غیلان بن سلمه: تفاوت میان نسخه‌ها

(/* غیلان و ساخت تانکتانک‌های قدیمی عبارت بودند از صفحه مربع مستطیلی از چوب که روی آن را با صفحاتی از پوست یا آهن می‌پوشاند و سه یا چهار نفر زیر آن می‌رفتند و به دیوارهای قلعه‌ها نزدیک می‌شدند تا آن را خراب کنند و در آن نقبی ایجاد کنند. منجنیق، معرب منگنه است که با آن سنگ‌های بزرگ را پرتاب می‌کردند. در جرش، افرادی بودند که ساختن تانک و منجنیق را آموزش می‌دادند. آنها می‌خواستند که منجنیق و تانک را برای خراب کردن قلعه‌های طائف به کار گیرند که طائفی‌ها آنها (قلعه‌ها) را اصلاح کرده و آذوقه یک سال...)
خط ۱۲: خط ۱۲:
وی یکی از بزرگان ثقیف بود و فرزندانش عامر، [[عمار]]، [[نافع]] و [[بادیه]]<ref>مادر پیامبر اکرم{{صل}}، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره بوده است و بنی زهره منسوب به وی می‌باشند. مادر پیامبر اکرم{{صل}} هم منسوب به بنی زهره بوده و از بنی مخزوم نیست. و خواهر فاخته، دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم نمی‌باشد؛ ولی با این وجود، واقدی گفته است که فاخته خاله پیامبر{{صل}} می‌باشد. او دو غلام به نام‌های هیت و ماتع داشت که نزد رسول خدا{{صل}} رفت و آمد می‌کردند. آن حضرت فکر می‌کرد که اینها ممیز نشده‌اند و چیزی از مسائل زنان نمی‌فهمند، برای همین، ماتع اگر کاری داشت. وارد حجره‌های زنانش می‌شد و کسی جلوگیری نمی‌کرد. گویی که ماتع قبلا در طائف زندگی کرده، بود و در آنجا زن زیبایی به نام بادیه دختر غیلان را می‎‌شناخت. یک روز از روزهای محاصره قلعه طائف، پیامبر اکرم{{صل}} به طور اتفاقی شنید که مانع به عبدالله بن امیه یا خالد بن ولید مخزومی می‌گوید: اگر رسول خدا{{صل}} فردا قلعه طائف را فتح کرد، مواظب باش که بادیه دختر غیلان را از دست ندهی. او هنگامی که بنشیند خود را جمع می‌کند و اگر بنشیند و صحبت کند، گویی که آواز می‌خواند و اگر بخوابد، آرزو می‌کند و دندان‌هایی چون برف و موهای چون دم اسب دارد و...... وقتی که رسول خدا{{صل}} این را شنید، فرمود: شگفتا! گویی این خبیث، جمال و کمال زنها را خوب می‌شناسد! مواظب باشید که دیگر بر زنان داخل نشود! بعدها او و رفیقش را از مدینه دور کرد و دستور داد که چوپان شترها باشند. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی)، ج۴، ص۲۵۷.</ref> نیز [[مسلمان]] شدند. گفته شده که وی یکی از کسانی است که [[آیه]]: {{متن قرآن|عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref>. به او نیز اشاره دارد <ref>الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۴. {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}؛ منظور از "قریتین" مکه و طائف است. و مقصودشان از عظمت - به طوری که از سیاق بر می‌آید. عظمت از حیث مال و جاه است، چون در نظر افراد مادی و دنیا پرست، ملاک عظمت و شرافت و علو مقام همین چیزها است. و مراد از {{متن قرآن|رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}، مردی از یکی از دو قریه است که کلمه "احد" به منظور اختصار از آن حذف شده. و مقصودشان از این کلام این بوده است که رسالت، مقامی شریف و الهی است و چنین مقامی سزاوار نیست که به هر کس داده شود بلکه باید به کسی داده شود که فی نفسه شریف باشد و در قوم خود حکم فرما و مطاع باشد. و رسول خدا مردی فقیر است که به همین جهت چنین شرافت و مقامی را ندارد. پس اگر قرآن او به راستی نازل از ناحیه خدا می‌بود، باید به مرد عظیمی در مکه و یا مرد عظیمی در طائف نازل شود که دارای مال بسیار و نفوذ بی اندازه‌اند. در مجمع البیان گفته: منظور از دو مرد عظیم در یکی از دو شهر، ولید بن مغیره از مکه و ابا مسعود عروة بن مسعود ثقفی از طائف بوده، به نقل از قتاده. بعضی دیگر گفته‌اند: عتبة ابن ابی ربیعه از مکه و ابن عبدیالیل از طائف بوده، به نقل از مجاهد، بعضی دیگر گفته‌اند: ولید بن مغیره از مکه و حبیب بن عمر ثقفی از طائف بوده، به نقل از ابن عباس. لیکن حق مطلب این است که این تطبیق‌ها از خود نامبردگان بوده، وگرنه مشرکین، شخص معینی را در نظر نداشتند، بلکه به طور مبهم گفته‌اند که جا داشت یکی از بزرگان مکه و طائف پیامبر بشوند و این معنا از ظاهر آیه به خوبی استفاده می‌شود. المیزان، علامه طباطبایی (ترجمه: موسوی همدانی)، ج۱۸، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۵۶.</ref>
وی یکی از بزرگان ثقیف بود و فرزندانش عامر، [[عمار]]، [[نافع]] و [[بادیه]]<ref>مادر پیامبر اکرم{{صل}}، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره بوده است و بنی زهره منسوب به وی می‌باشند. مادر پیامبر اکرم{{صل}} هم منسوب به بنی زهره بوده و از بنی مخزوم نیست. و خواهر فاخته، دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم نمی‌باشد؛ ولی با این وجود، واقدی گفته است که فاخته خاله پیامبر{{صل}} می‌باشد. او دو غلام به نام‌های هیت و ماتع داشت که نزد رسول خدا{{صل}} رفت و آمد می‌کردند. آن حضرت فکر می‌کرد که اینها ممیز نشده‌اند و چیزی از مسائل زنان نمی‌فهمند، برای همین، ماتع اگر کاری داشت. وارد حجره‌های زنانش می‌شد و کسی جلوگیری نمی‌کرد. گویی که ماتع قبلا در طائف زندگی کرده، بود و در آنجا زن زیبایی به نام بادیه دختر غیلان را می‎‌شناخت. یک روز از روزهای محاصره قلعه طائف، پیامبر اکرم{{صل}} به طور اتفاقی شنید که مانع به عبدالله بن امیه یا خالد بن ولید مخزومی می‌گوید: اگر رسول خدا{{صل}} فردا قلعه طائف را فتح کرد، مواظب باش که بادیه دختر غیلان را از دست ندهی. او هنگامی که بنشیند خود را جمع می‌کند و اگر بنشیند و صحبت کند، گویی که آواز می‌خواند و اگر بخوابد، آرزو می‌کند و دندان‌هایی چون برف و موهای چون دم اسب دارد و...... وقتی که رسول خدا{{صل}} این را شنید، فرمود: شگفتا! گویی این خبیث، جمال و کمال زنها را خوب می‌شناسد! مواظب باشید که دیگر بر زنان داخل نشود! بعدها او و رفیقش را از مدینه دور کرد و دستور داد که چوپان شترها باشند. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی (ترجمه: عربی)، ج۴، ص۲۵۷.</ref> نیز [[مسلمان]] شدند. گفته شده که وی یکی از کسانی است که [[آیه]]: {{متن قرآن|عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.</ref>. به او نیز اشاره دارد <ref>الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۴. {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}؛ منظور از "قریتین" مکه و طائف است. و مقصودشان از عظمت - به طوری که از سیاق بر می‌آید. عظمت از حیث مال و جاه است، چون در نظر افراد مادی و دنیا پرست، ملاک عظمت و شرافت و علو مقام همین چیزها است. و مراد از {{متن قرآن|رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ}}، مردی از یکی از دو قریه است که کلمه "احد" به منظور اختصار از آن حذف شده. و مقصودشان از این کلام این بوده است که رسالت، مقامی شریف و الهی است و چنین مقامی سزاوار نیست که به هر کس داده شود بلکه باید به کسی داده شود که فی نفسه شریف باشد و در قوم خود حکم فرما و مطاع باشد. و رسول خدا مردی فقیر است که به همین جهت چنین شرافت و مقامی را ندارد. پس اگر قرآن او به راستی نازل از ناحیه خدا می‌بود، باید به مرد عظیمی در مکه و یا مرد عظیمی در طائف نازل شود که دارای مال بسیار و نفوذ بی اندازه‌اند. در مجمع البیان گفته: منظور از دو مرد عظیم در یکی از دو شهر، ولید بن مغیره از مکه و ابا مسعود عروة بن مسعود ثقفی از طائف بوده، به نقل از قتاده. بعضی دیگر گفته‌اند: عتبة ابن ابی ربیعه از مکه و ابن عبدیالیل از طائف بوده، به نقل از مجاهد، بعضی دیگر گفته‌اند: ولید بن مغیره از مکه و حبیب بن عمر ثقفی از طائف بوده، به نقل از ابن عباس. لیکن حق مطلب این است که این تطبیق‌ها از خود نامبردگان بوده، وگرنه مشرکین، شخص معینی را در نظر نداشتند، بلکه به طور مبهم گفته‌اند که جا داشت یکی از بزرگان مکه و طائف پیامبر بشوند و این معنا از ظاهر آیه به خوبی استفاده می‌شود. المیزان، علامه طباطبایی (ترجمه: موسوی همدانی)، ج۱۸، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۵۶.</ref>


==[[غیلان]] و ماجرای [[زنان]] او==
==غیلان و ماجرای [[زنان]] او==
غیلان قبل از [[اسلام]] ده [[زن]] عقدی داشت و چون غیلان و همسرانش [[مسلمان]] شدند، [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "چهار تن از زنها را نگهدار و بقیه را رها کن که [[مرد]] مسلمان نمی‌تواند بیش از چهار زن دائمی داشته باشد. لذا او چهار تن از آنها را نگه داشت و شش نفرشان را رها کرد<ref>الخلاف، شیخ طوسی، ج۴، ص۳۲۳.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۴-۴۶۵.</ref>
غیلان قبل از [[اسلام]] ده [[زن]] عقدی داشت و چون غیلان و همسرانش [[مسلمان]] شدند، [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: "چهار تن از زنها را نگهدار و بقیه را رها کن که [[مرد]] مسلمان نمی‌تواند بیش از چهار زن دائمی داشته باشد. لذا او چهار تن از آنها را نگه داشت و شش نفرشان را رها کرد<ref>الخلاف، شیخ طوسی، ج۴، ص۳۲۳.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[غیلان بن سلمه (مقاله)|مقاله «غیلان بن سلمه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۴۶۴-۴۶۵.</ref>


۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش