عدل: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۸۳۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۰ اکتبر ۲۰۲۰
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۴: خط ۵۴:


==ارزش و جایگاه [[عدالت]]==
==ارزش و جایگاه [[عدالت]]==
*ریشه مباحث [[عدل]]، به [[علم کلام]] و [[فقه اسلامی]] بازمی‌گردد. از جمله مباحث [[کلامی]]، [[جبر و اختیار]] است که بحث [[عدل]] را به میان آورد. در واقع میان [[اختیار]] و [[عدل]] و میان [[جبر]] و [[نفی]] [[عدل]] [[ارتباط]] وجود دارد. در صورت [[نفی]] [[اختیار]] از [[بشر]]، [[تکلیف]] و [[پاداش]] و [[کیفر]] عادلانه نیز تهی از معنا است؛ این بحث، مباحث و پرسش‌های دیگری را به دنبال آورد. از جمله این [[پرسش]] اساسی که آیا [[خداوند]] [[عادل]] است یا خیر؟ و آیا [[خلقت]] بر [[موازین]] [[عدل]] و [[اراده خدا]]، تابع [[میزان]] و قانونی است یا خیر؟
*در پاسخ به پرسش‌های فوق [[متکلمان]] دو دسته شدند. دسته‌ای به نام [[معتزله]]، به [[اختیار]] و [[تکلیف]] و [[کیفر]] و [[پاداش]] عادلانه [[معتقد]] شدند و دسته‌ای دیگر که [[اشاعره]] نام داشتند، [[جبر]] و [[اضطرار]] را پذیرفتند. [[اشاعره]] [[معتقد]] بودند که نمی‌توان برای [[افعال خداوند]]، مقیاس و معیار [[تعیین]] کرد. همه [[قوانین]] مخلوق [[خدا]] است و او [[حاکم]] مطلق است. آنچه [[خداوند]] انجام دهد [[عدل]] است؛ نه آنکه آنچه [[عدل]] است، [[خدا]] انجام می‌دهد؛ یعنی از نظر آنان فعل [[خدا]] مقیاس [[عدل]] است. در مقابل، [[معتزله]] [[معتقد]] بودند که [[عدل]] یک [[حقیقت]] است و [[پروردگار]] به [[حکم]] [[عادل]] و [[حکیم]] بودن، بر مقیاس [[عدل]] عمل می‌کند. از این منظر، برخی [[کارها]] همچون [[پاداش]] [[نیکوکاران]] در ذات خود عادلانه و برخی همانند [[خیانت]] و امساک، ذاتاً [[قبیح]] است. این بحث رفته‌رفته به این [[پرسش]] انجامید که آیا [[عقل آدمی]] در تشخیص [[حسن و قبح]] اشیاء توانا است یا به مدد [[وحی]] [[نیازمند]] است؟ [[معتزله]] با طرح مستقلات عقلیه، طرفدار [[حسن و قبح ذاتی]] اشیاء شدند. یعنی [[عقیده]] یافتند که [[عقل انسان]] بدون [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[شرع]]، [[قادر]] است حقایقی را بالبداهه [[درک]] کند. در حالی که [[اشاعره]] ضمن رد این نظر، به نیاز [[بشر]] به [[ارشاد]] و [[راهنمایی]] [[شرع]] در [[درک]] [[حسن و قبح]] امور عقیده‌مند گردیدند. آنان همچنین [[حسن و قبح]]‌ها را نسبی و تابع شرایط خاص زمان و مکان می‌دانستند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲-۴۴.</ref>.
*[[شیعه]] در بسیاری جهات همانند [[پذیرش]] [[عدل]] و [[عقل]] و [[اختیار]]، دیدگاهی همچون [[معتزله]] اتخاذ کرد و از این رو «[[عدلیه]]» خوانده می‌شود، اما [[اعتقادات]] [[شیعه]] در این زمینه تا اندازه‌ای متفاوت از [[معتزله]] است. علاوه بر حوزه [[کلام]]، در حوزه [[فقه اسلامی]] نیز مسئله [[عدل]] مطرح گردید. این [[پرسش‌ها]] که آیا آنچه [[عدل]] است، [[دین]] می‌گوید و [[عدل]] برای [[دین]] [[حکم]] مقیاس و معیار را دارد یا آنچه [[دین]] می‌گوید [[عدالت]] است و [[دین]]، [[مرجع]] و [[مفسر]] [[عدالت]] به حساب می‌آید / پرسش‌های جدی در این عرصه‌اند.
