ارزش در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۰۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ مارس ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۱: خط ۳۱:
موضوع محوری دیگری که [[فلسفه وجودی]] ارزش‌های [[اجتماعی]] را تبیین می‌کند، اجتناب‌ناپذیر بودن زندگی اجتماعی است. [[بشر]] چه به اقتضای بنیادهای طبیعی، سازمان وجودی، نیازها و ضرورت‌ها، [[گزینش]] [[عقلانی]] جهت تسهیل امور و تأمین حوایج و [[خواسته‌ها]]، اتفاق و تصادف و... به زندگی اجتماعی روی آورده و این الگوی زیستی را از ابتدای [[حیات]] خویش اختیاراً یا اضطراراً پذیرا شده است. چنین نظامی قهراً، لوازم، الزام‌ها و اقتضائاتی دارد که قاعدتاً همگان باید در جهت تأمین آن با [[هدف]] [[بهره‌گیری از فرصت‌ها]] و امکانات جمعی، سرمایه‌های وجودی و آثار و دستاوردهای مشترک به صورت متقابل بکوشند. ارزش‌های اجتماعی نیز در همین [[ارتباط]] و به اقتضای این الگوی زیستی، [[ضرورت]] طرح یافته‌اند. به بیان برخی [[اندیشمندان]]: [[ارزش]] و مطلوبیت زندگی اجتماعی، ریشه در [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]] دارد؛ چراکه مصالح مادی و معنوی انسان تنها در سایه زندگی اجتماعی تحقق می‌یابند یا دست‌کم در [[جامعه]]، بهتر تأمین می‌شوند؛ پس در [[حقیقت]] تأمین مصالح اعضای جامعه، محور و اساس ارزش‌هاست<ref>محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۹۵.</ref>.
موضوع محوری دیگری که [[فلسفه وجودی]] ارزش‌های [[اجتماعی]] را تبیین می‌کند، اجتناب‌ناپذیر بودن زندگی اجتماعی است. [[بشر]] چه به اقتضای بنیادهای طبیعی، سازمان وجودی، نیازها و ضرورت‌ها، [[گزینش]] [[عقلانی]] جهت تسهیل امور و تأمین حوایج و [[خواسته‌ها]]، اتفاق و تصادف و... به زندگی اجتماعی روی آورده و این الگوی زیستی را از ابتدای [[حیات]] خویش اختیاراً یا اضطراراً پذیرا شده است. چنین نظامی قهراً، لوازم، الزام‌ها و اقتضائاتی دارد که قاعدتاً همگان باید در جهت تأمین آن با [[هدف]] [[بهره‌گیری از فرصت‌ها]] و امکانات جمعی، سرمایه‌های وجودی و آثار و دستاوردهای مشترک به صورت متقابل بکوشند. ارزش‌های اجتماعی نیز در همین [[ارتباط]] و به اقتضای این الگوی زیستی، [[ضرورت]] طرح یافته‌اند. به بیان برخی [[اندیشمندان]]: [[ارزش]] و مطلوبیت زندگی اجتماعی، ریشه در [[مصالح]] مادی و [[معنوی]] [[انسان]] دارد؛ چراکه مصالح مادی و معنوی انسان تنها در سایه زندگی اجتماعی تحقق می‌یابند یا دست‌کم در [[جامعه]]، بهتر تأمین می‌شوند؛ پس در [[حقیقت]] تأمین مصالح اعضای جامعه، محور و اساس ارزش‌هاست<ref>محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۹۵.</ref>.


[[علامه طباطبایی]] نیز در نقش و تأثیر جامعه در [[سعادت]] و [[شقاوت]] اعضا می‌نویسد: اگر اعضای جامعه، تفکرشان، [[تفکر]] اجتماعی باشد، [[خیر و شر]] و [[فساد]] و [[صلاح]]، [[تقوا]] و [[فجور]]، [[نیکی]] کردن و [[بدی]] کردن و... یک یک آنها در خیر و شر مجتمعشان تأثیر می‌گذارد، یعنی اگر [[جامعه صالح]] شد آنان نیز [[صالح]] گشته و اگر [[فاسد]] شد، فاسد می‌گردند، اگر جامعه با تقوا شد، آنان نیز با تقوا می‌شوند و اگر [[فاجر]] شد فاجر می‌گردند<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۶۷.</ref>. و در موضعی دیگر می‌نویسد: از نظر [[اسلام]]، [[زندگی]] [[واقعی]] همان زندگی [[آخرت]] است و اسلام سعادت زندگی یعنی [[زندگی اخروی]] بشر را جز با [[مکارم اخلاق]] و [[طهارت]] نفس از همه [[رذائل]]، تأمین شدنی نمی‌داند و باز به حد کمال و تمام، رسیدن به این مکارم را وقتی ممکن می‌داند که [[بشر]] دارای [[زندگی اجتماعی]] [[صالح]] باشد، و دارای حیاتی باشد که بر [[بندگی]] [[خدای سبحان]] و [[خضوع]] در برابر مقتضیات [[ربوبیت]] [[خدای تعالی]] و بر [[معامله]] بشر بر اساس [[عدالت اجتماعی]] مبتنی باشد<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۱.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] نیز در نقش و تأثیر جامعه در [[سعادت]] و [[شقاوت]] اعضا می‌نویسد: اگر اعضای جامعه، تفکرشان، [[تفکر]] اجتماعی باشد، [[خیر و شر]] و [[فساد]] و [[صلاح]]، [[تقوا]] و [[فجور]]، [[نیکی]] کردن و [[بدی]] کردن و... یک یک آنها در خیر و شر مجتمعشان تأثیر می‌گذارد، یعنی اگر [[جامعه صالح]] شد آنان نیز [[صالح]] گشته و اگر [[فاسد]] شد، فاسد می‌گردند، اگر جامعه با تقوا شد، آنان نیز با تقوا می‌شوند و اگر [[فاجر]] شد فاجر می‌گردند<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۶۷.</ref>. و در موضعی دیگر می‌نویسد: از نظر [[اسلام]]، [[زندگی]] [[واقعی]] همان زندگی [[آخرت]] است و اسلام سعادت زندگی یعنی [[زندگی اخروی]] بشر را جز با [[مکارم اخلاق]] و [[طهارت]] نفس از همه [[رذائل]]، تأمین شدنی نمی‌داند و باز به حد کمال و تمام، رسیدن به این مکارم را وقتی ممکن می‌داند که [[بشر]] دارای [[زندگی اجتماعی]] [[صالح]] باشد، و دارای حیاتی باشد که بر [[بندگی]] [[خدای سبحان]] و [[خضوع]] در برابر مقتضیات [[ربوبیت]] [[خدای تعالی]] و بر [[معامله]] بشر بر اساس [[عدالت اجتماعی]] مبتنی باشد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۱.</ref>.


یکی از لوازم اجتناب‌ناپذیر زندگی اجتماعی، داشتن [[قواعد]]، معیارها و [[نظامات]] [[تشریعی]] معتبر و کارآمد و مورد قبول [[احترام]] همه یا [[اکثریت]] [[جامعه]] است. برخورداری از این سنخ [[قوانین]] و [[هنجارها]]، مستلزم و مسبوق به وجود و پذیرش نظامی از [[ارزش‌ها]] و اصول زیرساختی متناسب خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] در بیان این [[ضرورت]] می‌نویسد: [[انسان]] وقتی به آن کمال و [[سعادت]] که برایش مقدر شده می‌رسد که [[اجتماعی]] صالح سازد، اجتماعی که در آن [[سنت‌ها]] و قوانین صالح [[حکومت]] کند، قوانینی که ضامن رسیدن انسان به سعادتش باشد... بشر اجتماعی و [[مدنی]] هرگز نمی‌تواند اجتماعی [[زندگی]] کند، مگر وقتی که قوانین داشته باشد، دلیلش این است که با نبودن [[قانون]] و سنت‌هایی که مورد احترام همه، و حداقل اکثریت باشد، جمع [[مردم]] متفرق و جامعه‌شان منحل می‌شود. این سنت‌ها و قوانین قضایایی است کلی و عملی به شکل “نباید چنین کرد”، “فلان چیز [[حرام]] است”، “فلان چیز جایز است” و این قوانین هرچه باشد، و اگر احترام دارد و معتبر است، به سبب مصلحت‌هایی است که برای [[اجتماع]] در پی دارد، و جامعه را صالح می‌سازد، پس در این قوانین [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[اعمال]]، در نظر گرفته می‌شود<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۷.</ref>. این قوانین و نظامات، باید در راستای تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان‌ها]] تأمین و [[تدارک]] شود. همین نویسنده در موضعی دیگر می‌نویسد: این سعادت امر یا اموری است کمالی، و [[تکوینی]] که به انسان ناقص که او نیز موجودی است تکوینی ضمیمه می‌شود، و او را [[انسانی]] کامل در نوع خود، و تام در وجودش می‌سازد؛ پس این [[سنن]] و [[قوانین]] - که گفتیم قضایای عملی و اعتباری است – واسطه‌ای است بین [[نقص]] [[انسان]] و کمال او، و [[راه]] عبوری است بین دو منزلگاه او، و همان طور که گفتیم تابع [[مصالح]] اوست که عبارت است از کمال یا [[کمالات]] او، و این کمالات مانند آن واسطه اعتباری و خیالی نیست، بلکه اموری است [[حقیقی]] و [[واقعی]] و سازگار با نواقصی که هر یک مصداق یکی از حوایج حقیقی انسان است؛ پس حوایج حقیقی و واقعی انسان، این قضایا و بکن‌ونکن‌های عملی را وضع کرده و معتبر شمرده است، و مراد از حوایج، آن چیزهایی است که [[نفس انسان]] آنها را با [[امیال]] و تصمیم‌هایش می‌طلبد، و [[عقل]] هم که یگانه نیروی تمییز بین خیر و [[نافع]] و ما بین [[شر]] و [[مضر]] است، آنها را [[تصدیق]] می‌کند و معین می‌کند که فلان [[قانون]] حاجتی از حوایج واقعی انسان را بر می‌آورد، یا رفع احتیاج نمی‌کند؛ بنابراین اصول و ریشه‌های این قوانین باید حوایج حقیقی انسان باشد، حوایجی که واقعاً [[حاجت]] است، نه بر حسب تشخیص [[هوای نفس]]<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۸.</ref>.<ref>[[سید حسین شرف‌الدین|شرف‌الدین، سید حسین]]، [[ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۷.</ref>
یکی از لوازم اجتناب‌ناپذیر زندگی اجتماعی، داشتن [[قواعد]]، معیارها و [[نظامات]] [[تشریعی]] معتبر و کارآمد و مورد قبول [[احترام]] همه یا [[اکثریت]] [[جامعه]] است. برخورداری از این سنخ [[قوانین]] و [[هنجارها]]، مستلزم و مسبوق به وجود و پذیرش نظامی از [[ارزش‌ها]] و اصول زیرساختی متناسب خواهد بود. [[علامه طباطبایی]] در بیان این [[ضرورت]] می‌نویسد: [[انسان]] وقتی به آن کمال و [[سعادت]] که برایش مقدر شده می‌رسد که [[اجتماعی]] صالح سازد، اجتماعی که در آن [[سنت‌ها]] و قوانین صالح [[حکومت]] کند، قوانینی که ضامن رسیدن انسان به سعادتش باشد... بشر اجتماعی و [[مدنی]] هرگز نمی‌تواند اجتماعی [[زندگی]] کند، مگر وقتی که قوانین داشته باشد، دلیلش این است که با نبودن [[قانون]] و سنت‌هایی که مورد احترام همه، و حداقل اکثریت باشد، جمع [[مردم]] متفرق و جامعه‌شان منحل می‌شود. این سنت‌ها و قوانین قضایایی است کلی و عملی به شکل “نباید چنین کرد”، “فلان چیز [[حرام]] است”، “فلان چیز جایز است” و این قوانین هرچه باشد، و اگر احترام دارد و معتبر است، به سبب مصلحت‌هایی است که برای [[اجتماع]] در پی دارد، و جامعه را صالح می‌سازد، پس در این قوانین [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[اعمال]]، در نظر گرفته می‌شود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۷.</ref>. این قوانین و نظامات، باید در راستای تأمین [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان‌ها]] تأمین و [[تدارک]] شود. همین نویسنده در موضعی دیگر می‌نویسد: این سعادت امر یا اموری است کمالی، و [[تکوینی]] که به انسان ناقص که او نیز موجودی است تکوینی ضمیمه می‌شود، و او را [[انسانی]] کامل در نوع خود، و تام در وجودش می‌سازد؛ پس این [[سنن]] و [[قوانین]] - که گفتیم قضایای عملی و اعتباری است – واسطه‌ای است بین [[نقص]] [[انسان]] و کمال او، و [[راه]] عبوری است بین دو منزلگاه او، و همان طور که گفتیم تابع [[مصالح]] اوست که عبارت است از کمال یا [[کمالات]] او، و این کمالات مانند آن واسطه اعتباری و خیالی نیست، بلکه اموری است [[حقیقی]] و [[واقعی]] و سازگار با نواقصی که هر یک مصداق یکی از حوایج حقیقی انسان است؛ پس حوایج حقیقی و واقعی انسان، این قضایا و بکن‌ونکن‌های عملی را وضع کرده و معتبر شمرده است، و مراد از حوایج، آن چیزهایی است که [[نفس انسان]] آنها را با [[امیال]] و تصمیم‌هایش می‌طلبد، و [[عقل]] هم که یگانه نیروی تمییز بین خیر و [[نافع]] و ما بین [[شر]] و [[مضر]] است، آنها را [[تصدیق]] می‌کند و معین می‌کند که فلان [[قانون]] حاجتی از حوایج واقعی انسان را بر می‌آورد، یا رفع احتیاج نمی‌کند؛ بنابراین اصول و ریشه‌های این قوانین باید حوایج حقیقی انسان باشد، حوایجی که واقعاً [[حاجت]] است، نه بر حسب تشخیص [[هوای نفس]]<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۸۸.</ref>.<ref>[[سید حسین شرف‌الدین|شرف‌الدین، سید حسین]]، [[ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۷.</ref>


===[[دین]]؛ معتبرترین و تنها منبع سنن و قوانین برای کسب [[سعادت]]===
===[[دین]]؛ معتبرترین و تنها منبع سنن و قوانین برای کسب [[سعادت]]===
اصل محوری دیگر در این منظومه [[فکری]] اینکه [[دین الهی]]، معتبرترین و از بسیاری جهات تنها منبع تأمین‌کننده سنن و قوانین مورد نیاز برای کسب [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] انسان است. به بیان [[علامه طباطبایی]]: یکی از [[کمالات وجودی]] انسان داشتن [[نظام]] [[صالح]] در [[زندگی دنیا]] و یکی دیگر داشتن [[حیات سعیده]] در [[آخرت]] است و راه تأمین این دو سعادت، [[دینی]] است که متکفل قوانین [[شایسته]] برای [[اصلاح]] [[اجتماع]] و نیز مشتمل بر جهانی از [[تقرب]] [[خدا]] به نام [[عبادات]] باشد تا [[انسان‌ها]] بدان‌ها عمل کنند، هم معاششان [[نظم]] پیدا کند و هم جانشان [[نورانی]] و مهذب گردد و در نتیجه با جانی نورانی و مهذب و عملی [[صالح]]، [[شایسته]] [[کرامت الهی]] در دار [[آخرت]] شوند، این است [[حقیقت]] امر<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۷۱.</ref>.
اصل محوری دیگر در این منظومه [[فکری]] اینکه [[دین الهی]]، معتبرترین و از بسیاری جهات تنها منبع تأمین‌کننده سنن و قوانین مورد نیاز برای کسب [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] انسان است. به بیان [[علامه طباطبایی]]: یکی از [[کمالات وجودی]] انسان داشتن [[نظام]] [[صالح]] در [[زندگی دنیا]] و یکی دیگر داشتن [[حیات سعیده]] در [[آخرت]] است و راه تأمین این دو سعادت، [[دینی]] است که متکفل قوانین [[شایسته]] برای [[اصلاح]] [[اجتماع]] و نیز مشتمل بر جهانی از [[تقرب]] [[خدا]] به نام [[عبادات]] باشد تا [[انسان‌ها]] بدان‌ها عمل کنند، هم معاششان [[نظم]] پیدا کند و هم جانشان [[نورانی]] و مهذب گردد و در نتیجه با جانی نورانی و مهذب و عملی [[صالح]]، [[شایسته]] [[کرامت الهی]] در دار [[آخرت]] شوند، این است [[حقیقت]] امر<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۷۱.</ref>.


[[دین]] با [[تشریع]] این [[قوانین]] و مقررات و [[تأیید]] [[سنت‌ها]] و رویه‌های رایج [[عقلانی]] در راستای تأمین لوازم ارزشی و هنجاری [[زندگی اجتماعی]]، عملاً بر [[اجتماعی]] زیستن انسان‌ها مهر تأیید نهاده و [[نظام تشریعی]] خود را متناسب با ضرورت‌های آن طراحی کرده است: آنچه از قوانین برای [[بشر]] تشریع کرده، به منظور تأمین [[مصالح]] [[انسان]]، و دوری از [[مفاسد]] است و در آن رعایت [[بهترین]] و مؤثرترین [[راه]] برای رسیدن انسان به [[سعادت]] و جبران شدن نواقص شده است. این در حقیقت امضای روش عقلا در مجتمع [[انسانی]] است. می‌خواهد بفرماید: این خوب و بدها، و [[مصلحت]] و مفسده‌ها، امر و نهی‌ها، [[ثواب]] و عقاب‌ها، [[مدح]] و ذم‌ها و امثال اینها که نزد عقلا دائر و معتبر است، و اساس قوانین عقلایی است، همچنین اساس [[احکام شرعی]] که [[خدا]] مقنن آن است، نیز هست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۴۷.</ref>.
[[دین]] با [[تشریع]] این [[قوانین]] و مقررات و [[تأیید]] [[سنت‌ها]] و رویه‌های رایج [[عقلانی]] در راستای تأمین لوازم ارزشی و هنجاری [[زندگی اجتماعی]]، عملاً بر [[اجتماعی]] زیستن انسان‌ها مهر تأیید نهاده و [[نظام تشریعی]] خود را متناسب با ضرورت‌های آن طراحی کرده است: آنچه از قوانین برای [[بشر]] تشریع کرده، به منظور تأمین [[مصالح]] [[انسان]]، و دوری از [[مفاسد]] است و در آن رعایت [[بهترین]] و مؤثرترین [[راه]] برای رسیدن انسان به [[سعادت]] و جبران شدن نواقص شده است. این در حقیقت امضای روش عقلا در مجتمع [[انسانی]] است. می‌خواهد بفرماید: این خوب و بدها، و [[مصلحت]] و مفسده‌ها، امر و نهی‌ها، [[ثواب]] و عقاب‌ها، [[مدح]] و ذم‌ها و امثال اینها که نزد عقلا دائر و معتبر است، و اساس قوانین عقلایی است، همچنین اساس [[احکام شرعی]] که [[خدا]] مقنن آن است، نیز هست<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۴۷.</ref>.
[[اسلام]] به عنوان [[کامل‌ترین دین]] [[الهی]]، [[نظام ارزشی]] خود را بر مبانی خاصی [[استوار]] ساخته است: اسلام، برای تأمین [[سعادت دنیا]] و آخرت بشر [[اصلاحات]] خود را از [[دعوت به توحید]] شروع کرد، تا تمامی افراد بشر یک خدا را بپرستند، و آنگاه قوانین خود را بر همین اساس تشریع نمود و تنها به تعدیل خواست‌ها و [[اعمال]] اکتفا نکرد، بلکه آن را با قوانین [[عبادی]] تکمیل نمود و نیز [[معارف]] حقه و [[اخلاق فاضله]] را بر آن اضافه کرد. آنگاه [[ضمانت اجرا]] را در [[درجه]] اول به عهده [[حکومت اسلامی]] و در درجه دوم به عهده [[جامعه]] نهاد، تا تمامی افراد جامعه با [[تربیت]] صالحه [[علمی]] و عملی و با داشتن [[حق]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] در کار [[حکومت]] [[نظارت]] کنند. از مهم‌ترین مزایایی که در این [[دین]] به چشم می‌خورد [[ارتباط]] تمامی اجزای [[اجتماع]] به یکدیگر است، ارتباطی که باعث [[وحدت]] کامل بین آنان می‌شود، به این معنا که [[روح]] [[توحید]] در [[فضایل اخلاقی]] که این [[آیین]] بدان [[دعوت]] می‌کند، ساری و روح [[اخلاق]] نامبرده در اعمالی که [[مردم]] را بدان [[تکلیف]] فرموده جاری است. در نتیجه تمامی اجزای [[دین اسلام]] بعد از تحلیل به توحید بر می‌گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و آن [[اعمال]] جلوه می‌کند، همان روح توحید اگر در [[قوس نزول]] قرار گیرد آن اخلاق و اعمال می‌شود و اخلاق و اعمال نامبرده در قوس [[صعود]] همان روح توحید می‌شود<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۲.</ref>.
[[اسلام]] به عنوان [[کامل‌ترین دین]] [[الهی]]، [[نظام ارزشی]] خود را بر مبانی خاصی [[استوار]] ساخته است: اسلام، برای تأمین [[سعادت دنیا]] و آخرت بشر [[اصلاحات]] خود را از [[دعوت به توحید]] شروع کرد، تا تمامی افراد بشر یک خدا را بپرستند، و آنگاه قوانین خود را بر همین اساس تشریع نمود و تنها به تعدیل خواست‌ها و [[اعمال]] اکتفا نکرد، بلکه آن را با قوانین [[عبادی]] تکمیل نمود و نیز [[معارف]] حقه و [[اخلاق فاضله]] را بر آن اضافه کرد. آنگاه [[ضمانت اجرا]] را در [[درجه]] اول به عهده [[حکومت اسلامی]] و در درجه دوم به عهده [[جامعه]] نهاد، تا تمامی افراد جامعه با [[تربیت]] صالحه [[علمی]] و عملی و با داشتن [[حق]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] در کار [[حکومت]] [[نظارت]] کنند. از مهم‌ترین مزایایی که در این [[دین]] به چشم می‌خورد [[ارتباط]] تمامی اجزای [[اجتماع]] به یکدیگر است، ارتباطی که باعث [[وحدت]] کامل بین آنان می‌شود، به این معنا که [[روح]] [[توحید]] در [[فضایل اخلاقی]] که این [[آیین]] بدان [[دعوت]] می‌کند، ساری و روح [[اخلاق]] نامبرده در اعمالی که [[مردم]] را بدان [[تکلیف]] فرموده جاری است. در نتیجه تمامی اجزای [[دین اسلام]] بعد از تحلیل به توحید بر می‌گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و آن [[اعمال]] جلوه می‌کند، همان روح توحید اگر در [[قوس نزول]] قرار گیرد آن اخلاق و اعمال می‌شود و اخلاق و اعمال نامبرده در قوس [[صعود]] همان روح توحید می‌شود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۲.</ref>.


همین نویسنده در بیان [[هدف]] [[شارع]] از [[تشریع]] این [[نظام]] می‌نویسد: بنای شارع همه بر این بوده است که [[مصالح عمومی]] [[بشر]] را تأمین نموده و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا می‌شود [[اصلاح]] کند، و به این وسیله [[سعادت]] [[حیات]] بشر را تمام کند و لذا به همین منظور آن دستورهای عملی را با دستورهای [[اخلاقی]] مخلوط کرده، تا [[نفوس]] را [[تربیت]] و [[ارواح]] را [[تطهیر]] نموده، [[معارف]] عالیه، یعنی توحید و [[ولایت]] و سایر [[اعتقادات]] [[پاک]] را صفایی دیگر دهد<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۵.</ref>. وی در بیان ضمانت اجرای این نظام نیز می‌نویسد: تنها ضامن [[اجرای قوانین]] همانا اخلاق عالیه [[انسانی]] است، چون [[اراده]] در بقایش و استدامه حیاتش تنها می‌تواند از اخلاق مناسب با خود [[استمداد]] کند. اگر سنتی و قانونی که در [[جامعه]] جریان دارد متکی بر اساسی قویم از اخلاق عالیه باشد، به درختی می‌ماند که ریشه‌ها در [[زمین]] و شاخه‌ها در [[آسمان]] دارد و به عکس اگر چنین نباشد به بوته خاری می‌ماند که خیلی زود از جای کنده شده و دستخوش بادها می‌شود<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۴.</ref>.<ref>[[سید حسین شرف‌الدین|شرف‌الدین، سید حسین]]، [[ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۹.</ref>
همین نویسنده در بیان [[هدف]] [[شارع]] از [[تشریع]] این [[نظام]] می‌نویسد: بنای شارع همه بر این بوده است که [[مصالح عمومی]] [[بشر]] را تأمین نموده و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا می‌شود [[اصلاح]] کند، و به این وسیله [[سعادت]] [[حیات]] بشر را تمام کند و لذا به همین منظور آن دستورهای عملی را با دستورهای [[اخلاقی]] مخلوط کرده، تا [[نفوس]] را [[تربیت]] و [[ارواح]] را [[تطهیر]] نموده، [[معارف]] عالیه، یعنی توحید و [[ولایت]] و سایر [[اعتقادات]] [[پاک]] را صفایی دیگر دهد<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۵.</ref>. وی در بیان ضمانت اجرای این نظام نیز می‌نویسد: تنها ضامن [[اجرای قوانین]] همانا اخلاق عالیه [[انسانی]] است، چون [[اراده]] در بقایش و استدامه حیاتش تنها می‌تواند از اخلاق مناسب با خود [[استمداد]] کند. اگر سنتی و قانونی که در [[جامعه]] جریان دارد متکی بر اساسی قویم از اخلاق عالیه باشد، به درختی می‌ماند که ریشه‌ها در [[زمین]] و شاخه‌ها در [[آسمان]] دارد و به عکس اگر چنین نباشد به بوته خاری می‌ماند که خیلی زود از جای کنده شده و دستخوش بادها می‌شود<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۴.</ref>.<ref>[[سید حسین شرف‌الدین|شرف‌الدین، سید حسین]]، [[ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۷۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش