یزید بن هانی سبیعی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸: خط ۸:


==مقدمه==
==مقدمه==
[[یزید بن هانی سبیعی]] از [[اصحاب]] و [[یاران]] باوفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود<ref>رجال طوسی، ص۴۲، ش۱۳.</ref> که در [[جنگ صفین]] آن [[حضرت]] را [[یاری]] نمود و او در همین [[نبرد]] از جمله کسانی بود که برای [[فتح]] رود [[فرات]] در کنار نیروهای [[مالک اشتر]] جنگید و [[فرات]] را از دست [[لشکریان]] [[معاویه]] [[آزاد]] کرد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷۱؛ وقعة صفین، ص۱۸۴.</ref>.
یزید بن هانی سبیعی از [[اصحاب]] و [[یاران]] باوفای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود<ref>رجال طوسی، ص۴۲، ش۱۳.</ref> که در [[جنگ صفین]] آن [[حضرت]] را [[یاری]] نمود و او در همین [[نبرد]] از جمله کسانی بود که برای [[فتح]] رود [[فرات]] در کنار نیروهای [[مالک اشتر]] جنگید و [[فرات]] را از دست [[لشکریان]] [[معاویه]] [[آزاد]] کرد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷۱؛ وقعة صفین، ص۱۸۴.</ref>.


[[یزید بن هانی سبیعی]] همان کسی است که پیغام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را برای [[مالک اشتر]] که در حال [[پیروزی]] قطعی بر [[سپاهیان]] [[معاویه]] بود، رساند که [[جنگ]] را متوقف کند و از ادامه [[جنگ]] خودداری نماید.
یزید بن هانی سبیعی همان کسی است که پیغام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را برای [[مالک اشتر]] که در حال [[پیروزی]] قطعی بر [[سپاهیان]] [[معاویه]] بود، رساند که [[جنگ]] را متوقف کند و از ادامه [[جنگ]] خودداری نماید.


==[[یزید بن هانی سبیعی]] حامل [[پیام]] [[امام]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]==
==یزید بن هانی سبیعی حامل [[پیام]] [[امام]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]==
شبانه روزی که در [[صفین]] به [[لیلة الهریر]] [[شهرت]] یافت، روز سیزدهم [[ربیع الاول]] [[سال]] ۳۷ [[هجری]] است که شدیدترین روزهای [[جنگ صفین]] بود که گروه زیادی از [[لشکریان]] [[معاویه]] به [[هلاکت]] رسیدند و زنگ خطر [[شکست]] و نابودی قطعی برای [[معاویه]] به صدا درآمد. در آن [[شب]] و روز [[مالک اشتر]] بیشترین تلاش خود را در [[متزلزل]] کردن [[سپاه شام]] به [[خرج]] داد و چیزی نمانده بود که به سراپرده [[معاویه]] برسد؛ اما [[معاویه]] که دیگر توان [[مقاومت]] در برابر [[لشکریان]] [[علی]]{{ع}} را از دست داده بود با [[مشورت]] [[عمروعاص]]، قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و [[سپاهیان]] [[حضرت]] را به [[داوری]] [[قرآن]] فرا خواندند. متأسفانه عده‌ای از [[یاران]] ظاهر بینِ [[علی]]{{ع}} تحت تأثیر [[نیرنگ]] و [[فریب]] [[معاویه]] قرار گرفته و خواهان [[آتش بس]] شدند.
شبانه روزی که در [[صفین]] به [[لیلة الهریر]] [[شهرت]] یافت، روز سیزدهم [[ربیع الاول]] [[سال]] ۳۷ [[هجری]] است که شدیدترین روزهای [[جنگ صفین]] بود که گروه زیادی از [[لشکریان]] [[معاویه]] به [[هلاکت]] رسیدند و زنگ خطر [[شکست]] و نابودی قطعی برای [[معاویه]] به صدا درآمد. در آن [[شب]] و روز [[مالک اشتر]] بیشترین تلاش خود را در [[متزلزل]] کردن [[سپاه شام]] به [[خرج]] داد و چیزی نمانده بود که به سراپرده [[معاویه]] برسد؛ اما [[معاویه]] که دیگر توان [[مقاومت]] در برابر [[لشکریان]] [[علی]]{{ع}} را از دست داده بود با [[مشورت]] [[عمروعاص]]، قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و [[سپاهیان]] [[حضرت]] را به [[داوری]] [[قرآن]] فرا خواندند. متأسفانه عده‌ای از [[یاران]] ظاهر بینِ [[علی]]{{ع}} تحت تأثیر [[نیرنگ]] و [[فریب]] [[معاویه]] قرار گرفته و خواهان [[آتش بس]] شدند.


[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برابر آنها [[مقاومت]] کرد و حاضر به [[پذیرش]] [[آتش بس]] نشد و فرمود: "من [[قرآن]] ناطقم، مگر ما از اول آنها را به [[قرآن]] [[دعوت]] نکردیم، ولی آنها نپذیرفتند". سرانجام با تحریک جمعی از [[منافق]] صفت و ظاهر بین در میان [[سپاه]] خودی، [[حضرت]] ناچار به [[پذیرش]] [[آتش بس]] شد و به [[مالک اشتر]] پیغام داد، بازگردد و از ادامه [[جنگ]] خودداری کند. این در حالی بود که [[مالک اشتر]] می‌خواست وارد اردوگاه [[معاویه]] شود و فرستادۀ [[حضرت امیر]]{{ع}} که "[[یزید بن هانی سبیعی]]" خود را به صف مقدم رساند و به [[مالک اشتر]] گفت: [[امام]]{{ع}} [[پیام]] داد که دست از [[نبرد]] برداری و به سوی من بازگردی! [[مالک اشتر]] گفت: [[سلام]] مرا به [[امیرالمؤمنین]] برسان و بگو: اکنون وقت آن نیست....
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برابر آنها [[مقاومت]] کرد و حاضر به [[پذیرش]] [[آتش بس]] نشد و فرمود: "من [[قرآن]] ناطقم، مگر ما از اول آنها را به [[قرآن]] [[دعوت]] نکردیم، ولی آنها نپذیرفتند". سرانجام با تحریک جمعی از [[منافق]] صفت و ظاهر بین در میان [[سپاه]] خودی، [[حضرت]] ناچار به [[پذیرش]] [[آتش بس]] شد و به [[مالک اشتر]] پیغام داد، بازگردد و از ادامه [[جنگ]] خودداری کند. این در حالی بود که [[مالک اشتر]] می‌خواست وارد اردوگاه [[معاویه]] شود و فرستادۀ [[حضرت امیر]]{{ع}} که "یزید بن هانی سبیعی" خود را به صف مقدم رساند و به [[مالک اشتر]] گفت: [[امام]]{{ع}} [[پیام]] داد که دست از [[نبرد]] برداری و به سوی من بازگردی! [[مالک اشتر]] گفت: [[سلام]] مرا به [[امیرالمؤمنین]] برسان و بگو: اکنون وقت آن نیست....


[[یزید بن هانی سبیعی]] برگشت و گفته [[مالک اشتر]] را به [[سمع]] [[امام]]{{ع}} رساند. اما [[شورشیان]] به [[امام]]{{ع}} گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]، به [[مالک اشتر]] [[دستور]] به ادامه [[جنگ]] داده‌ای؟ [[امام]] فرمود: "من چیزی محرمانه به [[یزید بن هانی سبیعی]] نگفتم، همان که شما شنیدید، گفتم؛ چگونه مرا به خلاف آنچه که آشکارا گفتم، متهم می‌کنید؟" گفتند: پس به [[مالک اشتر]] پیغام بده هر چه زودتر بازگردد و در غیر این صورت به [[خدا]] [[سوگند]]، از تو [[کناره‌گیری]] می‌کنیم. و حتی [[حضرت]] را [[تهدید]] به [[قتل]] یا تحویل دادن به [[معاویه]] کردند!
یزید بن هانی سبیعی برگشت و گفته [[مالک اشتر]] را به [[سمع]] [[امام]]{{ع}} رساند. اما [[شورشیان]] به [[امام]]{{ع}} گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]]، به [[مالک اشتر]] [[دستور]] به ادامه [[جنگ]] داده‌ای؟ [[امام]] فرمود: "من چیزی محرمانه به یزید بن هانی سبیعی نگفتم، همان که شما شنیدید، گفتم؛ چگونه مرا به خلاف آنچه که آشکارا گفتم، متهم می‌کنید؟" گفتند: پس به [[مالک اشتر]] پیغام بده هر چه زودتر بازگردد و در غیر این صورت به [[خدا]] [[سوگند]]، از تو [[کناره‌گیری]] می‌کنیم. و حتی [[حضرت]] را [[تهدید]] به [[قتل]] یا تحویل دادن به [[معاویه]] کردند!


[[امام]]{{ع}} به [[یزید بن هانی سبیعی]] فرمود: "آنچه را دیدی به [[مالک اشتر]] خبر بده". [[یزید بن هانی سبیعی]]، مجدداً رفت و [[مالک اشتر]] را از [[شورش]] و بلوای پیش آمده باخبر کرد، آن‌گاه [[مالک اشتر]] با هزار [[غم]] و [[اندوه]] به [[یزید بن هانی سبیعی]] گفت: این [[فتنه]]، به دست [[عمرو عاص]] طرح‌ریزی شده است. بعد گفت: آیا نمی‌بینی چگونه به آنها نزدیک شده‌ام؟ آیا [[مشاهده]] نمی‌کنی [[خداوند]] با آنها به نفع ما چه می‌کند؟ آیا سزاوار است در این اوضاع و احوال [[پیروزی]]، [[نبرد]] را رها کنیم و باز گردیم؟!
[[امام]]{{ع}} به یزید بن هانی سبیعی فرمود: "آنچه را دیدی به [[مالک اشتر]] خبر بده". یزید بن هانی سبیعی، مجدداً رفت و [[مالک اشتر]] را از [[شورش]] و بلوای پیش آمده باخبر کرد، آن‌گاه [[مالک اشتر]] با هزار [[غم]] و [[اندوه]] به یزید بن هانی سبیعی گفت: این [[فتنه]]، به دست [[عمرو عاص]] طرح‌ریزی شده است. بعد گفت: آیا نمی‌بینی چگونه به آنها نزدیک شده‌ام؟ آیا [[مشاهده]] نمی‌کنی [[خداوند]] با آنها به نفع ما چه می‌کند؟ آیا سزاوار است در این اوضاع و احوال [[پیروزی]]، [[نبرد]] را رها کنیم و باز گردیم؟!


اما [[یزید بن هانی سبیعی]] در پاسخ به [[مالک اشتر]] گفت: آیا [[دوست]] داری و رواست که تو در این جا [[پیروز]] باشی و [[امیرمؤمنان]] کشته یا تحویل [[دشمن]] شود؟ [[مالک اشتر]] فوراً بر خود لرزید، گفت: سبحان [[الله]] به [[خدا]] [[سوگند]]، این را نمی‌پسندم، گفت: آخر آنها به [[امام]]{{ع}} گفته‌اند اگر [[مالک اشتر]] را بازنگردانی یا تو را می‌کشیم، همان گونه که [[عثمان]] را کشتیم و یا تو را [[تسلیم]] [[معاویه]] خواهیم کرد! [[مالک اشتر]] به ناچار دست از [[جنگ]] کشید و با [[دنیایی]] از [[غم]] و [[اندوه]] خود را به [[حضرت]] رسانید، و همین که به آن آشوبگران [[نادان]] رسید، فریاد زد: اکنون که بر [[دشمن]] [[برتری]] یافته و در آستانۀ [[پیروزی]] قرار گرفته‌اید، آنها [[دعوت]] به [[قرآن]] می‌کنند، [[فریب]] آنان را نخورید؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، که آنان [[فرمان خدا]] را ترک و [[سنت پیامبر]] را رها کرده‌اند. پس با پیشنهاد آنان موافقت نکنید و به من کمی مهلت دهید تا [[پیروز]] شویم.
اما یزید بن هانی سبیعی در پاسخ به [[مالک اشتر]] گفت: آیا [[دوست]] داری و رواست که تو در این جا [[پیروز]] باشی و [[امیرمؤمنان]] کشته یا تحویل [[دشمن]] شود؟ [[مالک اشتر]] فوراً بر خود لرزید، گفت: سبحان [[الله]] به [[خدا]] [[سوگند]]، این را نمی‌پسندم، گفت: آخر آنها به [[امام]]{{ع}} گفته‌اند اگر [[مالک اشتر]] را بازنگردانی یا تو را می‌کشیم، همان گونه که [[عثمان]] را کشتیم و یا تو را [[تسلیم]] [[معاویه]] خواهیم کرد! [[مالک اشتر]] به ناچار دست از [[جنگ]] کشید و با [[دنیایی]] از [[غم]] و [[اندوه]] خود را به [[حضرت]] رسانید، و همین که به آن آشوبگران [[نادان]] رسید، فریاد زد: اکنون که بر [[دشمن]] [[برتری]] یافته و در آستانۀ [[پیروزی]] قرار گرفته‌اید، آنها [[دعوت]] به [[قرآن]] می‌کنند، [[فریب]] آنان را نخورید؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، که آنان [[فرمان خدا]] را ترک و [[سنت پیامبر]] را رها کرده‌اند. پس با پیشنهاد آنان موافقت نکنید و به من کمی مهلت دهید تا [[پیروز]] شویم.


آنها گفتند: موافقت با تو، [[مشارکت]] در خطای توست!<ref>وقعة صفین، ص۴۸۹ - ۴۹۲؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱۶ – ۲۱۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۵۱-۱۴۵۲.</ref>
آنها گفتند: موافقت با تو، [[مشارکت]] در خطای توست!<ref>وقعة صفین، ص۴۸۹ - ۴۹۲؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱۶ – ۲۱۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۵۱-۱۴۵۲.</ref>
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش