اخاء: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹٬۳۲۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۱
خط ۸۳: خط ۸۳:


فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، درباره [[برادری]] [[منافقین]] نسبت به کافرین، سه قول را ذکر فرموده و سپس درباره قول مناسب‌تر چنین می‌فرماید: از برادری آنان، برادری شان در [[کفر]] و [[ضلالت]] [[اراده]] شده؛ زیرا [[یهود]] و منافقین در [[عمومیت]] کفر و ضلالت مشترکند و از جمله منافقین، [[عبدالله بن ابی]]، [[عبدالله]] بن نبتل و [[رفاعة بن زید]] از [[انصار]] بودند و غیر آنان از کسانی که منافق‌گونه پنهانی [[پشتیبانی]] یهود می‌کردند، [[برادر]] آنان در کفر بودند<ref>بصائر، ج۴۵، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۹۰.</ref>
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، درباره [[برادری]] [[منافقین]] نسبت به کافرین، سه قول را ذکر فرموده و سپس درباره قول مناسب‌تر چنین می‌فرماید: از برادری آنان، برادری شان در [[کفر]] و [[ضلالت]] [[اراده]] شده؛ زیرا [[یهود]] و منافقین در [[عمومیت]] کفر و ضلالت مشترکند و از جمله منافقین، [[عبدالله بن ابی]]، [[عبدالله]] بن نبتل و [[رفاعة بن زید]] از [[انصار]] بودند و غیر آنان از کسانی که منافق‌گونه پنهانی [[پشتیبانی]] یهود می‌کردند، [[برادر]] آنان در کفر بودند<ref>بصائر، ج۴۵، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۹۰.</ref>
==اخاء در [[تفاسیر]] [[روایی]]==
[[سید هاشم بحرانی]] در [[تفسیر برهان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي}}، [[حدیثی]] را ذکر نموده که ما در اینجا تنها ترجمه و ملخّص آن را بیان می‌کنیم:
[[علی بن ابراهیم]] با اسنادش تا [[محمد بن مسلم]]، و او گوید: به [[امام باقر]]{{ع}} گفتم: آیا [[هارون]] برادر پدری و [[مادری]] [[موسی]] بود؟ آن بزرگوار فرمود: آری، {{متن حدیث|اما تسمع یقول: {{متن قرآن|يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي}}<ref>«(هارون) گفت: ای پسر مادرم! موی ریش و سرم را مگیر» سوره طه، آیه ۹۴.</ref>}}: آیا نشنیدی که (هارون به موسی) می‌گوید: ای پسر مادرم! (موهای) ریش و (موهای) سرم را نگیر. گفتم: کدام‌یک از آن دو از لحاظ سن بزرگ‌تر بودند؟ آن بزرگوار فرمود: هارون. گفتم: آیا [[وحی]] بر هر دوی آنان نازل می‌شد؟ فرمود: وحی بر موسی{{ع}} نازل می‌گردید و موسی{{ع}} به هارون وحی را می‌گفت. گفتم: درباره [[احکام]]، [[قضا]]، [[امر و نهی]] درباره آن دو نفر به من خبر بدهید. آن بزرگوار فرمود: موسی{{ع}} با پروردگارش [[مناجات]] می‌نمود و [[علم]] را می‌نوشت و در میان [[بنی‌اسرائیل]] به [[قضاوت]] می‌پرداخت، و هارون زمانی که موسی{{ع}} در [[غیبت]] از قومش، برای مناجات به سر می‌برد، [[جانشین]] او بود. گفتم کدامیک قبل از دیگری بدرود [[حیات]] گفت؟ فرمود: هارون پیش از موسی [[رحلت]] کرد و هر دو در [[تیه]] [[وفات]] یافتند. گفتم: آیا برای [[موسی]] [[فرزندی]] بود؟ فرمود: [[خیر]]. فرزند برای [[هارون]] و [[فرزندان]] او بود<ref>برهان، ص۲۷۹. ابن جمعه عروسی قسمت آخر این حدیث را در نور الثقلین، ج۱، ص۶۰۸، حدیث ۱۱۸، آورده است.</ref>.