*در میان [[اهل سنت]]، دو [[سنت]] [[فکری]] [[اهل حدیث]] و [[اهل]] [[قیاس]] به وجود آمد. [[اهل حدیث]] در مسائل پیش‌آمده، نخست به [[قرآن]] [[رجوع]] می‌کرد و در صورت نیافتن [[حکم]] مسئله به [[سنت]] [[رجوع]] می‌کرد و در [[درجه]] بعد به ترجیح [[احادیث]] از نظر [[راویان]] [[سند]] می‌پرداخت و در صورت نیافتن [[حکم]] مسئله به اقوال و فتاوای [[صحابه]] [[رجوع]] می‌کرد و اگر در اینجا هم چیزی نمی‌یافتند، می‌کوشیدند از آرائی که در [[نصوص]] است، استفاده کنند. اما [[اهل]] [[قیاس]] اگر حکمی را در [[کتاب و سنت]] نمی‌یافتند، به [[احادیث]] [[اعتماد]] چندانی نمی‌کردند و از مباحثی چون [[عدالت]] و [[مصلحت]] برای [[راهنمایی]] [[فقیه]] سود می‌جستند که به [[قواعد]] [[استحسان]] و [[استصلاح]] معروف است.
*[[فقیهان]]، به خصوص [[معتقدان]] به [[رأی]] و [[قیاس]]، [[معتقد]] بودند که میان [[شرع]] و [[عقل]] هماهنگی کامل برقرار است و [[عقل]] نیز در [[فهم]] و [[استنباط]] [[احکام]] نقش دارد. آنان [[حسن و قبح عقلی]] را وارد [[اصول فقه]] کردند و از آن با عنوان مناطات و [[ملاکات احکام]] یاد کردند و گفتند: در میان مناطات و ملاکات آنچه [[عقل]] از همه بدیهی‌تر و روشن‌تر [[درک]] می‌کند، مسأله [[حسن عدل]] و [[احسان]]، و [[قبح ظلم]] است و به این ترتیب [[عدل]] به عنوان معیاری در [[فقه]] در آمد. در [[فقه شیعه]] نیز مسئله ملازمه [[عقل]] و [[شرع]] در [[اجتهاد]] محفوظ مانده و البته باز هم تا اندازه‌ای متفاوت از [[اهل سنت]] است. برای نمونه، [[شیعه]] میان [[برهان عقلی]] و [[قیاس]] ظنی تفکیک می‌نهد.
*علاوه بر حوزه [[فقها]] و [[اهل]] [[کلام]]، حکیمان [[مسلمان]] نیز [[عدل]] را به عنوان حقیقتی واقعی [[تفسیر]] می‌کنند. در این حوزه، [[حسن و قبح عقلی]] جزء اندیشه‌های ضروری عملی اعتباری و نه به عنوان معیاری برای [[افعال خداوند]] مورد توجه قرار می‌گیرد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۴.</ref>. از این نظر، [[خداوند]] [[عادل]] است، ولی نه بدان جهت که [[عدل]] [[نیک]] است. آنچه بیش از همه باعث پرداختن [[مسلمانان]] به بحث [[عدل]] شده و [[متکلمان]] و [[فقیهان]] و حکیمان را به بحث در این باره برانگیخته، [[قرآن کریم]] است که در همه ابعاد فردی و جمعی به بحث [[عدل]] پرداخته و آن را به عنوان [[جهان‌بینی]]، مقیاس و معیار قانون‌شناسی، نوعی [[شایستگی]] [[رهبری]]، یک [[مسئولیت]] [[اخلاقی]] و جزء منابع [[فقه]] و [[استنباط]] مورد توجه قرار داده است. در [[قرآن مجید]]، [[عدل]] در عرصه‌های مختلف [[زندگی اجتماعی]] و فردی [[انسان]] مطرح شده است. از این رو [[عدالت]]، از دایره [[عدل الهی]] و فردی فراتر رفته و عرصه [[اجتماع]] و [[حکومت]] را نیز درنوردیده است.
*ابعاد [[اجتماعی]] [[حسن و قبح عقلی]]، به [[ارتباط]] [[عدالت]] و [[دین]] در این عرصه مربوط می‌شود. مطابق نظر [[عدلیه]]، [[حق]]، واقعیتی است که به طور نفس‌الامر وجود دارد. یعنی قبل از اینکه دستوراتی از جانب [[شرع]] برسد، [[حقوقی]] وجود داشته، اما با آمدن [[شرع]] این [[حقوق]] به گونه‌ای تنظیم شده است که هر حقی به ذی‌حق خود برسد. بنابراین، [[شرع]] نیز [[مطابق حق]] و [[عدالت]] [[دستورات]] خود را صادر می‌کند. [[معتقدان]] این نظر برای [[فهم]] مقتضای [[حق]] و [[حکم]] و دانستن [[صلاح]] و [[فساد]] و به جهت [[پذیرش]] قاعده ملازمه [[عقل]] و [[شرع]]، [[عقل]] را به عنوان [[راهنما]] پذیرفتند و به [[حق]] و [[عدالت]] و [[مصلحت]] به عنوان اموری واقعی نگریستند. آنان برای [[احکام اسلام]]، [[روح]] و هدفی قائل‌اند که در شرایط و اشکال مختلف، آن [[روح]] و [[غایت]] [[حفظ]] می‌شود و بنابراین در قضایای مختلف تابع شکل و صورت خاص آن نیستیم. مثلاً [[ربا]] به هر شکل و صورتی [[حرام]] است. و یا [[ظلم]]، [[ظلم]] است با هر شکلی که باشد.
*در مقابل، غیر [[عدلیه]] [[معتقد]] بودند [[حق]] و ذی‌حق و [[عدل]] و [[ظلم]]، واقیت ندارد و تابع [[حکم]] و [[دستور]] [[شرع]] است؛ بنابراین [[عقل]] نمی‌تواند [[راهنما]] باشد. [[قوانین اسلام]] شکل و صورتی دارد و با [[تغییر]] آن شکل، همه چیز عوض می‌شود. از این رو [[حق]] و [[مصلحت]]، صورتی خیالی دارند. آنان [[معتقد]] بودند بنای [[شرع]] در [[قوانین]] [[تشریعی]] بر پایه قاعده و قانونی نیست و بر جمع متفرقات و [[تفرقه]] مجتمعات قرار دارد. علت [[گمراهی]] [[مردم]] [[دوران جاهلیت]] نیز همین مطلب بوده است. آنان هر قبیحی را با عنوان [[دین]] قبول می‌کردند و [[باور]] نداشتند که [[دعوت]] [[خداوند]] به کارهای [[زشت]] ناممکن است. در آیاتی از [[قرآن]] به این مسئله اشاره شده است: {{متن قرآن|وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافته‌ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بی‌گمان خداوند به کار زشت فرمان نمی‌دهد؛ آیا درباره خداوند چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟ * بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۸.</ref> بنابراین چنین نیست که با [[امر و نهی]] [[خداوند]]، [[فحشا]] [[عفاف]] شود و یا [[عفاف]] [[فحشا]] شود؛ بلکه تشخیص [[درستی]] و [[نادرستی]] به [[فهم]] خود [[انسان]] و [[راهنمایی]] [[عقل]] وابسته است. بنابراین از جمله ثمرات مهم بحث [[حسن و قبح عقلی]]، چنان‌که اشاره شد، دخالت یا عدم دخالت دادن [[عقل]] و [[اجتهاد]] در [[فهم]] [[دین]] و [[اداره امور]] [[زندگی]] است. [[تعقل]] راهنمای تدین است و با از دست دادن آن، [[دین]] را نیز از دست خواهیم داد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶. </ref>.
*افزون بر مطالب گفته شده اگر قائل به [[دینی]] بودن منشأ [[عدالت]] باشیم، [[عدالت]] از این نظر که نوعی [[ارزش]] به حساب می‌آید، در [[ارتباط مستقیم]] با [[اخلاق]] است و بلکه [[دلبستگی]] به [[خدا]] سرسلسله و منشأ آن است. [[احساس]] [[خداجویی]] و [[خداپرستی]] که در [[فطرت انسان‌ها]] نهفته است و [[پیامبران]] آن را بیدار می‌کنند، به [[انسان]] ایده می‌دهد و او را طرفدار [[حق]] و [[حقیقت]] می‌سازد. در این حالت، [[عدالت]] و [[برابری]]، نه صرفاً ابزارهایی برای [[پیروزی]] در [[تنازع]] [[زندگی]]، بلکه از آن جهت که ارزش‌های خدایی هستند، به صورت [[هدف]] و مطلوب در می‌آیند. چنین [[انسانی]] طرفدار [[عدل]] است نه [[عادل]]، [[دشمن]] [[ظلم]] است نه [[ظالم]]؛ طرفداری‌اش از [[عادل]] و دشمنی‌اش با [[ظالم]] از عقده‌های شخصی و [[روانی]] ناشی نمی‌شود، بلکه اصولی و مسلکی است<ref>مطهری، مرتضی، نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ص۶۴ و ۶۵.</ref><ref>[[نجمه کیخا|کیخا، نجمه]]، عدالت اجتماعی (در اندیشه شهید مطهری)، [[چلچراغ حکمت ج۳۰ (کتاب)|چلچراغ حکمت]]</ref>.


==نسبیت [[عدالت]]==
==نسبیت [[عدالت]]==
۱۹٬۴۱۸

ویرایش