ابو أغر تمیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '{{یادآوری پانویس}}' به '')
خط ۸: خط ۸:


==مقدمه==
==مقدمه==
*ابو أغر تمیمی از [[یاران]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بالا بود و در [[جنگ صفین]] [[حضرت]] را [[یاری]] کرد<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۲۸۹.</ref>.
*ابو أغر تمیمی از [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} بالا بود و در [[جنگ صفین]] [[حضرت]] را [[یاری]] کرد<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۲۸۹.</ref>.
*[[ابن ابی الحدید]]، ضمن این که ابو أغر تمیمی را از [[اصحاب]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} به شمار آورده که در [[جنگ صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده است، این داستان را از او [[نقل]] می‌کند که گفت: من در معرکه [[صفین]] [[ایستاده]] بودم که [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] در حالی که [[غرق]] در [[سلاح]] بود و غیر از چشمانش چیزی پیدا نبود از کنار من عبور کرد، او شمشیری [[یمنی]] در دست داشت که می‌چرخاند و بر اسبی [[سرکش]] سوار بود که لگامش را [[استوار]] نکشیده بود و آن را آهسته می‌راند، ناگاه یکی از [[مردم]] [[شام]] که نامش [[عرار بن ادهم شامی]] بود، بر او بانگ زد: ای [[عباس]]، برای [[نبرد تن به تن]] آماده شود. [[عباس]] گفت: حاضرم به شرط آنکه پیاده [[جنگ]] کنیم که [[امید]] کمتری برای [[گریز]] باشد، مرد شامی پیاده شد و در حالی که [[رجز]] می‌خواند با [[عباس بن حارث]] که از اسب پیاده شده بود به [[نبرد]] پرداختند. جمعی از نیروهای حاضر در میدان [[نبرد]] که سوار بر اسب‌ها و لگام در دست داشتند، به سرانجام این دو، می‌نگریستند.
*[[ابن ابی الحدید]]، ضمن این که ابو أغر تمیمی را از [[اصحاب]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} به شمار آورده که در [[جنگ صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] [[مجاهدت]] کرده است، این داستان را از او [[نقل]] می‌کند که گفت: من در معرکه [[صفین]] [[ایستاده]] بودم که [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] در حالی که [[غرق]] در [[سلاح]] بود و غیر از چشمانش چیزی پیدا نبود از کنار من عبور کرد، او شمشیری [[یمنی]] در دست داشت که می‌چرخاند و بر اسبی [[سرکش]] سوار بود که لگامش را [[استوار]] نکشیده بود و آن را آهسته می‌راند، ناگاه یکی از [[مردم]] [[شام]] که نامش [[عرار بن ادهم شامی]] بود، بر او بانگ زد: ای [[عباس]]، برای [[نبرد تن به تن]] آماده شود. [[عباس]] گفت: حاضرم به شرط آنکه پیاده [[جنگ]] کنیم که [[امید]] کمتری برای [[گریز]] باشد، مرد شامی پیاده شد و در حالی که [[رجز]] می‌خواند با [[عباس بن حارث]] که از اسب پیاده شده بود به [[نبرد]] پرداختند. جمعی از نیروهای حاضر در میدان [[نبرد]] که سوار بر اسب‌ها و لگام در دست داشتند، به سرانجام این دو، می‌نگریستند.
*ابو أغر تمیمی می‌گوید: آن دو مدتی از روز را به [[جنگ]] با [[شمشیر]] سپری کردند و چون [[زره]] و [[جامه]] هر دو کامل و [[استوار]] بود، هیچ یک بر دیگری [[پیروز]] نشد تا این که [[عباس]] متوجه شکافی در [[زره]] مرد شامی شد، [[دست]] انداخت و آن را [[درید]] و سپس با [[شمشیر]] چنان ضربه‌ای به او زد که شکم او از هم [[درید]] و سرنگون گردید و بر [[زمین]] افتاد. در این موقع [[مردم]] فریادشان به [[تکبیر]] بلند شد و گویا [[زمین]] زیر پایشان به لرزه درآمد.
*ابو أغر تمیمی می‌گوید: آن دو مدتی از روز را به [[جنگ]] با [[شمشیر]] سپری کردند و چون [[زره]] و [[جامه]] هر دو کامل و [[استوار]] بود، هیچ یک بر دیگری [[پیروز]] نشد تا این که [[عباس]] متوجه شکافی در [[زره]] مرد شامی شد، [[دست]] انداخت و آن را [[درید]] و سپس با [[شمشیر]] چنان ضربه‌ای به او زد که شکم او از هم [[درید]] و سرنگون گردید و بر [[زمین]] افتاد. در این موقع [[مردم]] فریادشان به [[تکبیر]] بلند شد و گویا [[زمین]] زیر پایشان به لرزه درآمد.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش