غیلان بن سلمه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۷: خط ۶۷:


==غیلان و [[شاعری]]==
==غیلان و [[شاعری]]==
گفته شده از [[ابن عباس]] درباره این [[آیه]] خداوند: {{متن قرآن|وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ}}<ref>«و جامه‌ات را پاکیزه گردان» سوره مدثر، آیه ۴.</ref> پرسیده شد. او گفت: "لباس [[معصیت]] نپوشید و [[مکر]] و [[حیله]] به کار نبندید". سپس گفت: "از [[غیلان بن سلمه]] شنیدم که می‌گفت: من به [[لطف خداوند]] [[لباس]] [[فاجران]] را نمی‌پوشم و [[مکر]] و حیله‌ای به کار نمی‌برم"<ref>{{عربی|انی بحمدالله لا ثوب فاجر لبست ولامن غدرة أتقنع}}؛ الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۷.</ref>.
گفته شده از [[ابن عباس]] درباره این [[آیه]] خداوند: {{متن قرآن|وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ}}<ref>«و جامه‌ات را پاکیزه گردان» سوره مدثر، آیه ۴.</ref> پرسیده شد. او گفت: "لباس [[معصیت]] نپوشید و [[مکر]] و [[حیله]] به کار نبندید". سپس گفت: "از غیلان بن سلمه شنیدم که می‌گفت: من به [[لطف خداوند]] [[لباس]] [[فاجران]] را نمی‌پوشم و [[مکر]] و حیله‌ای به کار نمی‌برم"<ref>{{عربی|انی بحمدالله لا ثوب فاجر لبست ولامن غدرة أتقنع}}؛ الاصابه، ابن حجر، ج۵، ص۲۵۷.</ref>.


در [[زمان جاهلیت]] [[قبیله بنی عامر]] و [[قبیله ثقیف]] را در [[طائف]] [[غارت]] کردند. قبیله ثقیف از [[قبیله]] [[بنی نصر بن معاویه]] کمک خواستند، زیرا با هم، هم [[پیمان]] بودند ولی بنی نصر کمکی به آنها نکردند. پس قبیله ثقیف به سوی [[بنی عامر]] حرکت کردند و فرماندۀ ایشان غیلان بن سلمه بود. [[جنگ]] [[سختی]] شروع شد و بنی عامر[[شکست]] خوردند و [[غیلان]] شعری را در این باره سرود: [[اهل]] روستاهای عوف و دهمان (دو [[طائفه]]) را با [[نکوهش]] [[وداع]] کن. آنها که به [[خواب]] چاشت فرو رفته بودند، در حالی که لشکری از [[فرزندان]] هصان در سرزمینشان پیاده شدند؟ و آنگاه که در دل‌شان دو دلی پدیدار شد، گفتند: با [[شمشیر]] عوف باشیم یا شمشیر غیلان؟ ای بی [[پدران]]! شما بردگان را از ما دور کنید، ما به [[اعراب]] شان می‌پردازیم، هرکه باشد<ref>{{عربی|ودع بذم إذا ما حان رحلتنا [[أهل]] الحظائر من [[عوف]] و دهمانا
در [[زمان جاهلیت]] [[قبیله بنی عامر]] و [[قبیله ثقیف]] را در [[طائف]] [[غارت]] کردند. قبیله ثقیف از [[قبیله]] [[بنی نصر بن معاویه]] کمک خواستند، زیرا با هم، هم [[پیمان]] بودند ولی بنی نصر کمکی به آنها نکردند. پس قبیله ثقیف به سوی [[بنی عامر]] حرکت کردند و فرماندۀ ایشان غیلان بن سلمه بود. [[جنگ]] [[سختی]] شروع شد و بنی عامر[[شکست]] خوردند و [[غیلان]] شعری را در این باره سرود: [[اهل]] روستاهای عوف و دهمان (دو [[طائفه]]) را با [[نکوهش]] [[وداع]] کن. آنها که به [[خواب]] چاشت فرو رفته بودند، در حالی که لشکری از [[فرزندان]] هصان در سرزمینشان پیاده شدند؟ و آنگاه که در دل‌شان دو دلی پدیدار شد، گفتند: با [[شمشیر]] عوف باشیم یا شمشیر غیلان؟ ای بی [[پدران]]! شما بردگان را از ما دور کنید، ما به [[اعراب]] شان می‌پردازیم، هرکه باشد<ref>{{عربی|ودع بذم إذا ما حان رحلتنا [[أهل]] الحظائر من [[عوف]] و دهمانا
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش