ولید بن عقبه: تفاوت میان نسخهها
←دشنام دادن ولید به امام علی{{ع}}
| خط ۱۸۸: | خط ۱۸۸: | ||
==[[دشنام]] دادن ولید به [[امام علی]]{{ع}}== | ==[[دشنام]] دادن ولید به [[امام علی]]{{ع}}== | ||
نقل شده، [[علی]]{{ع}} در [[صفین]] از کنار گروهی از [[شامیان]] که ولید بن عقبه نیز با آنان بود گذشت و آنها بر ایشان [[ناسزا]] گفتند، چون این خبر را به علی{{ع}} رساندند، ایشان در میان یاران خویش ایستاد و فرمود: "بر ایشان بتازید؛ [[آرامش]] خود را به ویژه درباره [[نیکوکاران]] [[حفظ]] کنید و [[وقار]] [[اسلامی]] خود را نگه دارید. به خدا [[سوگند]]، نزدیکترین [[قوم]] به [[جهل]]، و دور از [[معرفت]] [[خدای عزوجل]] قومی هستند که [[پیشوا]] و مربی آنان، [[معاویه]] و پسر [[نابغه]] و [[ابو اعور]] [[سلمی]] و ابن ابی معیط باده گسار و حدخورده در [[اسلام]] هستند و ایناناند که اینک در برابر من ایستادهاند و به من [[دشنام]] میدهند. پیش از این با من نجنگیده و به من دشنام نداده بودند، در حالی که من آنان را به اسلام فرا میخواندم و آنان مرا به [[بت پرستی]] میخواندند"<ref>وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص۳۹۱. امام علی{{ع}} در جای دیگری نیز از ولید نام میبرد. عبدالرحمان بن جندب از پدرش روایت میکند: که عمرو بن حمق، حجر بن عدی، حارث اعور و عبدالله بن سبا نزد امیر المؤمنین آمدند و این ملاقات هنگامی صورت گرفت که مصر، فتح شده و محمد بن ابی بکر کشته شده بود، و علی بسیار اندوهگین بودند. آنها از امیرالمؤمنین پرسیدند: نظر شما درباره ابوبکر و عمر چیست، علی{{ع}} فرمودند: مگر اکنون از همه کارها فارغ شدهاید که فقط همین سؤال باقی مانده است. اینک مصر از دست رفته و شیعیان من در آنجا کشته شدهاند. اما با این حال من درباره سؤال شما کتابی خواهم نوشت و مسائل را در آنجا روشن خواهم کرد، و از شما میخواهم که حق مرا را حفظ کنید، و آن را ضایع نسازید. آن کتاب را برای شیعیان من بخوانید و همواره با حق باشید و حق را یاری نمائید. در قسمتی از این نامه آن حضرت مینویسد:..... معاویه از آغاز اسلام با رسول خدا جنگید، و با قرآن و سنت دشمن بود و با اهل بدعت و جوانان فاسد همکاری میکرد و کسانی که اهل فسق و گناه بودند و اسلام و اهل آن از آنان در خطر بودند، با او رفت و آمد داشتند؛ رشوه خواران و دنیا پر ستان، پیرامون او جمع شدند تا به مال و منال و مقامات دنیائی برسند. به من خبر رسید که فرزند نابغه با او بیعت نکرد، مگر اینکه بهای آن را بدهد. او شرط کرد که یکی از مهمترین مناطق حکومت خود را که خراج فراوان دارد، به او عطا کند. اما بدانید که دست این فروشندهای که دین خود را فروخت خالی خواهد ماند، و خریداری که میخواهد از این فاسق، که اموال مسلمانان را به مکر و فریب، غارت کرد، یاری بخواهد، رسوا خواهد شد. در میان آنها کسانی هستند که شراب خوردند و حد بر آنها جاری شد ولید بن عقبه)، و در آنجا افرادی هستند که از نظر دین و عقیده فاسد هستند، و کارهای زشت از آنها سر میزند. و در آن میان افرادی هستند که با گرفتن مال، مسلمان شدند. (الغارات، ثقفی کوفی، ج۱، ص۳۱۵-۳۱۸؛ نیز ر.ک: المسترشد، طبری امامی، ص۴۲۷-۴۰۹؛ الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۷۰ (به صورت بسیار خلاصه)).</ref>. | نقل شده، [[علی]]{{ع}} در [[صفین]] از کنار گروهی از [[شامیان]] که ولید بن عقبه نیز با آنان بود گذشت و آنها بر ایشان [[ناسزا]] گفتند، چون این خبر را به علی{{ع}} رساندند، ایشان در میان یاران خویش ایستاد و فرمود: "بر ایشان بتازید؛ [[آرامش]] خود را به ویژه درباره [[نیکوکاران]] [[حفظ]] کنید و [[وقار]] [[اسلامی]] خود را نگه دارید. به خدا [[سوگند]]، نزدیکترین [[قوم]] به [[جهل]]، و دور از [[معرفت]] [[خدای عزوجل]] قومی هستند که [[پیشوا]] و مربی آنان، [[معاویه]] و پسر [[نابغه]] و [[ابو اعور]] [[سلمی]] و ابن ابی معیط باده گسار و حدخورده در [[اسلام]] هستند و ایناناند که اینک در برابر من ایستادهاند و به من [[دشنام]] میدهند. پیش از این با من نجنگیده و به من دشنام نداده بودند، در حالی که من آنان را به اسلام فرا میخواندم و آنان مرا به [[بت پرستی]] میخواندند"<ref>وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ص۳۹۱. امام علی{{ع}} در جای دیگری نیز از ولید نام میبرد. عبدالرحمان بن جندب از پدرش روایت میکند: که عمرو بن حمق، حجر بن عدی، حارث اعور و عبدالله بن سبا نزد امیر المؤمنین آمدند و این ملاقات هنگامی صورت گرفت که مصر، فتح شده و محمد بن ابی بکر کشته شده بود، و علی بسیار اندوهگین بودند. آنها از امیرالمؤمنین پرسیدند: نظر شما درباره ابوبکر و عمر چیست، علی{{ع}} فرمودند: مگر اکنون از همه کارها فارغ شدهاید که فقط همین سؤال باقی مانده است. اینک مصر از دست رفته و شیعیان من در آنجا کشته شدهاند. اما با این حال من درباره سؤال شما کتابی خواهم نوشت و مسائل را در آنجا روشن خواهم کرد، و از شما میخواهم که حق مرا را حفظ کنید، و آن را ضایع نسازید. آن کتاب را برای شیعیان من بخوانید و همواره با حق باشید و حق را یاری نمائید. در قسمتی از این نامه آن حضرت مینویسد:..... معاویه از آغاز اسلام با رسول خدا جنگید، و با قرآن و سنت دشمن بود و با اهل بدعت و جوانان فاسد همکاری میکرد و کسانی که اهل فسق و گناه بودند و اسلام و اهل آن از آنان در خطر بودند، با او رفت و آمد داشتند؛ رشوه خواران و دنیا پر ستان، پیرامون او جمع شدند تا به مال و منال و مقامات دنیائی برسند. به من خبر رسید که فرزند نابغه با او بیعت نکرد، مگر اینکه بهای آن را بدهد. او شرط کرد که یکی از مهمترین مناطق حکومت خود را که خراج فراوان دارد، به او عطا کند. اما بدانید که دست این فروشندهای که دین خود را فروخت خالی خواهد ماند، و خریداری که میخواهد از این فاسق، که اموال مسلمانان را به مکر و فریب، غارت کرد، یاری بخواهد، رسوا خواهد شد. در میان آنها کسانی هستند که شراب خوردند و حد بر آنها جاری شد ولید بن عقبه)، و در آنجا افرادی هستند که از نظر دین و عقیده فاسد هستند، و کارهای زشت از آنها سر میزند. و در آن میان افرادی هستند که با گرفتن مال، مسلمان شدند. (الغارات، ثقفی کوفی، ج۱، ص۳۱۵-۳۱۸؛ نیز ر.ک: المسترشد، طبری امامی، ص۴۲۷-۴۰۹؛ الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۷۰ (به صورت بسیار خلاصه)).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۹۷-۴۹۸.</ref> | ||
اشعار [[ولید]] در [[وصف]] [[امام علی]]{{ع}} | |||
نقل شده، در شبی از شبهای [[جنگ صفین]]، [[عتبة بن ابی سفیان]]، [[ولید بن عقبه]]، [[مروان بن حکم]]، [[عبدالله بن عامر]] و | ==اشعار [[ولید]] در [[وصف]] [[امام علی]]{{ع}}== | ||
نقل شده، در شبی از شبهای [[جنگ صفین]]، [[عتبة بن ابی سفیان]]، [[ولید بن عقبه]]، [[مروان بن حکم]]، [[عبدالله بن عامر]] و [[ابن طلحه الطلحات]] پیش [[معاویه]] جمع شدند. [[عتبه]] گفت: "به [[راستی]] ماجرای ما با [[علی]] بس شگفت است! یکی از ما نیست که گزندی از او ندیده باشد. درباره من، وی جدم را کشته و در ریختن [[خون]] عموهایم در [[روز]] [[بدر]]، شرکت کرده؛ اما درباره تو ای ولید، در [[جنگ جمل]]، پدرت را کشته و برادرانت را [[یتیم]] کرده است. | |||
معاویه گفت: "این سخنان تو همه [[اقرار]] است اما غیرتمندیها کجاست؟" [[مروان]] گفت: "چگونه غیرتمندیهایی میخواهی؟" | معاویه گفت: "این سخنان تو همه [[اقرار]] است اما غیرتمندیها کجاست؟" [[مروان]] گفت: "چگونه غیرتمندیهایی میخواهی؟" | ||
معاویه گفت: "مرادم آن است که نیزهها را در برابرش به جولان در آورید". گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]] [[شوخی]] میکنی و از ما [[سیر]] شدهای". و ولید بن عقبه در این باره چنین سرود: | |||
{{عربی|یقول لنا [[معاویة]] بن [[حرب]] أما فیکم لواترکم طلوب | معاویه گفت: "مرادم آن است که نیزهها را در برابرش به جولان در آورید". گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]] [[شوخی]] میکنی و از ما [[سیر]] شدهای". و ولید بن عقبه در این باره چنین سرود: معاویة بن حرب به ما میگوید: آیا در میان شما کسی نیست که به [[خونخواهی]] کشتگان [[دودمان]] خود برخیزد؟ [[ابوالحسن]]، علی با [[شمشیر]] آختهاش که هیچ نیزه و سلاحی در برابر آن کارگر نیست، بر ما تاخته است؛ تیغ در میان صفوف نهاده و دمار از [[روزگار]] جنگجویان بر آورده و جمع ما را تارانده است. گفتم: ای پسر هند چنان [[مزاح]] میکنی که گویی تو در میانه ما مردی [[بیگانه]] و از [[واقعیت]] بیخبر هستی؟ به ما میگویی با اژدهای دمان [[دل]] صحرا که بر نیش جانگزایش هیچ درمانی نیست، در افتیم؟ کدامین درنده در دل صحرا یارای آن دارد که با شیر ژیان هولناک، روبرو شود؟ با این [[ناتوانی]] و [[بیچارگی]] که گریبان ما را گرفته، چنان دلاوریها از ما بسی شگفت است؟ [[ایمان]] کاری دارد در کانون اساسی برای رزم آوری به گاه [[نبرد]] او را به هماوردی خواند، و در دم، به گودال [[مرگ]] فرو رفت. غیر از عمرو که خصیههایش [[جان]] پناهش شد و او را زنده نگه داشت و او با دلی هراسان از میدان [[جنگ]] جان به در برد. چون [[مردم]] در میان آوردگاه او را چنان دیدند، گویی از [[خوف]]، دلی برایشان نمانده است. به جان پدرم [[سوگند]]، بی آنکه قصد [[عیبجویی]] داشته باشم؛ همین معاویة بن حرب را علی در میدان به هماوردی خواند و وی سخن او را شنید و پاسخش را نداد<ref>{{عربی|یقول لنا [[معاویة]] بن [[حرب]] أما فیکم لواترکم طلوب | ||
یشد علی أبی [[حسن]] علی بأسمر لاتهجنه الکعوب | یشد علی أبی [[حسن]] علی بأسمر لاتهجنه الکعوب | ||
فیهتک [[مجمع]] اللبات منه و نقع القوم مطرد یثوب | فیهتک [[مجمع]] اللبات منه و نقع القوم مطرد یثوب | ||
| خط ۲۰۴: | خط ۲۰۵: | ||
کأن القوم لماعاینوه خلال النقع لیس لهم [[قلوب]] | کأن القوم لماعاینوه خلال النقع لیس لهم [[قلوب]] | ||
لعمر أبی [[معاویة]] بن [[حرب]] و ماظنی بملقحة العیوب | لعمر أبی [[معاویة]] بن [[حرب]] و ماظنی بملقحة العیوب | ||
لقد ناداه فی الهیجا [[علی]] فاسمعه و لکن لا یجیب}}؛ | لقد ناداه فی الهیجا [[علی]] فاسمعه و لکن لا یجیب}}؛ وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۴۱۸.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۹۹-۵۰۰.</ref> | ||
==[[هراس]] [[ولید]] از [[امام علی]]{{ع}}== | ==[[هراس]] [[ولید]] از [[امام علی]]{{ع}}== | ||