جز
جایگزینی متن - 'شرکت' به 'شرکت'
(صفحهای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد) |
جز (جایگزینی متن - 'شرکت' به 'شرکت') |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*وی مردی [[شجاع]] و از [[شیعیان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و در [[جنگ صفین]] | *وی مردی [[شجاع]] و از [[شیعیان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و در [[جنگ صفین]] شرکت کرد و با [[شامیان]] جنگید<ref>وقعة صفین، ص۵۱۸.</ref>. | ||
*[[نصر بن مزاحم]] از [[ابو عبدالله یزیداودی]] [[نقل]] میکند که: [[عمرو بن اوس]] در [[جنگ صفین]] در [[سپاه علی]]{{ع}} بود و [[معاویه]] عمرو را با جمعی از [[یاران]] آن [[حضرت]] [[اسیر]] کرد، [[عمرو عاص]] به [[معاویه]] گفت: این جمع را به [[قتل]] برسان؟ [[عمرو بن اوس]] برای [[نجات]] خود گفت: ای [[معاویه]]، مرا مکش زیرا تو دایی من هستی، افراد [[قبیله]] اود (نام قبیلهای از [[قیس]] عیلان) از [[معاویه]] خواستند در [[مجازات]] او [[تخفیف]] دهد، [[معاویه]] گفت: او را نکشید، زیرا اگر ثابت کند من دایی او هستم که برای نجاتش کافی است وگرنه شما افراد [[قبیله]] اود او را [[شفاعت]] کنید. سپس [[عمرو بن اوس]] را به نزد خود خواند و گفت: به چه [[دلیل]] من دایی تو هستم در حالی که هیچ یک از افراد بنی [[شمس]] با افراد [[قبیله]] اود، پیوند [[زناشویی]] نبستهاند. عمرو گفت: اگر ثابت کنم در امانم؟ [[معاویه]] گفت: آری. عمرو گفت: مگر خواهرت [[ام حبیبه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} و [[مادر مؤمنان]] نیست؟ گفت: چرا، گفت: پس [[ام حبیبه]] [[مادر]] من است و تو [[برادر]] او هستی، پس تو دایی من میشوی. [[معاویه]] از [[زیرکی]] عمرو خوشش آمد و گفت: [[خدا]] پدرت را بیامرزد که میان [[اسیران]] کسی غیر از تو به این موضوع توجه نکرده بود، سپس [[دستور]] داد او را [[آزاد]] کردند<ref>وقعة صفین، ص۵۱۸؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۰۶۳-۱۰۶۴.</ref> | *[[نصر بن مزاحم]] از [[ابو عبدالله یزیداودی]] [[نقل]] میکند که: [[عمرو بن اوس]] در [[جنگ صفین]] در [[سپاه علی]]{{ع}} بود و [[معاویه]] عمرو را با جمعی از [[یاران]] آن [[حضرت]] [[اسیر]] کرد، [[عمرو عاص]] به [[معاویه]] گفت: این جمع را به [[قتل]] برسان؟ [[عمرو بن اوس]] برای [[نجات]] خود گفت: ای [[معاویه]]، مرا مکش زیرا تو دایی من هستی، افراد [[قبیله]] اود (نام قبیلهای از [[قیس]] عیلان) از [[معاویه]] خواستند در [[مجازات]] او [[تخفیف]] دهد، [[معاویه]] گفت: او را نکشید، زیرا اگر ثابت کند من دایی او هستم که برای نجاتش کافی است وگرنه شما افراد [[قبیله]] اود او را [[شفاعت]] کنید. سپس [[عمرو بن اوس]] را به نزد خود خواند و گفت: به چه [[دلیل]] من دایی تو هستم در حالی که هیچ یک از افراد بنی [[شمس]] با افراد [[قبیله]] اود، پیوند [[زناشویی]] نبستهاند. عمرو گفت: اگر ثابت کنم در امانم؟ [[معاویه]] گفت: آری. عمرو گفت: مگر خواهرت [[ام حبیبه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} و [[مادر مؤمنان]] نیست؟ گفت: چرا، گفت: پس [[ام حبیبه]] [[مادر]] من است و تو [[برادر]] او هستی، پس تو دایی من میشوی. [[معاویه]] از [[زیرکی]] عمرو خوشش آمد و گفت: [[خدا]] پدرت را بیامرزد که میان [[اسیران]] کسی غیر از تو به این موضوع توجه نکرده بود، سپس [[دستور]] داد او را [[آزاد]] کردند<ref>وقعة صفین، ص۵۱۸؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۰۶۳-۱۰۶۴.</ref> | ||