عبرت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت'
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار')
جز (جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت')
خط ۶۱: خط ۶۱:
# [[خداوند]] از پیامبرش میخواهد به دو نمونه از [[اندیشه]] و [[بینش]] وگفتگو و [[جدل]] و محاجه میان آنان بیاندیشد و از آن [[عبرت]] بگیرد آن‌که گرفتار [[ولایت طاغوت]] و [[خوی]] طاغوتی گشته و از [[نور]] [[فطرت]] به سوی [[ظلمات]] کشانده شده - و جالب این [[خداوند]] بدون نام بردن از این شخص به ویژگی و [[انگیزه]] اصلی او در این محاجه اشاره می‌کند و می‌‌گوید - به خاطر این بود که [[خداوند]] به او [[حکومت]] داده بود و بر اثر کمی ظرفیت از باده [[کبر]] و [[غرور]]، سرمست شده بود {{متن قرآن|أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ}} و چه بسیارند کسانی که در حال عادی، انسان‌های [[معتدل]]، سر به راه، [[مؤمن]] و بیدارند اما هنگامی که به [[مال]] و [[مقام]] و نوایی برسند همه چیز را به دست [[فراموشی]] می‌سپارند، و مهم‌ترین [[مقدسات]] و [[حقوق]] [[انسان‌ها]] را زیر پا می‌نهند. و آن‌که با [[ولایت]] [[خدا]] از [[ظلمات]] رهیده و به سوی [[نور]] پیش رفته و [[ملکوت]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برایش مشهود شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} [[ابراهیم]] می‌کوشید که در پرتو [[برهان]] مشهود، [[فطرت]] نمرودی را برافروزد و از ظلماتش برهاند. [[نمرود]] سرسختی و [[احتجاج]] می‌نمود تا در [[ظلمات]] [[غرور]] و معبودیتش بماند و [[منطق]] ابراهیمی را در نظر بندگانش محکوم بنمایاند. گویا [[ابراهیم]]، پس از درهم شکستن بت‌های جامد، به سراغ [[بت]] زاینده و جاندار “طاغوت” رفت تا مبدأ تولیدی [[بت‌ها]] را از کار بیاندازد و یا به [[محاکمه]] کشانده شود. [[ابراهیم]] او را به [[تسلیم]] [[فکری]] در پیشگاه ربّی خواند که منشأ [[حیات]] است و همی خواست تا بیاندیشد و امر [[حیات]] را که در همه زندگان و در وجود [[طاغوت]] جریان دارد به وی بشناساند: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ}} همان ربی که پدیده‌های فاقد [[حیات]] را همی زنده می‌کند و می‌میراند – به آنها پیوسته نیروی حیاتی می‌دهد و از آنها می‌گیرد. آن طاغی نتوانست یا نخواست تا معنای [[حقیقی]] [[حیات]] و [[افاضه]] مستمر آن را دریابد و آن را به معنای مجازی، و در همان قالب [[استدلال]] ابراهیمی درآورد و بی‌فاصله و [[تفریع]]، به خود نسبت داد: {{متن قرآن|قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ}} گویند: او امر به احضار دو محکوم به اعدام نمود و یکی از آنها را اعدام و دیگری را [[آزاد]] کرد. با این [[فرمان]] می‌خواست هم [[استدلال]] [[ابراهیم]] را دگرگون نماید و هم اندیشه‌هایی را که [[بت‌شکنی]] و [[منطق]] [[ابراهیم]] تکان داده بود، مرعوب و محکوم کند: لا بد در این هنگام [[بندگان]] و چاکرانش به کف زدن و [[نیایش]] برخاستند!!. [[ابراهیم]] چون آن [[سرکش]] بی‌فروغ را، قابل [[هدایت]] و دریافت صفت الحیّ، نیافت، با نمایاندن صفت “القیوم” و [[استدلال]] جدلی، مغالطه‌اش را بلافاصله محو و او را مبهوت نمود: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ}} پس از صفت [[رب]] خاص و مضاف ربه، ربی اسم جامع صفات آمده تا مبدأ این صفت و دیگر صفات ناشی از آن را بنمایاند: همین [[خورشید]] که شما آن را [[رب]] مطلق گرفته‌اید و پرستشش می‌نمایید، خود مسخر و متحرک به [[اراده]] همان خداست که او [[رب]] مطلق و حیّ قیوم است<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۲۱۴.</ref>؛  
# [[خداوند]] از پیامبرش میخواهد به دو نمونه از [[اندیشه]] و [[بینش]] وگفتگو و [[جدل]] و محاجه میان آنان بیاندیشد و از آن [[عبرت]] بگیرد آن‌که گرفتار [[ولایت طاغوت]] و [[خوی]] طاغوتی گشته و از [[نور]] [[فطرت]] به سوی [[ظلمات]] کشانده شده - و جالب این [[خداوند]] بدون نام بردن از این شخص به ویژگی و [[انگیزه]] اصلی او در این محاجه اشاره می‌کند و می‌‌گوید - به خاطر این بود که [[خداوند]] به او [[حکومت]] داده بود و بر اثر کمی ظرفیت از باده [[کبر]] و [[غرور]]، سرمست شده بود {{متن قرآن|أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ}} و چه بسیارند کسانی که در حال عادی، انسان‌های [[معتدل]]، سر به راه، [[مؤمن]] و بیدارند اما هنگامی که به [[مال]] و [[مقام]] و نوایی برسند همه چیز را به دست [[فراموشی]] می‌سپارند، و مهم‌ترین [[مقدسات]] و [[حقوق]] [[انسان‌ها]] را زیر پا می‌نهند. و آن‌که با [[ولایت]] [[خدا]] از [[ظلمات]] رهیده و به سوی [[نور]] پیش رفته و [[ملکوت]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برایش مشهود شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}} [[ابراهیم]] می‌کوشید که در پرتو [[برهان]] مشهود، [[فطرت]] نمرودی را برافروزد و از ظلماتش برهاند. [[نمرود]] سرسختی و [[احتجاج]] می‌نمود تا در [[ظلمات]] [[غرور]] و معبودیتش بماند و [[منطق]] ابراهیمی را در نظر بندگانش محکوم بنمایاند. گویا [[ابراهیم]]، پس از درهم شکستن بت‌های جامد، به سراغ [[بت]] زاینده و جاندار “طاغوت” رفت تا مبدأ تولیدی [[بت‌ها]] را از کار بیاندازد و یا به [[محاکمه]] کشانده شود. [[ابراهیم]] او را به [[تسلیم]] [[فکری]] در پیشگاه ربّی خواند که منشأ [[حیات]] است و همی خواست تا بیاندیشد و امر [[حیات]] را که در همه زندگان و در وجود [[طاغوت]] جریان دارد به وی بشناساند: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ}} همان ربی که پدیده‌های فاقد [[حیات]] را همی زنده می‌کند و می‌میراند – به آنها پیوسته نیروی حیاتی می‌دهد و از آنها می‌گیرد. آن طاغی نتوانست یا نخواست تا معنای [[حقیقی]] [[حیات]] و [[افاضه]] مستمر آن را دریابد و آن را به معنای مجازی، و در همان قالب [[استدلال]] ابراهیمی درآورد و بی‌فاصله و [[تفریع]]، به خود نسبت داد: {{متن قرآن|قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ}} گویند: او امر به احضار دو محکوم به اعدام نمود و یکی از آنها را اعدام و دیگری را [[آزاد]] کرد. با این [[فرمان]] می‌خواست هم [[استدلال]] [[ابراهیم]] را دگرگون نماید و هم اندیشه‌هایی را که [[بت‌شکنی]] و [[منطق]] [[ابراهیم]] تکان داده بود، مرعوب و محکوم کند: لا بد در این هنگام [[بندگان]] و چاکرانش به کف زدن و [[نیایش]] برخاستند!!. [[ابراهیم]] چون آن [[سرکش]] بی‌فروغ را، قابل [[هدایت]] و دریافت صفت الحیّ، نیافت، با نمایاندن صفت “القیوم” و [[استدلال]] جدلی، مغالطه‌اش را بلافاصله محو و او را مبهوت نمود: {{متن قرآن|قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ}} پس از صفت [[رب]] خاص و مضاف ربه، ربی اسم جامع صفات آمده تا مبدأ این صفت و دیگر صفات ناشی از آن را بنمایاند: همین [[خورشید]] که شما آن را [[رب]] مطلق گرفته‌اید و پرستشش می‌نمایید، خود مسخر و متحرک به [[اراده]] همان خداست که او [[رب]] مطلق و حیّ قیوم است<ref>پرتوی از قرآن، ج۲، ص۲۱۴.</ref>؛  
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را به نگاه عبرت‌آمیز به گروهی از [[اهل کتاب]] - [[یهودیان]] - که قانون‌گریزند توجه میدهد و می‌‌فرماید [[داوری]] [[کتاب خدا]] را بپذیرید و هم‌چون [[یهودیان]] قانون‌گریز نباشید. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ}} آیا [[مشاهده]] نکردی کسانی را که بهره‌ای از [[کتاب آسمانی]] داشتند و [[دعوت]] به سوی [[کتاب الهی]] شدند تا در میان آنها [[داوری]] کند ولی عده‌ای از آنها روی گرداندند و از قبول [[حق]] [[اعراض]] نمودند؛
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را به نگاه عبرت‌آمیز به گروهی از [[اهل کتاب]] - [[یهودیان]] - که قانون‌گریزند توجه میدهد و می‌‌فرماید [[داوری]] [[کتاب خدا]] را بپذیرید و هم‌چون [[یهودیان]] قانون‌گریز نباشید. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ}} آیا [[مشاهده]] نکردی کسانی را که بهره‌ای از [[کتاب آسمانی]] داشتند و [[دعوت]] به سوی [[کتاب الهی]] شدند تا در میان آنها [[داوری]] کند ولی عده‌ای از آنها روی گرداندند و از قبول [[حق]] [[اعراض]] نمودند؛
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|وَتَرَى}} به [[موقعیت]] [[اصحاب کهف]] به عنوان نشانه [[الهی]]، که باید از آن [[عبرت]] گرفت و به [[قانون]] [[هدایت]] و [[گمراهی]] [[بشر]] اشاره می‌کند و می‌فرماید: و [[خورشید]] را می‌بینی هنگامی که طلوع می‌کند، از غارشان {{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ}} به سمت راست متمایل می‌شود، {{متن قرآن|ذَاتَ الْيَمِينِ}} و هنگامی که غروب می‌کند، از سمت چپشان می‌گذرد، {{متن قرآن|وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ}} در حالی که آنان در فراخنای آن [[غار]] قرار داشتند؛ {{متن قرآن|وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ}} این از نشانه‌های خداست، {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ}} هر کس را [[خدا]] راه‌نمایی کند، پس او [[هدایت]] واقعی یافته است؛ {{متن قرآن|مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ}} و هر که را در [[گمراهی]] وانهد، پس هیچ [[سرپرست]] راه‌نمایی برای او نخواهی یافت. {{متن قرآن|وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} [[غار]] [[اصحاب کهف]] رو به شمال گشوده می‌شد و [[نور]] [[آفتاب]] مستقیماً به درون آن نمی‌تابید تا سبب فرسودگی و پوسیدگی [[بدن]] جوان‌مردان [[غار]] شود، اما در همان حال [[نور]] غیر مستقیم به اندازه کافی وجود داشت و بادهای ملایم و لطیف شمالی به آسانی وارد آن می‌شدند و هوای تازه‌ای به درون [[غار]] می‌وزید. [[اصحاب کهف]]، در محل وسیع وسط [[غار]] بودند که از چشم بینندگان و [[نور]] [[آفتاب]] دور بود؛
# [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|وَتَرَى}} به موقعیت [[اصحاب کهف]] به عنوان نشانه [[الهی]]، که باید از آن [[عبرت]] گرفت و به [[قانون]] [[هدایت]] و [[گمراهی]] [[بشر]] اشاره می‌کند و می‌فرماید: و [[خورشید]] را می‌بینی هنگامی که طلوع می‌کند، از غارشان {{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ}} به سمت راست متمایل می‌شود، {{متن قرآن|ذَاتَ الْيَمِينِ}} و هنگامی که غروب می‌کند، از سمت چپشان می‌گذرد، {{متن قرآن|وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ}} در حالی که آنان در فراخنای آن [[غار]] قرار داشتند؛ {{متن قرآن|وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ}} این از نشانه‌های خداست، {{متن قرآن|ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ}} هر کس را [[خدا]] راه‌نمایی کند، پس او [[هدایت]] واقعی یافته است؛ {{متن قرآن|مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ}} و هر که را در [[گمراهی]] وانهد، پس هیچ [[سرپرست]] راه‌نمایی برای او نخواهی یافت. {{متن قرآن|وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} [[غار]] [[اصحاب کهف]] رو به شمال گشوده می‌شد و [[نور]] [[آفتاب]] مستقیماً به درون آن نمی‌تابید تا سبب فرسودگی و پوسیدگی [[بدن]] جوان‌مردان [[غار]] شود، اما در همان حال [[نور]] غیر مستقیم به اندازه کافی وجود داشت و بادهای ملایم و لطیف شمالی به آسانی وارد آن می‌شدند و هوای تازه‌ای به درون [[غار]] می‌وزید. [[اصحاب کهف]]، در محل وسیع وسط [[غار]] بودند که از چشم بینندگان و [[نور]] [[آفتاب]] دور بود؛
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز پیامبرش را با واژه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} به [[سرنوشت]] [[قوم عاد]] جلب می‌کند و می‌فرماید آیا ندیدی پروردگارت به [[قوم عاد]] چه کرد {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ}} منظور از “رؤیت” - دیدن - در اینجا “علم و آگاهی” است، منتها از آنجا که داستان این [[اقوام]] به قدری مشهور و معروف بوده که گویی [[مردم]] زمان‌های بعد نیز آن را با چشم خود می‌دیدند تعبیر به “رؤیت” شده است. البته مخاطب در این [[آیه]] [[پیامبر]]{{صل}} است، ولی هشداری است برای همگان. “عاد” همان [[قوم]] [[پیامبر]] بزرگ [[خدا]] “هود” است. بعضی از مورخان معتقدند عاد بر دو [[قبیله]] اطلاق می‌شود: قبیله‌ای که در گذشته بسیار دور [[زندگی]] داشتند، و [[قرآن]] از آنها تعبیر به {{متن قرآن|عَادًا الْأُولَى}}. آنها احتمالاً قبل از [[تاریخ]] [[زندگی]] می‌کرده‌اند. [[قبیله]] دوم که در دوران [[تاریخ]] [[بشر]]، و احتمالاً حدود هفتصد سال قبل از میلاد [[مسیح]]{{ع}} وجود داشتند، و به نام “عاد” مشهورند در سرزمین “احقاف” یا “یمن” [[زندگی]] می‌کردند. قامت‌هایی بلند و اندامی نیرومند داشتند، و به همین [[دلیل]] جنگجویانی زبده محسوب می‌شدند. به علاوه از نظر [[تمدن]] ظاهری نیز پیشرفته بودند، شهرهایی آباد و زمین‌های خرم و سرسبز، و کاخ‌های [[عظیم]] و باغ‌های پر طراوت داشتند. بعضی می‌گویند “عاد” نام جد این [[قبیله]] است، و [[قبیله]] را معمولاً به نام جد آن [[قبیله]] می‌خواندند<ref>تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۴۵۰.</ref>؛  
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز پیامبرش را با واژه {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} به [[سرنوشت]] [[قوم عاد]] جلب می‌کند و می‌فرماید آیا ندیدی پروردگارت به [[قوم عاد]] چه کرد {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ}} منظور از “رؤیت” - دیدن - در اینجا “علم و آگاهی” است، منتها از آنجا که داستان این [[اقوام]] به قدری مشهور و معروف بوده که گویی [[مردم]] زمان‌های بعد نیز آن را با چشم خود می‌دیدند تعبیر به “رؤیت” شده است. البته مخاطب در این [[آیه]] [[پیامبر]]{{صل}} است، ولی هشداری است برای همگان. “عاد” همان [[قوم]] [[پیامبر]] بزرگ [[خدا]] “هود” است. بعضی از مورخان معتقدند عاد بر دو [[قبیله]] اطلاق می‌شود: قبیله‌ای که در گذشته بسیار دور [[زندگی]] داشتند، و [[قرآن]] از آنها تعبیر به {{متن قرآن|عَادًا الْأُولَى}}. آنها احتمالاً قبل از [[تاریخ]] [[زندگی]] می‌کرده‌اند. [[قبیله]] دوم که در دوران [[تاریخ]] [[بشر]]، و احتمالاً حدود هفتصد سال قبل از میلاد [[مسیح]]{{ع}} وجود داشتند، و به نام “عاد” مشهورند در سرزمین “احقاف” یا “یمن” [[زندگی]] می‌کردند. قامت‌هایی بلند و اندامی نیرومند داشتند، و به همین [[دلیل]] جنگجویانی زبده محسوب می‌شدند. به علاوه از نظر [[تمدن]] ظاهری نیز پیشرفته بودند، شهرهایی آباد و زمین‌های خرم و سرسبز، و کاخ‌های [[عظیم]] و باغ‌های پر طراوت داشتند. بعضی می‌گویند “عاد” نام جد این [[قبیله]] است، و [[قبیله]] را معمولاً به نام جد آن [[قبیله]] می‌خواندند<ref>تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۴۵۰.</ref>؛  
# [[خداوند]] خطاب به پیامبرش می‌فرماید آیا ندیدی پروردگارت با [[اصحاب فیل]] چه کرد {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ}} آنها با آن همه [[لشکر]] و [[قدرت]] آمده بودند تا [[خانه خدا]] را ویران سازند، و [[خداوند]] با لشکری به ظاهر بسیار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید، فیل‌ها را با پرنده‌های کوچک و [[سلاح‌های پیشرفته]] آن روز را با سنگریزه سجیل از کار انداخت، تا [[ضعف]] و [[ناتوانی]] این [[انسان]] [[مغرور]] و خیره‌سر را در برابر [[قدرت الهی]] ظاهر و آشکار سازد. تعبیر به {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} – آیا ندیدی - با اینکه این حادثه زمانی رخ داد که [[پیامبر]]{{صل}} دیده به [[جهان]] نگشوده بود، و یا مقارن [[تولد]] آن [[حضرت]] بود به خاطر آن است که حادثه مزبور بسیار نزدیک به عصر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} بود و به علاوه به قدری مشهور و معروف و [[متواتر]] بود که گویی [[پیامبر]] با چشم مبارکش آن را [[مشاهده]] کرده بود، و جمعی از معاصران [[پیامبر]] مسلماً آن را با چشم خود دیده بودند. تعبیر به “اصحاب الفیل” به خاطر همان چند فیلی است که آنها با خود از [[یمن]] آورده بودند، تا [[مخالفان]] را مرعوب ساخته و شترها و اسب‌ها از [[مشاهده]] آن رم کنند و در میدان [[جنگ]] نمانند.
# [[خداوند]] خطاب به پیامبرش می‌فرماید آیا ندیدی پروردگارت با [[اصحاب فیل]] چه کرد {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ}} آنها با آن همه [[لشکر]] و [[قدرت]] آمده بودند تا [[خانه خدا]] را ویران سازند، و [[خداوند]] با لشکری به ظاهر بسیار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید، فیل‌ها را با پرنده‌های کوچک و [[سلاح‌های پیشرفته]] آن روز را با سنگریزه سجیل از کار انداخت، تا [[ضعف]] و [[ناتوانی]] این [[انسان]] [[مغرور]] و خیره‌سر را در برابر [[قدرت الهی]] ظاهر و آشکار سازد. تعبیر به {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ}} – آیا ندیدی - با اینکه این حادثه زمانی رخ داد که [[پیامبر]]{{صل}} دیده به [[جهان]] نگشوده بود، و یا مقارن [[تولد]] آن [[حضرت]] بود به خاطر آن است که حادثه مزبور بسیار نزدیک به عصر [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} بود و به علاوه به قدری مشهور و معروف و [[متواتر]] بود که گویی [[پیامبر]] با چشم مبارکش آن را [[مشاهده]] کرده بود، و جمعی از معاصران [[پیامبر]] مسلماً آن را با چشم خود دیده بودند. تعبیر به “اصحاب الفیل” به خاطر همان چند فیلی است که آنها با خود از [[یمن]] آورده بودند، تا [[مخالفان]] را مرعوب ساخته و شترها و اسب‌ها از [[مشاهده]] آن رم کنند و در میدان [[جنگ]] نمانند.
خط ۸۹: خط ۸۹:
'''نتیجه''': در [[آیات]] فوق این موضوعات درباره نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] به [[رفتار]] [[منافقان]] و انگیزه‌های منفعت‌طلبانه بعضی از [[مسلمانان]] مطرح گردیده است:
'''نتیجه''': در [[آیات]] فوق این موضوعات درباره نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] به [[رفتار]] [[منافقان]] و انگیزه‌های منفعت‌طلبانه بعضی از [[مسلمانان]] مطرح گردیده است:
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] را جلب می‌کند به مسلمانانی را که برای [[داوری]] به نزد طغیان‌گران می‌رفتند و با ملامت آنان می‌گوید: آیا ندیدی کسانی را که [[گمان]] می‌کنند به آن‌چه از [[کتب آسمانی]] بر تو و بر پیشینیان نازل شده [[ایمان]] آورده‌اند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ}} ولی می‌خواهند [[طاغوت]] و [[حکّام]] [[باطل]] را به [[داوری]] بطلبند با این که به آنها [[دستور]] داده شده به [[طاغوت]] [[کافر]] شوند {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}} سپس اضافه می‌کند: مراجعه به [[طاغوت]] یک دام [[شیطانی]] است و [[شیطان]] می‌خواهد آنان را [[گمراه]] کند و به بیراهه‌های دوردستی بیفکند {{متن قرآن|وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا}} [[داوری]] [[طاغوت‌ها]] و سرکشانی که به غیر [[حق]] [[حکم]] می‌کنند، نوعی [[عقب‌گرد]] [[اجتماعی]] به شمار می‌آید که [[مفاسد]] آن در [[بی‌عدالتی‌ها]] و [[نابسامانی‌های اجتماعی]] بر کسی پوشیده نیست؛
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] را جلب می‌کند به مسلمانانی را که برای [[داوری]] به نزد طغیان‌گران می‌رفتند و با ملامت آنان می‌گوید: آیا ندیدی کسانی را که [[گمان]] می‌کنند به آن‌چه از [[کتب آسمانی]] بر تو و بر پیشینیان نازل شده [[ایمان]] آورده‌اند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ}} ولی می‌خواهند [[طاغوت]] و [[حکّام]] [[باطل]] را به [[داوری]] بطلبند با این که به آنها [[دستور]] داده شده به [[طاغوت]] [[کافر]] شوند {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}} سپس اضافه می‌کند: مراجعه به [[طاغوت]] یک دام [[شیطانی]] است و [[شیطان]] می‌خواهد آنان را [[گمراه]] کند و به بیراهه‌های دوردستی بیفکند {{متن قرآن|وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا}} [[داوری]] [[طاغوت‌ها]] و سرکشانی که به غیر [[حق]] [[حکم]] می‌کنند، نوعی [[عقب‌گرد]] [[اجتماعی]] به شمار می‌آید که [[مفاسد]] آن در [[بی‌عدالتی‌ها]] و [[نابسامانی‌های اجتماعی]] بر کسی پوشیده نیست؛
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را مخاطب قرار میدهد و می‌فرماید [[بیماران]] [[اجتماعی]] - جنگ‌گریزان مردم‌هراس و [[دنیاطلب]] - را میبینی آنها که مرد سخنند، در یک [[موقعیت]] نامناسب با حرارت و شور عجیبی تقاضا می‌کردند که به آنها اجازه [[جهاد]] داده شود و به آنها [[دستور]] داده شد که فعلاً خودداری کنید و به [[خودسازی]] و انجام [[نماز]] و تقویت نفرات خود و ادای [[زکات]] بپردازید، {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ}} اما هنگامی که زمینه از هر جهت آماده شد و [[دستور]] [[دفاع]] نازل گردید، [[ترس]] و [[وحشت]] یکباره وجود آنها را فرا گرفت، و زبان به [[اعتراض]] در برابر این [[دستور]] گشودند {{متن قرآن|فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً}} آنها در [[اعتراض]] خود صریحاً می‌گفتند: خدایا چرا به این زودی [[دستور]] [[جهاد]] را نازل کردی‌؟ چه خوب بود این [[دستور]] مدتی به تأخیر می‌افتاد {{متن قرآن|فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً}} [[قرآن]] میگوید به این گونه افراد باید گفته شود به فرض این که با ترک [[جهاد]] چند روزی آرام [[زندگی]] کنید، بالاخره “این [[زندگی]] فانی و بی‌ارزش است”، {{متن قرآن|قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ}} ولی [[جهان]] [[ابدی]] برای [[پرهیزکاران]] با ارزش‌تر است، {{متن قرآن|وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى}} به خصوص اینکه [[پاداش]] خود را به طور کامل خواهند یافت و کم‌ترین ستمی به آنها نمی‌شود {{متن قرآن|وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا}}؛
# [[خداوند]] [[پیامبر]] را مخاطب قرار میدهد و می‌فرماید [[بیماران]] [[اجتماعی]] - جنگ‌گریزان مردم‌هراس و [[دنیاطلب]] - را میبینی آنها که مرد سخنند، در یک موقعیت نامناسب با حرارت و شور عجیبی تقاضا می‌کردند که به آنها اجازه [[جهاد]] داده شود و به آنها [[دستور]] داده شد که فعلاً خودداری کنید و به [[خودسازی]] و انجام [[نماز]] و تقویت نفرات خود و ادای [[زکات]] بپردازید، {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ}} اما هنگامی که زمینه از هر جهت آماده شد و [[دستور]] [[دفاع]] نازل گردید، [[ترس]] و [[وحشت]] یکباره وجود آنها را فرا گرفت، و زبان به [[اعتراض]] در برابر این [[دستور]] گشودند {{متن قرآن|فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً}} آنها در [[اعتراض]] خود صریحاً می‌گفتند: خدایا چرا به این زودی [[دستور]] [[جهاد]] را نازل کردی‌؟ چه خوب بود این [[دستور]] مدتی به تأخیر می‌افتاد {{متن قرآن|فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً}} [[قرآن]] میگوید به این گونه افراد باید گفته شود به فرض این که با ترک [[جهاد]] چند روزی آرام [[زندگی]] کنید، بالاخره “این [[زندگی]] فانی و بی‌ارزش است”، {{متن قرآن|قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ}} ولی [[جهان]] [[ابدی]] برای [[پرهیزکاران]] با ارزش‌تر است، {{متن قرآن|وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى}} به خصوص اینکه [[پاداش]] خود را به طور کامل خواهند یافت و کم‌ترین ستمی به آنها نمی‌شود {{متن قرآن|وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا}}؛
# [[خداوند]] توجه [[پیامبر]] را به رفتار‌شناسی [[منافقان]] جلب می‌کند و می‌گوید آیا ندیدی کسانی را که با قومی که [[خداوند]] آنها را [[غضب]] کرده بود طرح [[دوستی]] ریختند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ}} این [[قوم]] {{متن قرآن|مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ}} ظاهراً همان [[قوم یهود]] است که در [[آیه]] ۶۰ [[سوره مائده]] به همین عنوان معرفی شده، آنجا که درباره [[یهود]] می‌گوید: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ...}}<ref>«بگو آیا می‌خواهید از کسانی که نزد خداوند کیفری بدتر از این دارند، آگاهتان گردانم؟ کسانی که خداوند آنان را لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته است.».. سوره مائده، آیه ۶۰.</ref> سپس می‌افزاید: اینها نه از شما هستند و نه از آنان - [[یهود]] - {{متن قرآن|مَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَا مِنْهُمْ}} نه در [[مشکلات]] و [[گرفتاری‌ها]] [[یاور]] شما هستند، و نه [[دوست]] صمیمی آنها، بلکه منافقانی هستند که هر روز چهره عوض می‌کنند، و هر از گاه به شکلی در می‌آیند. باز در ادامه همین سخن می‌افزاید: “آنها برای [[اثبات]] [[وفاداری]] خود نسبت به شما قسم یاد می‌کنند اما سوگندی [[دروغ]] که خودشان هم می‌دانند!” {{متن قرآن|وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}} این راه و رسم [[منافقان]] است که پیوسته برای پوشانیدن چهره خود و [[فریب‌کاری]] به سوگندهای [[دروغ]] [[پناه]] می‌برند، در حالی که عملشان [[بهترین]] معرف آنها است.
# [[خداوند]] توجه [[پیامبر]] را به رفتار‌شناسی [[منافقان]] جلب می‌کند و می‌گوید آیا ندیدی کسانی را که با قومی که [[خداوند]] آنها را [[غضب]] کرده بود طرح [[دوستی]] ریختند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ}} این [[قوم]] {{متن قرآن|مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ}} ظاهراً همان [[قوم یهود]] است که در [[آیه]] ۶۰ [[سوره مائده]] به همین عنوان معرفی شده، آنجا که درباره [[یهود]] می‌گوید: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ...}}<ref>«بگو آیا می‌خواهید از کسانی که نزد خداوند کیفری بدتر از این دارند، آگاهتان گردانم؟ کسانی که خداوند آنان را لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته است.».. سوره مائده، آیه ۶۰.</ref> سپس می‌افزاید: اینها نه از شما هستند و نه از آنان - [[یهود]] - {{متن قرآن|مَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَا مِنْهُمْ}} نه در [[مشکلات]] و [[گرفتاری‌ها]] [[یاور]] شما هستند، و نه [[دوست]] صمیمی آنها، بلکه منافقانی هستند که هر روز چهره عوض می‌کنند، و هر از گاه به شکلی در می‌آیند. باز در ادامه همین سخن می‌افزاید: “آنها برای [[اثبات]] [[وفاداری]] خود نسبت به شما قسم یاد می‌کنند اما سوگندی [[دروغ]] که خودشان هم می‌دانند!” {{متن قرآن|وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}} این راه و رسم [[منافقان]] است که پیوسته برای پوشانیدن چهره خود و [[فریب‌کاری]] به سوگندهای [[دروغ]] [[پناه]] می‌برند، در حالی که عملشان [[بهترین]] معرف آنها است.
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] را به رفتار‌شناسی [[منافقان]] و [[وعده]] دروغین آنان به [[مخالفان]] [[دعوت]] جلب می‌کند و می‌گوید: [[منافقان]] سه [[وعده]] به [[یهودیان]] هم‌پیمان خود دادند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، ۱. هر گاه شما را از وطن بیرون کنند ما هم با شما بیرون خواهیم رفت {{متن قرآن|لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ}}؛ ۲. و هرگز سخن هیچ‌کس را درباره شما [[اطاعت]] نخواهیم کرد {{متن قرآن|وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا}}؛ ۳. و اگر با شما [[پیکار]] شود یاریتان خواهیم نمود {{متن قرآن|وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ}} و درآخر [[آیه]]: [[خداوند]] [[شهادت]] می‌دهد که آنها دروغ‌گویانند {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ}}.
# [[خداوند]] نگاه عبرت‌آمیز [[پیامبر]] را به رفتار‌شناسی [[منافقان]] و [[وعده]] دروغین آنان به [[مخالفان]] [[دعوت]] جلب می‌کند و می‌گوید: [[منافقان]] سه [[وعده]] به [[یهودیان]] هم‌پیمان خود دادند {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، ۱. هر گاه شما را از وطن بیرون کنند ما هم با شما بیرون خواهیم رفت {{متن قرآن|لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ}}؛ ۲. و هرگز سخن هیچ‌کس را درباره شما [[اطاعت]] نخواهیم کرد {{متن قرآن|وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا}}؛ ۳. و اگر با شما [[پیکار]] شود یاریتان خواهیم نمود {{متن قرآن|وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ}} و درآخر [[آیه]]: [[خداوند]] [[شهادت]] می‌دهد که آنها دروغ‌گویانند {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ}}.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش