امانت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۹٬۱۷۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ مارس ۲۰۲۱
خط ۹۱: خط ۹۱:


همین‌طور قوله: {{متن قرآن|فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا}} را با استناد به [[آیات]] ۲ تا ۵ [[سوره شوری]]: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ... * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ}}<ref>«بدین‌گونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بوده‌اند وحی می‌کند» سوره شوری، آیه ۳-۵</ref>، و ۲۱ [[سوره حشر]]: {{متن قرآن|لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ}}<ref>«اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده می‌دیدی و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.</ref>، و ۳۱ [[سوره رعد]]: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ}}<ref>«و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش می‌افتاد یا زمین با آن پاره پاره می‌شد» سوره رعد، آیه ۳۱.</ref>، به [[زبان عربی]] تفسیر نموده که ترجمه آن چنین است: پس به واسطه فقدان [[استعداد]] حمل و عدم صلاحیت و [[لیاقت]] برای آن، از حمل آن امانت خودداری نمودند و از آن ترسیدند. پس خودداری آنها از حمل آن امانت، به سبب عدم مقتضی در آنها بود نه به جهت سرپیچی‌شان؛ پس خودداری آنها، از لحاظ [[تکوین]] و به سبب عدم استعداد برای حمل امانت بود؛ پس قضیه سالبه منتفی به انتفای موضوع خود است. (به عبارتی) [[اعلان]] این مطلب است که: [[انسان]] [[آمادگی]] و استعداد حمل امانت را دارد که آن، [[کمال دین]] [[حق]] و به کمال‌رسیدن [[اجتماع بشری]] و [[سعادت]] در دو دنیاست، و هر چه ماسوای او باشد، در وسعت او نخواهد بود. از این مطلب چنین بر می‌آید که [[کرامت]] و [[شرف]] این [[انسان]]، او را لایق چنین امانتی نموده است، مانند [[شرافت]] وجود بر عدم؛ به اینکه ما سوای او نسبت به این امر، مانند اعدام‌اند، و انسان هم‌چون وجود، لایق آن است؛ همان‌طور که انسان کلی، نسبت به غیرش [[امین]] است. این امانت یکی از دو چیز ثقیل است که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنها را بر ما گذاشت که (اینک ما) ناگریز به [[حفظ]] و [[ادای حق]] آن و رد نمودنش به اهلش هستیم، و فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ}} هم فرموده: و حمل این امانت، با آن سنگینی و [[عظمت]]، توسط انسان، با وجود کوچکی جثه و [[ضعف]] جسمی‌اش، به واسطه [[استعداد]] و صلاحیت او برای حمل این امانت است و اینکه او [[حق]] امانت را به وجه آن ادا می‌نماید، و لکن او [[خیانت]] کرد، و آن را از صاحبش [[غصب]] نمود و آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را داشت و لایقش بود، رد نکرد: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، {{متن قرآن|ظَلُومًا}}، بر صاحب امانت به [[غضب]]، و بر نفس خودش به [[عذاب]]، و بر [[جامعه بشری]] به سد شدن در به کمال‌رسیدن [[دینی]] آنان و به سعادت دو [[دنیا]] نایل‌شدن ایشان، {{متن قرآن|جَهُولًا}} به مکان موقعیت امانت، پس حمل کرده آن را در حالی‌که لایقش نبود. بنابراین [[وصف]] به [[ظلم]] و [[جهل]]، لایق کسی است که به امانت خیانت کرد و در حق آن کوتاهی نمود، نه کسی که آن را بر خود حمل نمود و [[امانتداری]] کرد و حق آن را ادا نمود<ref>بصائر، ج۳۲، ص۳۲۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۸۸-۱۹۵.</ref>
همین‌طور قوله: {{متن قرآن|فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا}} را با استناد به [[آیات]] ۲ تا ۵ [[سوره شوری]]: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ... * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ}}<ref>«بدین‌گونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بوده‌اند وحی می‌کند» سوره شوری، آیه ۳-۵</ref>، و ۲۱ [[سوره حشر]]: {{متن قرآن|لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ}}<ref>«اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده می‌دیدی و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.</ref>، و ۳۱ [[سوره رعد]]: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ}}<ref>«و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش می‌افتاد یا زمین با آن پاره پاره می‌شد» سوره رعد، آیه ۳۱.</ref>، به [[زبان عربی]] تفسیر نموده که ترجمه آن چنین است: پس به واسطه فقدان [[استعداد]] حمل و عدم صلاحیت و [[لیاقت]] برای آن، از حمل آن امانت خودداری نمودند و از آن ترسیدند. پس خودداری آنها از حمل آن امانت، به سبب عدم مقتضی در آنها بود نه به جهت سرپیچی‌شان؛ پس خودداری آنها، از لحاظ [[تکوین]] و به سبب عدم استعداد برای حمل امانت بود؛ پس قضیه سالبه منتفی به انتفای موضوع خود است. (به عبارتی) [[اعلان]] این مطلب است که: [[انسان]] [[آمادگی]] و استعداد حمل امانت را دارد که آن، [[کمال دین]] [[حق]] و به کمال‌رسیدن [[اجتماع بشری]] و [[سعادت]] در دو دنیاست، و هر چه ماسوای او باشد، در وسعت او نخواهد بود. از این مطلب چنین بر می‌آید که [[کرامت]] و [[شرف]] این [[انسان]]، او را لایق چنین امانتی نموده است، مانند [[شرافت]] وجود بر عدم؛ به اینکه ما سوای او نسبت به این امر، مانند اعدام‌اند، و انسان هم‌چون وجود، لایق آن است؛ همان‌طور که انسان کلی، نسبت به غیرش [[امین]] است. این امانت یکی از دو چیز ثقیل است که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنها را بر ما گذاشت که (اینک ما) ناگریز به [[حفظ]] و [[ادای حق]] آن و رد نمودنش به اهلش هستیم، و فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ}} هم فرموده: و حمل این امانت، با آن سنگینی و [[عظمت]]، توسط انسان، با وجود کوچکی جثه و [[ضعف]] جسمی‌اش، به واسطه [[استعداد]] و صلاحیت او برای حمل این امانت است و اینکه او [[حق]] امانت را به وجه آن ادا می‌نماید، و لکن او [[خیانت]] کرد، و آن را از صاحبش [[غصب]] نمود و آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را داشت و لایقش بود، رد نکرد: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، {{متن قرآن|ظَلُومًا}}، بر صاحب امانت به [[غضب]]، و بر نفس خودش به [[عذاب]]، و بر [[جامعه بشری]] به سد شدن در به کمال‌رسیدن [[دینی]] آنان و به سعادت دو [[دنیا]] نایل‌شدن ایشان، {{متن قرآن|جَهُولًا}} به مکان موقعیت امانت، پس حمل کرده آن را در حالی‌که لایقش نبود. بنابراین [[وصف]] به [[ظلم]] و [[جهل]]، لایق کسی است که به امانت خیانت کرد و در حق آن کوتاهی نمود، نه کسی که آن را بر خود حمل نمود و [[امانتداری]] کرد و حق آن را ادا نمود<ref>بصائر، ج۳۲، ص۳۲۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۸۸-۱۹۵.</ref>
==امانت در [[تفاسیر]] [[روایی]]==
[[سید هاشم بحرانی]] در [[تفسیر برهان]]، [[ابن‌جمعه عروسی]] در [[تفسیر نورالثقلین]] و [[رستگار]] جویباری در [[تفسیر]] بصائر فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}، روایاتی را از عیون الأخبار [[الرضا]]، [[معانی الاخبار]]، [[اصول کافی]]، [[احتجاج]] [[طبرسی]]، [[عوالی]] اللئالی، [[تهذیب]] الاحکام، [[بصائر الدرجات]] و [[تفسیر]] [[علی]] ابن [[ابراهیم]] ذکر نموده‌اند که ما در اینجا تنها به [[نقل]] عین [[کلام]] [[معصوم]]{{عم}} و ترجمه [[فارسی]] آن می‌پردازیم:
#فی عیون الأخبار الرضا با اسنادش تا [[حسین بن خالد]]، و او این چنین گوید: از ابی [[الحسن]]، [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}}، فی قوله عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا...}}، سؤال نمودم، پس آن [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|الْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ مَنِ‏ ادَّعَاهَا بِغَيْرِ حَقٍّ‏ كَفَرَ}}<ref>برهان، ص۸۶۵؛ نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۰؛ بصائر، ج۳۲، ص۳۸۲.</ref>.
#در کتاب [[معانی‌الاخبار]] با اسنادش تا [[مفضل بن عمر]]، و او گوید که [[ابی عبدالله]]، [[امام صادق]]{{ع}}، فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ فَجَعَلَ أَعْلَاهَا وَ أَشْرَفَهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ صفَعَرَضَهَا عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَغَشِيَهَا نُورُهُمْ‏ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ هَؤُلَاءِ أَحِبَّائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجِي عَلَى خَلْقِي وَ أَئِمَّةُ بَرِيَّتِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهُمْ وَ لِمَنْ تَوَلَّاهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِي وَ لِمَنْ خَالَفَهُمْ وَ عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِي فَمَنِ ادَّعَى مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّي وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ عَظَمَتِي عَذَّبْتُهُ‏ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ‏ وَ جَعَلْتُهُ مَعَ الْمُشْرِكِينَ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْ نَارِي وَ مَنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِهِمْ وَ لَمْ يَدَّعِ مَنْزِلَتَهُمْ مِنِّي وَ مَكَانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِي جَعَلْتُهُ مَعَهُمْ فِي رَوْضَاتِ جَنَّاتِي‏ وَ كَانَ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ عِنْدِي وَ أَبَحْتُهُمْ كَرَامَتِي وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِي- وَ شَفَّعْتُهُمْ فِي الْمُذْنِبِينَ مِنْ عِبَادِي وَ إِمَائِي فَوَلَايَتُهُمْ أَمَانَةٌ عِنْدَ خَلْقِي}}: [[خدای تبارک و تعالی]] [[ارواح]] را دو هزار سال پیش از اجساد، آفرید، پس عالی‌ترین و شریف‌ترین آنها را [[محمد]]، علی، [[حسن]]، حسین و [[ائمه]]{{عم}} قرار داد. بعد آنان را بر [[آسمان‌ها]]، [[زمین]] و کوه‌ها عرضه نمود و بعد با [[نور]] ایشان، آنها را پوشاند. پس [[خدای تبارک و تعالی]] به [[آسمان‌ها]]، [[زمین]] و کوه‌ها فرمود: اینان [[دوستان]] من، اولیای من و حجّت‌های من بر [[خلق]] من و [[پیشوایان]] بدون [[عیب]] از جانب من هستند. خلقی را محبوب‌تر از آنان نزد خود نیافریدم. [[بهشت]] من برای آنان و برای کسی است که از آنان [[فرمان‌برداری]] کند، و [[جهنم]] من برای کسی است که با آنان [[دشمنی]] و [[مخالفت]] نماید. پس هر که ادعای [[منزلت]] آنان را در نزد من بکند و ادعای موقعیت آنان از جانب [[عظمت]] من را بنماید، آن چنان عذابی به او می‌چشانم که احدی از جهانیان را این‌چنین [[عذاب]] نکرده‌ام و او را همراه با [[مشرکان]] در پایین‌ترین درکه [[آتش جهنم]] قرار می‌دهم، و کسی که [[اقرار]] به [[ولایت]] آنان نماید و ادعای منزلت و موقعیت آنان را از عظمت من نداشته باشد، او را در روضات بهشت خود قرار می‌دهم. در آن جنّات، برای آنان است، هر آنچه از نزد من بخواهند، و [[کرامت]] خود را بر آنان [[مباح]] کنم و آنان را نزد خود فرود آورم و ایشان را [[شفیع]] [[گنهکاران]] از بندگانم گردانم، پس ولایت آنان، امانت است نزد خلق من. {{متن حدیث|فَأَيُّكُمْ يَحْمِلُهَا بِأَثْقَالِهَا وَ يَدَّعِيهَا لِنَفْسِهِ دُونَ خِيَرَتِي؟ فَأَبَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنِ ادِّعَاءِ مَنْزِلَتِهَا وَ تَمَنِّي مَحَلِّهَا مِنْ عَظَمَةِ رَبِّهَا}}: پس کدامین از شما آن امانت را با آن سنگینی‌اش [[تحمل]] کرده و آن را برای نفس خودش ادعا می‌کند؟ پس آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها از حمل آن سر باز زدند و ترسیدند از اینکه منزلت آن امانت را ادعا کنند و موقعیت آن را از عظمت پروردگارشان تمنّا بنمایند. {{متن حدیث|فَلَمَّا أَسْكَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ الْجَنَّةَ قَالَ لَهُمَا {{متن قرآن|كُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ}}<ref>«و از (نعمت‌های) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref>؛ يَعْنِي شَجَرَةَ الْحِنْطَةِ، {{متن قرآن|فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«که از ستمگران گردید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref>، فَنَظَرَا إِلَى مَنْزِلَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ فَوَجَدَاهَا أَشْرَفَ مَنَازِلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالا يَا رَبَّنَا لِمَنْ هَذِهِ الْمَنْزِلَةُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ارْفَعَا رُءُوسَكُمَا إِلَى سَاقِ عَرْشِي فَرَفَعَا رُءُوسَهُمَا فَوَجَدَا اسْمَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُمْ صمَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ بِنُورٍ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالا يَا رَبَّنَا مَا أَكْرَمَ أَهْلَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةِ عَلَيْكَ وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَيْكَ وَ مَا أَشْرَفَهُمْ لَدَيْكَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لَوْ لَا هُمْ مَا خَلَقْتُكُمَا هَؤُلَاءِ خَزَنَةُ عِلْمِي وَ أُمَنَائِي عَلَى سِرِّي إِيَّاكُمَا أَنْ تَنْظُرَا إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ وَ تَتَمَنَّيَا مَنْزِلَتَهُمْ عِنْدِي وَ مَحَلَّهُمْ مِنْ كَرَامَتِي فَتَدْخُلَا بِذَلِكَ فِي نَهْيِي وَ عِصْيَانِي‏ {{متن قرآن|فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}} }}: پس همین که [[خدای عزوجل]] [[آدم]] و همسرش را در [[بهشت]] ساکن گردانید، به آن دو گفت: {{متن قرآن|كُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ}}؛ یعنی به گیاه گندم، {{متن قرآن|فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}} بعد آن دو به [[منزلت]] [[محمد]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]]، [[حسین]] و [[ائمه]] پس از آنان نظر افکندند، بعد آن را در مشرف‌ترین منازل [[اهل بهشت]] یافتند، پس آن دو گفتند: پروردگارا! این منزلت برای کیست؟ پس [[خدای جل جلاله]] فرمود: سرتان را بالا گرفته و به ساق [[عرش]] بنگرید. آنان سرشان را بالا نمودند، در آنجا نام‌های [[مبارک]] محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه{{عم}} را که با نوری از [[نور]] خدای [[جبار]] جل جلاله نوشته شده بود، دیدند. پس آن دو گفتند: پروردگارا! چقدر [[اهل]] این منزلت بر تو گرامی‌اند و چقدر آنان در نزد تو محبوبند و چقدر آنان در پیشگاه تو باشرافت هستند؟ پس خدای جل جلاله فرمود: اگر آنان نبودند، شما را [[خلق]] نمی‌کردم ایشان [[گنجینه علم]] من و امینان بر سرّ منند. شما نخواهید که با دیده [[حسادت]] به آنان بنگرید و [[منزلت]] آنان را نزد من و موقعیت آنان از کرامتم را تمنّا کنید که در این صورت داخل در [[نهی]] و [[نافرمانی]] من خواهید بود و از شمار [[ستمکاران]] می‌شوید. {{متن حدیث|قَالا رَبَّنَا وَ مَنِ الظَّالِمُونَ قَالَ الْمُدَّعُونَ‏ لِمَنْزِلَتِهِمْ‏ بِغَيْرِ حَقٍ‏ قَالا رَبَّنَا فَأَرِنَا مَنَازِلَ ظَالِمِيهِمْ فِي نَارِكَ حَتَّى نَرَاهَا كَمَا رَأَيْنَا مَنْزِلَتَهُمْ فِي جَنَّتِكَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى النَّارَ فَأَبْرَزَتْ جَمِيعَ مَا فِيهَا مِنْ أَلْوَانِ النَّكَالِ وَ الْعَذَابِ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مَكَانُ الظَّالِمِينَ لَهُمْ الْمُدَّعِينَ لِمَنْزِلَتِهِمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْهَا كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَ {{متن قرآن|كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ}}<ref>«هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوست‌هایی تازه جایگزین می‌گردانیم» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref> ‏ بُدِّلُوا سِوَاهَا {{متن قرآن|لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ}}<ref>«تا عذاب را بچشند» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref> ‏- يَا آدَمُ وَ يَا حَوَّاءُ لَا تَنْظُرَا إِلَى أَنْوَارِي وَ حُجَجِي بِعَيْنِ الْحَسَدِ فَأُهْبِطُكُمَا عَنْ جِوَارِي وَ أُحِلُّ بِكُمَا هَوَانِي- {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ * وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ * فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ}}<ref>«پس شیطان آن دو را به وسوسه افکند تا از شرمگاه‌هایشان آنچه را بر آن دو پوشیده بود بر آنها آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت باز نداشت مگر بدین رو که مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید * و برای آن دو سوگند خورد که من از خیرخواهان شمایم * پس آنان را با فریب فرو لغزاند» سوره اعراف، آیه ۲۰-۲۲.</ref> وَ حَمَلَهُمَا عَلَى تَمَنِّي مَنْزِلَتِهِمْ فَنَظَرَا إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ فَخُذِلَا حَتَّى أَكَلَا مِنْ شَجَرَةِ الْحِنْطَةِ فَعَادَ مَكَانَ مَا أَكَلَا شَعِيراً فَأَصْلُ الْحِنْطَةِ كُلِّهَا مِمَّا لَمْ يَأْكُلَاهُ وَ أَصْلُ الشَّعِيرِ كُلِّهِ مِمَّا عَادَ مَكَانَ مَا أَكَلَاهُ فَلَمَّا أَكَلَا مِنَ الشَّجَرَةِ طَارَ الْحُلِيُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ أَجْسَادِهِمَا وَ بَقِيَا عُرْيَانَيْنِ‏ {{متن قرآن|وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ * قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«پس آنان را با فریب فرو لغزاند؛ و چون از آن درخت چشیدند شرمگاه‌هایشان بر آنان نمودار گشت و به چسباندن از برگ‌های بهشت بر آنها آغازیدند و پروردگارشان به آن دو ندا داد: آیا شما را از این درخت باز نداشته و به شما نگفته بودم که به راستی شیطان، شما را دشمنی * گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۲-۲۳.</ref> قَالَ اهْبِطَا مِنْ جِوَارِي فَلَا يُجَاوِرُنِي فِي جَنَّتِي مَنْ يَعْصِينِي فَهَبَطَا مَوْكُولَيْنِ إِلَى أَنْفُسِهِمَا فِي طَلَبِ الْمَعَاشِ}}<ref>آن دو گفتند: پروردگارا! و [[ستمکاران]] چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که بدون [[حق]] مدّعی [[منزلت]] آنان هستند. آن دو گفتند: پروردگارا! پس منزلت ستمکارانی را که به آنان [[ستم]] روا داشتند را در [[آتش]] جهنمت به ما نشان بده تا ما آن را [[مشاهده]] کنیم؛ همان‌طور که منزلت آنان را در [[بهشت]] به ما نشان دادی. پس [[خدای تبارک و تعالی]] امر به آتش فرمود، پس همه آنچه از انواع [[عقوبت]] و [[عذاب]] در آن بود، ظاهر گردید، و خدای عز و جل فرمود: مکان ستمکارانی که مدعی منزلت آنان هستند، در پایین‌ترین [[درجه]] آن آتش است؛ هر زمانی که بخواهند از آن خارج گردند، به آن بازگردانده شوند، و هر [[زمان]] پوست آنان کباب شود، آن را به پوستی غیر آن تبدیل می‌کنیم تا عذاب را بچشند. ای [[آدم]] و ای [[حوا]]! با دیده [[حسد]] به نورها و حجت‌های من نظر نیفکنید که در این‌صورت شما را از جوار خودم فرود آورم و شما را در [[ذلت]] و [[خواری]] غوطه‌ور نمایم، {{متن قرآن|فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ * وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ * فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ}}، و حمل نمود آن دو را بر درخواست و تمنای [[منزلت]] آنان. پس آن دو با دیده [[حسد]] به آنان نظر افکندند، پس [[ذلیل]] و [[خوار]] شدند تا آنکه از آن درخت گندم خوردند. پس مکان آنچه خوردند، جو رویید. پس ریشه گندم از چیزهایی بود که آنان می‌خوردند و ریشه جو، همه‌اش، چیزهایی بود که به جای آنچه آنان می‌خوردند، بر می‌گشت. پس چون از آن گیاه خوردند، زینت‌ها و زیورهایشان از [[جسم]] آنان پرید و لخت و عریان ماندند، {{متن قرآن|وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ}}. آن دو گفتند: {{متن قرآن|قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}. [[خداوند]] گفت: پس از آنجا که [[نافرمانی]] من نمودید، مجاور من در [[بهشت]] نمانید، پس آن دو فرود آمدند در حالی‌که معاششان به خودشان موکول شده بود</ref> {{متن حدیث|فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمَا جَاءَهُمَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لَهُمَا إِنَّكُمَا إِنَّمَا ظَلَمْتُمَا أَنْفُسَكُمَا بِتَمَنِّي مَنْزِلَةِ مَنْ فُضِّلَ عَلَيْكُمَا فَجَزَاؤُكُمَا مَا قَدْ عُوقِبْتُمَا بِهِ مِنَ الْهُبُوطِ مِنْ جِوَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَرْضِهِ فَسَلَا رَبَّكُمَا بِحَقِّ الْأَسْمَاءِ الَّتِي رَأَيْتُمُوهَا عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ حَتَّى يَتُوبَ عَلَيْكُمَا فَقَالا اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْأَكْرَمِينَ عَلَيْكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ{{ع}}إِلَّا تُبْتَ عَلَيْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏ فَلَمْ يَزَلْ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ بَعْدَ ذَلِكَ يَحْفَظُونَ هَذِهِ الْأَمَانَةَ وَ يُخْبِرُونَ بِهَا أَوْصِيَاءَهُمْ وَ الْمُخْلَصِينَ مِنْ أُمَمِهِمْ فَيَأْبَوْنَ حَمْلَهَا وَ يُشْفِقُونَ مِنِ ادِّعَائِهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ الَّذِي قَدْ عُرِفَ فَأَصْلُ كُلِّ ظُلْمٍ مِنْهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}} }}<ref>پس چون خدای عزوجل اراده فرمود که توبه آن دو را بپذیرد، جبرئیل{{ع}} بر آنان فرو آمد و فرمود: شما دو نفر با تمنّای منزلت کسی که برتر از شماست، بر خودتان ستم نمودید، پس سزای شما در عقوبت همان نزولتان از جوار رحمت خدای عزوجل به زمین او بود، پس از پروردگار خود به حقّ اسمایی که بر ساق عرش دیدید، بخواهید که توبه شما را بپذیرد، پس آن دو گفتند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ‏ إِنَّا نَسْأَلُكَ‏ بِحَقِّ‏ الْأَكْرَمِينَ‏ عَلَيْكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ{{عم}} إِلَّا تُبْتَ عَلَيْنَا وَ رَحِمْتَنَا}}. پس خدا توبه بر آنها را پذیرفت که او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است. از این‌رو بعد از آن، همواره پیامبران الهی این امانت را حفظ نموده و اوصیایشان و مخلصین از امتشان را بدان خبر دادند. پس آنان از حمل آن سرباز زده و از ادعای آن می‌ترسیدند و آن را انسانی حمل نمود که تا روز قیامت به این اصل شناخته شده که هر ظلمی از ناحیه او نشأت می‌گیرد و این است سخن خدای عزوجل: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}نورالثقلین، ج۴، ص۳۰۹-۳۱۱، ح۲۵۹؛ برهان، ص۸۶۵؛ بصائر، ج۳۲، ص۳۸۲-۳۸۵.</ref>.
#در کتاب [[معانی الاخبار]] با اسنادش تا [[ابابصیر]] و او چنین گوید: از [[ابی عبدالله]]، [[امام صادق]]{{ع}}، درباره قول [[الله]] عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}}، پرسیدم و آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|الْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ وَ الْإِنْسَانُ‏ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنَافِقُ}}<ref>نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۲، ح۲۶۰؛ برهان، ص۸۶۵؛ بصائر، ج۳۲، ص۳۸۲.</ref>.
#در [[اصول کافی]] با اسنادش از [[اسحاق]] بن [[عمار]]، و او از ابی عبدالله امام صادق{{ع}}، درباره قول الله عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ...}}، [[روایت]] کرده که آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هِيَ‏ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏{{ع}}}}<ref>نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۲، ح۲۶۱؛ برهان، ص۸۶۵.</ref>.
#و با اسنادش تا [[برید عجلی]]، و او گوید که از [[ابوجعفر]]، [[امام باقر]]{{ع}}، درباره این گفته خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}، سؤال نمودم و آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|إِيَّانَا عَنَى أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَوَّلُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ الْكُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاحَ {{متن قرآن|وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}} الَّذِي فِي أَيْدِيكُمْ‏}}: ما قصد شده‌ایم، این‌گونه که هر امامی به [[امام]] بعد از خود کتاب، [[علم]] و [[سلاح]] را بسپارد و چون میان [[مردم]] [[حکم]] کنید، به آن عدلی که از دست شما بر می‌آید، حکم کنید<ref>برهان، ص۳۳۴.</ref>.
#و با اسنادش از [[احمد]] بن [[عمر]]، و او گوید درباره قول [[الله]] عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، از [[امام رضا]]{{ع}} سؤال نمودم و آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هُمُ‏ الْأَئِمَّةُ مِنْ‏ آلِ‏ مُحَمَّدِ يُؤَدِّي الْأَمَانَةَ إِلَى الْإِمَامِ مِنْ بَعْدِهِ وَ لَا يَخُصُّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لَا يَزْوِيهَا عَنْهُ}}: آنان [[امامان]] از [[آل محمد]]{{صل}} هستند؛ اینکه امام “امامت” را به امام بعد از خودشان بسپارد و آن را به غیر او مختص نگرداند و از امام بعد از خود آن را منع نکند<ref>برهان، ص۳۳۴؛ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۶، ح۳۲۰، به نقل از محمد بن فضیل.</ref>.
#و با اسنادش تا [[معلی بن خنیس]]، و او گوید که از [[اباعبدالله]]، [[امام صادق]]{{ع}}، درباره سخن خدای الله عزوجل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، سؤال نمودم؟ آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|أَمَرَ اللَّهُ‏ الْإِمَامَ‏ الْأَوَّلَ‏ أَنْ‏ يَدْفَعَ‏ إِلَى‏ الْإِمَامِ‏ الَّذِي‏ بَعْدَهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ}}: [[خدای متعال]] به [[امام اول]] امر فرمود که هر چه را نزد اوست، به امامی که بعد از اوست، تحویل دهد<ref>برهان، ص۲۳۴؛ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۶، ح۳۲۱.</ref>.
#و [[زراره]] و [[محمد بن مسلم]] از [[ابی جعفر]]، امام باقر، و [[ابی عبدالله]] امام صادق{{عم}}، [[روایت]] کنند که آن دو بزرگوار فرمودند: {{متن حدیث|الْإِمَامُ يُعْرَفُ بِثَلَاثِ خِصَالٍ: إِنَّهُ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِي كَانَ قَبْلَهُ، وَ أَنَّهُ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ عِنْدَهُ الْوَصِيَّةُ، و هي التي قال [[الله]] في كتابه: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، وَ قَالَ: أَنَّ السِّلَاحَ فِينَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ يَدُورُ الْمُلْكُ حَيْثُ دَارَ السِّلَاحُ كَمَا كَانَ يَدُورُ حَيْثُ دَارَ التَّابُوتُ}}<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>.
#و [[ابن شهر آشوب]] گوید که [[امام صادق]]{{ع}} درباره گفته الله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، فرمود: {{متن حدیث|يؤدي الإمام إلى إمام عند وفاته‏}}<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>.
#و شیخ در [[تهذیب]] با اسنادش تا [[معلی بن خنیس]]، و او از [[ابی عبدالله]]، امام صادق{{ع}}، [[روایت]] کرده که بر آن بزرگوار، فرموده خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}، را [[تلاوت]] نمودم، آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَدْفَعَ مَا عِنْدَهُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ أُمِرَتِ الْأَئِمَّةُ بِالْعَدْلِ وَ أُمِروا النَّاسُ أَنْ يَتَّبِعُوهُمْ}}: بر [[امام]] است که آنچه نزد اوست، به امام بعد از خودش تحویل دهد، و به [[امامان]] [[دستور]] داده شد که به [[عدالت]] عمل کنند، و به [[مردم]] [[فرمان]] دادند که از آنان [[متابعت]] و [[پیروی]] نمایند<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>.
#[[ابن جمعه عروسی]] از کتاب [[معانی الاخبار]] با اسنادش تا [[یونس بن عبدالرحمن]]، و او گوید که: از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} درباره قول خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، سؤال نمودم. آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ مُخَاطَبَةٌ لَنَا خَاصَّةً أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلَّ إِمَامٍ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ يُوصِيَ إِلَيْهِ ثُمَّ هِيَ جَارِيَةٌ فِي سَائِرِ الْأَمَانَاتِ- وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَالَ لِأَصْحَابِهِ عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ فَلَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}} ائْتَمَنَنِي عَلَى السَّيْفِ الَّذِي قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ}}: این خطاب خاصّ ماست که [[خدای تبارک و تعالی]] به هر امامی از ما، امر فرموده که وصیتی را که به او شده است، به امامی که بعد از اوست، تحویل نماید. پس از آن، (خطاب) در امانات دیگر نیز جاری و ساری است و پدرم از پدرش این [[حدیث]] را برای من فرمود که [[علی بن حسین]]{{ع}} به یارانش چنین فرمود: بر شما باد به رد نمودن امانت، که اگر [[قاتل]] [[حسین بن علی]]{{ع}} آن شمشیری را که با آن او را به [[قتل]] رسانیده، نزد من به امانت می‌گذاشت، البته که من آن (امانت) را به او برمی‌گردانیدم<ref>نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۵، ح۳۱۸.</ref>.
#در مقدمه کتاب مرآة الانوار (مقدمه [[تفسیر برهان]]) در شرح لغوی امانت، خلاصه بعضی [[روایات]] را ذکر نموده است که ما در اینجا عیناً آن را [[نقل]] کرده و بعد به ترجمه آن می‌پردازیم: {{متن حدیث|و قد ورد فی الزیارات و غیرها من الروایات الکثیرة التی مضی بعضها فی المقدمات السابقة و یأتی بعضها ایضا: أن النبی و الأئمه امناء اللّه، و أن کلا منهم امین اللّه فی ارضه و علی خلقه و علی دینه و علی کتابه و علی وحیه و علی علمه، علی اختلاف الروایات، ولا شک أنهم الأمناء علی جمیع الأمور؛ کما هو مقتضی منصب الامامة و الخلافة، و لهذا ورد غیر مرة کما فی تفسیر فرات بن ابراهیم و غیره: أن النبی مکرراً قال، حتی فی مرضه: أن علیا امینی علی امتی، و فی بعض: انا و هذا؛ یعنی علیا، امینا هذه الأمة و ابواها و راعیاها، و فی الکافی عن الرضا: قال فی حدیث له: أن الامام امین الله فی خلقه، الخبر، و یؤید هذا ما فی تفسیر فرات بن ابراهیم عن الصادق قال: إن الله جعل الأئمه مستودعاً لسره}}، {{عربی|و فی بعض الروایات: استودعکم اللّه امر خلقه}}، {{عربی|و سیأتی فی ترجمة البلد و فی سورة التین ما یدل علی تأویل البلد الامین بالنبی و کذا بالأئمة، و صحته علی کلا معنیی الامین؛ اعنی ما ذکرها هنا و ما تقدم فی الأمن، ظاهرة؛ لان کلامهم امن لمن التجأ الیه، و مأمون به فی جمیع الأمور، کما حققناه آنفاً، و کذا حال تأویل ما سیأتی ایضاً فی قوله تعالی فی سورة الدخان}}: {{متن قرآن|مَقَامٍ أَمِينٍ}}<ref>«پرهیزگاران در جایگاهی امنند» سوره دخان، آیه ۵۱.</ref> {{عربی|و غیره مما ورد فی القران مأوّلا بالأئمة او ولایتهم و نحو ذلک مقیدا بقید الامین، و ربما یخص بعض المواضع باحد المعنیین، فلاتغفل، و اما الامانة، فقد ورد تأویلها بهم{{عم}} و بولایتهم و امامتهم، فلکل موضع ما یناسبه، ففی بعض الأخبار}}: {{متن حدیث|أن الأئمة الأمانة المستودعة، و أن الله استودعهم اولیائه المؤمنین فی ارضه}}، {{عربی|و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}}، {{عربی|و الظاهر ان المراد وجوب مراعاتهم و موالاتهم و اطاعتهم و ترک ما لایرضیهم؛ کما ورد فی حدیث الثقلین المشهور بین العامة و الخاصة، و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}؛ {{عربی|ای امانة من النبی، و فی تفسیر فرات عن الباقر قال}}: {{متن حدیث|نحن الامانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. {{عربی|أقول: لعل مراده ولایتهم؛ کما مر فی الفصل الرابع من المقالة الثانیة من المقدمة الأولی، ما یدل علی أن الأمانة التی عرضت علی الخلق، امانة علی و ولایته، و قد مر فی الانسان ایضاً ما یدل علی ذلک صریحاً، و سیأتی بعض الأخبار عن تفسیر الآیة، و فی تفسیر فرات عن الشعبی قول الله تعالی}}: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، {{عربی|قال: اقولها ولا اخاف الا اللّه و هی ولایة علی، و فی کتاب سعدالسعود، رأیت فی تفسیر عن الباقر فی هذه الایة، أنه قال}}: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی آل محمد }}، {{عربی|و فی روایات عدیدة}}: {{متن حدیث|أن هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول ان یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لایزویها عنه}}. {{عربی|اقول: سیاتی فی الخیانة ما یدل علی أن کل انسان مأمون علی ما افترض الله علیه، ولا شک ان اصل الفرائض و اعظمها ولایة الأئمة و امامتهم، فلذا أوّلت الایة بها، و هکذا حال تأویل کثیر من الایات، فلاتغفل، و ما بمعناه کمن امن و الذین آمنوا و امثالها}}<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>. و در [[زیارات]] و غیر آن از [[روایات]] بسیاری که بعضی آنها را در مقدمات قبلی بیان نمودیم و بعضی آنها نیز خواهد آمد، وارد شده که: “پیامبر{{صل}} و [[امامان]]، [[امانتداران]] [[خدای متعال]] هستند، و همه آنان، [[امین]] خدای عزّ و جل در [[زمین]] او و بر [[خلق]] او، بر [[دین]] او، بر کتاب او، بر [[وحی]] او و بر [[علم]] او، بنا بر [[اختلاف روایات]]، هستند، و هیچ شکی نیست که آنان امانتداران بر همه امورند”؛ هم‌چنانکه چنین چیزی اقتضای [[منصب امامت]] و [[خلافت]] است و به همین جهت بیش از یک بار وارد شده است؛ چنان‌که در [[تفسیر]] [[فرات]] بن [[ابراهیم]] و غیر آن آمده که [[پیامبر]]{{صل}} مکرراً حتی در حال بیماری‌اش فرمود: “همانا، علی، امین من بر امتم است”، و در برخی دیگر از روایات آمده: “من و این شخص؛ یعنی علی، امنای این [[امت]] بوده و هر دوی ما، [[پدران]] و اولیای [[نعمت]] آنیم”. در [[کتاب کافی]] از [[امام رضا]]{{ع}} در [[حدیثی]] آمده که ایشان فرمود: “همانا [[امام]]{{ع}} امین [[خدای تعالی]] در خلق اوست، الخبر، و در [[تأیید]] این [[حدیث]]، در تفسیر فرات بن ابراهیم از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که آن [[حضرت]] فرمود: “همانا، خدای عزو جل [[ائمه]] را ودیعه‌دار سرّ خودش قرار داد”، و در بعضی از روایات است که “حق تعالی امر خلقش را به شما [[ودیعه]] داد”، و در ترجمه [[سوره بلد]] و [[سوره تین]] به زودی خواهد آمد. تأویل بلد امین، چیزی است که بر پیامبر{{صل}} و نیز بر ائمه{{عم}} دلالت دارد و نیز صحت آن به معنای امین‌بودن هر دو چیزی است که آن را در آنجا ذکر نمودند و آنچه ظاهراً در “امن” متقدّم است؛ زیرا [[کلام]] آنان [[امن]] است برای کسی‌که به آن [[پناه]] ببرد و در جمیع امور مورد [[امنیت]] است هم‌چنان که عن قریب محقق گشت، و هم‌چنین است حال [[تأویل]] آنچه به زودی در فرموده [[خدای متعال]] در [[سوره دخان]]: {{متن قرآن|فِي مَقَامٍ أَمِينٍ}}، خواهد آمد و غیر آن از آنچه در [[قرآن کریم]] وارد گردیده و به [[ائمه]] یا به [[ولایت]] آنان تأویل می‌گردد و نحو آنکه مقیّد به قید [[امین]] است، و چه‌بسا در برخی از جاها به یکی از دو معنا اختصاص دارد، بنابراین [[غفلت]] نکن. و اما مسأله امانت، به آنان (ائمه{{عم}}) و به ولایت و به [[امامت]] آنان تأویل می‌گردد، و در هر موضعی بدانچه که مناسب با آن موضع است، تأویل می‌گردد، پس در بعضی [[اخبار]]، ائمه ودیعه‌دار امانتند و خدای متعال ولایت بر [[مؤمنان]] در روی زمینش را به آنان [[ودیعه]] داده است، و در برخی از [[زیارات]] چنین آمده که: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}} که ظاهراً مراد از آن، [[وجوب]] مراعات ولایت، [[اطاعت]] آنان و ترک آنچه مورد [[ناخشنودی]] ایشان است، باشد. هم‌چنین در [[حدیث ثقلین]] که مشهور بین [[عامه]] و [[خاصه]] است، و نیز در برخی از زیارات وارد شده است که: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}: شما اماناتی از [[پیامبر]]{{صل}} هستید، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[امام باقر]]{{ع}} منقول است که ایشان فرمود: {{متن حدیث|نحن الأمانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. من این‌طور می‌گویم که شاید مراد آن بزرگوار{{ع}}، ولایت آنان است؛ چنان‌که در فصل چهارم از مقاله دوم از مقدمه اولی گذشت آنچه دلالت دارد بر اینکه امانتی که بر [[خلق]] عرضه شده، امانت [[علی]]{{ع}} و ولایت اوست، و نیز در ([[سوره انسان]]) گذشت آنچه صریحاً بر آن دلالت دارد، و به زودی در برخی از اخبار [[تفسیر آیه]] خواهد آمد، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[شعبی]] درباره قول [[خدای تعالی]]: {{متن حدیث|إن الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها}}، [[نقل]] نموده که: من آن را می‌گویم و از کسی به جز خدای تعالی [[ترس]] و باکی ندارم و آن “ولایت [[علی]]{{ع}}” است، و در کتاب سعد السعود در [[تفسیری]] از [[امام باقر]]{{ع}} درباره این [[آیه]] دیدم که آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی ال محمد{{صل}}}}: این آیه درباره مسأله [[ولایت]] است که به [[آل محمد]]{{صل}} [[تسلیم]] گردد، و در [[روایات]] بسیاری است که: {{متن حدیث|ان هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول أن یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لا یزویها عنه}}: این امانت، [[فرمان]] [[خدای متعال]] به [[امام اول]] است که آن را به [[امام]] بعد از خود برساند و آن را از او فروگزاری نکند. من می‌گویم، در بحث [[خیانت]] خواهد آمد آنچه دلالت دارد بر این که هر [[انسانی]] [[امانتدار]] است نسبت به آنچه که خدای تعالی بر او [[واجب]] گردانیده، و هیچ شکی نیست که اصل [[واجبات]] و اعظم آنها، [[ولایت ائمه]] و [[امامت]] آنهاست. بنابراین آیه به آنان [[تأویل]] شده است، و هم‌چنین است حال و کیفیت تأویل بسیاری از [[آیات]]، پس [[غافل]] مباش! و آنچه به معنای آن است، مانند: {{متن قرآن|مَنْ آمَنَ}}، {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} و امثال آنها<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>.
#ابن‌جریر، ابن‌منذر، [[ابن ابی‌حاتم]]، ابن‌انباری در کتاب اضداد درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}}، از [[ابن‌عباس]] [[اخراج]] نمودند که او گفت: {{عربی|الأمانة و الفرایض، عرضها الله علی السموات و الارض و الجبال، ان ادوها، أثابهم، و أن ضیعوها، عذبهم، فکرهوا ذلک و. اشفقوا من غیر معصیة و لکن تعظیما لدین الله أن لا یقوموا، ثم عرضها علی آدم، فقبلها بما فیها، و هو قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی: غرا بامرالله}}: امانت، واجبات است که [[خدا]] آن را بر [[آسمان‌ها]]، [[زمین]] و کوه‌ها عرضه نمود که اگر آنها را ادا کنند، به آنان [[پاداش]] می‌دهد، و اگر آنها را تضییع کنند، آنان را [[عذاب]] می‌کند، پس آن را ناخوش داشتند و بدون [[نافرمانی]]، از آن ترسیدند، و لکن به جهت [[تعظیم]] نسبت به [[دین خدا]]، آن را برپانکردند. سپس آن را بر [[آدم]] عرضه نمود، پس به واسطه آنچه در آن بود، آن را پذیرفت، و آن است قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی نسبت به امر [[خدا]] فریفته و غفلت‌زده گردید<ref>در المنثور، ج۵، ص۲۲۴-۲۲۵.</ref>.
#ابن‌جریر از طریق عوفی درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}} از [[ابن‌عباس]] [[اخراج]] نمود که گفت: {{عربی|انه لم يرخص لموسر ولا لمعسر}}؛ یعنی البته، نه توانگر و نه [[تنگدست]]، هیچ‌کدام [[آزاد]] و رها نیستند<ref>در المنثور، ج۲، ص۱۷۵.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۹۵-۲۰۶.</ref>


==منابع==
==منابع==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش