/* غیلان و ساخت تانکتانکهای قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن میپوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن میرفتند و به دیوارهای قلعهها نزدیک میشدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگهای بزرگ را پرتاب میکردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش میدادند. آنها میخواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعههای طائف به کار گیرند که طائفیها آنها (قلعهها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال...
(/* غیلان و ساخت تانکتانکهای قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن میپوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن میرفتند و به دیوارهای قلعهها نزدیک میشدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگهای بزرگ را پرتاب میکردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش میدادند. آنها میخواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعههای طائف به کار گیرند که طائفیها آنها (قلعهها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال...) |
|||
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
غیلان بن سلمه ثقفی به پسران خود که ده نفر بودند. گفت: "من کاری را میخواهم انجام دهم که از پی آن، کارهاست و هر یک از شما باید سوار بر اسب خود در آن شرکت کند". ده پسر او بر ده اسب خود در آن شرکت کردند و همین که در منطقه اوطاس، [[شکست]] خوردند و گریختند، وارد [[دژ]] [[طائف]] شدند و در آن را بستند<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۸۵-۸۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۷-۴۶۸.</ref> | غیلان بن سلمه ثقفی به پسران خود که ده نفر بودند. گفت: "من کاری را میخواهم انجام دهم که از پی آن، کارهاست و هر یک از شما باید سوار بر اسب خود در آن شرکت کند". ده پسر او بر ده اسب خود در آن شرکت کردند و همین که در منطقه اوطاس، [[شکست]] خوردند و گریختند، وارد [[دژ]] [[طائف]] شدند و در آن را بستند<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۸۵-۸۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۷-۴۶۸.</ref> | ||
== | ==غیلان و ساخت تانک<ref>تانکهای قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن میپوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن میرفتند و به دیوارهای قلعهها نزدیک میشدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگهای بزرگ را پرتاب میکردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش میدادند. آنها میخواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعههای طائف به کار گیرند که طائفیها آنها (قلعهها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال را در آن ذخیره کرده بودند. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی)، ج۴، ص۲۵۰.</ref>== | ||
در جریان محاصره [[طائف]] غیلان بن سلمه حضور نداشت، زیرا همراه [[عروه بن مسعود]] به جرش<ref>جرش، نام شهری است در یمن (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶) که از صادرات عمده آن شتر و چرم بوده است. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۲۹۹ (پاورقی).</ref> [[یمن]] رفته بود تا ساخت تانک و منجنیق را یاد بگیرد. هنگامی که آن دو به طائف برگشتند، [[رسول خدا]]{{صل}} از محاصره آن [[شهر]] صرف نظر کرده و برگشته بود. آن دو نخست منجنیق و عراده و زرهپوش ساختند و [[نصب]] کردند و آماده برای [[جنگ]] شدند. سپس [[خداوند]] [[دل]] [[عروة بن مسعود]] را دگرگون و [[محبت]] [[اسلام]] را در دل او انداخت و [[عروه]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[مسلمان]] شد و از آن [[حضرت]] اجازه گرفت تا پیش [[قوم]] خود برگردد و ایشان را به اسلام فرا خواند. پیامبر فرمود: "آنها با تو جنگ خواهند کرد و میکشنت". گفت: "من در نظر ایشان از فرزندشان محبوبترم". برای بار دوم و سوم هم اجازه گرفت و پیامبر{{صل}} فرمود: "اگر میخواهی برو". او پنج [[روزه]] به طائف رفت و به هنگام غروب وارد شد و به [[خانه]] خود رفت. قوم به دیدنش آمدند و به روش [[کافران]] [[سلام]] دادند و [[درود]] گفتند. گفت: "بر شما باد که با [[سلام]] [[اهل بهشت]] سلام دهید" و ایشان را به اسلام [[دعوت]] کرد. آنان از خانه او بیرون آمدند و درباره کشتن او با یک دیگر [[رایزنی]] میکردند. چون سپیده زد، عروه بالای بام رفت و شروع به [[اذان]] گفتن کرد و [[بنی ثقیف]] از هر سو بیرون آمدند و مردی از [[بنی مالک]] به نام [[اوس بن عوف]] تیری به او زد که به رگ بازویش خورد و [[خونریزی]]، بند نیامد. غیلان بن سلمه و [[کنانة بن عبدیالیل]] و [[حکم بن عمرو بن وهب]] و سران هم پیمانان ایشان [[جامه]] [[جنگی]] پوشیدند و جمع شدند. عروة که چنین دید، گفت: "من [[خون]] خود را به صاحب آن [[خدا]] میبخشم تا به این ترتیب میان شما را [[اصلاح]] کنم. این کرامتی بود که [[خداوند]] به من ارزانی داشت و [[شهادت]] را بهره من فرمود. مرا در محلی که [[شهیدان]] [[مسلمان]] در رکاب [[رسول خدا]]{{صل}} را [[دفن]] کردند، به [[خاک]] بسپارید". و در گذشت و او را در گورستان [[شهدا]] دفن کردند و چون این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمود: "مثل او مثل صاحب [[سوره یس]] است که [[قوم]] خود را به خدا [[دعوت]] میکرد و کشتندش"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۴۶-۴۵. منادی رسول خدا بانگ بر داشت که هر بردهای از حصار فرود آید و به ما بپیوندد، آزاد است. در نتیجه ده و اندی مرد از حصار بیرون آمدند که ابوبکره و منبعث از آن جملهاند. منبعث، نامش مضطجح بود و برده عثمان بن عمار بن معتب بود و پس از اینکه مسلمان شد، رسول خدا او را منبعث نامیدند، و ازرق بن عقبة بن ازرق که برده کلده ثقفی و از بنی مالک بود و سپس هم پیمان بنی امیه شد و بنی امیه به او از خود زن دادند. و وردان که بردۀ عبد الله بن ربیعه ثقفی و پدر بزرگ فرات بن زید بن وردان است. و یحس التبال که برده پسار بن مالک بود. یسار بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای یحس را به او پرداخت فرمود. اینها عموما بردگان طائف بودند. و ابراهیم بن جابر که برده خرشه ثقفی بود، و یسار که برده عثمان بن عبد الله بود و فرزندی از او باقی نمانده است. و ابوبکره نفیع بن مسروح که برده حارث بن کلده بود، و کنیه او ابوبکره بود که "بکره" به معنای چرخ چاه است و او بر روی یکی از چرخ چاهها نشسته بود. و نافع ابو السائب، بردۀ غیلان بن سلمه. غیلان بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای او را پرداختند. و مرزوق، غلام عثمان که فرزندی از او باقی نمانده است. تمام اینها را رسول خدا آزاد فرمود و هر یک را به مردی از مسلمانان سپردند تا عهده دار هزینه و حمل او باشد. (المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۳۱-۳۲).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۸-۴۶۹.</ref> | در جریان محاصره [[طائف]] غیلان بن سلمه حضور نداشت، زیرا همراه [[عروه بن مسعود]] به جرش<ref>جرش، نام شهری است در یمن (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج۲، ص۱۲۶) که از صادرات عمده آن شتر و چرم بوده است. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۲۹۹ (پاورقی).</ref> [[یمن]] رفته بود تا ساخت تانک و منجنیق را یاد بگیرد. هنگامی که آن دو به طائف برگشتند، [[رسول خدا]]{{صل}} از محاصره آن [[شهر]] صرف نظر کرده و برگشته بود. آن دو نخست منجنیق و عراده و زرهپوش ساختند و [[نصب]] کردند و آماده برای [[جنگ]] شدند. سپس [[خداوند]] [[دل]] [[عروة بن مسعود]] را دگرگون و [[محبت]] [[اسلام]] را در دل او انداخت و [[عروه]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[مسلمان]] شد و از آن [[حضرت]] اجازه گرفت تا پیش [[قوم]] خود برگردد و ایشان را به اسلام فرا خواند. پیامبر فرمود: "آنها با تو جنگ خواهند کرد و میکشنت". گفت: "من در نظر ایشان از فرزندشان محبوبترم". برای بار دوم و سوم هم اجازه گرفت و پیامبر{{صل}} فرمود: "اگر میخواهی برو". او پنج [[روزه]] به طائف رفت و به هنگام غروب وارد شد و به [[خانه]] خود رفت. قوم به دیدنش آمدند و به روش [[کافران]] [[سلام]] دادند و [[درود]] گفتند. گفت: "بر شما باد که با [[سلام]] [[اهل بهشت]] سلام دهید" و ایشان را به اسلام [[دعوت]] کرد. آنان از خانه او بیرون آمدند و درباره کشتن او با یک دیگر [[رایزنی]] میکردند. چون سپیده زد، عروه بالای بام رفت و شروع به [[اذان]] گفتن کرد و [[بنی ثقیف]] از هر سو بیرون آمدند و مردی از [[بنی مالک]] به نام [[اوس بن عوف]] تیری به او زد که به رگ بازویش خورد و [[خونریزی]]، بند نیامد. غیلان بن سلمه و [[کنانة بن عبدیالیل]] و [[حکم بن عمرو بن وهب]] و سران هم پیمانان ایشان [[جامه]] [[جنگی]] پوشیدند و جمع شدند. عروة که چنین دید، گفت: "من [[خون]] خود را به صاحب آن [[خدا]] میبخشم تا به این ترتیب میان شما را [[اصلاح]] کنم. این کرامتی بود که [[خداوند]] به من ارزانی داشت و [[شهادت]] را بهره من فرمود. مرا در محلی که [[شهیدان]] [[مسلمان]] در رکاب [[رسول خدا]]{{صل}} را [[دفن]] کردند، به [[خاک]] بسپارید". و در گذشت و او را در گورستان [[شهدا]] دفن کردند و چون این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمود: "مثل او مثل صاحب [[سوره یس]] است که [[قوم]] خود را به خدا [[دعوت]] میکرد و کشتندش"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۴۶-۴۵. منادی رسول خدا بانگ بر داشت که هر بردهای از حصار فرود آید و به ما بپیوندد، آزاد است. در نتیجه ده و اندی مرد از حصار بیرون آمدند که ابوبکره و منبعث از آن جملهاند. منبعث، نامش مضطجح بود و برده عثمان بن عمار بن معتب بود و پس از اینکه مسلمان شد، رسول خدا او را منبعث نامیدند، و ازرق بن عقبة بن ازرق که برده کلده ثقفی و از بنی مالک بود و سپس هم پیمان بنی امیه شد و بنی امیه به او از خود زن دادند. و وردان که بردۀ عبد الله بن ربیعه ثقفی و پدر بزرگ فرات بن زید بن وردان است. و یحس التبال که برده پسار بن مالک بود. یسار بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای یحس را به او پرداخت فرمود. اینها عموما بردگان طائف بودند. و ابراهیم بن جابر که برده خرشه ثقفی بود، و یسار که برده عثمان بن عبد الله بود و فرزندی از او باقی نمانده است. و ابوبکره نفیع بن مسروح که برده حارث بن کلده بود، و کنیه او ابوبکره بود که "بکره" به معنای چرخ چاه است و او بر روی یکی از چرخ چاهها نشسته بود. و نافع ابو السائب، بردۀ غیلان بن سلمه. غیلان بعدا مسلمان شد و پیامبر بهای او را پرداختند. و مرزوق، غلام عثمان که فرزندی از او باقی نمانده است. تمام اینها را رسول خدا آزاد فرمود و هر یک را به مردی از مسلمانان سپردند تا عهده دار هزینه و حمل او باشد. (المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۳۱-۳۲).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۸-۴۶۹.</ref> | ||