تقوا در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۵۸٬۵۱۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۲۱
خط ۱۵۸: خط ۱۵۸:
#{{متن قرآن|وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}<ref>«و پند نمی‌گیرند مگر که خداوند بخواهد که او سزیده پرهیختن و سزاوار آمرزیدن است» سوره مدثر، آیه ۵۶.</ref>.
#{{متن قرآن|وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}<ref>«و پند نمی‌گیرند مگر که خداوند بخواهد که او سزیده پرهیختن و سزاوار آمرزیدن است» سوره مدثر، آیه ۵۶.</ref>.
#{{متن قرآن|أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى * أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}<ref>«اگر رهنمود یافته باشد، * یا به پرهیزگاری فرمان دهد؟» سوره علق، آیه ۱۱-۱۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۳۹۸.</ref>
#{{متن قرآن|أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى * أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}<ref>«اگر رهنمود یافته باشد، * یا به پرهیزگاری فرمان دهد؟» سوره علق، آیه ۱۱-۱۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۳۹۸.</ref>
==تقوا در [[تفاسیر]]==
[[شیخ طایفه]]، [[علی بن حسن طوسی]]، در [[تفسیر تبیان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}، فرموده: [[خدای تعالی]] خلقش را امر نمود به کمک نمودن بعضی به بعضی دیگر بر [[بِرّ]]، و آن، انجام عملی است که [[خدای متعال]] به آن امر نموده، و بر [[پرهیز]] کردن از آنچه او از آن [[نهی]] نموده، و آنان را از کمک نمودن بعضی به بعضی دیگر در [[اثم]] نهی نموده است، و آن، ترک چیزی است که خدای تعالی به آن امر نموده، و بر ارتکاب آنچه آنان را از آن نهی نموده، از [[عدوان]]، و نهی نمود آنان را از [[تجاوز]] کردن به آنچه محلی برای آنان در دینشان قرار داده شده و فرض شده است برای ایشان درباره خودشان<ref>تبیان، ج۳، ص۴۲۷؛ مجمع البیان، ج۳، ص۱۵۵.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} هم گفته است: و کنایه در قوله {{متن قرآن|هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}، کنایه از [[عدل]] است؛ یعنی عدل به تقوا نزدیک‌تر است<ref>تبیان، ج۳، ص۴۶۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص۱۶۹.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}}، گفته: در {{متن قرآن|لِبَاسُ التَّقْوَى}}، پنج قول است: اول، به معنای [[عمل صالح]]؛ دوم، به معنای [[ایمان]]؛ سوم، به معنای حیایی که بدان تقوا کسب می‌گردد؛ چهارم، کسی که در [[عبادت]] [[تواضع]] را [[اراده]] کند و به [[لباس]] پشمینه و [[خشن]] اکتفا نماید؛ پنجم، عملی است که با آن از [[عذاب]] مصون می‌ماند، و قول دیگری هم در آن است که: {{متن قرآن|لِبَاسُ التَّقْوَى}}؛ یعنی آن لباسی که در [[بهشت]] است. این قول به [[دلیل]] {{متن قرآن|ذَلِكَ}} است؛ چون {{متن قرآن|ذَلِكَ}} برای اشاره به دور می‌باشد<ref>تبیان، ج۴، ص۳۷۹.</ref>.
فی قوله: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى}}هم فرموده: [[عمر بن شبه]] گفت: آن، [[مسجد رسول]] [[الله]]{{صل}} است، و آنچه بر تقوا و [[رضوان]] (هم می‌باشد) [[مسجد]] قباست، و این چنین بین آن دو را جدا نموده، و {{متن قرآن|التَّقْوَى}}، صفتی از [[طاعت]] است که به واسطه آن از [[فرجام بد]] [[پرهیز]] می‌گردد، و [[متقی]]، صفت [[مدح]] است که جز بر مستحق [[ثواب]] اطلاق نمی‌گردد<ref>تبیان، ج۵، ص۲۹۹.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی فرجام [[پسندیده]] برای کسی است که از [[گناهان]] بپرهیزد و از [[محرمات الهی]] دوری کند<ref>تبیان، ج۷، ص۱۹۹؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۷.</ref>.
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، فرموده: یعنی [[تعظیم شعایر]] که در [[حج]] همان علامات [[مناسک]] حج است، از تقوای [[دل‌ها]]؛ یعنی از [[خشیت]] داشتن دل‌هاست<ref>تبیان، ج۷، ص۲۷۸.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى}} هم فرموده: [[ابن‌عباس]] و فتاده گفته‌اند: {{متن قرآن|كَلِمَةَ التَّقْوَى}}، همان قول: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏}} است، و [[مجاهد]] گفته است، آن، کلمه [[اخلاص]] است<ref>تبیان، ج۹، ص۳۳۳.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی برای [[خالص]] شدن تقوا، پس با آنان [[معامله]] می‌شود؛ معامله‌ای که آزمایشگر انجام می‌دهد؛ همان گونه که طلا برای خالص شدن عیارش، محک می‌خورد. گفته‌اند: {{متن قرآن|الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}؛ یعنی خالص شدن دل‌ها، و گروهی هم گفته‌اند: معنای آن این است که: آنان کسانی هستند که [[خدای تعالی]] وجود تقوا را در دل‌های آنان می‌داند؛ زیرا مراد از [[امتحان]]، [[علم]] پیدا کردن است. پس از علم، به امتحان تعبیر می‌شود<ref>تبیان، ج۹، ص۳۳۹.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی به [[افعال خیر]] و [[خوف]] از [[عذاب]] خدای تعالی<ref>تبیان، ج۹، ص۵۴۷.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}، فرموده: یعنی او [[شایسته]] این است که از عذاب نمودن بپرهیزد و شایسته این است که به آنچه منجر به [[مغفرت]] عمل می‌گردد، عمل نماید. در معنای آن گفته‌اند: او [[اهل]] [[آمرزش گناهان]] است، آن هنگام که [[بنده]] [[گناهکار]] از گناهانش [[توبه]] کند<ref>تبیان، ج۱۰، ص۱۸۸.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}، فرموده: بپرهیزد از نافرمانی‌های [[خدا]] چگونه می‌باشد حال کسی که او را از [[نماز]] [[نهی]] کرده و از آن منزجر می‌نماید؟<ref>تبیان، ج۱۰، ص۳۸۱.</ref>.
[[شیخ طبرسی]] در [[مجمع البیان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}، گفته است: در معنای، آن دو قول است؛ قول دوم آن، به معنای این است که: از [[اعمال صالح]] توشه برگیرید، و قول دیگر برای قومی است که در [[سفر]] [[حج]]، برای خودشان، توشه برنمی‌داشتند، و آنها را “متوکله” می‌نامیدند. پس به آنان گفته شد: از طعام توشه برگیرید و خود را سربار [[مردم]] قرار ندهید، و [[بهترین]] توشه، تقواست<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۲۹۴.</ref>. نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}، فرموده:گذشت نمودن، از دو جهت به تقوا نزدیک‌تر است؛ یکی این که: زوج یا زوجه هر کدام باگذشت کردن از [[حق]] خود، از این که به دیگری [[ظلم]] شود، [[پرهیز]] می‌کنند، و دیگر این که: به پرهیز نمودن از [[نافرمانی]] [[خدای تعالی]]، نزدیک است<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۲.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}}، بعد از [[یادآوری]] اقوالی که [[طوسی]] در تبیان ذکر کرده و علاوه بر آن، گفته است: در معنای آن گفته‌اند: آن، ستر عورت است؛ آن، [[تقوای الهی]] است که عورت خود را با آن می‌پوشاند، و گفته اند: آن، [[خشیت]] از خدای تعالی است، و مانعی ندارد از این که معنای {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى}} را حمل بر همه آن معانی بکنیم<ref>مجمع البیان، ج۴، ص۴۰۹.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى}}، فرموده: یعنی [[سوگند]] به خدا، آن مسجدی که اساس آن، بر تقوای الهی و [[طاعت]] بنا گردیده...<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۷۳.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، فرموده: {{متن قرآن|تَقْوَى}}به [[قلوب]] اضافه شده است؛ زیرا [[حقیقت]] تقوا، تقوای دل‌هاست، و گفته‌اند که مراد از آن، [[صدق]] [[نیت]] است<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۸۳.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}} هم فرموده: یعنی تقوای شما به سوی او تعالی بالا می‌رود، و این کنایه از قبول [[اعمال]] [[حج]] است، و در معنای آن گفته‌اند: به وسیله تقوا به [[رضایت الهی]] می‌رسد<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۸۶.</ref>.
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: آنان را آزمود و برای تقوا [[خالص]] نمود، و گفته‌اند، معنایش این است: [[خلوص]] نیات آنان را دانست؛ زیرا [[انسان]] چیزی را [[امتحان]] می‌کند تا [[حقیقت]] آن را بداند، و در معنای آن گفته‌اند: با آنان [[معامله]] آزمایشگر انجام می‌دهد تا به این [[عبادت]]، آنان را [[متعبد]] سازد، پس به واسطه [[آزمایش]] خالص گردد؛ همان گونه که نیکویی و [[زیبایی]] طلا با [[آتش]] حاصل می‌شود<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی به کارهای خیر، به [[طاعت]]، [[خوف]] از [[عذاب]] [[خدا]] و به [[پرهیز]] از [[نافرمانی]] [[خدای تعالی]]<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۰.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}} هم فرموده: یعنی او اهلیت پرهیز از محرماتش را دارا بوده و [[اهل]] آن است که [[گناهان]] را بیامرزد. [[حدیث]] مرفوعی از [[انس]] [[روایت]] شده که [[پیامبر]]{{صل}} این [[آیه]] را [[تلاوت]] نمود و سپس گفت: [[خدای سبحان]] فرموده: من اهل پرهیز کردن هستم. پس با من [[الهی]] دیگر قرار داده نشود. پس هر کس بپرهیزد از این که با من الهی را قرار دهد، من اهل آن هستم که او را بیامرزم، و در معنای آن گفته‌اند: او [[شایسته]] آن است که از عذاب نمودنش بپرهیزد، و شایسته آن است که عمل نماید به آنچه منجر به [[آمرزش]] و [[مغفرت]] او شود<ref>مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۹۲. </ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی به [[اخلاص]]، [[توحید]] و [[ترس]] از خدای تعالی. در این جا چیزی حذف شده، و تقدیر آن، چنین است: {{عربی|کیف یکون حال من ینهاه عن الصلوة و یزجره عنها}}<ref>مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۱۵.</ref>.
[[ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری خوارزمی]]، در [[تفسیر کشاف]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ}}، فرموده: {{متن قرآن|وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}؛ یعنی نسبت به [[آخرت]]، توشه‌تان را [[پرهیز]] از [[زشتی‌ها]] قرار دهید که البته، [[بهترین]] توشه، [[پرهیزگاری]] از آنهاست. گفته‌اند: [[اهل]] [[یمن]] توشه فراهم نمی‌کرده و می‌گفتند: ما [[توکل]] کنندگانیم و [[حج]] [[خانه خدا]] به جا می‌آوریم، آیا ما را [[اطعام]] نمی‌کنید؟ پس آنان سربار [[مردم]] بودند. [[آیه]] درباره آنان نازل گردید که بهترین توشه، تقواست. {{متن قرآن|وَاتَّقُونِ}}؛ یعنی از [[عذاب]] من، [[پروا]] داشته باشید. {{متن قرآن|يَا أُولِي الْأَلْبَابِ}}؛ یعنی [[عقل]] [[خالص]]، همان [[تقوای الهی]] است، و از عقلا آنکه تقوا نکند، همانند کسی است که برای او هیچ [[عقلی]] نیست<ref>کشاف، ج۱، ص۳۴۷.</ref>.
{{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}} هم فرموده: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}؛ یعنی بر [[عفو]] کردن و [[چشم‌پوشی]] کردن. {{متن قرآن|وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}: نه بر [[انتقام]] و خرده‌گیری. جایز است که عموم برای هر [[برّ]] و تقوا و هر [[اثم]] [[عدوان]] [[اراده]] شود. پس عموم خود عفو و [[پیروزی بر دشمن]] را در بر می‌گیرد<ref>کشاف، ج۱، ص۵۴۲.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}}، فرموده: {{متن قرآن|اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} نخست آنان را [[نهی]] نمود از اینکه [[دشمنی]] آنان را بر ترک [[عدل]] حمل کنند. پس از آن، مطلب را از سر گرفت، و آنان را از لحاظ تأکید و تشدید، به [[امر به عدل]] تصریح نمود. پس از آن، با از سرگیری مطلب، توجیه امر به عدل را به آنان [[تذکر]] داد: {{متن قرآن|هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}؛ یعنی عدل به تقوا نزدیک‌تر بوده و داخل‌تر است در مناسبت به آن یا نزدیک‌تر است به تقوا؛ به این جهت که [[لطف]] در آن است و در آن، [[آگاهی]] [[عظیم]] است بر این که [[وجوب عدل]] با کفاری که [[دشمنان خدا]] هستند، وقتی به این صفت از قوت باشد، پس نسبت به [[مؤمنین]] که از [[اولیا]] و [[دوستان]] [[خدا]] هستند، [[وجوب]] آن، [[قطعی]] خواهد بود<ref>کشاف، ج۱، ص۵۹۸.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}}، فرموده: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى}}؛ [[لباس]] [[پارسایی]] و [[خشیت]] از [[خدای تعالی]] است، و رفع آن به واسطه مبتدا بودن است. و خبر آن، یا جمله {{متن قرآن|ذَلِكَ خَيْرٌ}} است؛ مثل این که گفته شود: {{عربی|و لباس التقوی هو خیر}}؛ زیرا اسمای اشاره در آنجا که به برگشت ذکر برمی‌گردند، به ضمایر نزدیک می‌شوند، و یا مفرد است که همان {{متن قرآن|خَيْرٌ}} است و {{متن قرآن|ذَلِكَ}}، صفت برای مبتداست؛ مثل اینکه گفته شود: {{عربی|و لباس التقوی المشار الیه خیر}}<ref>کشاف، ج۲، ص۷۴.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى}}، فرموده: گفته‌اند: آن، [[مسجد]] قباست که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آن را بنیان‌گذاری نمود<ref>کشاف، ج۲، ص۲۱۴.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ}}هم فرموده: یعنی آیا کسی که بنیان دینش را بر پایه [[قوی]] و محکمی بنا کرده و آن حقی است که همان، [[تقوای الهی]] و [[رضوان]] او است، پایه‌گذاری کرده، بهتر است یا کسی که آن را بر پایه‌ای که ضعیف‌ترین پایه‌ها، سست‌ترین آنها و کم‌ترینشان از نظر بقاست، بنا کرده، و آن، [[باطل]] و نفاقی است که [[مَثَل]] آن، مَثَل: {{متن قرآن|شَفَا جُرُفٍ هَارٍ}} است در کمی [[ثبات]] و متمسک شدن؟ “{{متن قرآن|شَفَا جُرُفٍ}} در این جا در مقابل “تقوی” قرار دارد؛ زیرا آن، مَجاز قرار داده شده از آنچه منافی تقوا می‌باشد<ref>کشاف، ج۲، ص۲۱۵. </ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، فرموده: البته، [[تعظیم]] و بزرگ داشتن آن، از [[افعال]] کسانی است که دارای تقوای [[قلوب]] هستند<ref>کشاف، ج۳، ص۱۳-۱۴.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى}}، فرموده: {{متن قرآن|كَلِمَةَ التَّقْوَى}}، {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} و {{متن حدیث|مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏}} است<ref>کشاف، ج۳، ص۵۴۹.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}} هم فرموده: البته، آنان [[صابران]] بر تقوا، اقویا بر [[تحمل]] سختی‌های آن هستند، یا این که [[امتحان]] را در موضع [[معرفت]] قرار داد؛ برای این که تحقق شیء به امتحان آن است؛ مثل اینکه گفته شده: {{عربی|عرف الله قلوبهم للتقوی}}، و [[لام]] متعلق به محذوف است<ref>کشاف، ج۳، ص۵۵۷.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}، فرموده: او سزاوار است به این که بنده‌هایش از او [[پروا]] کنند، و از [[عذاب]] او بترسند، پس [[ایمان]] بیاورند و [[اطاعت]] کنند، و سزاوار است، هنگامی که آنان ایمان آوردند و اطاعت کردند، آنان را مورد [[مغفرت]] و [[آمرزش]] قرار دهد<ref>کشاف، ج۴، ص۱۸۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى * عَبْدًا إِذَا صَلَّى * أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى * أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}<ref>«به من بگو آن کس که * بنده‌ای را چون به نماز ایستد باز می‌دارد * اگر رهنمود یافته باشد * یا به پرهیزگاری فرمان دهد؟» سوره علق، آیه ۹-۱۲.</ref>، فرموده: به من خبر بده از کسی که برخی از [[بندگان خدا]] را از [[نماز]] [[نهی]] می‌کرد، اگر آن نهی کننده بر طریق محکمی است در آنچه نهی می‌کند از [[عبادت خدا]]؛ یا امر کننده به معروف و تقواست، در آنچه بدان امر می‌کند از [[پرستش]] [[بت‌ها]]؛ هم چنان که [[معتقد]] است<ref>کشاف، ج۴، ص۲۷۱.</ref>.
[[مولی]] [[سید]] [[عبدالله]]، معروف به شبر، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}، گفته است: یعنی برای معادتان توشه تقوا را بگیرید. گفته‌اند که [[اهل]] [[یمن]] (در [[سفر]] [[حج]]) توشه‌ای را برای خود [[ذخیره]] نمی‌گرفته و می‌گفتند: ما [[توکل]] می‌کنیم، و اینان سربار و [[مصیبت]] بر [[مردم]] بودند، پس [[آیه]] نازل گردید<ref>تفسیر شبر، ص۷۸.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} هم فرموده: خطاب هم به زوج است، هم به زوجه<ref>تفسیر شبر، ص۹۷.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}، فرموده: یعنی در انجام [[طاعت]] و [[ترک معصیت]] [[همکاری]] کنید، {{متن قرآن|وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}: و در انجام [[گناهان]] و [[تجاوز]] از [[حدود الهی]] همکاری نداشته باشید<ref>تفسیر شبر، ص۲۴۳.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی [[عدل]]، به تقوا نزدیک‌تر است<ref>تفسیر شبر، ص۲۴۷.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى}} هم فرموده: یعنی [[خشیت از خدا]]، یا [[ایمان]]، یا [[عمل صالح]] و یا [[لباس]] [[جنگ]]<ref>تفسیر شبر، ص۳۴۰.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى}}، فرموده: یعنی آن مسجدی که به هنگام ورود [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] ساخته شد، و آن [[مسجد]] قباست، و گفته‌اند که آن [[مسجد پیامبر]]{{صل}} است<ref>تفسیر شبر، ص۴۳۷.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی فرجام [[پسندیده]] و [[شایسته]]، برای [[اهل تقوا]] خواهد بود<ref>تفسیر شبر، ص۶۷۰.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}} هم فرموده: البته، [[تعظیم شعایر]]، ناشی از تقوای دل‌های آنان است<ref>تفسیر شبر، ص۷۰.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}، فرموده: و لکن تقوای شما که موجب [[اخلاص]] در عمل و قبول عمل شما از جانب [[خدای تعالی]] خواهد بود، به سوی او بالا می‌رود<ref>تفسیر شبر، ص۷۰۱.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: دل‌های آنان را آزمود و آنها را بر تقوا ملزم ساخت؛ چون [[امتحان]] [[سبی]] است برای [[شناخت]] و [[معرفت]]. پس آن را در موضع معرفت قرار داد یا آنها را با سختی‌های [[تکالیف]] نواخت، تا با شکیبایی‌شان بر آن [[سختی‌ها]]، تقوا از آنها ظاهر گردد<ref>تفسیر شبر، ص۱۰۴۵. </ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی به کارهای خیر [[نجوا]] کنید و از [[نافرمانی پیامبر]]{{صل}} [[پرهیز]] داشته باشید<ref>تفسیر شبر، ص۱۱۰۲.</ref>.
استاد [[علامه]] [[سید محمد حسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}، گفته است: و این، اساس [[سنت]] [[اسلامی]] است، و [[خدای سبحان]] [[برّ]] را در کلامش به ایمان و [[احسان]] در [[عبادات]] و معاملات [[تفسیر]] فرموده، و تقوا عبارت است از [[مراقبت]] [[امر]] [[خدای متعال]] و [[نهی]] او. پس معنای [[تعاون]] بر [[برّ]] و تقوا برگشت می‌کند به [[اجتماع]] نمودن بر [[ایمان]] و [[عمل صالح]] بر اساس [[تقوای الهی]]، و آن، [[صلاح]] و تقوا [[اجتماعی]] است که مقابله می‌کند با آن، تعاون بر [[اثم]] که آن عمل [[بدی]] است که [[عقب‌ماندگی]] در امور زندگانی با [[سعادت]] را در پی دارد، و تعاون بر [[عدوان]] که آن، [[تجاوز به حقوق]] [[حق مردم]] است به وسیله سلب [[امنیت]] از [[نفوس]] یا از آبروی‌شان و یا از اموالشان<ref>المیزان، ج۵، ص۱۷۳.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} هم فرموده: [[ضمیر]] {{متن قرآن|هُوَ}}، به “عدل” برگشت دارد که مدلول علیه {{متن قرآن|اعْدِلُوا}} می‌باشد<ref>المیزان، ج۵، ص۲۵۶.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى}}، فرموده: در برابر [[لباس]] ظاهر که زشتی‌های [[انسانی]] را می‌پوشاند، و به واسطه آن، از [[ظهور]] آنچه [[زشت]] و بد است، [[احتراز]] می‌گردد، منتقل گردیده به لباس [[باطن]]، و آن، بدی‌های [[باطنی]] را می‌پوشاند که از ظهورشان، به “بدی انسان” تعبیر می‌گردد، و آن، پستی‌های [[گناهان]]، [[شرک]] و غیر آن از [[رذایل نفسانی]] است، و این لباس باطن، آن تقوایی است که [[خدا]] به آن امر فرموده است.
در تفسیر [[لباس تقوا]]، اقوال دیگری از [[مفسرین]] [[نقل]] شده؛ گفته‌اند: آن، ایمان و عمل صالح است، و گفته‌اند: آن [[حُسن]] وجهه ظاهری است، و گفته‌اند: آن، [[حیا]] است، و گفته‌اند: آن، لباس [[نیایش]] و [[تواضع]]، مانند: لباس پشمینه و [[خشن]]، است، و گفته‌اند: آن، [[سلام]] است، و گفته‌اند: آن، لباس [[جنگ]] است، و گفته‌اند: آنچه عورت را می‌پوشاند، و گفته‌اند: آن، [[خشیت]] داشتن از [[الله]] است، و گفته‌اند: آنچه [[متقین]] در [[روز قیامت]] می‌پوشند، آن، بهتر از لباس دنیاست. ملاحظه می‌کنید که این اقوال، بر [[سیاق آیه]] منطبق نیست<ref>المیزان، ج۸، ص۶۹.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ}}، فرموده: [[سوگند]] که [[مسجد قبا]]، مسجدی است که از [[روز]] اول، بر [[تقوای الهی]] بنا شده است<ref>المیزان، ج۹، ص۴۱۳. </ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، فرموده: یعنی [[تعظیم شعایر]] [[خدا]]، از تقواست. پس از [[کلام خدا]]، چنین تفهیم می‌شود که [[ضمیر]] در {{متن قرآن|فَإِنَّهَا}}، برای [[تعظیم شعائر]] است، (و [[شعایر]]، جمع شعیره به معنای علامت است) و [[شعائرالله]]، علاماتی است که [[خدای تعالی]] برای [[طاعت]] خود، آنها را [[نصب]] کرده؛ هم چنان که فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ}}<ref>«بی‌گمان صفا و مروه از نشانه‌های (بندگی) خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۵۸.</ref>، و فرمود: {{متن قرآن|وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ}}<ref>«و (قربانی) شتران تنومند را برای شما از نشانه‌های (بندگی) خداوند قرار داده‌ایم» سوره حج، آیه ۳۶.</ref>، و اضافه {{متن قرآن|تَقْوَى}} به {{متن قرآن|الْقُلُوبِ}} در: {{متن قرآن|تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، اشاره به این است که [[حقیقت]] تقوا که همان [[احتراز]] و دوری نمودن از [[سخط]] و [[خشم]] [[الهی]] و [[پارسایی]] نمودن در [[محرمات]] است، امری [[معنوی]] بوده و برگشت آن، به [[قلوب]] است، و آن همان [[نفوس]] است و پیکره [[اعمال]] که همان حرکات و سکنات است، نمی‌باشد؛ چرا که آنها مشترک بین طاعت و معصیتند، مانند: لمس در [[نکاح]] و در [[زنان]] و خارج ساختن [[روح]]، در [[قتل]] از روی [[قصاص]] و از روی [[ظلم]]، و آنها عناوینی نیستند که از اعمال انتزاع می‌شوند، مانند: [[احسان]]، طاعت و مثل آنها<ref>المیزان، ج۱۴، ص۴۱۰.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى}} هم فرموده: یعنی با آنان چیزی که لاینفک از آنان بود، قرار داد، و آن، بنابر آنچه [[جمهور]] [[مفسران]] آن را [[اختیار]] نموده‌اند، کلمه [[توحید]] است، و گفته‌اند: مراد از آن، [[ثبات]] بر [[عهد]] و [[وفا]] نسبت به آن است، و گفته‌اند: مراد از آن، [[سکینه]] است، و گفته اند: قول به “بلی” در عالم ذرات، که این، سبک‌ترین اقوال است، و بعید نیست که مراد از آن، [[روح ایمانی]] باشد که امر به تقوا می‌کند؛ هم‌چنان که [[خدای تعالی]] فرمود: {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}}<ref>«آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است» سوره مجادله، آیه ۲۲.</ref>، و خدای تعالی فی قوله: {{متن قرآن|وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ}}<ref>«جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و “کلمه اوست” که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست» سوره نساء، آیه ۱۷۱.</ref>، بر “روح” اطلاق “کلمه” فرموده<ref>المیزان، ج۱۸، ص۳۱۶. </ref>.
هم‌چنین فی قوله: {{متن قرآن|الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: [[امتحان]]، همان [[آزمایش]] بوده و برای [[آگاهی]] یافتن از حال شیء مجهول می‌باشد، و چون این امر، در [[حق]] خدای تعالی محال است، پس مراد از آن در این جا، تمرین و ایجاد [[عادت]] است؛ چنانکه گفته‌اند: {{عربی|او حمل المحنه و المشقه علی القلب لیعتاد بالتقوی}}؛ یعنی یا حمل [[زحمت]] و [[مشقت]] است بر [[دل]] تا به تقوا عادت کند، و [[آیه]] سیاقش برای دادن [[وعده]] زیباست برای فرو آوردن لحن صدا نزد [[پیامبر]]{{صل}}، پس از توصیف آنان به این که دل‌هایشان موضع امتحان تقواست، و آن کسی که آنان را برای آن آزمایش می‌کند، [[خدای سبحان]] می‌باشد<ref>المیزان، ج۱۸، ص۳۳۷.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، فرموده: مخاطب در آیه، [[مؤمنان]] هستند. پس در آیه برای آنان [[نجوا]] را جایز نمود و بر آنان در نجوا شرط کرد که به [[گناه]]، [[تجاوز]]، [[دشمنی]] و [[نافرمانی]] از پیامبر نجوا نکنند، و نجوایشان به [[بِرّ]] و تقوا باشد. {{متن قرآن|الْبِرِّ}} عبارت از وسعت و گسترش در [[کار خیر]] بوده و در مقابل {{متن قرآن|الْعُدْوَانِ}} است، و {{متن قرآن|التَّقْوَى}} در مقابل {{متن قرآن|الْإِثْمِ}} است<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۱۵.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}، فرموده: یعنی او [[شایسته]] است که نسبت به نافرمانی از او [[پرهیز]] داشته باشند؛ یعنی تقوا داشته باشند؛ زیرا برای او بر هر چیزی [[ولایت مطلقه]] بوده و [[سعادت]] و [[شقاوت انسان]] به دست اوست، و او [[اهل]] [[آمرزش]] و [[مغفرت]] است بر کسی که نسبت به [[نافرمانی]] از او، پرهیز داشته باشد؛ زیرا او بسیار [[آمرزنده]] و [[مهربان]] است<ref>المیزان، ج۲۰، ص۱۸۵.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى * أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى}}، فرموده: یعنی از این شخص نھی کننده، به من خبر بده، اگر او بر [[هدایت]] است یا آمر به تقوا می‌باشد و می‌داند [[خدا]] او را می‌بیند که چه چیزی بر او [[واجب]] است انجام دهد و به آن امر کند، و حال او چگونه باشد، در حالی که [[نهی]] از [[عبادت]] [[خدای سبحان]] کرده است؟<ref>المیزان، ج۲۰، ص۴۶۴.</ref>.
در [[تفسیر نمونه]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى}}، چنین می‌گوید: در آن عصر، گروهی از [[مردم]] [[یمن]]، برای [[زیارت]] [[خانه خدا]] به [[راه]] می‌افتادند و هیچ‌گونه زاد و توشه‌ای برنمی‌داشتند، و منطقشان این بود که: ما به زیارت خانه خدا می‌رویم، آیا ممکن است او به ما [[غذا]] ندهد!؟ در حالی که خدا، غذای همه را از طریق وسایل عادی در [[اختیار]] آنها گذاشته. لذا [[قرآن]]، در این قسمت از [[آیه]]، [[دستور]] می‌دهد که زاد و توشه و غذا با خویش بردارید، و در عین حال، به یک مسأله [[معنوی]] نیز اشاره کرده که: در ماورای این زاد و توشه، زاد و توشه دیگری مورد نیاز است که باید تهیه کنید، و آن، “پرهیزگاری و تقوا”ست. این جمله، اشاره لطیفی به این [[حقیقت]] است که در [[سفر]] [[حج]] موارد فراوانی است، برای تهیه زادهای معنوی که نباید از آن [[غفلت]] کنید. در آنجا، [[تاریخ]] مجسم [[اسلام]]، و صحنه‌های زنده [[فداکاری]] [[ابراهیم]]، قهرمان [[توحید]]، و جلوه‌های خاصی از [[پروردگار]] دیده می‌شود که در هیچ جای دیگری نیست، و آنها که [[روحی]] [[بیداری]] و اندیشه‌ای زنده دارند، می‌توانند توشه [[معنوی]] برای یک [[عمر]]، از این [[سفر]] بی‌نظیر [[روحانی]] فراهم سازند<ref>تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۰.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}، فرموده: اگر شما گذشت کنید، به [[پرهیزگاری]] نزدیک‌تر است، و بعد از [[تفسیر]] و تحلیلی از جمله قبل، در ذیل قوله: {{متن قرآن|وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}، می‌فرماید: این جمله [[حکم]] دیگری را در مورد مرد و [[وظایف]] [[انسانی]] او بیان می‌کند، و آن، این که بهتر این است که مرد گذشت نشان دهد، و اگر تمام مهر را پرداخته، چیزی پس نگیرد، و اگر نپرداخته، همه آن را بپردازد، و از نیمی که [[حق]] اوست، صرف‌نظر کند. این جمله از [[آیه]] می‌فرماید: “عفو و گذشت مرد در این زمینه، به پرهیزگاری نزدیک‌تر است”؛ چه این که دختر و زنی که بعد از [[عقد]] و پیش از [[عروسی]] از شوهر خود جدا می‌شود، با مشکلاتی از نظر [[اجتماعی]] و [[روانی]] مواجه می‌گردد، و مسلم است که گذشت مرد و پرداخت تمام مهر، می‌تواند مرهمی بر جراحات آنها بگذارد<ref>تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۴۵.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، زیر عنوان: “لزوم [[تعاون]] و [[همکاری]] در نیکی‌ها”، ضمن شرحی در مورد قوله: {{متن قرآن|الْبِرِّ وَالتَّقْوَى}}، چنین فرموده: جالب توجه اینکه {{متن قرآن|الْبِرِّ}}و {{متن قرآن|التَّقْوَى}}هر دو در آیه فوق با هم ذکر شده‌اند، که یکی جنبه اثباتی دارد و اشاره به [[اعمال]] مفید است، و دیگری جنبه [[نفی]] دارد و اشاره به جلوگیری از اعمال خلاف می‌باشد، و به این ترتیب، تعاون و همکاری باید هم در [[دعوت]] به [[نیکی‌ها]]، و هم در [[مبارزه]] با [[بدی‌ها]] انجام گیرد<ref>تفسیر نمونه، ج۴، ص۲۵۳.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ}}، در معنای آن فرموده: [[لباس]] پرهیزگاری و تقوا از آن هم بهتر است، و در تفسیر آن، شرحی این چنین ذکر نموده. [[تشبیه]] تقوا و پرهیزگاری به لباس، تشبیه بسیار رسا و گویایی است؛ زیرا همان طور که لباس هم [[بدن انسان]] را از سرما و [[گرما]] [[حفظ]] می‌کند، و هم سپری است در برابر بسیاری از [[خطرها]]، و هم [[عیوب جسمانی]] را می‌پوشاند، و هم زینتی است برای [[انسان]]، [[روح]] تقوا و [[پرهیزگاری]] نیز علاوه بر پوشاندن [[بشر]] از [[زشتی]] [[گناهان]] و حفظ (او) از بسیاری از خطرات فردی و [[اجتماعی]]، [[زینت]] بسیار بزرگی برای او محسوب می‌شود؛ زینتی است چشمگیر که بر [[شخصیت]] او می‌افزاید.
در این که منظور از [[لباس تقوا]] چیست؟ در میان [[مفسران]] [[گفتگو]] بسیار شده است؛ بعضی آن را به معنای “عمل صالح” گرفته، و بعضی “حیا”، و بعضی “لباس عبادت”، و بعضی به معنای “لباس جنگ”، مانند: [[زره]] و کلاه خود، و حتی سپر گرفته‌اند؛ زیرا تقوا از ماده “وقایه” به معنای نگهداری و حفظ است، و به همین معنا در [[قرآن مجید]] نیز آمده است؛ چنان که در [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۸۱ می‌خوانیم: {{متن قرآن|وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ}}<ref>«و تنپوش‌هایی برایتان پدید آورد که شما را از گرما نگه می‌دارد و تنپوش‌هایی که شما را از (گزند) جنگتان نگه می‌دارد» سوره نحل، آیه ۸۱.</ref>. ولی همان طور که بارها گفته‌ایم، [[آیات قرآن]] غالباً معنای وسیعی دارد که مصداق‌های مختلف را در بر می‌گیرد. در آیه مورد بحث نیز می‌توان تمام این معانی را از آیه استفاده کرد و از آنجا که لباس تقوا در مقابل [[لباس]] [[جسمانی]] قرار گرفته، به نظر می‌رسد که منظور از آن، همان “روح تقوا و پرهیزگاری” است که [[جان انسان]] را حفظ می‌کند، و معنای “حیا” و “عمل صالح” و امثال آن، در آن جمع است<ref>تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۳۲-۱۳۳.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ}}، در ترجمه، [[تفسیر]] و شرح بر آن فرموده: [[خداوند]] به پیامبرش صریحاً [[دستور]] می‌دهد که: هرگز در این [[مسجد]] - مراد [[مسجد ضرار]] است- [[قیام]] به [[عبادت]] مکن و [[نماز]] مگذار: {{متن قرآن|لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا}}، بلکه به جای این [[مسجد]]، شایسته‌تر این است که در مسجدی [[قیام]] به [[عبادت]] کنی که شالوده آن در [[روز]] نخست بر اساس تقوا گذارده شده است: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ}}، نه این مسجدی که شالوده و اساسش از روز نخست بر [[کفر]] و [[نفاق]] و [[بی‌دینی]] و [[تفرقه]] بنا شده است. کلمه {{متن قرآن|أَحَقُّ}}: شایسته‌تر، گرچه افعل [[تفضیل]] است، ولی در این جا به معنای مقایسه دو چیز در [[شایستگی]] نیامده، بلکه “شایسته” و “ناشایسته”‌ای را مقایسه می‌کند، و این، در [[آیات قرآن]] و [[احادیث]] و سخنان روزمره، نمونه‌های زیادی دارد، مثلاً گاه به شخص [[ناپاک]] و دزد می‌گوییم: [[پاکی]] و درستکاری برای تو بهتر است. معنای این سخن، آن نیست که دزدی و [[ناپاکی]] خوب است، ولی پاکی از آن بهتر است، بلکه مفهومش این است که پاکی، خوب و دزدی، بد و [[ناشایست]] است.
[[مفسران]] گفته‌اند: مسجدی که در جمله فوق به آن اشاره شده که [[شایسته]] است [[پیامبر]]{{صل}} در آن نماز بخواند، همان مسجد قباست که [[منافقان]] [[مسجد ضرار]] را در نزدیکی آن ساخته بودند. البته، این احتمال نیز داده شده که منظور [[مسجد پیامبر]]{{صل}} و یا همه مساجدی است که بر اساس تقوا بنا شود. ولی با توجه به تعبیر {{متن قرآن|أَوَّلِ يَوْمٍ}} (از روز نخست) و با توجه به این که [[مسجد قبا]]، نخستین مسجدی بود که در [[مدینه]] ساخته شد. احتمال اول، مناسب‌تر به نظر می‌رسد. هر چند این کلمه با مساجدی همچون مسجد پیامبر{{صل}} نیز سازگار است<ref>تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref>.
و در چند صفحه بعد زیر عنوان “دراین جا باید به چند نکته توجه کرد”، در سومین نکته با عنوان: “دو شرط اساسی” چنین بیان می‌کند: سومین درس ارزنده‌ای که از جریان مسجد ضرار و [[آیات]] فوق فرا می‌گیریم، این است که کانون فعال و مثبت [[دینی]] و [[اجتماعی]]، کانونی است که از دو عنصر مثبت تشکیل گردد: نخست، شالوده و [[هدف]] آن از آغاز [[پاک]] باشد: {{متن قرآن|لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ}}، و دیگر این که حامیان و پاسدارانش [[انسان‌های پاک]]، [[درستکار]]، با [[ایمان]] و مصمم باشند: {{متن قرآن|فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا}}. از بین رفتن هر یک از این دو رکن اساسی، باعث فقدان نتیجه و نرسیدن به مقصد است<ref>تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۴۶.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى}} هم فرموده: [[عاقبت]] و سرانجام [[نیک]] از آن تقواست، و در [[تفسیر]] آن چنین می‌فرماید: آنچه باقی می‌ماند و سرانجامش مفید، سازنده و حیات‌بخش است، همان تقوا و [[پرهیزگاری]] است؛ [[پرهیزگاران]] سرانجام پیروزند و بی‌تقوایان محکوم به [[شکست]]. این احتمال در تفسیر جمله اخیر نیز وجود دارد که هدف آن، تأکیاد در زمینه [[روح]] تقوا و [[اخلاص در عبادت]] است؛ چرا که اساس [[عبادت]] همین است. در [[آیه]] ۳۷ [[سوره حج]] می‌خوانیم: {{متن قرآن|لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}: گوشت‌های حیوانات [[قربانی]] و خون‌های آنها، به [[خدا]] نمی‌رسد، ولی تقوای شما، به او می‌رسد، آنچه به [[مقام قرب]] او، از [[اعمال]] شما [[واصل]] می‌گردد، پوسته و ظاهر آن نیست؛ بلکه مغز و [[باطن]] و اخلاصی که در آن است، به [[مقام]] قربش [[راه]] می‌یابد<ref>تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۳۴۳.</ref>.
همچنین قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ}}، را چنین معنا کرده و هر کس [[شعایر]] [[الهی]] را بزرگ دارد و به نشانه‌های [[آیین خدا]] و پرچم‌های [[اطاعت]] او [[احترام]] بگذارد، این از تقوای دل‌هاست.
در ضمن، شرحی بر تفسیر آن چنین می‌فرماید: این نکته نیز قابل توجه است که منظور از [[بزرگداشت]] آن؛ چنان که بعضی از [[مفسران]] ظاهربین گفته‌اند، بزرگی [[جسمانی]] قربانی و مانند آن نیست؛ بلکه [[حقیقت]] [[تعظیم]]، آن است که مقام و موقعیت این شعایر را در [[افکار]] و اذهان و ظاهر و باطن بالا ببرند، و آنچه در خور [[احترام]] و [[عظمت]] آنهاست، به جا آورند. [[ارتباط]] این عمل با تقوای [[دل‌ها]] نیز روشن است؛ زیرا علاوه بر این که “تعظیم” جزء عناوین قصدیه است، بسیار می‌شود که افراد متظاهر یا [[منافق]]، [[تظاهر]] به [[تعظیم شعایر]] می‌کنند، ولی چون از [[تقوای قلب]] آنها سرچشمه نمی‌گیرد، بی‌ارزش است. [[تعظیم]] و [[بزرگداشت]] [[حقیقی]]، از آن کسانی است که تقوای [[دل]] دارند، و می‌دانیم تقوا و [[روح]] [[پرهیزگاری]] و [[احساس مسئولیت]] در برابر [[فرمان‌های الهی]]، چیزی است که کانون آن، [[قلب]] و [[روح آدمی]] است، و از آن جاست که به [[جسم]] سرایت می‌کند. لذا می‌توان گفت که احترام و بزرگداشت [[شعایر]] [[الهی]]، از نشانه‌های تقوای دل است. در [[حدیثی]]<ref>در تفسیر قرطبی، ج۷، ص۴۴۴۸.</ref> از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} می‌خوانیم که اشاره به سینه [[مبارک]] خود کرده و فرمود: {{متن حدیث|التَّقْوَى‏ هَاهُنَا}}: [[حقیقت]] تقوا این جاست<ref>تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۹۷-۹۸.</ref>.
در معنای قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ}}، فرموده: بلکه آنچه به [[خدا]] می‌رسد، تقوا و پرهیزگاری و [[پاکی]] [[اعمال]] شما [[بندگان]] است، و در [[تفسیر]] آن می‌فرماید: به تعبیر دیگر، [[هدف]] آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا، در مسیر یک [[انسان کامل]] قرار گیرید و [[روز]] به روز به خدا نزدیک‌تر شوید. همه [[عبادات]]، کلاس‌های [[تربیت]] است برای شما [[انسان‌ها]]، [[قربانی]]، درس [[ایثار]] و [[فداکاری]] و گذشت و [[آمادگی]] برای [[شهادت در راه خدا]] را به شما می‌آموزد، و درس [[کمک به نیازمندان]] و [[مستمندان]] را<ref>تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۰۹.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى}}، در معنای آن فرموده: [[خداوند]] آنها را به کلمه تقوا ملزم ساخت و آنها از هرکس سزاوارتر و شایسته‌تر، و [[اهل]] و محلّ آن بودند. “کلمه” در این جا، به معنای روح است؛ یعنی خداوند روح تقوا را بر دل‌های آنها افکند و ملازم و همراهشان ساخت؛ چنان‌که در [[آیه]] ۱۷۱ [[سوره نساء]]، درباره [[عیسی]]{{ع}} می‌خوانیم: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ}}<ref>«جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و “کلمه اوست” که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست» سوره نساء، آیه ۱۷۱.</ref>: [[مسیح]] فقط [[فرستاده خدا]] و کلمه اوست، و [[روحی]] از [[ناحیه]] او که به [[مریم]] [[القا]] فرمود.
بعضی نیز احتمال داده‌اند که مراد از {{متن قرآن|كَلِمَةَ التَّقْوَى}}، [[دستور]] و فرمانی است که [[خداوند]] در این زمینه به [[مؤمنان]] داده بود، ولی مناسب، همان “روحیه تقوا” است که جنبه “تکوینی” دارد و زاییده [[ایمان]]، [[سکینه]] و [[التزام]] [[قلبی]] به [[دستورات]] خداوند است<ref>تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۹۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى}}، در [[تفسیر]]: {{متن قرآن|لِلتَّقْوَى}}، فرموده: “لام” در {{متن قرآن|لِلتَّقْوَى}}، در [[حقیقت]] “لام غایت” است، نه “لام علت”؛ یعنی [[قلوب]] آنها را [[خالص]] و آماده برای پذیرش تقوا می‌نماید؛ چرا که اگر [[قلب]] خالص نشود، و از آلودگی‌ها [[پاک]] نگردد، تقوای [[حقیقی]] در آن جایگزین نمی‌شود<ref>تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۳۹.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}، در معنای آن فرمود: او [[اهل تقوا]] و [[آمرزش]] است، و در تفسیر آن می‌فرماید: [[شایسته]] است که از [[عقاب]] او بترسند، و از این که چیزی را [[شریک]] او قرار دهند، بپرهیزند، و نیز شایسته است که به آمرزش او [[امیدوار]] باشند. در حقیقت، این جمله اشاره به [[مقام]] “خوف”، “رجا”، “عذاب” و “مغفرت” [[الهی]] است، و در حقیقت تعلیلی است برای [[آیه]] قبل.
و بعد از ذکر [[حدیثی]] از [[تفسیر برهان]]، که در بحث “تقوا در روایات” خواهد آمد، می‌فرماید: گرچه تمام [[مفسران]] تا آنجا که ما دیده‌ایم، تقوا را در این جا به معنای “مفعولی” تفسیر کرده‌اند و گفته‌اند: [[خدا]] شایسته این است که از او (از [[شرک]] و [[معصیت]] او) بپرهیزند، ولی این احتمال نیز هست که به معنای فاعلی نیز تفسیر شود؛ یعنی خدا [[اهل]] تقواست، از هر گونه [[ظلم]] و [[قبیح]]، و هر گونه کاری که بر خلاف [[حکمت]] است، می‌پرهیزد، و در [[حقیقت]]، بالاترین [[مقام تقوا]]، از آن خداست، و آنچه در [[بندگان]] است، شعله ضعیفی از آن تقوای بی‌انتهاست، هر چند تعبیر به تقوا، به معنای اسم فاعلی، در مورد [[خداوند]]، کمتر گفته می‌شود<ref>تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۲۶۶. ۲۶۷.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۴۰۱-۴۱۹.</ref>


==منابع==
==منابع==
۸۰٬۳۰۴

ویرایش