قضا و قدر: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۳۴۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱
خط ۵۱: خط ۵۱:
===[[قضای الهی]]===
===[[قضای الهی]]===
قضای الهی عبارت است از حکم قطعی الهی درباره جریانات و حوادث<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۹۱.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۵.</ref>
قضای الهی عبارت است از حکم قطعی الهی درباره جریانات و حوادث<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۹۱.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۵.</ref>
===قضایای بتیّه===
قضایای بتیّه آنهایی است که حکم می‌رود روی افراد و روی مصادیق [[واقعی]]، خواه مصادیق واقعی محقّق و خواه مصادیق واقعی مقدّر، ولی در مورد مصادیق مقدّر هم با فرض وجود موضوع حکم می‌رود روی مصادیق<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۳۳۷.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۵.</ref>
===قضایای ثلاثی===
یعنی قضایای سه رکنی. قضیه سه رکنی قضیه‌ای است که علاوه بر موضوع و محمول یک امر دیگر هم دارد که آن امر دیگر را “وجود رابط” می‌نامند (که قبلاً احیاناً به آن وجود رابطی می‌گفته‌اند و حالا باید وجود رابط بگوییم)، مثل آنجا که موضوع را مفروض الوجود گرفته و معمولی را به او نسبت می‌دهیم، مثلاً می‌گوییم [[زید]] [[قائم]] است و یا [[انسان]] کاتب است<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۴۲۶.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۶۳۵.</ref>
===قضایای ثنایی===
یعنی قضیه‌های دو جزیی و دو رکنی. این در آنجایی است که موضوع ماهیّت باشد و محمول وجود، مثل اینکه می‌گوییم “انسان موجود است”. اینها را قضایای ثنائیه می‌گویند، قضایای مفادکان تامّه می‌گویند، قضایای هلیّات بسیطه هم می‌گویند. اینها اسم‌های مختلفی است که روی این نوع از قضایا می‌گذارند<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۴۲۶.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۶.</ref>
===قضایای حقیقیه===
یک وقت هست که ما حکمی را برای شیء در خارج می‌بریم، این محدودیت‌های زمانی و مکانی را دیگر ندارد. بلکه [[علم]] برای ما آن را به صورت یک خاصیت برای یک [[طبیعت]] [[کشف]] کرده است و مدعی است که این طبیعت با [[حفظ]] خودش که خودش خودش باشد در هر شرایط زمانی یا مکانی باشد این‌چنین است، حتی اگر چیزی وجود نداشته باشد و ما فرض کنیم و به آن وجود بدهیم باز آنی که در عالم فرض به آن وجود بدهیم همان خاصیت را خواهد داشت. مثل اینکه بر ما [[ثابت]] شده است که فلزی به نام آهن وجود دارد، این فلز با این ترکیب خاص و با این طرز خاص خاصیتش این است که در حرارت انبساط پیدا می‌کند. میگوییم “هر آهنی در حرارت منبسط می‌شود”، نمی‌خواهیم بگوییم آهن‌های [[دنیا]] اینچنین هستند، بلکه آهن‌های چند صد هزار سال پیش و آهن‌هایی که در [[آینده]] پیدا خواهند شد، مادامی که آهن آهن باشد این [[حکم]] را دارد مگر اینکه دیگر آهن نباشد، تبدیل به چیز دیگری بشود که این حرف دیگری است و از موضوع بحث ما خارج است. اگر این آهن در کره دیگری هم وجود داشته باشد این خاصیت را دارد. این را هم می‌گویند قضایای حقیقیه<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۴، ص۳۴۶.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۶۳۶.</ref>
===قضیه حقیقیه===
قضیه حقیقیه، قضیه‌ای است که [[حکم]] می‌رود روی [[طبیعت]] کلی و در طبیعت کلی هیچ محدودیتی نیست که افرادش بالفعل در خارج موجود باشند، بلکه حکم شامل این طبیعت می‌شود، می‌خواهد افرادش موجود باشد در [[زمان]] حاضر، می‌خواهد موجود بوده باشد در زمان گذشته و می‌خواهد موجود بشود در [[آینده]]<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۲۹۰ - ۳۳۹.</ref>.
قضیه حقیقه قضیّه‌ای است که حکم روی مفهوم کلّی، یعنی روی یک طبیعت می‌رود، از آن حیث این حکم بر روی این طبیعت می‌رود که این طبیعت این طبیعت هست، یعنی مناط حکم، نفس این طبیعت است، که معنایش این است که این طبیعت هر جا و هر وقت محقق بشود این حکم برای او هست<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۱۰۵ - ۳۷۲.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۶.</ref>
===قضایای حقیقیه غیر بتیّه===
قضایای حقیقیّه غیر بتیّه، آن قضایای حقیقیّه‌ای است که موضوع آن قضایا ممتنعات است. مثل همین قضایای المعدوم المطلق، [[شریک]] الباری و [[اجتماع]] النقیضین<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۲، ص۳۳۷.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۷.</ref>
===قضایای طبیعیه===
یعنی قضایایی که موضوع آن قضایا طبیعت کلی است و طبیعت کلی از آن جهت که یک کلی است و در [[ذهن]] است موضوع قرار داده شده است. مثل “انسان کلی است”، “انسان نوع است”، “انسان اخصّ از حیوان است”، “انسان اعمّ از [[زید]] است” و امثال اینها<ref>مجموعه آثار، ج۵، ص۷۲.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۷.</ref>
===قضایای غیربتیّه===
قسمتی از قضایایی که ما در [[علوم]] تشکیل می‌دهیم، قضایای ممتنعه است (که اینها را کسی حساب نمی‌کند). می‌گوییم مثلاً اگر فلان چیز چنین بشود و فلان چیز چنان بشود محال است که فلان چیز پیدا بشود. مثلاً اگر این خط را در اینجا به این شکل رسم کنیم و آن خط را هم در آنجا رسم کنیم محال است که این زاویه‌ای که در اینجا پیدا می‌شود از فلان [[درجه]] بیشتر باشد. ما [[حکم]] می‌کنیم به محال بودن یک امر و می‌گوئیم: این امر محال است در خارج پیدا بشود. ظرف محال بودنش هم خارج است. آن وقت اگر از ما بپرسند این چیزی که محال است آیا وجود دارد و محال است، یعنی آیا خودش وجود دارد و محال بودنش هم وجود دارد چه می‌گوییم؟ خوب، اگر وجود داشته باشد که دیگر محال نیست. اگر این شیء وجود داشته باشد که دیگر نمی‌شود گفت محال است. من اصلاً حرفم این است که این‌چنین چیزی محال است وجود پیدا بکند. شما می‌گویید مثلاً دایره‌ای که نسبت شعاعش به محیطش یک پنجم باشد محال است، یعنی چنین چیزی محال است که این شکل نسبت شعاعش به محیط‌اش یک به پنج باشد و دایره هم باشد. آیا چنین دایره‌ای اوّل خودش وجود دارد و محال بودنش هم وجود دارد، بعد شما حکم می‌کنید که چنین چیزی محال است؟ خوب، اگر وجود داشته باشد که پس محال نیست. بلکه این شیء نه خودش در خارج عینیّت دارد و نه محال بودنش عینیّت دارد و در عین حال ما حکم می‌کنیم به یک قضیّه [[عینی]] در خارج که اینها را قضایای غیربتیّه می‌نامند<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ص۱۴۴.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۶۳۷.</ref>
===قضایای کاذبه===
قضایای کاذبه قضایایی است که مطابقی در هیچ عالمی ندارد<ref>شرح مبسوط منظومه، ج۳، ج۲، ص۳۹۲.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر، ص ۶۳۸.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۲۲۴٬۸۸۷

ویرایش