معجزه در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله')
خط ۵۴: خط ۵۴:


با توجه به این نکات، به سراغ آیاتی می‌رویم که بحث [[معجزه]] را با کلمه [[آیه]]، [[بینه]] و [[برهان]] مطرح کرده و به [[حجیت]] [[انبیای پیشین]] برای [[اثبات نبوت]] خود اشاره دارد.
با توجه به این نکات، به سراغ آیاتی می‌رویم که بحث [[معجزه]] را با کلمه [[آیه]]، [[بینه]] و [[برهان]] مطرح کرده و به [[حجیت]] [[انبیای پیشین]] برای [[اثبات نبوت]] خود اشاره دارد.
#{{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که موسی برای مردم خود در پی آب بود و گفتیم: با چوبه‌دست خود به سنگ فرو کوب آنگاه دوازده چشمه از آن فرا جوشید؛ (چنان‌که) هر دسته‌ای از مردم آبشخور خویش را باز می‌شناخت؛ از روزی خداوند بخورید و بنوشید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى...}} اگر ردیف [[آیات]] با ترتیب حوادث [[زندگی]] [[یهود]] پس از [[خروج]] از [[مصر]] مطابق باشد، این درخواست و جاری شدن چشمه‌ها پس از ورود و [[مسکن]] گزیدن در قریه‌ای بوده که [[آیه]] پیشین به آن اشاره کرد. نه در حال و زمان بیابان‌گردی، آخر [[آیه]] که میفرماید: - بخورید و بیاشامید و در [[زمین]] [[تبهکاری]] و [[سرکشی]] نکنید -[[شاهد]] سکونت گزیدن و آغاز [[زندگی]] آنها است. در اینجا است که برای ادامه [[زندگی]] خود و حیواناتی که همراه داشتند و یا کشت و کاری که مشغول شدند [[نیازمند]] به آبی بودند تا همه قبائل [[دوازده‌گانه]] بدون تزاحم از آن بهره‌مند شوند. در آن سال‌هایی که بیابان‌گرد بودند و پیوسته از جایی به جایی کوچ می‌کردند از آب [[باران]] و چاه‌ها و شنزارها می‌آشامیدند و گاه کوچ کردن با خود برمی‌داشتند. ظاهراً این [[آیه]] فقط از یک داستان و در یک مورد مخصوصی خبر می‌دهد و چنین نبوده است که در هر جا دچار بی‌آبی می‌شدند [[حضرت موسی]] با عصای خود برای آنها آبی بیرون می‌آورده. بنابراین محل استسقاء باید در پایان بیابان‌گردی و در جای آماده برای سکونت آنها بوده که در آنجا دهکده‌ای وجود داشته یا چادرنشین‌هایی منزل داشتند یا بعد از ورود [[یهود]] به صورت دهکده‌ای گردیده است. و چون اولین [[وسیله]] [[زندگی]] پس از سکونت در [[زمین]] آب است از همان آغاز کار عادلانه [[میانه]] [[دوازده سبط]] [[بنی‌اسرائیل]] و در میان محل‌های آنها تقسیم گردید تا علاقه به ملکیت و عصبیت‌های [[خانوادگی]] منشأ [[اختلاف]] و [[خصومت]] در میان آنها نگردد و [[وحدت]] قوای خود را در برابر دشمنانی که در پیش داشتند نگهدارند. هر چه بوده [[دستورات]] آخر [[آیه]] بیشتر مورد نظر است: {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} این [[فرمان]] - بدون نام [[فرمانده]] - از [[باطن]] و ظاهر [[جهان]] و [[زمین]] و [[آسمان]] برای همه و همیشه است: [[دست]] و عصای [[قدرت]] و [[کارگزاران]] [[طبیعت]] پیوسته سنگ‌ها را می‌شکافند و آب‌ها را از دامنه کوهساران جاری می‌سازند تا عموم [[خلق]] که در دامن [[زمین]] و کنار نهرها به سر می‌برند بخورند و بیاشامند و قوای خود را برای به کار انداختن و در دسترس گذاردن ذخیره‌های [[طبیعت]] [[متحد]] سازند و با هم بسازند، این نداء [[حق]] است که از [[وجدان]] خیراندیش و زبان حق‌گوی مصلحین [[بشر]] بلند است، ولی غوغای [[آز]] و [[طمع]] و [[شهوات]] نمی‌گذارد این نداء به گوش‌ها رسد و در [[دل‌ها]] بنشیند و با اجرای آن روی [[زمین]] به صورت [[بهشت]] درآید<ref>پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۷۰.</ref>.
#{{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که موسی برای مردم خود در پی آب بود و گفتیم: با چوبه‌دست خود به سنگ فرو کوب آنگاه دوازده چشمه از آن فرا جوشید؛ (چنان‌که) هر دسته‌ای از مردم آبشخور خویش را باز می‌شناخت؛ از روزی خداوند بخورید و بنوشید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره بقره، آیه ۶۰.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|وَإِذِ اسْتَسْقَى...}} اگر ردیف [[آیات]] با ترتیب حوادث [[زندگی]] [[یهود]] پس از [[خروج]] از [[مصر]] مطابق باشد، این درخواست و جاری شدن چشمه‌ها پس از ورود و [[مسکن]] گزیدن در قریه‌ای بوده که [[آیه]] پیشین به آن اشاره کرد. نه در حال و زمان بیابان‌گردی، آخر [[آیه]] که میفرماید: - بخورید و بیاشامید و در [[زمین]] [[تبهکاری]] و [[سرکشی]] نکنید -[[شاهد]] سکونت گزیدن و آغاز [[زندگی]] آنها است. در اینجا است که برای ادامه [[زندگی]] خود و حیواناتی که همراه داشتند و یا کشت و کاری که مشغول شدند [[نیازمند]] به آبی بودند تا همه قبائل [[دوازده‌گانه]] بدون تزاحم از آن بهره‌مند شوند. در آن سال‌هایی که بیابان‌گرد بودند و پیوسته از جایی به جایی کوچ می‌کردند از آب [[باران]] و چاه‌ها و شنزارها می‌آشامیدند و گاه کوچ کردن با خود برمی‌داشتند. ظاهراً این [[آیه]] فقط از یک داستان و در یک مورد مخصوصی خبر می‌دهد و چنین نبوده است که در هر جا دچار بی‌آبی می‌شدند [[حضرت موسی]] با عصای خود برای آنها آبی بیرون می‌آورده. بنابراین محل استسقاء باید در پایان بیابان‌گردی و در جای آماده برای سکونت آنها بوده که در آنجا دهکده‌ای وجود داشته یا چادرنشین‌هایی منزل داشتند یا بعد از ورود [[یهود]] به صورت دهکده‌ای گردیده است. و چون اولین وسیله [[زندگی]] پس از سکونت در [[زمین]] آب است از همان آغاز کار عادلانه [[میانه]] [[دوازده سبط]] [[بنی‌اسرائیل]] و در میان محل‌های آنها تقسیم گردید تا علاقه به ملکیت و عصبیت‌های [[خانوادگی]] منشأ [[اختلاف]] و [[خصومت]] در میان آنها نگردد و [[وحدت]] قوای خود را در برابر دشمنانی که در پیش داشتند نگهدارند. هر چه بوده [[دستورات]] آخر [[آیه]] بیشتر مورد نظر است: {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} این [[فرمان]] - بدون نام [[فرمانده]] - از [[باطن]] و ظاهر [[جهان]] و [[زمین]] و [[آسمان]] برای همه و همیشه است: [[دست]] و عصای [[قدرت]] و [[کارگزاران]] [[طبیعت]] پیوسته سنگ‌ها را می‌شکافند و آب‌ها را از دامنه کوهساران جاری می‌سازند تا عموم [[خلق]] که در دامن [[زمین]] و کنار نهرها به سر می‌برند بخورند و بیاشامند و قوای خود را برای به کار انداختن و در دسترس گذاردن ذخیره‌های [[طبیعت]] [[متحد]] سازند و با هم بسازند، این نداء [[حق]] است که از [[وجدان]] خیراندیش و زبان حق‌گوی مصلحین [[بشر]] بلند است، ولی غوغای [[آز]] و [[طمع]] و [[شهوات]] نمی‌گذارد این نداء به گوش‌ها رسد و در [[دل‌ها]] بنشیند و با اجرای آن روی [[زمین]] به صورت [[بهشت]] درآید<ref>پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۷۰.</ref>.
#{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا}}<ref>«و به راستی به موسی نه نشانه آشکار دادیم؛ از بنی اسرائیل بپرس هنگامی را که وی نزد آنان آمد و فرعون به او گفت: ای موسی! من تو را جادوزده می‌دانم» سوره اسراء، آیه ۱۰۱.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] میفرماید: ما به [[موسی]] نه [[آیه]] و نشانه روشن دادیم {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ}} معجزاتی که [[موسی بن عمران]]{{ع}} آورده به طوری که [[قرآن]] حکایت می‌کند بیش از نه [[معجزه]] است، و اگر در [[آیه]] مورد بحث، آنها را نه [[معجزه]] شمرده، منظور، آن معجزاتی بوده که در برابر [[فرعون]] و [[دعوت]] او آورده، و آن عبارت است از [[عصا]] و [[ید بیضاء]] و [[طوفان]] و ملخ و قورباغه و سوسمار و [[خون]] و [[قحطی]] و کمبود میوه‌ها، و ظاهراً مقصود از [[معجزات]] نه‌گانه در [[آیه]] همین‌ها باشد<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ۳۰۲.</ref>؛
#{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا}}<ref>«و به راستی به موسی نه نشانه آشکار دادیم؛ از بنی اسرائیل بپرس هنگامی را که وی نزد آنان آمد و فرعون به او گفت: ای موسی! من تو را جادوزده می‌دانم» سوره اسراء، آیه ۱۰۱.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] میفرماید: ما به [[موسی]] نه [[آیه]] و نشانه روشن دادیم {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ}} معجزاتی که [[موسی بن عمران]]{{ع}} آورده به طوری که [[قرآن]] حکایت می‌کند بیش از نه [[معجزه]] است، و اگر در [[آیه]] مورد بحث، آنها را نه [[معجزه]] شمرده، منظور، آن معجزاتی بوده که در برابر [[فرعون]] و [[دعوت]] او آورده، و آن عبارت است از [[عصا]] و [[ید بیضاء]] و [[طوفان]] و ملخ و قورباغه و سوسمار و [[خون]] و [[قحطی]] و کمبود میوه‌ها، و ظاهراً مقصود از [[معجزات]] نه‌گانه در [[آیه]] همین‌ها باشد<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ۳۰۲.</ref>؛
#{{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}}<ref>«گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}} این جمله حکایت خطابی [[تکوینی]] است که [[خدای تعالی]] به [[آتش]] کرد و با همین خطاب خاصیت [[آتش]] را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه [[معجزه]] برای [[ابراهیم]]{{ع}} خنک و سالم گردانید، و به همین جهت که [[معجزه]] بوده دیگر راهی برای ما باقی نمی‌ماند که برای [[فهم]] [[حقیقت]] آن پافشاری کنیم، چون ما آن‌چه از مباحث [[عقلی]] داریم تنها در [[سلسله]] [[علل]] و معلولات، آن هم [[علل]] و معلولاتی که تاکنون بدان وقوف یافته‌ایم و همه [[روزه]] برایمان تکرار می‌شود جریان دارند و اما خوارق عادات که هیچ اطلاعی از [[روابط]] در آنها نداریم از حیطه آن ابحاث خارج است. بله این‌قدر می‌دانیم که همه [[نفوس]] در آن [[معجزات]] دخالت دارد و اما اینکه به طور تفصیل به [[حقیقت]] آنها پی ببریم نه، و اگر جمله {{متن قرآن|قُلْنَا}} به طور فصل آمده نه وصل (با واو) بدین جهت بوده که در معنا پاسخ از سؤالی مقدر بوده و تقدیر [[کلام]] این بوده: آتشی بیفروزید و او را در آن بیفکنید. آن‌گاه گویا کسی پرسیده بعداً چه شد و کار [[ابراهیم]] به کجا انجامید در پاسخ فرمود: به [[آتش]] گفتیم برای [[ابراهیم]] خنک و سالم باش<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۴۲۷.</ref>.
#{{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}}<ref>«گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.</ref>؛ '''نکته''': {{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}} این جمله حکایت خطابی [[تکوینی]] است که [[خدای تعالی]] به [[آتش]] کرد و با همین خطاب خاصیت [[آتش]] را که سوزانندگی و نابودکنندگی است از آن گرفت و آن را از راه [[معجزه]] برای [[ابراهیم]]{{ع}} خنک و سالم گردانید، و به همین جهت که [[معجزه]] بوده دیگر راهی برای ما باقی نمی‌ماند که برای [[فهم]] [[حقیقت]] آن پافشاری کنیم، چون ما آن‌چه از مباحث [[عقلی]] داریم تنها در [[سلسله]] [[علل]] و معلولات، آن هم [[علل]] و معلولاتی که تاکنون بدان وقوف یافته‌ایم و همه [[روزه]] برایمان تکرار می‌شود جریان دارند و اما خوارق عادات که هیچ اطلاعی از [[روابط]] در آنها نداریم از حیطه آن ابحاث خارج است. بله این‌قدر می‌دانیم که همه [[نفوس]] در آن [[معجزات]] دخالت دارد و اما اینکه به طور تفصیل به [[حقیقت]] آنها پی ببریم نه، و اگر جمله {{متن قرآن|قُلْنَا}} به طور فصل آمده نه وصل (با واو) بدین جهت بوده که در معنا پاسخ از سؤالی مقدر بوده و تقدیر [[کلام]] این بوده: آتشی بیفروزید و او را در آن بیفکنید. آن‌گاه گویا کسی پرسیده بعداً چه شد و کار [[ابراهیم]] به کجا انجامید در پاسخ فرمود: به [[آتش]] گفتیم برای [[ابراهیم]] خنک و سالم باش<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۴۲۷.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش