرد تا در آن محل بمانند تا چاره‌ای بیندیشد؛ لذا [[خریت بن راشد]] این پیشنهاد را قبول کرد. اما [[زیاد بن خصفه تمیمی]] پس از رفع خستگی میان [[یاران]] خود‌ایستاد و گفت: تعداد ما تقریباً با تعداد نیروهای [[خریت بن راشد]] برابر است و [[تصور]] می‌کنم که کار ما به [[جنگ]] انجامد؛ بنابراین [[صبور]] و [[مقاوم]] باشید و از خود ضعفی نشان ندهید. و سپس با پنج نفر از یارانش به اردوگاه [[خریت بن راشد]] و یارانش نزدیک شد و گفت: ای [[خریت بن راشد]]، چه چیزی سبب شد که تو بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نیز بر ما خشم‌گیری و [[راه]] خود را از [[راه]] ما جداسازی و ما را تنها بگذاری؟
*[[خریت بن راشد]] گفت: من [[دوست]] شما ([[علی]]{{ع}}) را [[امام]] خود نمی‌دانم و [[راه]] و رسم شما را نیز نمی‌پسندم. و خواستار بازگشت مسئله [[تعیین امام]] به [[شورا]] هستم.
*[[خریت بن راشد]] گفت: من [[دوست]] شما ([[علی]]{{ع}}) را [[امام]] خود نمی‌دانم و [[راه]] و رسم شما را نیز نمی‌پسندم. و خواستار بازگشت مسئله [[تعیین امام]] به [[شورا]] هستم.
*[[زیاد بن خصفه]] گفت: وای بر تو، آیا مگر [[مردم]] بر [[امامت علی]]{{ع}} [[اجتماع]] نکردند و آیا [[فکر]] می‌کنی [[مردم]] بتوانند شخصی را برای [[امامت امت]] بیابند که مثل [[علی]]{{ع}} در [[خداشناسی]] و [[علم]] و [[فقاهت]] و آشنایی با [[سنت پیامبر]]{{صل}} [[برابری]] کند؟ گذشته از این که در [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] نزدیک او با [[پیامبر خدا]] و سوابق درخشانش در [[جهاد فی سبیل الله]] کسی هم پای او نیست.
*[[زیاد بن خصفه تمیمی]] گفت: وای بر تو، آیا مگر [[مردم]] بر [[امامت علی]]{{ع}} [[اجتماع]] نکردند و آیا [[فکر]] می‌کنی [[مردم]] بتوانند شخصی را برای [[امامت امت]] بیابند که مثل [[علی]]{{ع}} در [[خداشناسی]] و [[علم]] و [[فقاهت]] و آشنایی با [[سنت پیامبر]]{{صل}} [[برابری]] کند؟ گذشته از این که در [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] نزدیک او با [[پیامبر خدا]] و سوابق درخشانش در [[جهاد فی سبیل الله]] کسی هم پای او نیست.
*[[خریت بن راشد]] گفت: همان است که گفتم و سخن تو را قبول ندارم.
*[[خریت بن راشد]] گفت: همان است که گفتم و سخن تو را قبول ندارم.
*[[زیاد بن خصفه]] در [[مقام]] [[دلیل]] بر محکومیت [[خریت بن راشد]] پرسید: به چه [[جرمی]] [[زاذان فروخ]]<ref>شرح حال زاذان فروخ در همین اثر گذشت.</ref> - آن [[مرد]] [[مسلمان]] و بی‌[[گناه]] - را به [[قتل]] رساندی؟ [[خریت بن راشد]] گفت: من او را نکشتم، عده‌ای از یارانم او را به [[قتل]] رساندند. زیاد گفت: پس [[قاتلان]] او را به ما تحویل بده. [[خریت بن راشد]] گفت: [[قادر]] به چنین کاری نیستم و امکان ندارد. [[زیاد بن خصفه]] گفت: پس تو عامل این [[قتل]] هستی، و در این موقع [[زیاد بن خصفه]] و [[خریت بن راشد]] [[یاران]] خود را فرا خواندند و در مقابل هم قرار گرفتند و بدین ترتیب [[جنگ]] شدیدی شروع شد.
*[[زیاد بن خصفه تمیمی]] در [[مقام]] [[دلیل]] بر محکومیت [[خریت بن راشد]] پرسید: به چه [[جرمی]] [[زاذان فروخ]]<ref>شرح حال زاذان فروخ در همین اثر گذشت.</ref> - آن [[مرد]] [[مسلمان]] و بی‌[[گناه]] - را به [[قتل]] رساندی؟ [[خریت بن راشد]] گفت: من او را نکشتم، عده‌ای از یارانم او را به [[قتل]] رساندند. زیاد گفت: پس [[قاتلان]] او را به ما تحویل بده. [[خریت بن راشد]] گفت: [[قادر]] به چنین کاری نیستم و امکان ندارد. [[زیاد بن خصفه تمیمی]] گفت: پس تو عامل این [[قتل]] هستی، و در این موقع [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و [[خریت بن راشد]] [[یاران]] خود را فرا خواندند و در مقابل هم قرار گرفتند و بدین ترتیب [[جنگ]] شدیدی شروع شد.
*شدت [[جنگ]] به حدی بود که نیزه‌ها و شمشیرها کج و شکسته شد و اسبان و اشتران پی شدند و تعداد زخمی‌ها از حد معمول گذشت و دو نفر از [[یاران]] [[زیاد بن خصفه]] [[شهید]] شده و [[پنج تن]] از [[یاران]] [[خریت بن راشد]] به [[قتل]] رسیدند و خود زیاد هم مجروح شد. اما چون [[شب]] فرا رسید و [[تاریکی]] میان آنها جدایی افکند، [[خریت بن راشد]] از [[تاریکی]] [[شب]] استفاده کرد و با همراهانش فرار کرد، ولی [[زیاد بن خصفه]] به تعقیب آنها پرداخت. وقتی به [[بصره]] رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] به اطراف [[اهواز]] گریخته است و در نقطه‌ای از آن دیار مستقر شده و عده‌ای از [[یاران]] و هم فکرانش هم به او پیوسته و تعدادشان حدود دویست نفر شده است؛ لذا نامه‌ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و [[حضرت]] را از استقرار [[خریت بن راشد]] با نیروهای تازه نفس در حوالی [[اهواز]] مطلع نمود و خاطر نشان ساخت که فعلا برای مداوای مجروحان توقف نموده و [[منتظر]] رسیدن [[دستور]] جدید از سوی شما هستم.
*شدت [[جنگ]] به حدی بود که نیزه‌ها و شمشیرها کج و شکسته شد و اسبان و اشتران پی شدند و تعداد زخمی‌ها از حد معمول گذشت و دو نفر از [[یاران]] [[زیاد بن خصفه تمیمی]] [[شهید]] شده و [[پنج تن]] از [[یاران]] [[خریت بن راشد]] به [[قتل]] رسیدند و خود زیاد هم مجروح شد. اما چون [[شب]] فرا رسید و [[تاریکی]] میان آنها جدایی افکند، [[خریت بن راشد]] از [[تاریکی]] [[شب]] استفاده کرد و با همراهانش فرار کرد، ولی [[زیاد بن خصفه تمیمی]] به تعقیب آنها پرداخت. وقتی به [[بصره]] رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] به اطراف [[اهواز]] گریخته است و در نقطه‌ای از آن دیار مستقر شده و عده‌ای از [[یاران]] و هم فکرانش هم به او پیوسته و تعدادشان حدود دویست نفر شده است؛ لذا نامه‌ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و [[حضرت]] را از استقرار [[خریت بن راشد]] با نیروهای تازه نفس در حوالی [[اهواز]] مطلع نمود و خاطر نشان ساخت که فعلا برای مداوای مجروحان توقف نموده و [[منتظر]] رسیدن [[دستور]] جدید از سوی شما هستم.
*[[حضرت]] بلافاصله نامه‌ای فرستاد و ضمن تقدیر از [[زیاد بن خصفه]] و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref>
*[[حضرت]] بلافاصله نامه‌ای فرستاد و ضمن تقدیر از [[زیاد بن خصفه تمیمی]] و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref>


==تقاضای [[زیاد بن خصفه]] برای تعقیب [[یزید بن حجیة]]==
==تقاضای [[زیاد بن خصفه]] برای تعقیب [[یزید بن حجیة]]==
۱۱۵٬۳۰۶

ویرایش