غیلان بن سلمه: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۹۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۸ مارس ۲۰۲۱
خط ۴۶: خط ۴۶:


==غیلان و شرکت در [[غزوه حنین]]==
==غیلان و شرکت در [[غزوه حنین]]==
چون [[رسول خدا]]{{صل}} [[مکه]] را [[فتح]] کرد، برخی از اشراف [[قبیله]] [[هوازن]] پیش دیگر اشراف آن قبیله رفتند و ثقیف هم گرد هم جمع شده و سر به [[طغیان]] برداشتند و گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]] [[محمد]] با قومی بر نخورده است که بتوانند به خوبی [[جنگ]] کنند؛ اکنون شما هماهنگ شوید و پیش از آنکه او به سوی شما بیاید، شما به سوی او بروید. قبیله هوازن کار خود را رو به [[راه]] ساخت و [[مالک بن عوف]] که [[جوانی]] سی ساله و [[سرور]] آنان بود، [[فرماندهی]] را بر عهده گرفت. او مردی بود که جامه‌های بلند می‌پوشید و با [[تکبر]] و [[غرور]] حرکت می‌کرد و [[بخشنده]] و مورد [[ستایش]] بود و موفق شد که تمام افراد قبیله هوازن را گرد آورد. [[قبیله ثقیف]] در آن هنگام دو سالار داشت، یکی قار بن [[اسود]] بن [[مسعود]] که سالار هم پیمانان ([[خاندان]] احلاف) ایشان بود و به آنها [[فرماندهی]] داشت و دیگری، ذو الخمار [[سبیع]] بن [[حارث]] که نام او را احمر بن حارث هم گفته‌اند. و او از خاندان [[بنی مالک]] بود و [[ثقیف]]فرماندهی او را پذیرفته بودند و همگی با [[هوازن]] هماهنگ شده و [[تصمیم]] به حرکت به سوی [[محمد]] گرفتند.
چون [[رسول خدا]]{{صل}} [[مکه]] را [[فتح]] کرد، برخی از اشراف [[قبیله]] [[هوازن]] پیش دیگر اشراف آن قبیله رفتند و ثقیف هم گردهم جمع شده و سر به [[طغیان]] برداشتند و گفتند: به [[خدا]] [[سوگند]] [[محمد]] با قومی بر نخورده است که بتوانند به خوبی [[جنگ]] کنند؛ اکنون شما هماهنگ شوید و پیش از آنکه او به سوی شما بیاید، شما به سوی او بروید. قبیله هوازن کار خود را رو به [[راه]] ساخت و [[مالک بن عوف]] که [[جوانی]] سی ساله و [[سرور]] آنان بود، [[فرماندهی]] را بر عهده گرفت. او مردی بود که جامه‌های بلند می‌پوشید و با [[تکبر]] و [[غرور]] حرکت می‌کرد و [[بخشنده]] و مورد [[ستایش]] بود و موفق شد که تمام افراد قبیله هوازن را گرد آورد. [[قبیله ثقیف]] در آن هنگام دو سالار داشت، یکی [[قار بن اسود بن مسعود]] که سالار هم پیمانان ([[خاندان]] احلاف) ایشان بود و به آنها [[فرماندهی]] داشت و دیگری، [[ذوالخمار سبیع بن حارث]] که نام او را [[احمر بن حارث]] هم گفته‌اند. و او از خاندان [[بنی مالک]] بود و [[ثقیف]] فرماندهی او را پذیرفته بودند و همگی با [[هوازن]] هماهنگ شده و [[تصمیم]] به حرکت به سوی [[محمد]] گرفتند.
 
ثقیف در این کار [[شتاب]] داشتند و گفتند: برای ما این مهم است که پیش از آنکه محمد به سوی ما حرکت کند ما قصد او کنیم، هر چند که اگر او به سوی ما بیاید در اینجا حصاری [[استوار]] خواهد دید و ما که [[خوراک]] فراوان هم داریم با او چنان خواهیم جنگید که با او را می‌کشیم، یا فرارش می‌دهیم ولی این کار را نمی‌کنیم و همراه شما می‌آییم و همگی [[متحد]] خواهیم بود، و همراه آنها بیرون رفتند.
ثقیف در این کار [[شتاب]] داشتند و گفتند: برای ما این مهم است که پیش از آنکه محمد به سوی ما حرکت کند ما قصد او کنیم، هر چند که اگر او به سوی ما بیاید در اینجا حصاری [[استوار]] خواهد دید و ما که [[خوراک]] فراوان هم داریم با او چنان خواهیم جنگید که با او را می‌کشیم، یا فرارش می‌دهیم ولی این کار را نمی‌کنیم و همراه شما می‌آییم و همگی [[متحد]] خواهیم بود، و همراه آنها بیرون رفتند.
[[غیلان بن سلمه]] ثقفی به پسران خود که ده نفر بودند. گفت: "من کاری را می‌خواهم انجام دهم که از پی آن، کارهاست و هر یک از شما باید سوار بر اسب خود در آن شرکت کند". ده پسر او بر ده اسب خود در آن شرکت کردند و همین که در منطقه اوطاس، [[شکست]] خوردند و گریختند، وارد [[دژ]] [[طائف]] شدند و در آن را بستند<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۸۵-۸۸۶.</ref>.
 
[[غیلان]] و ساخت تانک<ref>تانک‌های قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن می‌پوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن می‌رفتند و به دیوارهای قلعه‌ها نزدیک می‌شدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگ‌های بزرگ را پرتاب می‌کردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش می‌دادند. آنها می‌خواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعه‌های طائف به کار گیرند که طائفی‌ها آنها (قلعه‌ها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال را در آن ذخیره کرده بودند. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی)، ج۴، ص۲۵۰.</ref>:
غیلان بن سلمه ثقفی به پسران خود که ده نفر بودند. گفت: "من کاری را می‌خواهم انجام دهم که از پی آن، کارهاست و هر یک از شما باید سوار بر اسب خود در آن شرکت کند". ده پسر او بر ده اسب خود در آن شرکت کردند و همین که در منطقه اوطاس، [[شکست]] خوردند و گریختند، وارد [[دژ]] [[طائف]] شدند و در آن را بستند<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۸۵-۸۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۷-۴۶۸.</ref>
در جریان محاصره [[طائف]] [[غیلان بن سلمه]] حضور نداشت، زیرا همراه [[عروه بن مسعود]] به جرش<ref>جرش، نام شهری است در یمن (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶) که از صادرات عمده آن شتر و چرم بوده است. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۲۹۹ (پاورقی).</ref> [[یمن]] رفته بود تا ساخت تانک و منجنیق را یاد بگیرد. هنگامی که آن دو به طائف برگشتند، [[رسول خدا]]{{صل}} از محاصره آن [[شهر]] صرف نظر کرده و برگشته بود. آن دو نخست منجنیق و عراده و [[زره]] پوش ساختند و [[نصب]] کردند و آماده برای [[جنگ]] شدند. سپس [[خداوند]] [[دل]] [[عروة بن مسعود]] را دگرگون و [[محبت]] [[اسلام]] را در دل او انداخت و [[عروه]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[مسلمان]] شد و از آن [[حضرت]] اجازه گرفت تا پیش [[قوم]] خود برگردد و ایشان را به اسلام فرا خواند. پیامبر فرمود: "آنها با تو جنگ خواهند کرد و می‌کشندت". گفت: "من در نظر ایشان از فرزندشان محبوب‌ترم". برای بار دوم و سوم هم اجازه گرفت و پیامبر{{صل}} فرمود: "اگر می‌خواهی برو". او پنج [[روزه]] به طائف رفت و به هنگام غروب وارد شد و به [[خانه]] خود رفت. قوم به دیدنش آمدند و به روش [[کافران]] [[سلام]] دادند و [[درود]] گفتند. گفت: "بر شما باد که با [[سلام]] [[اهل بهشت]] سلام دهید" و ایشان را به اسلام [[دعوت]] کرد. آنان [از خانه او] بیرون آمدند و درباره کشتن او با یک دیگر [[رایزنی]] می‌کردند. چون سپیده زد، عروه بالای بام رفت و شروع به [[اذان]] گفتن کرد و [[بنی ثقیف]] از هر سو بیرون آمدند و مردی از [[بنی مالک]] به نام [[اوس]] بن [[عوف]] تیری به او زد که به رگ بازویش خورد و [[خونریزی]]، بند نیامد. غیلان بن سلمه و [[کنانة]] بن [[عبد]] یالیل و [[حکم بن عمرو]] بن [[وهب]] و سران هم پیمانان ایشان [[جامه]] [[جنگی]] پوشیدند و جمع شدند. [[عروة]] که چنین دید، گفت: "من [[خون]] خود را به صاحب آن - [[خدا]] ۔ می‌بخشم تا به این ترتیب میان شما را [[اصلاح]] کنم. این کرامتی بود که [[خداوند]] به من ارزانی داشت و [[شهادت]] را بهره من فرمود. مرا در محلی که [[شهیدان]] [[مسلمان]] در رکاب [[رسول خدا]]{{صل}} را [[دفن]] کردند، به [[خاک]] بسپارید". و در گذشت و او را در گورستان [[شهدا]] دفن کردند و چون این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمود: "مثل او مثل صاحب [[سوره یس]] است که [[قوم]] خود را به خدا [[دعوت]] می‌کرد و کشتندش"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۴۶-۴۵. منادی رسول خدا بانگ بر داشت که هر برده‌ای از حصار فرود آید و به ما بپیوندد، آزاد است. در نتیجه ده و اندی مرد از حصار بیرون آمدند که ابوبکره و منبعث از آن جمله‌اند. منبعث، نامش مضطجح بود و برده عثمان بن عمار بن معتب بود و پس از اینکه مسلمان شد، رسول خدا او را منبعث نامیدند، و ازرق بن عقبة بن ازرق که برده کلده ثقفی و از بنی مالک بود و سپس هم پیمان بنی امیه شد و بنی امیه به او از خود زن دادند. و وردان که بردۀ عبد الله بن ربیعه ثقفی و پدر بزرگ فرات بن زید بن وردان است. و یحس التبال که برده پسار بن مالک بود. یسار بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای یحس را به او پرداخت فرمود. اینها عموما بردگان طائف بودند. و ابراهیم بن جابر که برده خرشه ثقفی بود، و یسار که برده عثمان بن عبد الله بود و فرزندی از او باقی نمانده است. و ابوبکره نفیع بن مسروح که برده حارث بن کلده بود، و کنیه او ابوبکره بود که "بکره" به معنای چرخ چاه است و او بر روی یکی از چرخ چاه‌ها نشسته بود. و نافع ابو السائب، بردۀ غیلان بن سلمه. غیلان بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای او را پرداختند. و مرزوق، غلام عثمان که فرزندی از او باقی نمانده است. تمام اینها را رسول خدا آزاد فرمود و هر یک را به مردی از مسلمانان سپردند تا عهده دار هزینه و حمل او باشد. (المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۳۱-۳۲).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۵۶.</ref>
 
==[[غیلان]] و ساخت تانک<ref>تانک‌های قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن می‌پوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن می‌رفتند و به دیوارهای قلعه‌ها نزدیک می‌شدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگ‌های بزرگ را پرتاب می‌کردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش می‌دادند. آنها می‌خواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعه‌های طائف به کار گیرند که طائفی‌ها آنها (قلعه‌ها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال را در آن ذخیره کرده بودند. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی)، ج۴، ص۲۵۰.</ref>==
در جریان محاصره [[طائف]] غیلان بن سلمه حضور نداشت، زیرا همراه [[عروه بن مسعود]] به جرش<ref>جرش، نام شهری است در یمن (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶) که از صادرات عمده آن شتر و چرم بوده است. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۲۹۹ (پاورقی).</ref> [[یمن]] رفته بود تا ساخت تانک و منجنیق را یاد بگیرد. هنگامی که آن دو به طائف برگشتند، [[رسول خدا]]{{صل}} از محاصره آن [[شهر]] صرف نظر کرده و برگشته بود. آن دو نخست منجنیق و عراده و زره‌پوش ساختند و [[نصب]] کردند و آماده برای [[جنگ]] شدند. سپس [[خداوند]] [[دل]] [[عروة بن مسعود]] را دگرگون و [[محبت]] [[اسلام]] را در دل او انداخت و [[عروه]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[مسلمان]] شد و از آن [[حضرت]] اجازه گرفت تا پیش [[قوم]] خود برگردد و ایشان را به اسلام فرا خواند. پیامبر فرمود: "آنها با تو جنگ خواهند کرد و می‌کشنت". گفت: "من در نظر ایشان از فرزندشان محبوب‌ترم". برای بار دوم و سوم هم اجازه گرفت و پیامبر{{صل}} فرمود: "اگر می‌خواهی برو". او پنج [[روزه]] به طائف رفت و به هنگام غروب وارد شد و به [[خانه]] خود رفت. قوم به دیدنش آمدند و به روش [[کافران]] [[سلام]] دادند و [[درود]] گفتند. گفت: "بر شما باد که با [[سلام]] [[اهل بهشت]] سلام دهید" و ایشان را به اسلام [[دعوت]] کرد. آنان از خانه او بیرون آمدند و درباره کشتن او با یک دیگر [[رایزنی]] می‌کردند. چون سپیده زد، عروه بالای بام رفت و شروع به [[اذان]] گفتن کرد و [[بنی ثقیف]] از هر سو بیرون آمدند و مردی از [[بنی مالک]] به نام [[اوس بن عوف]] تیری به او زد که به رگ بازویش خورد و [[خونریزی]]، بند نیامد. غیلان بن سلمه و [[کنانة بن عبدیالیل]] و [[حکم بن عمرو بن وهب]] و سران هم پیمانان ایشان [[جامه]] [[جنگی]] پوشیدند و جمع شدند. عروة که چنین دید، گفت: "من [[خون]] خود را به صاحب آن [[خدا]] می‌بخشم تا به این ترتیب میان شما را [[اصلاح]] کنم. این کرامتی بود که [[خداوند]] به من ارزانی داشت و [[شهادت]] را بهره من فرمود. مرا در محلی که [[شهیدان]] [[مسلمان]] در رکاب [[رسول خدا]]{{صل}} را [[دفن]] کردند، به [[خاک]] بسپارید". و در گذشت و او را در گورستان [[شهدا]] دفن کردند و چون این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمود: "مثل او مثل صاحب [[سوره یس]] است که [[قوم]] خود را به خدا [[دعوت]] می‌کرد و کشتندش"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۴۶-۴۵. منادی رسول خدا بانگ بر داشت که هر برده‌ای از حصار فرود آید و به ما بپیوندد، آزاد است. در نتیجه ده و اندی مرد از حصار بیرون آمدند که ابوبکره و منبعث از آن جمله‌اند. منبعث، نامش مضطجح بود و برده عثمان بن عمار بن معتب بود و پس از اینکه مسلمان شد، رسول خدا او را منبعث نامیدند، و ازرق بن عقبة بن ازرق که برده کلده ثقفی و از بنی مالک بود و سپس هم پیمان بنی امیه شد و بنی امیه به او از خود زن دادند. و وردان که بردۀ عبد الله بن ربیعه ثقفی و پدر بزرگ فرات بن زید بن وردان است. و یحس التبال که برده پسار بن مالک بود. یسار بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای یحس را به او پرداخت فرمود. اینها عموما بردگان طائف بودند. و ابراهیم بن جابر که برده خرشه ثقفی بود، و یسار که برده عثمان بن عبد الله بود و فرزندی از او باقی نمانده است. و ابوبکره نفیع بن مسروح که برده حارث بن کلده بود، و کنیه او ابوبکره بود که "بکره" به معنای چرخ چاه است و او بر روی یکی از چرخ چاه‌ها نشسته بود. و نافع ابو السائب، بردۀ غیلان بن سلمه. غیلان بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای او را پرداختند. و مرزوق، غلام عثمان که فرزندی از او باقی نمانده است. تمام اینها را رسول خدا آزاد فرمود و هر یک را به مردی از مسلمانان سپردند تا عهده دار هزینه و حمل او باشد. (المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۳۱-۳۲).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۸-۴۶۹.</ref>


==[[غیلان]] و [[نقل روایت]]==
==[[غیلان]] و [[نقل روایت]]==
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش