غلو در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۶٬۳۶۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸: خط ۸:
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[غلو (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[غلو (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
==مقدمه==
[[زیاده‌روی]] و گزافه‌گویی در توصیف [[پیشوایان]] و آنان را در جایگاه [[خدا]] قرار دادن. [[غلو]] از {{عربی|"غَلا، يَغْلُوا"}} به معنی از حد و اندازه گذشتن و زیاده‌روی کردن است. گاهی غلو، خارج نمودن [[انسان‌ها]] از حدود [[انسانیت]] و [[وصف]] نمودن آنان به اوصافی خدایی است. بنابراین هنگامی که در مورد [[منزلت]] و [[مقام]] کسی زیاده‌روی صورت میگیرد، غلو مصداق پیدا می‌کند. «غالی» به کسی می‌گویند که زیاده‌روی کرده و دچار [[افراط]] شده است. در مقابل آن «قالی» به کسی می‌گویند که دچار [[تفریط]] شده است. [[کلام]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} [[شاهد]] خوبی بر این معنا است: {{متن حدیث|یَهْلِکُ فِیَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ}}، «دو گروه درباره من هلاک شدند، [[دوستی]] که افراط ورزید و [[دشمنی]] که تفریط نمود»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶۹.</ref>؛ و همچنین فرموده است: {{متن حدیث|‏یَهْلِکُ فِیَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَ بَاهِتٌ‏ مُفْتَرٍ}}، «دو گروه درباره من هلاک میشوند، دوستی که [[دوستی]] را از حد بگذراند و بهتان‌زنی که به من [[دروغ]] بندد»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۶۹.</ref>؛
راغب اصفهانی گوید: غلو به معنای [[تجاوز از حد]] است و چون در مورد افزونی در قیمت باشد، «غَلاء» یعنی ارتفاع در قیمت (گرانی) و چون زیاده‌روی در [[جاه و مقام]] باشد، «غلو» یعنی ارتفاع از حد و اگر زیاده‌روی در پرتاب تیر باشد واژه «غَلْو» را درباره آن به کار می‌برند. و همه آن تعبیرات مشتق از {{عربی|غلا، یَغْلُوا}} است. [[آیه]] {{متن قرآن|لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ}}<ref>«در دینتان غلوّ نورزید» سوره نساء، آیه ۱۷۱.</ref> گویای همین معنا است. «غَلی و غَلَیان» نیز، به معنی [[جوش]] آمدن محتوای دیگ است، آنگاه که کف می‌کند و سر می‌رود. آیه {{متن قرآن|طَعَامُ الْأَثِیمِ * کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ}}<ref>«خوراک گناهکار است * که چون فلز گداخته در شکم‌ها می‌جوشد» سوره دخان، آیه ۴۴-۴۵.</ref>؛ کلمه {{متن قرآن|یَغْلِی}} در جوشیدن به کار رفته است<ref>مفردات، ص۶۱۳.</ref>؛ آنچه راغب در مفردات آورده و طباطبایی<ref>المیزان، ج۶، ص۷۶.</ref> نیز آن را نقل کرده، خلاصه سخن و دیدگاه همه لغت‌نویسان معروف است و در هیچ یک از منابع لغت‌نویسان واژه «[[غلو]]» به معنای [[تفریط]] یعنی پایین آوردن بیش از اندازه و در جهت تنقیص به کار نرفته است. بلکه در جهت [[افراط]] و ارتفاع استعمال شده است، بنابراین سخن برخی از [[مفسران]] مانند [[زمخشری]] که آن را در معنای منفی و تنقیص به کار گرفته، صحیح نخواهد بود<ref>الکشاف، ج۱، ص۵۹۳.</ref>.
بنابراین، معادل [[فارسی]] واژه «غلو» در تمام فرهنگ‌های لغت، «[[از حد گذشتن]]»، «[[تجاوز از حد]] نمودن»، «گزافه‌گویی» و «[[زیاده‌روی]]» است که وجه اشتراک همه این تعایبر «زیاده‌روی در [[وصف]]» است. در [[علم]] [[بدیع]]، زیاده‌روی در وصف دارای سه مرتبه است: ۱. [[مبالغه]]؛ ۲. اغراق؛ ۳. غلو. از این منظر، مبالغه مادون اغراق و اغراق مادون غلو است و غالباً تفکیک این سه از یکدیگر، به‌ویژه اغراق از غلو، امری مشکل است؛ مانند: ز سم ستوران در آن پهن [[دشت]]/[[زمین]] شش شد و [[آسمان]] گشت هشت! شود [[کوه]] آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب!<ref>شاهنامه فردوسی.</ref>.
غلو دارای اقسامی است: ۱. غلو شعری (یا غلو ادبی و احساسی). ۲. غلو شطحی (یا غلو صوفیانه). ۳. غلو [[الحادی]] (یا غلو کافرانه و مشرکانه که شدیداً مورد [[نهی]] [[قرآن کریم]] است).
غلو شعری یا احساسی مانند: تو تا [[بخت]] [[منی]] هرگز نخواهم / تو تا [[عمر]] [[متی]] هرگز نمیرم!
غلو شطحی یا صوفیانه هرچند با ظاهر [[شریعت]] معمولاً ناسازگار است، ولی آنان برای خود آنها را در قالب اصطلاحاتی خاص [[تفسیر]] و توجیه می‌کنند که البته [[پذیرفتن]] این توجیهات نیز، آسان نیست: گفت [[فرعونی]]: انا الحق، گشت [[پست]] / گفت منصوری: انا الحق و برست! این انا را [[رحمة]] [[الله]] ای [[محب]] / و ان انا را [[لعنة الله]] در عَقِب! زآنکه آن سنگ سیه بُر این عقیق/ آن [[عدوی]] [[نور]] بود و این عقیق.
غلو الحادی این است که کسی یا کسانی، برای [[انسان]]، [[مقام]] یا [[صفات الهی]] قائل شوند و او را [[شریک]] و همانند [[خدا]] بدانند. یا او را [[فرزند خدا]] و آنگاه [[معبود]] و [[رب]] خود به حساب آورند. چنان که [[یهود]]، [[حضرت]] [[عزیر]] [[پیامبر]]{{صل}} را و [[نصارا]] [[عیسی]]{{ع}} را [[پسر خدا]]، [[مشرکان]]، [[فرشتگان]] را [[دختران]] خدا میپنداشتند. گروهی نیز در [[حق]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} دچار [[غلو]] و برای آنان [[مقام]] و [[صفات خدایی]] قائل شدند.
[[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ}}<ref>«یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده می‌شوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.</ref>. آنان نه تنها عزیر و [[مسیح]] را به مقام [[فرزندی]] خدا رساندند و در واقع خدا را هم‌سطح یک [[انسان]] قرار دادند و [[صفات بشری]] برای او قائل شدند، بلکه پا به پای مشرکانی حرکت کردند که فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند و به همین جهت مشمول [[نفرین]] [[خداوند یکتا]] شدند. در [[آیه]] دیگری، [[انحراف]] و خطای بزرگ دیگر آنان را یادآور می‌شود که [[احبار]] و [[رهبان]] و مسیح را ارباب خود گرفتند و برای آنان مقام [[ربوبیت]] و معبودیت قائل شدند: {{متن قرآن|اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ}}<ref>«آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافته‌اند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که می‌ورزند» سوره توبه، آیه ۳۱.</ref>.
این آیه به وضوح مصداق غلو [[اعتقادی]] و عملی را بیان نموده است که [[اهل کتاب]] دچار آن شده بودند و [[دانشمندان دینی]] و راهیان خود را تا [[مقام]] [[ربوبیت]] بالا برده و در برابر آنان [[طاعت]] و [[خضوع]] [[بندگی]] مینمودند و [[تسلیم]] بی‌قید و شرط آنها میشدند. با اینکه از [[احبار]] و [[رهبان]] [[خلاف شرع]] فراوانی می‌دیدند، ولی با [[اطاعت]] [[کورکورانه]] از آنان در واقع به گونه‌ای آنها را میپرستیدند! آری، آنان احبار و [[راهبان]] را [[شریک]] در طاعت و [[مسیح]] را شریک در [[عبادت]] خویش قرار دادند در حالی که [[دستور]] یافته بودند که جز [[خدا]] را که معبودی یگانه است، نپرستند و برای او شریکی قائل نشوند.
[[قرآن کریم]] [[غالیان]] را به شدت [[نکوهیده]] و آنان را به [[کفر]]، [[شرک]] و [[ظلم]] متهم نموده و [[جهنم]] را جایگاه آنان دانسته است: {{متن قرآن|لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ}}<ref>«به راستی آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است کافر شدند در حالی که مسیح (می) گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید؛ بی‌گمان هر که برای خداوند شریک آورد خداوند بهشت را بر او حرام می‌گرداند و جایگاهش آتش (دوزخ) است» سوره مائده، آیه ۷۲.</ref>. بر اساس این [[آیه]]، کسانی که [[عیسی]] را به مقام خدایی رسانده‌اند محکوم به کفر، شرک و ظلم می‌باشند و در [[آخرت]] نیز، مستحق [[عذاب]] خواهند بود. بر پایه همین ملاک و معیار، کسانی که در طول [[تاریخ]] [[حیات]] بشری، چهره‌های شاخص را به مقام [[الوهیت]] و معبودیت میرسانند - همچون غالیانی که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و یا دیگر [[امامان]] را به مقام خدایی رساندند - محکوم به کفر، شرک و ظلم هستند. لذا برای مصون ماندن [[مردم]] از [[عقاید]] [[فاسد]] آنان، باید سطح [[معرفت]] و [[آگاهی]] مردم را بالا برد و آثار مخرِّب [[غلو]] غالیان را به همگان گوشزد کرد.
قرآن کریم، با [[یادآوری]] [[عقاید انحرافی]] غالیانِ [[اهل کتاب]]، این گونه هشدار میدهد: {{متن قرآن|لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ}}<ref>«به راستی آنان که گفتند خداوند یکی از سه (اقنوم) است کافر شدند و هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و اگر از آنچه می‌گویند دست نکشند به یقین به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید» سوره مائده، آیه ۷۳.</ref>
یکی از [[جریان‌های انحرافی]] در [[زمان]] [[ائمه معصومین]]{{عم}}، [[غلو]] گروهی از [[مردم]] درباره [[امامان]] هم عصرشان بوده است. انگیزه‌های این افراد، با توجه به اینکه بعضی از [[غالیان]] به خاطر [[عشق]] و علاقه افراطی و [[طغیان]] [[احساسات]] درباره [[ائمه]]، [[صفات خدایی]] مثل صفت [[خلق]]، [[رزق]]، [[قدرت]] بی‌نهایت و [[علم]] بی‌نهایت برای آنان قائل میشدند. دسته‌ای نیز از روی [[جهالت]] و ساده‌دلی، هر چیز محال و ناممکن را درباره آن بزرگواران، ممکن و شدنی میدانستند. گروهی نیز از سر [[هوی و هوس]]، [[عشرت‌طلبی]]، [[برتری‌جویی]]، با [[هدف]] زمینه‌سازی برای [[اباحی‌گری]] و [[هرزگی]] خویش، امامان را به [[مقام]] خدایی میرساندند تا خود را به عنوان [[پیامبر]] و باب و وسایط [[فیض]] آنان، به مردم معرفی نمایند تا به خواسته‌های [[سیاسی]] و [[اقتصادی]] خویش دست یابند. در میان این گروه‌ها، شخصی به نام [[ابوالخطاب]] ([[محمد بن ابی زینب مقلاص اسدی]]) قائل به خدایی [[امام صادق]]{{ع}} و [[پیغمبری]] خود شد تا اباحی‌گری را [[راه]] بیندازد و انجام [[گناهان]] را [[مباح]] و [[ترک واجبات]] را لازم بشمارد! شخص دیگری به نام مُغَیرة بن [[سعید]] به امام صادق{{ع}} [[دروغ]] میبست. او دست نوشته‌های [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} را میگرفت و از جانب خویش، احادیثی جعلی را در میان آنها داخل میکرد و به عنوان [[نقل حدیث]]، مطالب خویش را به صاحبان نوشته‌ها [[القاء]] مینمود. [[یونس بن عبد الرحمان]]، یکی از [[صحابه]] برجسته [[امام هشتم]]{{ع}} از [[هشام بن حکم]] نقل می‌کند که او گفته امام صادق{{ع}} فرمود: «[[مغیرة]] بن [[سعید]]، عمداً به پدرم [[امام باقر]]{{ع}} [[دروغ]] میبست. عوامل نفوذی او در میان [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} [[نفوذ]] میکردند و دست نوشته‌های آنها را به [[کفر]] و زندقه میآلودند و آنها را به آن [[حضرت]] نسبت می‌دادند و آنگاه، آنها را در میان [[مردم]]، پخش و [[تبلیغ]] میکردند و در نتیجه، هر چه مطالب [[غلو]] آمیز در میان [[احادیث]] مردم باشد، از دست ساخته و جعلیات [[مغیرة]] بن سعید است»<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۲۲۴.</ref>. کار به جایی رسید که [[امام صادق]]{{ع}} مغیرة بن سعید و استاد [[یهودی]] او را که به او [[سحر]] و شعبده و امور تردستی میآموخت، [[لعنت]] کرد<ref>اختیار معرفة الرجال، ۲۲۵.</ref>. به همین جهت بود که امام صادق{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ‏ الْقُرْآنَ‏ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّ الْمُغِیرَةَ بْنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَسَّ فِی کُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ بِهَا أَبِی فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَی وَ سُنَّةَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ{{صل}} فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}، «هر [[حدیثی]] را که به ما نسبت می‌دهند نپذیرید، مگر آنکه موافق با [[قرآن]] و [[سنت]] باشد، یا اینکه شاهدی از [[احادیث صحیح]] گذشته ما بر [[تأیید]] آن بیاید؛ زیرا [[مغیرة بن سعید]]- که [[خدا]] او را لعنت کند - در میان کتاب‌های [[اصحاب]] پدرم، احادیثی را با [[حیله‌گری]] وارد کرده که پدرم آنها را نگفته است. بنابراین، از خدا [[پروا]] کنید و هر آنچه که [[مخالف]] [[سخن]] [[پروردگار متعال]] و [[سنت پیامبر]] ما است و به ما نسبت میدهند نپذیرید؛ زیرا ما چون [[حدیث]] گوییم، از قول [[خدای عزوجل]] و [[رسول خدا]]{{صل}} سخن میگوییم»<ref>اختیار معرفة الرجال، ۲۲۴.</ref>. آری، این آموزه بزرگی است که امام صادق{{ع}} آن را به ما میآموزد که باید [[قرآن کریم]] را اساس و ملاک اصلی صحت و سقم [[روایات]] قرار دهیم و [[روایات]] را به [[قرآن]] عرضه بداریم، نه اینکه قرآن را بر روایات عرضه نماییم! [[امام صادق]]{{ع}} به شدت از [[غالیان]] [[بیزاری]] جسته و فرموده است: غالیان در [[روز قیامت]]، مورد [[خشم]] پروردگارند. [[حنان بن سدیر]] از پدرش نقل کرده که گفته است، به امام صادق{{ع}} گفتم: [[مردم]] [[گمان]] می‌کنند که شما [[اهل بیت]]، خدایانی هستید که بر ما قرآن را نازل می‌کنید! امام صادق{{ع}} فرمود: «ای [[سدیر]]، گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و [[خون]] من از این افراد بیزارند؛ این افراد بر [[دین]] من و [[پدران]] من نیستند؛ به [[خدا]] [[سوگند]] روز قیامت، من و آنان گرد هم نمی‌آییم، زیرا خدا بر آنان خشمناک است»<ref>اختیار معرفة الرجال، ۳۰۶.</ref>؛
[[امام رضا]]{{ع}} فرموده است: «خدا، غالیان را [[لعنت]] کند، با آنان [[همنشینی]] نکنید و [[رفاقت]] و [[دوستی]] ننمایید و از آنان بیزاری بجویید، زیر خدا از آنان بیزاری جسته است»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۸۶، ح۲.</ref>.
[[محقق شوشتری]] در [[کتاب]]«الأخبار الدخیله» به نقل از [[رجال]] کشی مینویسد: «گروهی از ناصبیان و سایر [[مخالفان]] به قصد [[تخریب]] [[دین]] [[اخبار]] [[نادرستی]] درباره [[فضائل]] و [[معجزات]] [[ائمه]] [[جعل]] کردند؛ زیرا مردم با دیدن این اخبار [[باطل]]، حتی اخبار درست ایشان را نیز نمی‌پذیرند و رد می‌کنند. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: برای این که ما را مبغوض و مغضوب مردم قرار دهند، از ما چیزهایی [[روایت]] کرده‌اند که نگفته‌ایم و انجام نداده‌ایم»<ref>الاخبار الدخیله، ج۱، ص۲۱۶.</ref>؛
[[سید هاشم معروف الحسنی]] مینویسد: از جمله خطرناک‌ترین نفوذی‌ها در [[جامعه]] [[شیعه]]، گروهی بودند که به ارادت و [[دوستی اهل بیت]]{{عم}} [[تظاهر]] می‌کردند و مدتی دراز، خود را در زمره روات و [[اصحاب ائمه]]{{عم}} جا زدند و توانستند مجموعه بزرگی از [[احادیث]] جعل شده در اصول [[حدیثی]] را به عنوان [[احادیث ائمه]] وارد سازند. از [[مغیرة]] بن [[سعید]] نقل شده که گفته بود: [[دوازده]] هزار [[حدیث]] در اخبار [[جعفر بن محمد]] جعل کرده‌ام!<ref>الموضوعات فی الآثار و الأخبار، ص۸۸–۸۹.</ref>.
[[غلو]] دارای آثار و عوارض منفی و مخرب فراوانی است. نخستین اثر آن، [[شریک]] قرار دادن برای [[خداوند متعال]] است؛ زیرا [[غالیان]]، [[اولیای الهی]] را شریک [[صفات خدا]] و همپایه [[خدا]] قرار میدهند. دومین اثر [[غلو]]، اساطیری نمودن [[ذهن]] و زبان [[مردمان]] است که این امر سبب می‌شود [[مردم]]، بر بال اوهام و خیالات قرار گیرند و از واقعیات به دور بمانند. سومین اثر منفی غلو، القای [[شخصیت]] کاذب به کسانی است که مورد [[مدح]] و [[ستایش]] غالیان قرار میگیرند که به نوعی آنان را از خود تهی نموده و از مسیر [[خودشناسی]] دور میسازند. چهارمین اثر غلو، [[آلوده]] نمودن محیط [[فرهنگی]] به [[اباطیل]] و [[خرافات]] و غیر [[واقعی]] جلوه دادن چهره‌های واقعی است. در واقع غالیان، سراب را آب و آب را سراب می‌نمایانند. غلو عامل پیدایش [[فرهنگ]] [[تملّق]] و [[چاپلوسی]] و میراندن فرهنگ نقد و [[انتقاد]] بجا، از سردمداران و مدیران و [[مسئولان]] است. غالیان با دامن زدن به غلو بر [[غرور]] و [[خودخواهی]] [[صاحب منصبان]] [[جاه‌طلب]] میافزایند و آنان را در جایگاه خدا مینشانند! به گونه‌ای که {{عربی|یسئل و لا یسئل}} شوند تا ندای هیچ [[آمر به معروف]] و ناهی از منکری به گوش آنان نرسد! غالیان در طول [[تاریخ]] به روشنی نشان داده‌اند که همچون [[شمشیر]] دو دم یا قیچی دو لبی هستند که از دو طرف میبُرند. از یک طرف، ممدوحان خویش را با اغراق و [[مبالغه]] در ستایش در بلندای [[رأی]] و [[منش]] و غلو در شخصیت و [[کیش]]، از مردم جدا می‌کنند و ردای خداوندگاری را بر قامت آنان میپوشانند و از طرف دیگر، مردمان بی‌خبر را به دنبال خود میکشانند و آنان را وسیله دست یافتن به اهداف بلندپروازانه خویش میگردانند! غالیان، همیشه رمز بقا و ماندگاری خویش را در خرافه‌پذیری مردمان بی‌خیال و ستم‌پذیر و [[ناآگاه]] دانسته و با نردبان آنان بر بام مراد خویش دست یافته‌اند.
نتیجه: از آنجا که مجموعه کتب [[روایی]] در دنیای [[اسلام]] در برگیرنده مطالب صحیح و سقیم و غث و سمین فراوان است و استناد شماری از [[غالیان]] به طوایفی از آن [[روایات]] است که مبنای ارائه [[عقیده]] [[غلو]] آمیز آنان گردیده است؛ این معنا [[مسئولیت]] [[حدیث‌شناسان]] را در برابر [[سوء]] برداشت‌های آنان دو چندان می‌کند. از این رو، برای [[پاک‌سازی]] [[عقاید انحرافی]]، نخست باید سراغ منابع [[تغذیه]] [[فکری]] [[منحرفان]] را گرفت. بر حدیث‌شناسان فرض است که [[احادیث]] درست را از [[نادرست]] باز شناسند و حقایق گفتار، [[رفتار]] و [[کردار]] [[رسول]] بزرگ اسلام و [[ائمه معصومین]]{{عم}} را در قالب نقل [[احادیث صحیح]] و معقول، بر [[مردم]] عرضه بدارند و جرعه‌های خوشگوار [[فرهنگ قرآن]] و [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} را، از زلال احادیث صحیح آنان به مردم بنوشانند. چنین امری تحقق نمی‌یابد مگر این که: اولاً: روایات را بر [[قرآن]] عرضه کنیم. ثانیاً: روایات را بر [[سنت]] [[قطعی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[تطبیق]] دهیم. ثالثاً: در [[شناخت]] محتوای روایات علاوه بر «ملاک قرآن و سنت»، «[[عقل]] [[فطری]]» و «[[علم]] قطعی و [[یقینی]]» را نیز دخالت دهیم.


==غلو در  فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم==
==غلو در  فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم==
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش