بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۸۵: | خط ۸۵: | ||
#'''رعایت [[مستحبات]]''': [[احکام]] الاهی دارای دو مرتبه [[واجب]] و [[مستحب]] است. مراعات [[واجبات]] چنانکه از نامشان پیداست مهم و ضروری است. کسی که به [[واجبات]] ملتزم نباشد، از مرتبه [[عدالت]] [[سقوط]] میکند؛ ولی مراعات [[مستحبات]] [[ارزشمند]] و ارزشآفرین است. [[انسان]] به خاطر ترک [[مستحبات]] از [[مقام]] [[انسانی]] [[سقوط]] نمیکند و از دایره [[بندگی]] خارج نمیشود؛ ولی به خاطر عمل به [[مستحبات]] به [[مقامات]] بالایی دست مییابد که به [[وهم]] و [[گمان]] نمیگنجد و [[عقل]] از [[درک]] آن عجز است. در [[روابط اجتماعی]] نیز [[حقوق انسانها]] در دو مرتبه قرار میگیرد یک مرتبه [[حقوقی]] که ادای آنها [[واجب]] است و ادا نکردن آنها پیگرد [[حقوقی]] و قانونی دارد، و مرتبه دیگر [[حقوقی]] که اداکردن آنها مفید و ثمربخش است، ولی ترک آنها نیز مجاز است و هیچکس نمیتواند آنها را مطالبه کند؛ برای نمونه، کسی که از راهی میگذرد خودداری از ایجاد مزاحمت بر او [[واجب]] است؛ بنابراین نمیتواند به صورتی رانندگی کند که موجب [[ترس]] و [[وحشت]] رهگذران شود یا محیط [[امن]] و آرام آنها را با صداهای [[ناهنجار]] آشفته کند و در صورتی که مراعات نکند سایر [[شهروندان]] میتوانند [[حق]] خود را از او مطالبه کنند، ولی [[سلام کردن]] به پیادگان حقی است که اگر مراعاتش نکند، نمیتوان او را [[سرزنش]] و از نظر [[حقوقی]] تعقیب کرد. کسی که [[حقوق]] [[واجب]] دیگران را مراعات میکند [[عادل]] است، ولی کسی که [[حقوق]] [[مستحب]] را نیز ادا میکند در مرتبه والایی از [[عدالت]] قرار دارد. بنابراین، مرتبه چهارم [[عدالت]] آن است که [[انسان]] علاوه بر مراعات [[احکام]] و [[حقوق]] [[واجب]] به [[مستحبات]] نیز پایبند باشد. | #'''رعایت [[مستحبات]]''': [[احکام]] الاهی دارای دو مرتبه [[واجب]] و [[مستحب]] است. مراعات [[واجبات]] چنانکه از نامشان پیداست مهم و ضروری است. کسی که به [[واجبات]] ملتزم نباشد، از مرتبه [[عدالت]] [[سقوط]] میکند؛ ولی مراعات [[مستحبات]] [[ارزشمند]] و ارزشآفرین است. [[انسان]] به خاطر ترک [[مستحبات]] از [[مقام]] [[انسانی]] [[سقوط]] نمیکند و از دایره [[بندگی]] خارج نمیشود؛ ولی به خاطر عمل به [[مستحبات]] به [[مقامات]] بالایی دست مییابد که به [[وهم]] و [[گمان]] نمیگنجد و [[عقل]] از [[درک]] آن عجز است. در [[روابط اجتماعی]] نیز [[حقوق انسانها]] در دو مرتبه قرار میگیرد یک مرتبه [[حقوقی]] که ادای آنها [[واجب]] است و ادا نکردن آنها پیگرد [[حقوقی]] و قانونی دارد، و مرتبه دیگر [[حقوقی]] که اداکردن آنها مفید و ثمربخش است، ولی ترک آنها نیز مجاز است و هیچکس نمیتواند آنها را مطالبه کند؛ برای نمونه، کسی که از راهی میگذرد خودداری از ایجاد مزاحمت بر او [[واجب]] است؛ بنابراین نمیتواند به صورتی رانندگی کند که موجب [[ترس]] و [[وحشت]] رهگذران شود یا محیط [[امن]] و آرام آنها را با صداهای [[ناهنجار]] آشفته کند و در صورتی که مراعات نکند سایر [[شهروندان]] میتوانند [[حق]] خود را از او مطالبه کنند، ولی [[سلام کردن]] به پیادگان حقی است که اگر مراعاتش نکند، نمیتوان او را [[سرزنش]] و از نظر [[حقوقی]] تعقیب کرد. کسی که [[حقوق]] [[واجب]] دیگران را مراعات میکند [[عادل]] است، ولی کسی که [[حقوق]] [[مستحب]] را نیز ادا میکند در مرتبه والایی از [[عدالت]] قرار دارد. بنابراین، مرتبه چهارم [[عدالت]] آن است که [[انسان]] علاوه بر مراعات [[احکام]] و [[حقوق]] [[واجب]] به [[مستحبات]] نیز پایبند باشد. | ||
#'''[[عدالت]] همهجانبه''': آخرین مرتبه [[عدالت]] عبارت از آن است که [[انسان]] در تمام مراتب وجود خویش به [[اعتدال]] میرسد؛ از جمله در زمینه [[صفات]] [[نفسانی]] هیچ صفتی خارج از [[اعتدال]] در وجود او یافت نمیشود، در [[مقام عمل]] هیچ گفتار و کرداری بر خلاف [[میزان]] [[عقل]] و [[شرع]] - نه در مرتبه [[واجبات]] و [[محرمات]] و نه در مرتبه [[مستحبات]] و مکروهات - از او صادر نمیشود. در [[مقام]] [[فکر]] و [[اندیشه]] از هر [[فکری]] جز کسب رضای [[حضرت حق]] و رسیدن به [[مقام قرب]] او تهی میشود و در [[مقام]] [[قلب]] و [[روح]] از هر تعلقی جز [[وابستگی]] به [[ذات اقدس الاهی]] [[آزاد]] میشود. این مرتبه از [[عدالت]] مخصوص [[اولیا]] و [[پیامبران]] الاهی است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص70، 71.</ref>. | #'''[[عدالت]] همهجانبه''': آخرین مرتبه [[عدالت]] عبارت از آن است که [[انسان]] در تمام مراتب وجود خویش به [[اعتدال]] میرسد؛ از جمله در زمینه [[صفات]] [[نفسانی]] هیچ صفتی خارج از [[اعتدال]] در وجود او یافت نمیشود، در [[مقام عمل]] هیچ گفتار و کرداری بر خلاف [[میزان]] [[عقل]] و [[شرع]] - نه در مرتبه [[واجبات]] و [[محرمات]] و نه در مرتبه [[مستحبات]] و مکروهات - از او صادر نمیشود. در [[مقام]] [[فکر]] و [[اندیشه]] از هر [[فکری]] جز کسب رضای [[حضرت حق]] و رسیدن به [[مقام قرب]] او تهی میشود و در [[مقام]] [[قلب]] و [[روح]] از هر تعلقی جز [[وابستگی]] به [[ذات اقدس الاهی]] [[آزاد]] میشود. این مرتبه از [[عدالت]] مخصوص [[اولیا]] و [[پیامبران]] الاهی است<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص70، 71.</ref>. | ||
==مبانی عدالت== | |||
*[[عدالت]] بر چهار پایه [[استوار]] است: [[فطرت]]، [[عقل]]، [[دین]] و [[ایمان]]. | |||
#'''[[فطرت]]''': [[انسان]] به گونهای [[آفریده]] شده که اگر به حال خود رها شود، به جانب [[خوبیها]] و [[فضایل]] میرود. [[عدالت]] چه به معنی عام و چه به معنی خاص، از زیباترین پدیدههای [[جهان]] است؛ بنابراین طبیعی است که [[انسان]] به طور [[فطری]] و ذاتی به [[عدالت]] [[گرایش]] داشته باشد. علاوه بر این [[گرایشهای فطری]] [[انسان]] دارای ویژگیهایی است که همه آن ویژگیها را میتوانیم در میل به [[عدالت]] ببینیم. | |||
##ویژگیهای [[تمایلات فطری]] | |||
###[[فراگیری]]: [[گرایشهای فطری]] [[انسان]] فراگیر است، به زمان یا مکان خاصی اختصاص ندارد، در مرزهای جغرافیایی محدود نمیشود، [[ملیت]]، نژاد، رنگ، [[دین]] و... هیچیک در اصل آن اثرگذار نیستند. [[گرایش]] به [[عدالت]] نیز همگانی است. | |||
### خودجوشی: [[گرایشهای فطری]] از [[درون انسان]] سرچشمه میگیرد؛ بنابراین هر [[انسانی]] آنها را [[احساس]] میکند و برای [[شناخت]] آنها نیاز به [[آموزش]] ندارد. [[ادیان آسمانی]] هم که همسو با [[فطرت انسانی]] حکمی صادر میکنند، تنها برای [[ارشاد]] [[انسان]] به همان [[حکم]] [[فطری]] است. چنین احکامی را نمیتوان [[حکم]] [[مولوی]] تلقی کرد. [[گرایش]] به [[عدالت]] نیز ریشه در درون [[آدمی]] دارد و اگر مانعی بر سر [[راه]] آن نباشد، [[انسان]] را به سوی [[عدالت]] میبرد. | |||
###دیرپایی: از ویژگیهای [[گرایش فطری]] این است که در شرایط بازدارنده، ریشهکن نمیشود و برای همیشه از وجود [[انسان]] رخت برنمیبندد، اگر چه ممکن است بهسان شرایط تشویقکننده از [[شکوفایی]] برخوردار نباشد و حتی از نظر مصداقی دچار [[انحراف]] شود؛ برای نمونه، [[نیاز انسان]] به [[پرستش]] یک نیاز [[فطری]] است، به همین [[دلیل]] در هیچ زمان و مکانی، [[قوم]]، [[قبیله]] یا ملتی یافت نشده که هیچگونه آیینی برای [[پرستش]] نداشته باشند. هر [[انسانی]] بدون نیاز به [[آموزش]] [[احساس]] میکند که باید به مبدئی متعالی روی آورد، او را بستاید و در برابرش [[کرنش]] کند. به همین [[دلیل]] بهرغم همه سختگیریها و شرایط بازدارنده این [[گرایش فطری]] از وجود [[انسانها]] ریشهکن نشده است، اگرچه در بیشتر موارد به [[علل]] مختلف، [[انسانها]] از تشخیص [[معبود]] [[حقیقی]] باز مانده و معبودهای دروغین را پرستیدهاند. نکته چشمگیر در این [[مقام]] این است که وجود نمونه دروغین و بدلی از هر چیز نشانه میل [[فطری]] [[انسان]] به نمونه اصیل و [[راستین]] آن است. بدلسازی و [[تحریف]]، نشانه عجز از ریشهکنی است. اگر دینستیزان در طول [[تاریخ]] [[انسان]] میتوانستند [[گرایش]] [[خداپرستی]] [[انسان]] را ریشهکن کنند، نیاز به ساختن این همه [[دین]] [[باطل]] و دروغین نداشتند. [[گرایش]] به [[عدالت]] نیز یک میل [[فطری]] است؛ چراکه در همه زمانها و مکانها [[انسانها]] به [[عدالت]] [[گرایش]] داشته و هیچ عاملی نتوانسته است این میل را از وجود ایشان ریشهکن کند. حتی کسانی که در عمل، با [[عدالت]] میجنگند در ذات خویش [[عدالت]] را [[دوست]] دارند. ادعای دروغین [[عدالتگستری]] از جانب [[حکومتهای ستمگر]]، نشانه [[فطری]] بودن [[عدالتخواهی]] است؛ بنابراین یکی از مبانی [[عدالت]]، [[فطرت انسان]] است. | |||
#'''[[عقل]]''': [[عقل]] در وجود [[انسان]] نام دو نیرو است: [[عقل عملی]] و [[عقل نظری]]، [[عقل عملی]] خود همپایه [[عدالت]] است، ولی [[عقل نظری]] نیرویی است که [[خیر و شر]] و [[نیکی]] و [[بدی]] را باز میشناسد و [[حق و باطل]] را تشخیص میدهد. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|الْعَقْلُ نُورٌ فِي الْقَلْبِ يُفَرَّقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ}}<ref>ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ۲۰/۴۰.</ref>؛ [[عقل]] نوری است در وجود [[انسان]] که [[حق]] را از [[باطل]] جدا میکند. و میفرماید: {{متن حدیث|مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ}}<ref>صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۹۸.</ref>؛[[عقل]] در وجود [[آدمی]] همانند چراغی است که در وسط اتاق نهاده میشود. بر این اساس، [[عقل]] با [[درک]] [[ارزش]] و [[جایگاه]] [[عدالت]]، یکی از مبانی [[گرایش]] [[انسان]] به [[عدالت]] است. | |||
#'''[[دین]]''': [[اجرای عدالت]] در نفس و [[جامعه انسانی]] به دو چیز منوط است: نخست آشنایی با [[فضایل]] و [[رذایل]] و خوبی و [[بدی]] و دیگر [[توانایی]] درمان [[رذیلت]] و ترک [[بدی]] از یک سو و کسب [[فضیلت]] و انجام خوبی از سوی دیگر. بدون [[شک]] [[انسان]] به وسیله [[عقل]] خود بسیاری از صفات [[نیک]] و بد و کارهای [[زشت]] و [[زیبا]] را میشناسد و در کسب خوبی و [[مبارزه]] با [[بدیها]] نیز [[ناتوان]] نیست؛ ولی با این حال همه [[خوبیها]] را نمیشناسد و از همه [[بدیها]] با خبر نیست و در میدان کسب و [[مبارزه]]، محتاج انگیزهای [[قوی]]، برنامهای حساب شده و [[حمایت]] دستی [[برتر]] است. [[دین]] میتواند همه این نیازها را پاسخ دهد؛ بنابراین [[دین]] در تحقق و [[اجرای عدالت]] چهار کارکرد مهم دارد. کارکرد [[دین]] در [[اجرای عدالت]]: | |||
###'''[[کشف]] و معرفی [[فضائل]] و [[رذایل]]''': اصول [[فضایل]] و [[رذایل]] به وسیله [[عقل]] شناسایی میشود، ولی [[فروع]] و مصداقهای آن از حیطه [[ادراک]] [[عقل]] خارج است. یکی از [[کارکردهای دین]]، معرفی [[فروع]] و مصادیق [[فضایل]] و [[رذایل]] است؛ برای نمونه، [[انسان]] به وسیله [[عقل]] میداند که [[جوانمردی]] [[فضیلت]] است و کسب آن لازم و [[پستی]] و [[دنائت]] رذیلتی است که ترک آن ضروری است، ولی تشخیص اینکه چه کاری [[جوانمردی]] و چه کاری [[دنائت]] است؟ از عقل ساخته نیست. در اینجا چراغ [[شرع]] است که [[راه]] را به [[انسان]] نشان میدهد. برای آشنایی با شیوه [[دین]] در معرفی [[فروع]] مصداقهای [[فضایل]] و [[رذایل]]، چند [[روایت]] [[نقل]] میکنیم. [[علی]]{{ع}} میفرماید: [[انسان]] دوگونه [[جوانمردی]] دارد یکی مخصوص حَضَر و دیگری مخصوص [[سفر]]. [[جوانمردی]] در حَضَر، [[قرائت قرآن]]، [[همنشینی]] است با [[دانشمندان]]، مطالعه [[فقه]] و کسب [[آگاهی]] و شرکت در [[نماز جماعت]] است و [[جوانمردی]] در [[سفر]] آن است که از توشه خود ببخشی با همسفرت کمتر [[مخالفت]] کنی و در هر فراز و در هر منزلی و [[قیام]] و قعودی فراوان [[خدا]] را یاد کنی<ref>صدوق، خصال، ص۵۴.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: برخی [[گمان]] میکنند: [[جوانمردی]] با [[فسق]] و [[فجور]] است [[جوانمردی]]، سفره گسترده، هدایای ارسالی و خودداری از [[آزار دیگران]] است<ref>صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۹۴.</ref>. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴.</ref>؛ [[کفران نعمت]]، [[پستی]] است. و فرمود: [[بدی]] در [[حق]] آنکه با تو [[نیکی]] کرده، [[پستی]] است<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۷۶.</ref>. [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: امروز و فرداکردن کسی که میتواند [[دین]] خود را بپردازد، [[پستی]] است<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۶۸.</ref>. [[امام هادی]]{{ع}} میفرماید: [[خشم]] گرفتن بر زیردستان، [[پستی]] است<ref>حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۶۸.</'''ref>. | |||
###پرورش [[فضایل]] و احیای [[کرامت انسانی]]''': یکی از روشهای [[دین]] برای اجرای برنامه و تحقق اهداف [[دینی]]، توجه دادن [[انسان]] به [[جایگاه]] خود در [[نظام آفرینش]] است. [[قرآن کریم]] [[انسان]] را موجودی [[شریف]] و بزرگوار معرفی میکند<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشتهایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کردهایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی دادهایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم، نیک برتری بخشیدهایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> که از [[روح خدا]] بهرهای برده<ref>{{متن قرآن|وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي}} «و در او از روان خویش دمیدم» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref>، [[شایسته]] [[جانشینی خدا]] در [[زمین]] شده<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم»... سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>، بار [[امانت]] او را که [[زمین]] و [[آسمان]] و کوهها از [[تحمل]] آن درماندهاند، به دوش گرفته<ref>{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ}} «ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> و به همین [[دلیل]] مخاطب [[تکالیف]] الاهی شده است. تصویر چنین جایگاهی، مسیر [[انسان]] را به سمت [[ارزشها]] و [[فضایل اخلاقی]] [[تغییر]] میدهد و در این مسیر است که کسب [[عدالت]] [[نفسانی]] و [[اجرای عدالت]] [[رفتاری]] برای [[انسان]] میسر میشود. | |||
###'''[[راهنمایی]] و [[همراهی]] [[انسان]] در [[تهذیب نفس]] و [[تعدیل غرایز]] [[سرکش]]''': به تصریح [[قرآن کریم]]، یکی از [[اهداف بعثت انبیا]]، [[تهذیب]] و [[تزکیه]] [[انسانها]] از [[رذایل اخلاقی]] است<ref>{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}} «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.</ref>. به همین [[دلیل]] برخی از [[تکالیف]] به گونهای طراحی شده است که [[رذایل اخلاقی]] را [[سرکوب]] و ریشهکن میسازد؛ مثلاً [[انفاق]]، [[بخل]] را [[نماز]]، [[تکبر]] را و [[روزه]] [[شکمبارگی]] را درمان میکند؛ بنابراین یکی از [[کارکردهای دین]] علاوه بر معرفی [[رذایل]] و پیامدهای شوم آنها [[برنامهریزی]] عملی برای دفع و درمان آنهاست. | |||
### '''ضمانت اجرایی تحقق بخشیدن به [[ارزشها]]''': [[شناخت]] [[فضائل]] و [[رذایل]] اگر چه برای [[تهذیب نفس]] و حرکت در مسیر [[عدالت]]، ضروری است، کافی نیست. [[انسان]] معمولاً تحت تأثیر جاذبههای [[دنیوی]] و [[امیال نفسانی]] از دانستههای خود چشم میپوشد و با آنکه خوب و بد را میشناسد، برای رسیدن به خوبی تلاش نمیکند. یکی از [[کارکردهای دین]] در مسیر تحقق [[عدالت]] این است که با تصویر [[زندگی]] [[اخروی]] و [[کیفر]] و [[پاداش]] در [[بهشت و جهنم]] [[انسان]] را به تلاش و تکاپو وامیدارد. | |||
#'''[[ایمان]]''': رابطه [[ایمان]] و [[عدالت]] یک رابطه مستقیم است، هر چه [[ایمان]] محکمتر باشد، [[رفتار انسان]] عادلانهتر است. هیچکس بدون برخورداری از [[ایمان به خدا]] و [[معاد]]، نمیتواند به معنی دقیق [[عادل]] باشد. ممکن است کسی تحت تأثیر [[عواطف]] [[انسانی]] یا عواملی دیگر در پارهای از امور عادلانه [[رفتار]] کند، اما [[اجرای عدالت]] کامل محتاج به [[ایمان]] است. پیش از این درباره [[ارتباط]] [[عدالت]] و [[ایمان]] چند [[روایت]] [[نقل]] کردیم. بر آنچه گذشت این نکته را میافزاییم که رابطه [[ایمان]] و [[عدالت]] چنان نزدیک و محکم است که در [[روایات معصومین]]، [[عدالت]] نشانه [[ایمان]] به شمار آمده است. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|مَنْ وَاسَى الْفَقِيرَ مِنْ مَالِهِ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ حَقّاً}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۷.</ref>؛ کسی که از [[مال]] خویش به [[نیازمندان]] کمک کند و در [[روابط]] خویش با [[مردم]] [[انصاف]] کند، [[مؤمن حقیقی]] است. [[رسول خدا]]{{صل}} نیز [[انصاف]] با [[مردم]] را از [[حقیقت ایمان]] شمرده است<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۸.</ref>؛ بنابراین یکی از مبانی [[عدالت]]، [[ایمان به خدا]] و [[معاد]] است. این رابطه محکم ناشی از آن است که پیدایش [[عدالت]] به کنترل [[غرایز]] [[نفسانی]] منوط است. کسی که [[غرایز]] [[سرکش]] را مهار نکرده باشد، در نفس خویش به [[عدالت]] [[دست]] نمییابد و در [[اجتماع]] نیز به مراعات و [[اجرای عدالت]] موفق نمیشود. از طرفی [[ایمان به خدا]] و [[قیامت]]، مهمترین عامل کنترل [[غرایز]] است. به همین [[دلیل]]، [[جوامع]] با [[ایمان]] که قلبها به [[نور]] [[خدا]] روشن شده، [[مفاسد]] و جنایتها به مراتب کمتر است. کسی که به [[خدا]] و [[قیامت]] [[ایمان]] پیدا نکند، معبودی جز [[هوا و هوس]] خویش ندارد. {{متن قرآن|أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را خدای خویش گرفته است؟» سوره فرقان، آیه ۴۳.</ref>. ناگفته پیداست که [[انسان]] در چنین شرایطی نمیتواند از کنترل [[غریزه]] [[سخن]] بگوید؛ بنابراین هرگز به کسب و [[اجرای عدالت]]، موفق نخواهد شد<ref>[[مجتبی تهرانی|تهرانی، مجتبی]]، [[اخلاق الاهی ج۱۴ (کتاب)|اخلاق الاهی]]، ج14، ص72-77.</ref>. | |||
==ارزش و جایگاه [[عدالت]]== | ==ارزش و جایگاه [[عدالت]]== | ||