[[ابن‌جمعه عروسی]] در [[تفسیر نورالثقلین]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي}}، از کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه، [[حدیثی]] را ذکر می‌کند که ما در اینجا تنها ترجمه آن را بیان می‌کنیم: [[سدیر]] گوید: شنیدم [[اباعبدالله]]، [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|فِي‏ الْقَائِمِ‏ شَبَهٌ‏ مِنْ‏ يُوسُفَ‏{{ع}}}}: در [[حضرت قائم]] مشابهتی با [[یوسف]]{{ع}} است. گفتم: گویا می‌خواهید خبری را از او یا درباره [[غیبت]] او برایم بفرمایید؟ پس آن [[حضرت]] برایم فرمود: آنچه را این [[امت]] از آن (مسأله غیبت) [[انکار]] می‌کنند، شباهتی به خنازیر؛ یعنی درد گلو، دارد؟ [[برادران یوسف]]{{ع}}، [[نوادگان]] و فرزندان [[پیامبران]] بودند که یوسف{{ع}} را [[اجیر]] کردند و او را فروختند، و آنان [[برادر]] او بودند و او برادر آنان بود، پس او را نشناختند تا خود او برای آنان گفت: {{متن قرآن|أَنَا يُوسُفُ...}}، بنابراین، آنچه را این امت انکار می‌کند، چیزی است که [[خدای عزوجل]] زمانی از زمان‌ها آن را [[اراده]] می‌کند تا حجتش را ظاهر و آشکار نماید. البته، یوسف{{ع}} [[پادشاه]] [[مصر]] بود و فاصله مکانی بین او و پدرش، هجده [[روز]] طیّ طریق بود و اگر خدای عزوجل اراده می‌نمود به این که مکان او را بشناساند، بر این کار [[قدرت]] داشت، و [[خدای متعال]] به هنگام [[بشارت]]، [[یعقوب]]{{ع}} و فرزندانش را از این مسیر که از [[بادیه]] (محلّ سکنای آنان) تا مصر بود، نُه [[روزه]] [[سیر]] داد. پس این امت با انکار چیزی را که خدای عزوجل با حجتش انجام می‌دهد، آن چیزی را که او با یوسف{{ع}} انجام داد، منکر می‌شود. آن بزرگوار، در بازارهای آنان سیر نموده و [[مشکلات]] و [[حاجات]] آنان را برآورده می‌کند، در حالی‌که او را نمی‌شناسند تا زمانی که [[خدای عزوجل]] [[اذن]] دهد که او خود را به آنان معرفی نماید؛ هم‌چنان که به [[یوسف]]{{ع}} اذن داد تا برای آنان بگوید: {{متن قرآن|هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ * قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي}}<ref>«گفت: آیا می‌دانید که با یوسف و برادرش هنگامی که نادان بودید چه کردید؟ * گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ گفت: من یوسفم و این، برادر من (بنیامین) است» سوره یوسف، آیه ۸۹-۹۰.</ref><ref>نورالثقلین، ج۲، ص۴۶۰، ح۱۷۷.</ref>.
باز [[ابن‌جمعه عروسی]] در [[نورالثقلین]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي}}، [[حدیثی]] را به [[نقل]] از [[مجمع البیان]] چنین بیان می‌کند: [[ابن عباس]] از [[ابی‌ذر غفاری]] نقل کند که ابی‌ذر گفت: روزی از روزها، [[نماز ظهر]] را با [[پیامبر خدا]]{{صل}} به جا آوردم، پس سایلی در آن [[مسجد]] سؤال نمود و هیچ‌کس به او چیزی اعطا نکرد، پس آن سایل دستش را به طرف [[آسمان]] بلند نمود و گفت: خدایا! من در [[مسجد پیامبر]] [[خدا]] سؤال نمودم و کسی به من چیزی اعطا نکرد، و [[علی]]{{ع}} که در حال [[رکوع]] بود، با انگشت کوچک دست راست خود، به آن سایل اشاره کرد. در آن انگشت، انگشتری بود. پس آن سایل آمد و آن انگشتری را از انگشت کوچک او جدا کرد. این‌کار در برابر چشمان [[پیامبر]]{{صل}} انجام گردید. پس همین که پیامبر{{صل}} از نمازش فارغ شد، سرش را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ‏ إِنَّ‏ أَخِي‏ مُوسَى سَأَلَكَ- فَقَال: {{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}}<ref>«(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش * و کارم را برای من آسان کن * و گرهی از زبانم بگشای * تا سخنم را دریابند *‌و از خانواده‌ام دستیاری برایم بگمار * هارون برادرم را * پشتم را به او استوار دار * و او را در کارم شریک ساز» سوره طه، آیه ۲۵-۳۵.</ref> فَأَنْزَلْتَ عَلَيْهِ قُرْآناً نَاطِقاً: {{متن قرآن|قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا}}<ref>«فرمود: به زودی بازوی تو را با (فرستادن) برادرت توانمند می‌گردانیم و به هر دوتان چیرگی‌یی می‌بخشیم که با نشانه‌های ما دستشان به شما نرسد. پیروز شمایید و هر کس که از شما پیروی کند» سوره قصص، آیه ۳۵.</ref>، اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ صَفِيُّكَ- اللَّهُمَّ فَ {{متن قرآن|اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي}} عَلِيّاً أَخِي‏ {{متن قرآن|اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي}} }}: خدایا! برادرم، [[موسی]]، از تو سؤال نمود و گفت: {{متن قرآن|اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}}: «ای [[پروردگار]] من! سینه‌ام را گشاده گردان و امرم را برایم آسان نما و گره از زبانم بگشا تا گفته‌ام را بفهمند و برایم وزیری از اهلم را قرار بده، [[هارون]] برادرم را. به وسیله او پشتم را محکم کن و او را در امرم [[شریک]] گردان». پس بر او [[قرآنی]] [[ناطق]] را نازل فرمودی که: {{متن قرآن|قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا}}: «به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم کرده و برای شما دو نفر سلطه‌ای قرار می‌دهیم که بر شما مسلّط نشوند. خدایا! من [[محمد]] [[پیامبر]] و [[برگزیده]] تو هستم؛ خدایا! پس سینه‌ام را گشاده گردان و امرم را برایم آسان نما و برایم وزیری از اهلم را، [[علی]] را قرار بده، با او پشتم را محکم کن». [[ابوذر]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]! هنوز [[پیامبر خدا]]{{صل}} آن سخن را تمام نکرده بود که [[جبرئیل]] از جانب [[حق‌تعالی]] بر او نازل گردید و گفت: {{عربی| یا محمد! اقرأ}}: ای [[محمد]]! بخوان. [[حضرت]] گفت: {{متن حدیث|و ما اقرأ؟}}: چه چیز را بخوانم؟ جبرئیل گفت: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> <ref>نورالثقلین، ج۳، ص۳۷۶، ح۵۸.</ref>.
نیز [[سید هاشم بحرانی]] در [[تفسیر برهان]] فی قوله: {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}}، [[حدیثی]] بدین مضمون آورده: [[محمد بن عباس]] با اسنادش تا [[ابان بن تغلب]] و او هم به [[نقل]] از [[علی]] بن [[محمد بن بشیر]] [[روایت]] کند که محمد بن بشیر گفت که [[محمد بن علی]] بن حنفیه فرموده: {{عربی|انما حبنا اهل البیت شیء یکتبه الله فی أیمن قلب العبد، و من کتبه الله فی قلبه، لا یستطیع احد محوه؛ اما سمعت الله سبحانه یقول: {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}} الی اخر الایه، فحبنا، [[اهل البیت]]، الایمان}}: البته، [[دوستی]] ما [[اهل بیت]]، چیزی است که حق‌تعالی آن را در سمت راست [[قلب]] بنده‌اش [[ثبت]] می‌کند و کسی را که [[خدای متعال]] چیزی در قلب او ثبت نموده، احدی [[قادر]] نخواهد بود آن را محو نماید؛ آیا نشنیده‌ای که [[خدای سبحان]] می‌فرماید: {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}} الخ، بنابراین دوستی ما، اهل بیت، [[ایمان]] است<ref>برهان، ص۱۱۰۱.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|و أیدهم بروح منه}}، فرموده: [[محمد بن یعقوب]] با اسنادش تا ابان بن تغلب، و او از [[ابی عبدالله]]، [[امام صادق]]{{ع}} روایت کند که: {{متن حدیث|قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِي جَوْفِهِ أُذُنٌ يَنْفُثُ فِيهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ‏ يَنْفُثُ‏ فِيهَا الْمَلَكُ‏ فَيُؤَيِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَكِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ‏: {{متن قرآن|وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}} }}: آن بزرگوار فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که برای [[دل]] او دو گوش در درونش است که در یک گوش او [[شیطان]] پنهان وسوسه‌گر می‌دهد و در یک گوش دیگرش، [[فرشته]] [[ایمان]] می‌دمد. پس [[خدای متعال]] آن را که مورد [[تأیید]] فرشته (ی ایمان) است، تأیید می‌کند. این همان فرموده خدای متعال است: {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}}<ref>برهان، ص۱۱۰۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}، از طریق [[مخالفین]] و به واسطه [[ابونعیم]] چنین فرموده: (بنا بر آنچه ابونعیم [[روایت]] کند) او گفت: [[محمد بن حمید]] با اسنادش از [[عیسی بن عبدالله]] بن [[عمر بن علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} [[نقل]] کرده که: {{متن حدیث|قال حدثنی ابی عن جده عن علی{{ع}} أنه قال: قال [[سلمان الفارسی]]: یا اباالحسن! ما اطلعت [[علی]] [[رسول الله]]{{صل}} الا و ضرب بین کتفی و قال: یا [[سلمان]]! هذا و حزبه هم المفلحون}}: محمد بن حمید با اسنادش گفت که پدرم از جدش، و او از علی{{ع}} برایم [[حدیث]] نمود که علی{{ع}} فرموده که: [[سلمان فارسی]] (بدو) گفته: ای اباالحسن! هیچ‌گاه پیش [[پیامبر]] ظاهر نشدم مگر آنکه [[پیامبر خدا]]{{صل}} با دست مبارکش بین دو کتف من زد و فرمود: «ای سلمان! [[آگاه]] باش و بدان که این شخص (اشاره به علی{{ع}}) و [[پیروان]] او تنها رستگارانند»<ref>برهان، ص۱۱۰۱.</ref>.
در [[تفسیر نمونه]] به نقل از [[تفاسیر]] [[روح]] البیان و [[تفسیر]] در المنثور، [[شأن]] نزولی را برای [[آیه]] یازده [[سوره حشر]]: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}} الخ، و [[آیات]] بعد از آن آورده است که ما در اینجا عیناً آن را بیان می‌کنیم:
جمعی از [[منافقان]] [[مدینه]] مانند: [[عبدالله بن ابی]] و یارانش، مخفیانه کسی را به سراغ [[یهود]] [[بنی‌نضیر]] فرستادند و گفتند: شما محکم در جای خود بایستید و از خانه‌هایتان بیرون نروید، و دژهای خویش را محکم سازید، ما دو هزار نفر [[یاور]] از [[قوم]] خود و دیگران داریم و تا آخرین نفس با شما هستیم. [[طایفه]] [[بنی‌قریظه]] و سایر هم پیمان‌های شما از [[قبیله]] [[غطفان]] نیز با شما [[همراهی]] می‌کنند. همین امر سبب شده که [[یهود]] [[بنی‌نضیر]] بر [[مخالفت]] [[پیامبر]]{{صل}} [[تشویق]] شوند، اما در این هنگام یکی از بزرگان بنی‌نضیر به نام [[سلام]] به [[حیی بن اخطب]] که [[سرپرست]] برنامه‌های بنی‌نضیر بود، گفت: اعتنایی به حرف عبدالله بن ابی نکنید. او می‌خواهد تو را به [[جنگ]] با [[محمد]]{{صل}} تشویق کند و خودش در [[خانه]] بنشیند و شما را [[تسلیم]] حوادث نماید. [[حیی]] گفت: ما جز [[دشمنی]] محمد{{صل}} و [[پیکار]] با او چیزی را نمی‌شناسیم. سلام در پاسخ او گفت به [[خدا]] [[سوگند]]! می‌بینم سرانجام ما را از این [[سرزمین]] بیرون می‌کنند و [[اموال]] و [[شرف]] ما بر باد می‌رود؛ [[کودکان]] ما [[اسیر]]، و جنگجویان ما کشته می‌شوند<ref>تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۲۶.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۹۶.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۲۵۵

ویرایش